مقاله با موضوع ادبیات عرب، حقایق تاریخی، نهج البلاغه، مذهب شافعی

دانلود پایان نامه ارشد

ستوده است.
13. ابو اسحاق احمد بن محمّد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری 166، مفسر مشهور، متوفای(427، 437). ابن خلکان در کتاب «تاریخ» 167 خود در شرح حال او نوشته است:
وی در عصر خود یگانه علم تفسیر بوده، و تفسیر کبیر را که بردیگر تفاسیر برتری دارد، نگاشته است.
14. حافظ احمد بن حسین بن علی، ابو بکر بیهقی، متوفای(458) در سن(74) سالگی. بیشتر نگارندگان کتابهای تراجم احوال و تاریخ، شرح حال وی را نوشته اند.
ابن اثیر در کتاب «الکامل»168 از وی چنین یاد کرده است:
او بر مذهب شافعی در حدیث و فقه امام بوده است. دارای تألیفات خوب فراوان است ؛ یکی از آنها کتاب «السنن الکبیر»- در ده مجلّد – است. فردی عفیف و زاهد بوده است.
15. حافظ أبو عمر، یوسف بن عبد الله بن محمّد بن عبد البرّ نمری، قرطبی، متولّد(368) و متوفای(463)، نگارنده کتاب «استیعاب». وی در علم أنساب و أخبار اطلاعات فراوانی داشته است. 169
د. اظهار نظرنویسندگان کتب مستقل با موضوع غدیر
توجه علما به این حدیث به حدی بوده است که نقل آن در لابلای کتابها قانعشان نساخته است و پیرامون آن کتابهای مستقلی نگاشته اند، بدین منظور سندهایی از این روایت را که به آنها ختم می شود تدوین کرده و طریقهایی را که صحیح دانسته اند، تعیین کرده اند. این تلاشها به جهت حفظ و مصونیت متن آن از نابودی و تحریف بوده است‌؛ از آن نویسندگان است:
1. ابو جعفر محمّد بن جریر بن یزید بن خالد طبری آملی، متولد(224) و متوفای(310). او کتاب ولایت را پیرامون حدیث غدیر نگاشته و آن را از بیش از هفتاد طریق روایت کرده است. حموی در «معجم البلدان» 170 در شرح حال طبری گفته است:
وی کتابی درباره فضایل علی بن ابی طالب نگاشته است. درآغاز این کتاب پیرامون صحت روایات غدیر خم سخن گفته و سپس فضایل حضرت را بر شمرده هر چند تمام فضایل را گرد نیاورده است.
و نیز گفته است171:
او هر گاه در کسی بدعتی می دیده، وی را طرد و از وی دوری می جسته است.
2. ابو عبّاس احمد بن محمّد بن سعید همدانی، حافظ، معروف به ابن عقده، متوفای(333).
وی کتاب ولایت را در طرق حدیث غدیر نگاشته است، و آن را به(105) طریق روایت کرده است. ابن اثیر در «اُسد الغابه» و ابن حجر در کتاب «إصابه» از این کتاب بسیار نقل کرده اند.
مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر172، 26 تألیف در این باره بر شمرده است و در پایان گفته است:
پیرامون موضوع غدیر خم کتابهای دیگری نیز وجود دارد که در بحث صلات غدیر خواهد آمد.
هـ. حافظان مورد اطمینان و سرشناسان اهل سنت
این بحث را به انگیزه نیاز به اثبات صحت حدیث غدیر واثبات تواتر آن مطرح نمی کنیم‌؛ زیرا ذات این حدیث و جوهره قائم به نفس آن از هر گونه بحثی بی نیاز است.
با وجود اینکه راویان بسیاری از سندهای این حدیث، راویان دو کتاب «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری» هستند، چه کسی می تواند صحت این حدیث را انکار کند؟!
و با توجه به اینکه هر دور و نزدیکی، شاهد این حادثه بوده و آن را روایت کرده و بیشتر نویسندگان حدیث، تاریخ، تفسیر و کلام آن را نگاشته اند، ‌و برخی نیز درباره آن کتابهای مستقلی نوشته اند، چه معاندی می تواند این حدیث را که با صرف نظر از برخی اختلاف واژه ها، تواتر لفظی دارد، و در تفاصیلش تواتر معنوی، و در برخی شئونش تواتر اجمالی دارد173، رد کند؟!
مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر 174(43) نفر از کسانی که قائل به صحت و تواتر این حدیث اند را بر شمرده است ؛ برخی از آنها از این قرارند:
1. حافظ ابو عیسی ترمذی، متوفای(279).
وی در کتاب روایی خود پس از ذکر حدیث غدیر گفته است: «هذا حدیث حسن صحیح» 175 [ این روایت، حدیثی حسن و صحیح است].
2. حافظ ابن عبد البر قرطبی، متوفای(463).
وی در کتاب «استیعاب»176 پس از ذکر حدیث مؤاخاة ‍[برادری علی با پیامبر اکرم ]‌و دو حدیث ولایت و غدیر گفته است: «هذه کلها آثار ثابته» [تمام این روایات آثاری ثابت هستند].
3. فقیه ابو الحسن بن مغازلی، شافعی، متوفای(483).
وی در کتاب «مناقب»177 – پس از نقل حدیث از استاد خود ابوالقاسم فضل بن محمّد اصفهانی – گفته است:
ابوالقاسم بر این باور است که این روایت، حدیثی صحیح از رسول خدا است. و حدود صد نفر از جمله عشیره مبشره آن را روایت کرده اند. و آن، حدیثی ثابت است و هیچ اشکالی ندارد. این فضیلت ویژه علی است و هیچ کس با وی در آن شریک نیست.
4. حجة الاسلام ابو حامد غزالی، متوفای(505). وی در کتاب «سرّ العالمین» 178 می نویسد:
حجت ‍[ برهان و دلیل ] پرده از رخ خود برداشته است، و همگان بر متن حدیث از خطبه رسول خدا در روز غدیر خم، اتفاق نظر دارند. ایشان در بخشی از این خطبه فرموده اند: «من کنت مولاه فعلی مولاه». و عمر [ در مقام تبریک به حضرت علی ] گفته است: بخ بخ [ به به، خوشا، آفرین].
5. ابن ابی الحدید معتزلی، متوفای(655). وی در شرح «نهج البلاغه» 179این حدیث را از روایات همگانی و معروف در فضایل امیر مؤمنان بر شمرده است.
6. حافظ ابن حجر عسقلانی، متوفای(852). وی در کتاب «فتح الباری»180 می گوید:
و امّا حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» را ترمذی و نسائی روایت کرده اند، و این حدیث جدا دارای طرق فراوانی است که ابن عقده در کتابی مستقل همه آنها را گرد آورده است. وبسیاری از سندهای آن صحیح و حسن هستند. از امام احمد برای ما نقل شده که گفته است: برای هیچ یک از صحابه به تعداد فضایل علی بن ابی طالب، فضیلت نقل نشده است.
7. حافظ جلال الدین سیوطی، شافعی، متوفای(911).
وی گفته است: «این حدیث متواتر است». و بسیاری از علمای بعدی، آن را ازوی روایت کرده اند.
8. حافظ شهاب الدین بن حجر هیتمی مکی، متوفای(974). 181
9. سید محمود آلوسی بغدادی، متوفای(1270). 182
و. داوری پیرامون سند حدیث
(و أن أحکم بینهم بما أنزل الله و لا تتبع أهوائهم) 183
[و در میان آنها(اهل کتاب)، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن! و از هوسهای آنان پیروی مکن!]
در اینجا گروهی از مردان بزرگ علم، به تواتر حدیث اقرار کرده و منکر آن را سرزنش نموده اند و پیش از این دانستی اصحابی که این حدیث را نقل کرده اند و ما به روایت آنان دسترسی پیدا کرده ایم، (110) نفر می باشند. هرگز از پیامبر خدا حدیثی نخواهید یافت که به این حد از یقین و تواتر و ثبوت رسیده باشد.
شمس الدین جزری در خصوص اثبات تواتر این روایت، رساله ای جداگانه نوشته و منکر آن را جاهل دانسته است‌، و حقّ هم همین است. و فقیه ضیاء الدین مقبلی نیز می گوید: «إن لم یکن معلوماً فما فی الدین معلوم» [ اگر این حدیث(با این همه مدارک) معلوم نباشد، دیگر در دین چیزی معلوم نخواهد بود.].
و بدخشی می گوید‌: «حدیث صحیح مشهور، و لم یتکلم فی صحته إلا متعصب جاحد لا اعتبار بقوله» 184 [ این حدیث، صحیح و مشهور است، و به جز شخص متعصب و منکر که اعتباری به سخنانش نیست، درباره صحت آن بحث نمی کند].
ولی در لا بلای تعصّبات و از پس پرده های کینه و عقده، انسان های پستی وجود دارند که جدایی ازمولای ما امیر مؤمنان آنان را واداشته است که به هر وسیله ای شده، با هیاهو و جو سازی این چشمه زلال را تیره و این اطمینان را متزلزل نمایند.
از این رو یکی مانند عضدالدین ایجی، صدور حدیث که حضرت رسول فرمود:«الست اولی بکم من انفسکم.» منکر شده است185، به این بهانه که علی در آن زمان با پیامبر خدا در حجّ نبوده، بلکه در یمن بوده است. و دیگری صحّت صدر حدیث را انکار کرده می گوید 186: صدر حدیث را اکثر راویان نقل نکرده اند.
و سومی ذیل حدیث ،یعنی جمله «اللهم وال من والاه…» را تضعیف نموده 187می گوید: بدون شک ذیل آن دروغ است.
در حالی که گفتیم: تواتر و صحّت آن را همه قبول دارند، و علما بدون توجه به این سرو صداها، نسبت به اعتبار تمام آن، تصریح کرده اند، لذا در این مسأله اجماع وجود دارد و جای بحث و جدال برای آنان باقی نگذاشته است.
گفتارسوم: دلالت و سبب صدور حدیث غدیر
از مطالب قبل صدور حدیث غدیر از نبی مکرم اسلام روشن گردید.
اما این که منظور رسول خدا از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و امامت امیر مؤمنان بوده و یا صرف محبت و دوستی آن حضرت، بحثی است اساسی که از گذشته تاریخ به شکلی مستمر بین مورّخان، محدثان و متکلمان شیعه و سنی جریان داشته و دارد.
شیعیان با پیروی از خاندان رسول خدا اجمعین، بر این عقیده هستند که طبق آیه مبارکه بلاغ، رسول خدا مأمور بود که ولایت و امارت امیر مؤمنان را به تمامی مسلمانان ابلاغ نماید. آن حضرت نیز بنا بر وظیفه‌ای که داشت، با بلیغ‌ترین و صریح‌ترین کلمات، این وظیفه مهم را به انجام رساند ؛ اما از آن طرف پیروان مکتب خلفا معتقدند که هدف رسول خدا فقط و فقط محبت و دوستی آن حضرت بوده و جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» نمی‌تواند ولایت و امامت علی را ثابت کند ؛ زیرا کلمه «مولی» هیچگاه به معنای «اولی» نمی‌آید.
بررسی این مطلب در قدم اول مستلزم مطالعه و مراجعه به آراء اهل لغت و آشنایان به اصطلاحات و ادبیات عرب است که می‌تواند بخش مهمی از برداشت‌های نادرست و غلط کسانی را که با عناد ورزی سعی در تحریف حقایق تاریخی دارند افشاء نماید.
از این رو، لازم است تا به اظهارات برخی از صاحبان لغت و شعر و ادب مراجعه و توجه نمائیم، تا معلوم شود که برداشت‌های اندیشمندان پیرو اهل بیت  از واژه‌های «مولی» و «ولی»، مستند به درک و فهم و تفسیر بزرگانی از دانشمندان اهل سنت است که در تاریخ، تفسیر، لغت و شعر معنای واقعی این الفاظ و کلمات را روشن کرده‌اند.
بنابراین ابتدا نگاه کوتاهی خواهیم داشت به آراء بزرگان و دانشمندانی از اهل سنت که از چهره‌های شاخص در ادبیات عرب محسوب می‌شوند و سپس از قرائن موجود در روایات غدیر و غیر آن اثبات خواهیم کرد که مفهومی غیر از ولایت، امامت و رهبری قابل استفاده نیست و انکار آن جز عناد و لجبازی نخواهد بود.
الف. معنای «مولی» به معنای «اولی» از دیدگاه اهل لغت
برخی از دانشمندان اهل سنت با توجه به رسوبات ذهنی و پیش‌فرض‌هایی که داشته‌اند، نه تنها «مولی» و «ولی» را در حدیث به معنای محبت و دوستی گرفته‌اند ؛ بلکه ادعا کرده‌اند که به اجماع اهل لغت، لفظ «مولی» هیچ گاه به معنای «أولی» به کار نمی‌رود!.
شهاب الدین آلوسی، در این باره می‌نویسد:
روش استدلال شیعه به خبر «من کنت مولاه فعلی مولاه» این است که مولی به معنای أولی به تصرف است و اولویت به تصرف همان امامت است. روشن است که نخستن اشتباه شیعیان در این استدلال گرفتن مولی به معنای أولی است ؛ در حالی که تمام لغت شناسان آن را انکار کرده‌اند و بلکه گفته‌اند: صیغه مفعل هیچگاه به معنای أفعل نمی‌آید. این مسأله را کسی دیگری جایز ندانسته غیر از أبو زید لغوی که استناد کرده به سخن أبو عبیده که در آیه «هی مولاکم» گفته به معنای أولیکم است188.
و قاضی عضد الدین ایجی در کتاب المواقف می‌گوید:
حتی اگر به پذیریم که این حدیث صحیح نیز باشد، اکثر راویان، مقدمه حدیث یعنی جمله «ألست أولی بکم من أنفسکم» را نقل نکرده‌اند ؛ پس امکان ندارد به آن تمسک کنیم و بگوییم که مولی به معنای اولی است ؛ بلکه مولی به معنای ناصر است به دلیل آخر حدیث که فرمود: «وال من والاه189…».

حال با مراجعه به آراء دانشمندان و متخصصان دانش لغت و اعتراف آن‌ها به این که نه تنها در لغت عرب که حتی در آیات قرآن کریم نیز «مولی» به معنای «اولی» آمده، ارزش اجماعی که شاه ولی الله دهلوی ادعا کرده، روشن خواهد شد ؛ از جمله این دانشمندان می‌توان به افراد ذیل اشاره کرد:
1. الکلبی، محمد بن السائب، (متوفى 146 هـ) ؛
محمد بن سائب کلبی از علمای پرآوازه لغت عرب در قرن دوم از کسانی است که تصریح کرده است که «مولی» به معنای «اولی» می‌آید.
فخر رازی، مفسر مشهور

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع اجمال و تفصیل، جامعه اسلامی، امام حسین Next Entries مقاله با موضوع ادبیات عرب، مرگ و زندگی، جلال الدین محمد، کتاب مقدس