مقاله با موضوع تاریخ اسلام، خطبه غدیر

دانلود پایان نامه ارشد

الشام إلى المدینة فی ذی الحجة وخطب حین أراد القفول فحمد الله وأثنى علیه وقال ألا إنی قد ولیت علیکم وقضیت الذی علی فی الذی ولأنی الله من أمرکم إن شاء الله قسطنا بینکم.
عمر در ماه ذی حجه از شام بازگشت و هنگام مراجعت خطبه ای خواند و در آن پس از حمد و ثنای الهی گفت: بدانید بر شما ولایت یافته ام و با خودم عهد کرده ام که اگر خدا خواست بین شما به عدالت رفتار نمایم239.
و نیز می‌نویسد:
عروه بن زبیر خطبه عمر را چنین نقل کرده است که وی پس از حمد و ثنای الهی گفت: ای مردم اگر امید وار به خدمت گذاری و اصلاح امور زندگی شما نبودم حکومت بر شما را نمی پذیرفتم240.
5. آرزوی‌های عمر برای تعیین جانشین:
زمانی که خلیفه دوم احساس کرد که ضربه چاقو کاری است و به زودی از دنیا خواهد رفت، به یاد کسانی افتاد که در انحراف خلافت از بنی هاشم و رسیدن آن به خلیفه اول و دوم نقش اساسی داشته و بر سر پیمانی که بسته بودند کاملاً وفادار ماندند؛ اما دنیا با آنان وفاداری نکرد. و لذا خلیفه دوم با یادآوری نام‌های آن‌ها می‌گوید: اگر زنده بودند آنان را «ولی امر مسلمین» قرار می دادم.
ابن قتیبه دینوری در الإمامة والسیاسه می‌نویسد:
وقتی که عمر احساس کرد که در آستانه مرگ است به پسرش گفت: نزد عائشه برو، سلام مرا به وی برسان و از وی اجازه بگیر تا مرا در خانه‌اش در کنار رسول خدا و ابوبکر دفن کنند.
عبدالله بن عمر در خواست پدرش را با عائشه در میان گذاشت، عائشه استقبال کرد و گفت: فرزندم! سلام مرا به عمر برسان و بگو امت محمد را بدون چوپان وامگذار، جانشین تعیین کن، مردم را تنها رها مکن، من از بروز فتنه بعد از تو می ترسم، عبد الله سفارش عائشه را به پدرش منتقل کرد.
عمر گفت: چه کسی را دستور می‌دهی تا جانشین قرار دهم، اگر ابو عبیده جراح زنده بود او را جانشین قرار می دادم، و چون بر پروردگارم وارد می شدم و از من سؤال می شد: چه کسی را رهبر امت محمد قرار دادی؟ عرضه می‌داشتم: از بنده و فرستاده‌ات شنیدم که گفت: برای هر امتی امینی است و امین این امت ابو عبیده جراح بود، و اگر معاذ بن جبل زنده بود او را جانشین می‌کردم و وقت ورود به محضر پروردگار و سؤال از این که چه کسی را خلیفه بعد از خودت قرار دادی؟ در پاسخ می‌گفتم: از بنده و پیامبرت شنیدم که فرمود: معاذ بن جبل در قیامت پیشاپیش همه دانشمندان وارد محشر می‌شود، و اگر خالد بن ولید زنده بود او را به جای خویش منصوب می‌کردم و در پاسخ خدای متعال می گفتم: بنده و نبی تو گفته است: خالد بن ولید شمشیری از شمشیر های خدا است که بر مشرکین بیرون آمد 241.
ابن خلدون نیز در مقدمه معروفش می‌نویسد که عمر گفت:
لو کان سالم مولى حذیفة حیا لولیته.
اگر سالم غلام(یا آزاد شده) حذیفه زنده بود او را جانشین قرار می دادم242.
6. عمر، ولایت بعد از خودش را به شوری واگذار کرد:
ابن حجر عسقلانی در شرح صحیح بخاری بعد از نقل قضیه سپردن خلافت به شوری توسط عمر می‌نویسد که خلیفه دوم آن‌ها را چنین نصیحت کرد:
عمر گفت: ای علی! این مردم می‌دانند که تو حقی داری و نزدیک‌ترین فرد به رسول خدا و داماد او هستی و از دانش و فقه دین بهره مند می باشی، پس اگر رهبر این مردم شدی تقوای الهی را فراموش مکن، سپس عثمان را فرا خواند و گفت: اگر بر مردم خلیفه شدی فرزندان ابی معیط را بر مردم مسلط مکن 243.
بلاذری در انساب الأشراف می‌نویسد که عمر گفت:
ای علی! این مردم می‌دانند که تو با پیغمبر نسبت فامیلی داری و داماد وی هستی و آنچه خدا از دانش و فقه به تو عنایت فرموده خبر دارند ؛ پس اگر رهبر شدی خدا را فراموش مکن و تقوا را مراعات نما، سپس عثمان را طلبید و گفت: ای عثمان! این مردم می‌دانند که تو داماد پیامبر و سنّ و سالت از دیگران بیشتر است ؛ پس اگر خلافت به تو رسید از خدا به ترس و خاندان ابی معیط را بر مردم مسلط مکن244.
7. عبد الملک بن مروان ؛ عمر و عثمان را «ولی امر مسلمانان» می‌دانست:
استفاده از کلمه(ولی) در تاریخ اسلام و در قرون بعد نیز کاربرد داشته است و مردم با پیروی از خلفا، سلاطین و حاکمان را «ولی امر مسلمانان» می‌دانستند.
مسعودی در مروج الذهب، المرسی در المحکم والمحیط، ابن منظور در لسان العرب و أحمد زکی صفوت در جمهرة خطب العرب دانشمند معاصر سنی می‌نویسند که عبد الملک بن مروان در زمان خلافتش این چنین خطبه خواند:
ای گروه قریش! عمر بن خطاب تندخو و خشن بود و بر شما خلافت کرد، او را تحمل کردید و نافرمانی نکردید، سپس عثمان کسی که نرم و مهربان بود بر شما ولایت یافت، با وی دشمنی کردید و او را به قتل رساندید، در واقعه حرَه فردی را به طرف شما روانه کردیم که با شما جنگید و افرادی از شما را کشت، ما می دانیم، شما ما را دوست ندارید و مدام حادثه حرَه را به یاد می آورید، ما هم شما را دوست نداریم 245.
8. انتصاب فرمانداران به عنوان والی:
استفاده از واژه «ولی» و اراده امامت، سرپرستی و حکومت از آن، کاربرد گسترده‌ای داشته است ؛ تا جایی که در نامه‌ها و احکام فرمانداران و حاکمان دیگر مناطق اسلامی نیز در هنگام انتصاب از همین کلمه استفاده می‌شده است ؛ از جمله ابن کثیر دمشقی متن حکم خلیفه دوم را هنگام انتصاب أبو موسی اشعری به حکومت بصره این گونه نقل می‌کند:
وکتب إلى اهل البصرة انی قد ولیت علیکم أبا موسى لیاخذ من قویکم لضعیفکم ولیقاتل بکم عدوکم ولیدفع عن دینکم… .
عمر به مردم بصره نوشت: من ابو موسی را والی قرار دادم تا حق ضعیفان را از افراد قوی و نیرومند شما بگیرد و با دشمن شما به جنگد و از دین دفاع نماید246…
استفاده از این واژه اختصاص به خلیفه دوم نداشته ؛ بلکه دیگر خلفا نیز به هنگام انتصاب فرماندارانشان از همین کلمه استفاده می‌کردند.
بلاذری در انساب الأشراف می‌نویسد:
وولى عبد الملک قطن بن عبد الله الکوفة أربعین یوماً، ثم عزله وولى بشراً وقال: قد ولیت علیکم بشراً وأمرته بالإحسان إلى محسنکم… .
عبد الملک شهر کوفه را به مدت چهل روز تحت رهبری قطن بن عبد الله قرار داد سپس او را عزل کرد و بشر را حاکم کرد و به مردم گفت: بشر را بر شما امارت دادم و دستور دادم تا به خوبان شما خوبی کند247.
طبری و ابن جوزی در تاریخشان می‌نویسند که معاویة بن أبو سفیان هنگام انتصاب عبید الله بن زیاد خطاب به مردم بصره گفت:
ثم قال قد ولیت علیکم ابن أخی عبید الله بن زیاد
پسر برادرم عبید الله بن زیاد را والی قرار دادم248.
د. کلمه «ولی» در حدیث غدیر
از همه آنچه که گفته شد اگر صرف نظر نمائیم و فرض کنیم که مولی به معنای دوست، ناصر و… باشد، ولی باید بگوئیم: حدیث غدیر فقط با جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» نقل نشده است ؛ بلکه در برخی از روایات با سند‌های صحیح نقل شده است که رسول خدا در حدیث غدیر از کلمه «ولی» استفاده کرده است. که به سه روایت اشاره می‌کنیم:
الف: روایت نسائی از زید بن ارقم
ابو طفیل از زید بن ارقم نقل کرده است: هنگامى که پیغمبر اکرم از حجّة الوداع بازمى‏گشت، در محل غدیر خم منزل کرد و به درختان چندى که در آن نزدیکى بود اشاره کرد. اصحاب بلا فاصله زیر آن درخت‌ها را تمیز کرده و سایبانى براى رسول خدا ساختند. حضرت رسول در زیر آن سایبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود:
روزگار من به پایان رسیده و خدا مرا دعوت کرده‏ است، دعوت او را اجابت کرده‏ام. اینک، دو اثر گرانبها در میان شما به جاى مى‏گذارم که یکى از آن دو، مهمتر از دیگرى است و آن دو اثر گرانبار، کتاب خدا و عترت(اهل بیت) من است ؛ اینک بنگرید تا پس از رحلت من با آن‌ چگونه رفتار خواهید کرد. بدیهى است این دو یادگار از یکدیگر دور نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر با من ملاقات نمایند. سپس فرمود: «انّ اللّه مولاى و انا ولىّ کلّ مؤمن»
خداوند مولا و سرپرست من، و من سرپرست هر مؤمن می باشم.
سپس دست على را گرفت و فرمود:
«من کنت ولیه فهذا ولیه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»
کسی که من مولا و سرپرست اویم پس این علی سرپرست او است
ابو طفیل گوید: از زید پرسیدم: آیا تو از رسول خدا این جملات را شنیده‏اى؟ زید در پاسخ گفت: آرى! همه آن ها که در اطراف درختان حضور داشتند آن حضرت را دیدند و سخن ایشان را شنیدند249.
حاکم نیشابوری بعد از نقل روایت می‌گوید:
هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.
این حدیث با شرائطی که بخاری و مسلم در صحت روایت قائل هستند، صحیح است ؛ ولی آن را با تفصیل نقل نکرده‌اند 250.
ابن کثیر دمشقی سلفی(متوفای774هـ) بعد از نقل روایت می‌گوید‌:
قال شیخنا أبو عبد الله الذهبی وهذا حدیث صحیح.
استاد ما ابو عبد الله ذهبی گفته است: این حدیث صحیح است. 251
ب: بزار از سعد بن أبی وقاص
عایشه دختر سعد از پدرش نقل کرده است که رسول خدا دست علی را گرفت و فرمود: آیا من از مؤمنین نسبت به خودشان سزاوارتر نیستم؟ هر کس که من مولای او هستم، علی مولای او است252 .
هیثمی بعد از نقل روایت می‌گوید:
رواه البزار ورجاله ثقات.
این روایت را بزار نقل کرده و راویان آن مورد اعتماد هستند253.
ج: ابن ماجه قزوینی از براء بن عازب
عدی بن ثابت از براء بن عازب نقل کرده است که در «حجة الوداع» که افتخار همراهى با رسول‏ خدا را داشتیم، در بازگشت، در یکى از مسیرها دستور داد براى نماز جمع شویم سپس دست على را گرفت و فرمود:
«ألست أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟»
آیا من به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نیستم؟ همه تصدیق کردند. باز هم فرمود:
«ألست أولى بکلّ مؤمن من نفسه»
آیا من نسبت به تک تک مؤمنان از خود آن‌ها سزاوارتر نیستم؟.
باز هم تصدیق کرده و بله گفتند. سپس اشاره به حضرت على کرده و فرمود:
«فهذا ولىّ من أنا مولاه» ؛ اکنون که مرا تصدیق کردید، بدانید که على به هر مؤمنى همان مقام اولویت را دارد که من نسبت به آن مؤمن دارم.
سپس فرمود: «پروردگارا! دوست على را دوست بدار، و دشمن او را خوار و ذلیل فرما 254.
البانی بعد از نقل این روایت می‌گوید:
صحیح. 255
هـ. استنباط امامت با حدیث غدیر، از دیدگاه علمای اهل سنت
برخی از علمای اهل سنت که با دیده انصاف به حدیث غدیر نگریسته‌اند، بر این مطلب تصریح کرده‌اند که مراد رسول خدا از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» امامت و خلافت امیر مؤمنان بوده است.
سخنان چهار تن از آنان را در ذیل می خوانید:
1. أبو حامد غزالی
وی در کتاب سرّ العالمین می‌نویسد:
از خطبه‌های رسول گرامی اسلام خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا به علی این گونه تبریک گفت: «مبارک، مبارک، ای ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی».
این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی و نشانه رضایتش از انتخاب علی به رهبری امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و [مصداق این آیه قرآن شد]:
پس، آن[عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، وچه بد معامله‏اى کردند 256.
2. سبط ابن جوزی
سبط ابن جوزی از بزرگان اهل سنت و حنفی مذهب، در کتاب تذکرة الخواص، در باره حدیث غدیر و معنای کلمه «مولی» بحث مفصلی دارد و بعد از نقل تمامی معانی کلمه «مولی» و رد آن‌ها، این گونه نتیجه گیری می‌کند که غیر از اولویت و امامت چیز دیگری را نمی‌توان از این حدیث استفاده کرد:
دانشمندان عرب در تفسیر کلمه(مولی) در

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع «ولی، مسلمین»، ثنای، دادم، Next Entries مقاله با موضوع مولاه، نیستم؟، فطر، "