مقاله با موضوع انقلاب اسلامی، دولت – ملت، هویت ایرانی، ایران باستان

دانلود پایان نامه ارشد

پرچم بسیج کرد. اگرچه نباید از تصمیمات نادرست و سلیقه ای عمل کردن بعضی مدیران و رهبران کشور که باعث ضربه زدن و عقب ماندن مطالبات و خواسته های اقوام و اقلیت ها شده است، نادیده گذشت.
بررسی فرآیند ملت سازی و شکل گیری ملت در دوره های بعد از جنگ یعنی دوران سازندگی و اصلاحات که تمرکز اصلی این پژوهش به آن ها اختصاص داده شده است در فصول بعدی بررسی خواهد شد. ولی در یک نمای کلی در این دو دوره به تدریج عناصر هویت فروملی در سیاست های شکل دهنده به ملت ایرانی در اشکال مختلف رخ نمود و ضرورت های بر زمین مانده برای بازسازی برنامه های ملت سازی و هویت ملی بر اساس عناصری که چتری فراگیر برای همه ملت و اعم از گروه های قومی، مذهبی و اقشار مختلف جامعه باشد، مورد توجه قرار گرفت و بدین ترتیب گرایش فعال برای ایجاد تلفیقی از زمینه های ایرانی گرایی و اسلامی در کنار زبان فارسی، فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی و پذیرش لایه هایی از فرهنگ مدرن در قا لب مردم سالاری نهادهای مدرن غیر معارض با اساس انقلاب اسلامی در تدوین برنامه ها پدید آمد.
بدین سان آغاز دهه هفتاد و اواسط دهه دوم انقلاب اسلامی مخصوصاً باید آغاز مجدد مطالعات علمی پیرامون عناصر ملی شکل دهنده به ملت ایرانی و تغییر رویکرد وجهت در شکل گیری سیاست ملت سازی در ایران نامید(گودرزی،1387 :121).
در واقع طراحی سیاست های ملت سازی در این دو دوره از جمهوری اسلامی ایران، تعادل میان مبانی هویت اسلامی که خاستگاه انقلاب اسلامی و اکثریت جامعه ایران است، با هویت ایرانی به عنوان ملتی متمایز از همسایگان که دارای تاریخ، فرهنگ، زبان و سابقه زیست مشترک و سرزمینی خاص است، ملزوم دانسته اند.
2-4 نتیجه گیری
در ایران باستان سنگ بنای هویت ایرانی برای شکل گیری ملت بر پایه نژادی آریایی وکشور آریاییان (ایران) زده شد.تدوین برنامههای ملت سازی در این دوره با محوریت زبان فارسی، اتحاد دین ودولت وفره پادشاهی، اسطوره های ملی و فرهنگی می باشد.این روند با هجوم اعراب به ایران به حاشیه رانده شد؛زیرا پذیرش مذهب جدید وفرهنگ وحتی زبان جدید ازسوی مردمی که هزاران سال خود را با فرهنگ ایران باستان ومذهب و دولت ایرانی وفق داده بود و به آن عادت کرده بودند بسیارسخت می نمود،به طوری که در زمان حضور اعراب در ایران می توان از هویت قومی صحبت کرد نه هویت ملی.اما دوره ی صفویه و قاجاریه یک مرحله گام به جلو برای تدوین فرآیند ملت سازی با عناصر و شاخص هایی چون مذهب رسمی(شیعه) و زبان ملی و وجود دولت مرکزی می باشد.گفتمان پهلویسم و تاکید بر فرهنگ ایران باستان و فارسی گرایی افراطی و ناسیونالیسم ایرانی به عنوان گفتمان مسلط در شکل دهی تصمیمات ملت سازی در دوران حکومت پهلوی بوده است.اما با شکل گیری انقلاب اسلامی ایران؛ دین اسلام به عنوان عنصری هویت بخش و ایجاد وفاق ملی حاکم گردیده؛ به گونه ای که دیگر مولفه های هویت ایرانی و تحکیم کننده ی ساختار ملت اعم از زبان، دیرینه ی تمدن پیش از اسلام ویا باور به تیار مشترک به حاشیه رانده شد.این سیاست تا حدودی واکنش به روند اسلام زدایی دوران پهلوی بود .بنابراین تفوق گفتمان اسلام گرایانه بر گفتمان ملی گرایانه(دکترین وحدت اسلامی) در اوایل انقلاب ودر دهه ی اول انقلاب در کنارعامل جنگ سازنده مبانی ملت سازی بوده است.

فصل سوم

وضعیت جمعیت شناختی جمهوری اسلامی ایران ( با تأُکید بر تنوع قومی)
الف: بررسی وضعیت تنوع قومی در جهان
ب: درآمدی بر گسترش تنوع قومی و مذهبی در ایران
ج: ایران، موزاییک اقوام

3-1 مقدمه
تشکیل ملت به معنی عبور از هویت های سنتی همچون؛ مذهب، قبیله وکاست … به هویت جدید ملی در کنار احترام به تنوع و شناسایی خرده فرهنگ ها و اهمیت دادن به اقوام به عنوان بخشی از ملت است.ناهمگنی قومی واقعیتی انکار ناپذیر در میان ملل جهان عصر حاضر است.بنابراین قومیت به عنوان نیرویی قدرتمند در حوزه مسایل سیاسی، بخصوص ملت سازی در عصر حاضر همچنان باقی خواهد ماندواز بین نخواهد رفت.کشور ایران در طول هزاران سال گذشته هیچ گاه مسکن قوم واحدی نبوده وبلکه همیشه اقوام گوناگون در کنار هم در این سرزمین زندگی می کنند.حضور و زندگی قومیت های مختلف چون فارس ها، ترک ها،کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها و لرها در کنار یکدیگردر چارچوب جغرافیایی سیاسی واحد بیانگر تعدد و تنوع اقوام تشکیل دهندهی جامعه ایران و ساخت موزاییک گونه فرهنگی– قومی هویت و تمدن ایرانی است.بنابراین بررسی علل تنوع و گوناگونی قومی در کشور ایران حایز اهمیت است که در این مجموعه با توجه و تأکید بر عوامل و شاخصه های فرهنگی (زبان و دین) در کنار دیگرعوامل در صدد شناسایی این تنوع و گوناگونی هستیم.
3-2 بررسی وضعیت تنوع قومی در جهان
ویژگی جمعیتی غالب کشورهای جهان امروزی عبارت است از ، وجود تنوعات قومی و قبیله ای . امروزه فقط تعدا معدودی از کشورهای جهان از وحدت قومی و قبیله ای برخوردار هستند، چنان چه در تعریف اقوام و قبایل وحدت نژادی را لحاظ نماییم ، باید گفت : از آن جا که نژاد خالص در جهان وجود ندارد و هر گونه تلاش برای خالص سازی نژادی عقیم و محکوم به شکست است صحبت از قوم و قبیله کاملاً متمایز و خالص بسیار غیر واقع بینانه و بیشتر رمانتیک سیاسی بوده و از سوی نخبگان قومی و غیر قومی دامن زده می شود(رجب نسب،1380: 125-123).
در عین حال وجود تفاوت هایی در رنگ پوست، ترکیب صورت، لباس، زبان، لهجه،آداب و رسوم، سنت و مذهب، موجب تمایزات و مرزبندی هایی در ترکیب جمعیتی کشورها می گردد.این تمایزات در اندیشه اجتماعی اسلام نه تنها آسیب و یا تهدید محسوب نمی گردد، بلکه محصول اراده آگاهانه خداوند جهت فراهم کردن امکان بهتر شناخت افراد نسبت به یکدیگر عنوان شده است، آن جا که می فرماید: انا ﺧﻠﻘﻨﺎ من ذکرو انثی وَجَعَلناکم شُعُوبا و قَبایل لِتعارفوا{همانا ما آفریدیم از مرد و زن و قرار دادیم شمارا در گروهها و قبایل تا یکدیگر را بشناسید} (همان ،1380 : 126).
ارسطو نیز جامعه را به پارچه رنگارنگ تعبیر نموده است. تا قبل از شکل گیری دولت – ملت و دولت- حکومت پذیرش تنوعات قومی در یک جامعه، امری نسبتاً مشروع و کمتر قابل جدل بوده است. اما پس از کنفرانس وستفا لیا در 1648 و سرآغاز دولت مدرن، تنوعات قومی و قبیله ای به یکی از موضوعات جدی مناقشات سیاسی تبدیل گردید. مسأله همبستگی ملی به ویژه پس از کنفرانس وستنفالیا و شکل گیری دولت – ملت و محو نظم امپراتوری اهمیت ویژه یافت. بدین ترتیب امپراتوری های بزرگ ، کوچک شدند و کشورهای مختلفی به وجود آمدند که در طی آن فرآیند، شاهد مقاومت هایی نیز از سوی اقوام و گروه های مذهبی و . . . در برابر دولت مرکزی بوده ایم. به مقتضای قوّت و ضعف نیروهای مقاومت کننده، اشکال مختلفی از حکومت ها در قالب فدرالیسم و سانترالیسم یا یونیتر(بسیط) به وجود آمد.
با این توضیح، در آغاز قرن بیست و یکم، شاهد دو نوع تلاش مخالف هستیم که هر کدام نتایج خاص خود را دارا هستند. از یک سو اقلیت های قومی و مذهبی متمایز که هویت و منافع خود را در تهدید اکثریت حاکم و دولت مرکزی می بینند؛ تأکید بر هویت متمایز خود دارند. از سوی دیگر، دولت-کشورها در قالب همکاری های منطقه ای و بین المللی درصدد تقویت همبستگی و وحدت منطقه ای بین المللی اند(همان، 1380 : 127).
تکوین دولت – ملت ها و گسترش اروپا از قرن پانزدهم میلادی برای اولین بار جوامعی را ایجاد کرد که دارای گروه های نژادی و قومی متمایز بوده و در درون یک نظام اقتصادی و سیاسی مشترک و واحد با هم زندگی می کردند. اما ظهور جوامع چند قومیتی پدیده تاریخی جهان معاصر بوده و زاییده حوادث جهانی متعدد است. عمده ترین عوامل مهاجرت های گسترده ملی قرون نوزده و بیست و تأسیس دولت ها ی تازه در جهان سوم بدنبال زوال نظام استعماری اروپایی متعاقب جنگ جهانی دوم است. امروزه جوامع اندکی وجود دارند که (حداقل تا حدودی) چند قومیتی نباشند (مارجر ، 1377: 153).
در نتیجه شکاف حاصل از انقلاب ملی که شکاف های فرهنگی و به تعبیر بهتر “هویتی” محسوب می شوند تشکیل دولت ملی در حقیقت به معنای حاکمیت زبان ، فرهنگ و به عبارتی قومی خاص بر دیگر اقوام بود. در نتیجه، نژادها و یا صاحبان زبان و فرهنگی که خود را در اقلیت می دیدند، در مقابل مرکز قرار گرفتند و خود را در حاشیه نظام سیاسی شکل گرفته یافتند( شکاف های قومی و نژادی). این شکاف منشأ پیکارهای سیاسی خشن فراوان در غرب شده ودر طول زمان دولت های مختلف به شیوه های گوناگون توانستند به تدریج خشونت های ناشی از پیکارها را مهار کنند و درمواردی دامنه این تعارضات حتی به قرن بیستم هم کشیده شده است.
قرن 19 و 20 در حقیقت قرن مطرح شدن شکاف های هویتی بویژه شکاف مهم قومی در جوامع اروپای غربی است(جنگ جهانی اول منشأ قومی داشته است). دولت ها با اتخاذ سیاست های گوناگون سعی در جذب قومیت های مختلف کردند و با مشارکت دادن آن ها در امر حکومت به طرق مختلف این شکاف ها را تا حد ممکن جامعه عمل بپوشانند. با غلبه یافتن اقتصاد محوری بر جنبه های مختلف زندگی در این جوامع انتظار می رفت شکاف های هویتی ضعیف تر شده و شکاف های اساسی قرن 19 و20 بر محور مسائل اقتصادی و اجتماعی شکل گیرند، اما در عمل شکاف های قومی در کنار مسائل اساسی اقتصادی جایگاه خود را حفظ کردند(1992:568-586 ،mason).
هنگامی که فرد واقعاً در می یابد که ناهمگنی قومی واقعیتی در میان ملل جامعه جهانی عصر حاضر است ؛دیگر نباید بقای موضوع قومیت همچون عاملی قوی در عرصه ی سیاست های داخلی کشورها برایش شگفت آور باشد. همان طوری که وا کر کانر یادآور شده که از مجموع 132 ملت- کشور موجود در آن زمان فقط دوازده تای آن ها ( 1/9%) بطور قطع از نظر قومی همگن بوده اند، در حالی که در بیست و پنج مورد (9/18 درصد) یک گروه قومی بیش از 90% جمعیت کشور را شامل می شده و 25مورد دیگر نیز دارای یک گروه قومی بوده اند که بین 75 تا 90 درصد جمعیت را شامل می شدند.
اما در 31 دولت (حدود 5/23 درصد) بزرگ ترین گروه قومی فقط 50 تا 74 درصد جمعیت را در بر می گرفته ودر 39 مورد باقیمانده(5/29 درصد) تنها گروه قومی عمده چیزی کمتر از نصف جمعیت را شامل میشده است. در 53 کشور (2/40درصد) جمعیت به بیشتر از “پنج” گروه مهم و عمده تقسیم شده بود. بر طبق آن چه کانر آن را ” عدم انطباق مشخص مرزهای سیاسی و قومی” می نامد نبایستی شگفت انگیز باشد که قومیت به عنوان هسته مرکزی سازماندهی و رقابت سیاسی در سطح جهانی باقی بماند(کانر ،1972: 320).
شواهد موجود درباره میزان خشونت های قومی به شدت مؤید کثرت مسایل قومی ای است که در صحنه سیاسی تعقیب و دنبال می شوند. استفان کنده، در مطالعات مناقشات آفریقا در طی سه دهه، 120 نزاع را به سه نوع داخلی ضد رژیم، قبیله ای و جنگ های مرزی طبقه بندی کرد (کنده ، 1978: 231). او دریافت که 85% از این نزاع ها داخلی هستند(102 مورد از 120 نزاع ) و این جنگ های داخلی قبیله ای با دخالت خارجی نیز به سرعت به تعدادشان افزوده شد. تمامی جنگ های داخلی قبیله ای و بیشتر جنگ های داخلی ضد رژیم، دارای یک عنصر قومی نیز بوده اند. علی رغم انحلال کامل حاکمیت استعماری، درگیری در جهان سوم از بین نرفته است. درواقع دشمنی های قومی و قبیله ای جایگزین سلطه استعماری شده و همچون موضوعی جدی و مطرح در کشورها باعث گسترش روزافزون تنش ها و انقلاب در جهان سوم می شود. بسیاری از ملت های تازه استقلال یافته درگیر منازعاتی شدند که ناشی از تلاش گروه های قومی و منطقه ای برای کسب استقلال منطقه- ای و یا انقلابیون سربرآورده از گروه های غیر حاکم قومی برای خارج ساختن کنترل دولت از دست گروه های حاکم است. در هر دو ستیز داخلی، قومیت علی القاعده بنیان قوی و احتمالاً سرنوشت سازی را برای بسیج مردمی فراهم می آورد.
نزاع قومی به هیچ وجه منحصر به سرزمین

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، تمدن اسلامی، جامعه شناسی Next Entries مقاله با موضوع زبان فارسی، اقوام ایرانی، ترکی آذری، تعالیم اسلام