مقاله با موضوع المؤمنین، بسوى، على، پیغمبر

دانلود پایان نامه ارشد

به روایت ارشاد شیخ مفید
[از داستانهائی که از فضائل اختصاصی امیر المؤمنین آگاهی دهد، و او را از همه بندگان ممتاز کند داستان حجه الوداع(و آخرین سفری که رسول خدا برای انجام فریضه حج بخانۀ خدا رفت) بود، و جریاناتی که در این سفر پیش آمد، و برای امیر المؤمنین در این سفر فضیلتهاى بزرگى بود، از آن جمله اینکه رسول خدا او را بیمن فرستاد تا خمس گنجینه‌ها و معادن را از آنها بگیرد، و آنچه نصاراى نجران از حله‌ها و پول گردن نهاده بودند که بدهند آنها را نیز ازایشان بگیرد، پس آن حضرت بدنبال آنچه رسول خدا او را فرستاده بود برفت و اوامر آن حضرت را بنحواحسن انجام داد، و در فرمانبردارى از فرمان او بشتافت، و رسول خدا جز به او به کس دیگرى براى‌این کار اعتماد نکرد، و در میان مردمان دیگرى را شایسته ی این کار ندید، پس او را بجاى خود نهاد، و مقام نیابت‌ را باو واگذار کرد در حالى که اطمینان بکار او داشت، و بانجام مشکلى که بعهده‌اش نهاده آسوده خاطر بود. سپس رسول خدا اراده بجاى آوردن حج و انجام آنچه خداى تعالى بر او فرض کرده بود فرمود، و براى حج در میان مردم اعلام فرمود، و همگى را بحج دعوت کرد، و این دعوت بدور دست‌ ترین بلاد رسید، پس مردم آمادهء رفتن بحج شدند و از اطراف و حوالى و نزدیکیهاى مدینه مردم زیادى‌بمدینه آمدند و خود را آماده و مهیاى رفتن بحج در رکاب آن بزرگوار کردند، و آن حضرت در بیست‌ و پنجم ذى القعده از مدینه بسوى مکه بیرون آمد، و نامهء به امیرالمؤمنین نوشت که از یمن براى انجام‌حج بمکه آید، و براى او نوع حج خود را(که آیا حج تمتع یا قران است) ننوشت، و خود بقصد حج‌ قرآن شترانى را براى قربانى برداشته بسوى مکه حرکت فرمود، و در ذى الحلیفة(که‌اکنون بمسجد شجره معروف است) احرام بست، و مردم نیز با آن حضرت احرام بستند و از بیداء(که دریک میلى مسجد شجرة است) تلبیه(و لبیک) گفت و تا کراع الغمیم(که نام جایى است در سى میلى مکه) تلبیه گفت و این فاصله ما بین دو حرم(یعنى مکه و مدینه را) از بیداء تا کراع الغمیم تلبیه میگفت، و مردمى که‌ همراه او بودند برخى سواره و برخى پیاده بودند، پس راه رفتن بر پیادگان دشوار شد و برنج و تعب افتاده‌ جریان را بعرض آن حضرت رسانده خواهش تهیهء مرکب براى خود نمودند، حضرت آنان را آگاه ساخت‌ که مرکبى بدست نیاید، و دستور فرمود کمرها را محکم ببندند و تندتر بصورت هروله راه بروند(هروله‌ نوعى حرکت است ما بین عادى راه رفتن و دویدن) بدستور آن حضرت رفتار کردند از آن رنج آسوده شدند.
از آن سو امیر المؤمنین با لشکرى که همراهش بودند از یمن بسوى مکه حرکت کرد و آن حله‌هائى که از مردم نجران گرفته بود نیز با خود داشت، و چون رسول خدا از راه مدینه که‌ مى‌آید بنزدیکى مکه رسید، على نیز که از راه یمن مى‌آمد بنزدیکى مکه رسید، و پیش از آن على از لشکر خویش جدا شده بود و مردى را بجاى خود بفرمانروائى آنان منصوب داشته‌ و براى آنکه پیغمبر را دیدار کند پیشاپیش لشکر آمد، پس هنگامى که رسول خدا بمکه میرسید امیر المؤمنین‌ نیز بآن حضرت رسیده سلام کرد و از آنچه انجام داده بود و حله‌هائى که از اهل نجران گرفته‌ بود آن حضرت را آگاه کرد و بعرض رسانید که براى دیدار آن حضرت پیش از لشکر خود شتابانه آمده است، رسول خدا از دیدار او و انجام دستوراتش خرسند شد و باو فرمود: اى على بچه نیتى احرام بستى(و نیت انجام چگونه حجى کردى)؟عرضکرد: اى رسول خدا شما براى من ننوشته بودى که خود بچه نحو احرام خواهى بست و از راه دیگر نیز نمى‌دانستم، از این رو من هنگام تلبیه و احرام نیتم را به نیت شما پیوند کرده و گفتم: بار خدایا احرام مى‌بندم مانند احرامى که پیمبرت بسته، و سى و چهار شتر براى قربانى با خود آورده‌ام.
رسول خدا فرمود: «الله اکبر»من شصت و شش شتر براى قربانى آورده‌ام و تو در حج‌ و مناسک قربانى با من شریک هستى، اکنون بر احرام خود باش و بسوى لشکر خود بازگرد، و بشتاب‌ آنان را بمن برسان تا بخواست خداى تعالى در مکه بهم رسیم، پس امیر المؤمنین با آن حضرت‌ خداحافظى کرده بسوى لشکر خود بازگشت و دید در همان نزدیکى مکه رسیده‌اند، و چون بآنها رسید متوجه شد که آن حله‌هائى که پیش آنها بوده همه را بتن کرده‌اند(از این جریان ناراحت شده) بر این کار عیب گرفت، و بآن کس که بجاى خود در میان ایشان نهاده بود فرمود: واى بر تو!چه چیز تو را وادار کرد که این حله‌ها را پیش از آنکه برسول خدا بدهیم میان ایشان پخش کنى؟و من نیز بتو چنین اجازه‌ نداده بودم؟عرضکرد: از من درخواست کردند که بآنها احرام بندند و خویشتن را بدانها زینت دهند و سپس(در مکه) بمن بازگردانند، پس أمیر المؤمنین همهء آنها را از تن ایشان بیرون کرد و در میان عدلهاى بار(و جو آلهائى که بر شتران بود) بست، لشکریان از این کردار على خشمگین شده و چون بمکه رسیدند شکایات زیادى از أمیر المؤمنین برسول خدا کردند، پس رسول خدا دستور فرمود منادى در میان مردم فریاد زد: زبانهاى خود را از شکایت على بن ابى طالب کوتاه کنید زیرا که او در بارهء خدا(و آنچه‌ مربوط بخدا است) سختگیر است، و در بارهء دین اهل سازش و نادیده گیرى نیست، پس آن گروه از بدگوئى‌ و شکایت خوددارى کردند و دانستند که آن حضرت نزد رسول خدا مکانت بسزائى دارد، و هر که در صدد عیبجوئى او برآید مورد خشم رسول خدا واقع شود، و على روى پیروى از پیغمبر بر احرام‌ خویش باقى ماند، و بسیارى ازمسلمانان که با پیغمبر آمده بودند قربانى همراه نیاورده بودند پس‌ خداى تعالى این آیه را نازل فرمود: «بانجام رسانید حج و عمره را براى خدا»57 پس رسول خدا فرمود: از حال تا بروز قیامت عمره را داخل در حج کردم، و انگشتان دو دست خود را داخل در یک دیگر کرد(یعنى مانند این انگشتان که داخل درهم شده عمره را داخل در حج کردم) سپس‌ فرمود: اگر در آغاز کار این سفر میدانستم آنچه در آخر بر من روشن شد(و پیش از این دستور حج تمتع‌ از جانب پروردگار متعال بمن رسیده بود) قربانى‌ها را با خود نمى‌آوردم(تا حج تمتع بجا آوردم) سپس‌ بمنادى خویش دستور داد که فریاد زند: هر که از شما قربانى همراه خود نیاورده از احرام بیرون آید و اعمال گذشته را عمره قرار دهد، هر که از شما قربانى همراه آورده بر احرام خویش بماند، پس این‌ دستور را برخى از مردم پیروى کردند، و برخى نافرمانى کردند و در این باب سخن بسیار شد برخى گفتند:(چگونه ممکن است) رسول خدا ژولیده مو و گرد آلود(مسافرت) باشد و ما(جامهء احرام را بیرون‌ کرده) لباس بپوشیم و با زنان نزدیکى کرده و روغن بتن بمالیم؟(باید دانست که این سه بر شخص محرم تا مادامى که در احرام است حرام و قدغن میباشد) و برخى گفتند: آیا شرم نمیکنید که شما بیرون روید و قطره‌هاى آب غسل(جنابت) از موهاى سرتان بچکد ولى رسول خدا احرام بتن داشته باشد؟
پیغمبر (که این سخن‌ها را شنید) آنان که نافرمانى دستور او را کرده بودند کارشان را زشت شمرد و فرمود: اگر نه این بود که من قربانى همراه آورده بودم من نیز از احرام بیرون مى‌آمدم و آنچه بجا آورده‌ام عمره قرار میدادم، پس هر که قربانى همراه نیاورده باید از احرام بیرون آید، پس گروهى‌ از نافرمانى آن حضرت بازگشته و جامه‌هاى احرام را بیرون آوردند، و برخى بر همان حال ماندند و بدستور آن حضرت رفتار نکردند، و از جمله کسانى که بر آن حال و مخالفت با پیغمبر باقى ماند عمر بن خطاب‌ بود، پس رسول خدا او را پیش خوانده باو فرمود: چگونه است که مى‌بینم تو بر احرام خود هستى؟ آیا قربانى همراه آورده‌اى؟عرض کرد: نه، فرمود: پس چرا از احرام بیرون نروى در صورتى که من‌ دستور دادم هر که قربانى بهمراه نیاورده از احرام بیرون رود؟گفت: بخدا سوگند اى رسول خدا تا شما محرم هستى من از احرام بیرون نروم! پیغمبر فرمود: براستى تو باین دستور ایمان نخواهى‌ آورد تا بمیرى.
(یعنى تا آخر عمر باین حکم الهى گردن ننهى) و از این رو در زمان خلافت خود از این دستور الهى سر باز زده بمنبر رفت و آن را قدغن کرد و آنان را که حج تمتع بجا آوردند تهدید بشکنجه و سخت‌گیرى نمود.
چون رسول خدا مناسک حج را بجا آورد على را در قربانى خود شریک ساخت و با مسلمانانى‌ که همراهش آمده بودند58 بسوى مدینه بازگشت تا رسید بجائى که معروف بغدیر خم است، و آنجا جاى منزل‌کردن نیست زیرا آب و چراگاه ندارد(و مسلمانان از نظر بى‌آبى و چهار پایانشان از جهت نبودن چراگاه‌و علوفه در مضیقه قرار میگرفتند) پس آن حضرت در آنجا فرود آمد و مسلمانان نیز با او در همان جا فرودشدند، و سبب فرود آمدنش در آنجا این بود که دستورى از خداى تعالى در بارهء نصب خلافت أمیر المؤمنین‌و جانشینان او در میان امت پس از او نازل گشت، و پیش از این نیز در این باره وحى بر آن حضرت شده بودولى زمانى براى این کار در وحى الهى تعیین نشده بود، پس آن حضرت این کار را بتأخیر انداخت و موکول‌کرد بوقتى که از اختلاف و دودستگى مردم نسبت بامیر المؤمنین آسوده خاطر باشد، و خداى عز و جل‌ میدانست که اگر از غدیر خم بگذرد بیشتر مردمى(که همراه او بودند و از قراء و اطراف مدینه بودند) ازآن حضرت جدا شوند و بسوى دیار و خانه‌هاى خود بروند، پس خداى عز و جل اراده فرمود که آنان رایعنى در بارهء جانشینى على و تصریح بامامت او «و اگر نکنى پس نرسانده باشى پیام او را و خدا تو رااز مردم نگه مى‌دارد 59» پس خداى تعالى در این دستور واجب(یعنى منصوب کردن‌على به جانشینى) تأکید فرمود، و از تأخیر انداختن آن او را ترساند، و نگهداشتن از مردم و خود دارى‌آنان را از این دستور ضمانت کرده و بعهده گرفت، پس رسول خدا در آنجا که گفتیم بخاطر انجام‌دستورى که بیان شد فرود آمد، و مسلمانان گرد او فرود آمدند، و آن روز روزى بسیار گرم و طاقت فرسابود، پس رسول خدا دستور داد زیر درختهایى را که در آنجا بود پاک کنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم‌ کرده رویهم بچینند، پس به منادى خویش فرمان داد که در میان مردم فریاد زند و آنان را گرد آورد، پس‌همگى گرد آمدند و بیشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پیچیده‌بودند، همین که همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترین آنها رسید، وأمیر المؤمنین را نیز پیش خوانده او نیز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ایستاد، سپس‌خطبه‌اى60 براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنایش گفت و مردم را تا بآنجا که در خور استعدادو فهم آنان و میسور آن حضرت بود موعظه فرمود و خبر ناگوار مرگ خویش را بآنان داده فرمود: من بسوى‌خدا خوانده شده‌ام و نزدیک است که بپذیرم و دعوت حق را اجابت کنم، و نزدیک شده که از میان شما بروم‌و من در میان شما بجاى نهم چیزى را که اگر بدان چنگ زنید هرگز گمراه نشوید: کتاب خدا(قرآن) و عترت من اهل بیتم، همانا این دو هرگز از یک دیگر جدا نشوند تا نزد حوض(کوثر) بر من درآیند، پس‌به بلندترین آوازش فرمود: آیا من سزاوارتر از شما بخودتان نیستم؟عرض کردند: خدا گواهست چرا(تو از ما بخودمان سزاوارترى) پس پشت سر آن سخن-بدون فاصله-در حالى که شانه‌هاى أمیر المؤمنین‌ را بدست گرفته بود بدانسان که زیر بغل هر دو پیدا بود- فرمود: پس هر کس من مولایش بوده‌ام‌این على مولاى اوست، بار خدایا دوست بدار هر که او را دوست بدارد، و دشمن دار هر که او را دشمن‌بدارد، و یارى کن هر که او را یارى کند، و واگذار هر کس که او را واگذارد و دست از یاریش بردارد، سپس بزیر آمد و آن وقت نزدیک ظهر بود، پس دو رکعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت‌براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ایشان نماز ظهر را خوانده و در خیمه و چادر خود نشست و به على ‌دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشیند، سپس به مسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروندو منصب جدید او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنین بر او سلام گویند، پس مردمان این کار راکردند، سپس به همسران خود و زنان دیگر مسلمانان که همراه او بودند دستور فرمود پیش او بروند وبامارت مؤمنین بر او سلام کنند آنها نیز انجام دادند.
و از

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع قبایل عرب Next Entries مقاله با موضوع فرمانبرداری