معرفت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

جزوها

اين قدم حق را بود، کو را کشد

غير حق، خود کي کمان او کشد

(1/1381-1383)
و نيز توصيه مي کند:
با هوي و آرزو کم باش دوست

چون يُضِلُّک عن سبيلِ الله 4 اوست

اين هوا را نشکند اندر جهان

هيچ چيزي همچو ساي? همرهان

(1/2957 و 2958)
در اسرار التّوحيد آمده است: “شيخ ما را درويشي سؤال کرد گفت: “يا شيخ اين چه سوز است که در اين دلهاست؟” شيخ گفت: “اين را آتش نياز گويند و خداوند تعالي دو آتش آفريده است: يکي آتش زنده و يکي آتش مرده. آتش زنده آتش نياز است که در سينه هاي بندگان خود نهاده است درين جهان، تا نفس ايشان سوخته گردد، آن آتشي است نوراني، چون نفس، سوخته گشت آنک آن آتش نياز با شوق گردد و آن آتش شوق هرگز نبرسد، نه در اين جهان و نه در آن جهان و اين آتش آن است که رسول – صلّي الله عليه و سلّم- گفت: “إذَا أرَادَ اللهُ بِعَبدٍ خَيراً قَذَفَ فِي قَلبِهِ نورا” قيلَ : “يا رسولَ الله ما علامَهُ ذلکَ النُّور؟” قالَ: “التَّجافِي عَن دَارِ الغُرورِ و الإنَابهُ إلي دَارِ الخُلُودِ و الاستِعدادُ لِلمَوتٍ قَبلَ نُزُولِ المَوتِ”” 5 پس اگر انسان فرعون نفس را سرکوب کند، به لطف مي رسد:
باز چون تجديد ايمان برتني

باز از فرعون بيزاري کني

(4/3525)
موسي رحمت ببيني آمده

نيل خون بيني ازو آبي شده

(4/3527)
از پيامبر (ص) همچنين روايت شده است : “خدا را چنان بپرست که گويا مي بيني و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي نگرد. مراقبت بنده آن است که بداند و يقين کند که خداوند بر تمامي دل و درونش آگاه است. پس دل را از هم? وسوسه هاي مذموم که او را از خدا دور مي دارند، نگه دارد”. 6 ممکن است اين اشکال مطرح شود که نفس کشي با لطف حق مغايرت دارد؛ اما چنين نيست و با حکمتي که خداوند دارد، مطمئناً نفس کشي را از روي مصلحت امر کرده است:
با چنان رحمت که دارد شا هُش

بي ضرورت چون بگويد نفس کش؟

(6/2685)
طرفداري از نفس چه عواقبي دارد؟
– از بين رفتن وجود معنوي انسان
گشته گرگان يک به يک خوهاي تو

مي درانند از غضب اعضاي تو

(4/3443)
– سهل نمودن عذاب آن دنيا و در نتيجه غوطه ور شدن انسان در گناه
بر تو او از بهر دنيا و نبرد

آن عذاب سرمدي را سهل کرد

(3/4068)
– گرفتاري در اين دنيا
مولانا مي گويد وقتي انسان از روي هواي نفس، دچار خطا مي شود، گرفتار مأموران حکومتي خواهد شد:
زان عوان سر شدي دزد و تباه

تا عوانان را به قهر تست راه

(3/4065)
6-1-3 . شکر نعمت
امام جعفر صادق (ع) فرموده: “در هر نفسي از نفس هاي تو شکري لازم است براي تو و بلکه هزار شکر يا بيشتر است و کمترين حدّ شکر اين است که نعمت را از طرف خدا ديده و علّتي را که مورد علاق? قلب و جالب توجّه باشد، براي نعمت نتراشد و تنها علت و سبب نعمت را خدا دانسته و به آنچه او اعطاء مي کند راضي باشد و به وسيل? نعمت هاي او معصيت و مخالفت اوامر و نواهي او نکند”. 7
سعي شکر نعمتش قدرت بود

جبر تو انکار آن نعمت بود

شکر قدرت قدرتت افزون کند

جبر نعمت از کفت بيرون کند

(1/938 و 939)
خواجه عبدالله انصاري در معاني شکر گفته است: “معاني شکر سه چيز است: معرفت نفس، سپس قبول نعمت سپس ثنا گفتن به پاس نعمت ” 8
مولانا معتقد است که حتي در سير و سلوک نيز اگر سالک، هر قدم که پيش مي رود، شکرگزار آن باشد، امکان راهيابي به مراتب بالاتر را مي يابد:
زاد، دانشمند آثار قلم

زاد صوفي چيست؟ آثار قدم

همچو صيّادي سوي اشکار شد

گام آهو ديد و بر آثار شد

چند گاهش گام آهو درخور است

بعد از آن خود ناف آهو رهبر است

چون که شکر گام کرد و ره بريد

لاجرم ز آن گام در کامي رسيد

(2/160-163)
“سالک چندي در جست و جوي راهبر است و چون او را يافت و از تعليم وي مستفيض شد و قدر اين موهبت را دانست خدا را سپاس مي گويد و سپاس او موجب مزيد نعمت مي گردد که “لَئِن شَکَرتُم لَأزِيدَنَّکُم : اگر سپاس گفتيد شما را زيادت مي کنم” (ابراهيم، آيه 7) و بدانجا مي رسد که حقيقت را بي واسطه مي يابد و ديگر نيازي به وسيلت براي رسيدن ندارد”. 9
6-1-4 . صبر و رضا
وقتي انسان در تنگنا قرار مي گيرد، مي خواهد سريعتر به پايان و فرجام آن برسد؛ در حالي که ممکن است در اين عجله و شتاب به بيراهه برود و خود را گرفتارتر کند؛ اما اگر صبر پيشه کند و رضا به داد? الهي بدهد، يا زودتر و مناسب تر، از اين مضيقه رهائي مي يابد و يا در قبال رنج هائي که کشيده، خداوند چندين برابر آن، اجر و ثواب عطا مي فرمايد، چنانکه در قرآن فرمود: إنَّما يُوَفَّي الصّابِرُونَ أجرَهُم بِغَيرِ حِسابٍ 10 (به درستي که تمام بدهند شکيبايان را مزد ايشان بي شمار).
گفت صبري کن برين رنج و حرض 11

صابران را فضل حق بخشد عوض

(5/482)
“شيخ گفت: صبر را نيز جايگاهي منيع است و خداوند صابران را ستوده و در کتاب خود ياد کرده و گفته است: خداوند پاداش صابران را بي اندازه خواهد داد و جنيد را از معناي صبر پرسيدند گفت : “کشيدن سختي براي خدا تا پايان روزگار ناخوشي ها” . ابراهيم خواص گفت:”بيشتر مردمان از کشيدن بار صبر مي گريزند و به جست و جوي اسباب و تکيه بر آن ها مي پردازند، گوئي که جست و جو و اسباب، خداوند ايشان است””. 12
در منازل السّائرين، صبر اينگونه توصيف شده است: “صبر، حبس نفس است از گنه مندي، با وجود جزع (ناشکيبائي)نهائي؛ و آن نيز از دشوارترين منازل است عامّه را و وحشت انگيزترين (سبب دوري) در طريق محبّت و ناگوارترين در طريق توحيد”. 13
مولانا معتقد است که صبر کردن بر سختي ها و ناگواري هاي زودگذر و قابل تحمل، تمريني است براي تحمل مصائب بزرگتر:
دان که هر رنجي ز مردن پاره اي است

جزو مرگ از خود بران، گر چاره اي است

چون ز جزو مرگ نتواني گريخت

دان که کلّش بر سرت خواهند ريخت

جزو مرگ ار گشت شيرين مر ترا

دان که شيرين مي کند کل را خدا

(1/2298-2300)
“رضا: ترک اعتراض بر قضاي حق بلکه اظهار خرسندي و وجدان سرور از وقوع آن؛ اينکه سالک فقدان اسباب را ماي? نگراني نداند و بر مشيّت مسبّب الاسباب راضي باشد. از اين رو عارف چون به مقام رضا ايستد، جستن دفع قضا را بر خود حرام داند. نيز چون تلقّي صوفي از مشيّت حق تلقّي عاشقانه است، رضاي حق همچون مراد معشوق بر مراد خويش مقدّم مي دارد”. 14
مولوي بر طبق حديث مَن لاصَبرَ لَهُ لا إيمانَ لَهُ 15 معتقد است که بي صبري نتيج? بي ايماني است:
صبر از ايمان بيابد سرکله

حيثُ لا صبرَ فلا ايمانَ له

گفت پيغمبر خداش ايمان نداد

هر که را صبري نباشد در نهاد

(2/600 و 601)
“رضا مقامي شريف است و خدا آن را در قرآن ياد نموده است: خداوند از آنان راضي است و آنان از خداوند راضي اند و گفت : خدا برتر از همه است؛ يعني رضايت خداوند از بندگانش بزرگتر و مهمتر از رضايت بندگان از خداست. رضا، در بزرگ خداوند و بهشت دنياست. رضا آرامش دل بنده در زير فرمان هاي خداست”. 16
مولانا جلال الدّين معتقد است که حتّي در سؤال کردن نيز نبايد عجله کرد، بلکه اگر صبر کنيم، در اثر اين صبر، خداوند، خود راه کشف جواب را بر ما مي گشايد. در داستاني، در دفتر سوم مي گويد که يک نابينائي، قرآن مي خواند، مردي برايش اين سؤال پيش آمده بود که چگونه نابينائي قادر به خواندن قرآن است، اما صبر کرد و در نتيجه، جواب را گرفت؛ و نيز لقمان وقتي ديد داود در حال زره بافي است، از آنجائي که با زره آشنايي نداشت برايش سؤال پيش آمده بود؛ اما نپرسيد و صبر کرد تا اينکه خود داود گفت که اين جنگ افزار است:
چون نپرسي زودتر کشفت شود

مرغ صبر از جمله پرّان تر بود

ور بپرسي ديرتر حاصل شود

سهل از بي صبريت مشکل شود

(3/1847 و 1848)
صبر را با حق قرين کرد اي فلان

آخر والعصر را آگه بخوان

صد هزاران کيميا حق آفريد

کيميائي همچو صبر آدم نديد

(3/1853 و 1854)
خداوند در سور? عصر، همه انسان ها را در خسران مي داند مگر آنهايي که ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده و يکديگر را به حق و صبر توصيه کرده اند.
6-1-5 . خشوع
“خشوع فرمان بردن حق بود و تواضع، گردن نهادن حق را و بر حکم او اعتراض ناکردن” 17 خشوع در برابر خدا و فروتني در برابر خلق خدا موجب لطف الهي است:
آب رحمت بايدت رو پست شو

وانگهان خور خمر رحمت مست شو

(2/1940)
از بهاران کي شود سرسبز سنگ؟

خاک شو تا گل بروئي رنگ رنگ

(1/1911)
چيست تعظيم خدا افراشتن

خويشتن را خوار و خاکي داشتن

(1/3008)
“تواضع آيين? معرفت است. به قدر تواضع و معرفت را توان دانستن”. 18
خويش را عريان کن از فضل و فضول

تا کند رحمت به تو هر دم نزول

(6/2371)
“خشوع، مقدّمات غليات هيبت بود. خشوع بيمي بود که در دل آيد ناگاه، به وقت کشف حقيقت”.19
ترس و عشق تو کمند لطف ماست

زير هر يا ربّ تو لبيکهاست

(3/197)
در بيت زير نيز مي گويد که وقتي خداوند گفته است شمارا از خاک آفريدم، در واقع، پوچي وجود تو را گوشزد کرد تا به خود فخر نکني و اين تن خاکي، تو را مغرور نکند:
چون خَلَقناکُم شنودي مِن تُراب 20

خاک باشي جُست از تو، رو متاب

(3/454)
6-1-6 . توبه
يکي از نعمت هايي که خداوند عطا کرده است، توبه و استغفار مي باشد- چنانکه قبلاً توضيح داده شد- و انسان بعد از توبه، محل نزول لطف حق مي شود. در حديث آمده است: مَن لَزمَ إلاستِغفَار جَعَلَ اللهُ لَهُ مِن کُلِّ مَخرَجاً و مِن کُلِّ ضِيقٍ مَخلَصاً 21 (کسي که استغفار را بر خود لازم داند، خداوند براي او گريزگاهي از هر اندوهي و رهايي از هر تنگي قرار دهد).
چون که غم بيني تو استغفار کن

غم به امر خالق آمد کار کن

(1/836)
امام علي (ع) نيز فرموده اند: وَ لَم يَمنَعکَ إِن أسَأتَ مِنَ التَّوبَهِ وَ لَم يُعَاجِلکَ بِالنِّقمَهِ ، وَ لَم يُعَيِّرکَ بِالإنَابَهِ وَ لَم يَفضَحکَ حَيثُ الفَضِيحَهُ بِکَ أَولَي، وَ لَم يُشَدِّد عَلَيکَ فِي قَبُولِ الإنَابَهِ، وَ لَم يُناقِشکَ بِالجَريمَهِ ، وَ لَم يُؤيِسکَ مِنَ الرَّحمَهِ وَ فَتَحَ لَکَ بَابَ المَتَابَ (و اگر گناه کردي از توبه ات منع ننموده و در کيفرت شتاب نفرموده، و چون – بدو- بازگردي سرزنشت نکند و آنجا که رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد و در پذيرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت را نکشيده و از بخشايش نوميدت نگردانيده و درِ بازگشت را برايت بازگذارده). 22
ني مشو نوميد خود را شاد کن

پيش آن فريادرس فرياد کن

کاي محبّ عفو از ما عفو کن

اي طبيب رنج ناسور کهن

(1/3252 و 3253)
پس عوان که معدن اين خشم گشت

خشم زشتش از سبع هم درگذشت

چه اميدستش به رحمت جز مگر

بازگردد ز آن صفت آن بي هنر

(4/116 و 117)
در شرايط توبه گفته اند: “شرايط توبه سه چيز است: پشيماني، پوزش خواهي، اقلاع (برکندن)”. 23
در مثنوي داستان نصوح و توبه اش را در دفتر پنجم ذکر مي کند و اصطلاحاً توبه نصوح را بهترين نوع توبه مي داند. “بدين سان آنکه توبه نصوح کند، به تعبير مثنوي ديگر بار هرگز از آن گناه ياد نکند- بلکه هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دليل آن بود که لذت قبول يافت، آن شهوت اوّل بي لذّت شد، اين به جاي آن نشست و از اينجا است که گفته اند: التَّوبَهُ النَّصُوحُ أن يَتُوبَ ثُمَّ لا يَعُودَ إلَي الذَّنب”. 24
مولوي در مجالس سبعه گفته است: “بنده اي که به حقيقت توبه کند و به سر گناه بازنگردد، خداوند – تعالي- هم? معصيت هاي او را طاعت گرداند “فَاولئِکَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئاتِهِم حَسَنات” ” 25 و از اين روست که معتقد است ابليس هرچند که خطا کار بود، بايد توبه مي کرد نه آنکه از او مهلت براي اغفال خلق بخواهد.
گفت: أنظِرني إلي يومِ الجزا 26

کاشکي گفتي که تُب27 يا ربِّنا

عمر بي توبه همه جان کندنست

مرگ حاضر غايب از حق بودنست

عمر و مرگ اين هر دو با حق خوش بود

بي خدا آب حيات آتش بود

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره دانش آشکار، عملکرد سازمان، ارزش افزوده Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره انتقال اطلاعات، فرهنگ دانش