معرفت نفس، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

(5/769-771)
6-1-7. اعتراف به گناه و نقص
“[آدمي] چنانکه شرف خود بشناخت، بايد که نقصان و بيچارگي خود بشناسد، که معرفت نفس از اين وجه هم مفتاحي است از مفاتيح معرفت حق تعالي”. 28
مولوي اعتقاد دارد که اگر انسان در برابر حق تواضع داشته باشد و به جهل خود اعتراف کند، درهاي معرفت و لطف به رويش گشاده مي شود:
چون ملايک گوي لاعِلمَ لَنا

تا بگيرد دست تو علّمتنا 29

گر در اين مکتب نداني تو هجا

همچو احمد پرّي از نور حجي

(3/1130و 1131)
در داستاني از مثنوي آمده است که نابينائي، به زشتي آواز خود اعتراف مي کند و اين اعتراف او موجب لطف مردم مي شود:
بود کوري کوهمي گفت الامان

من دو کوري دارم اي اهل زمان

پس دوباره رحمتم آريد هان

چون دو کوري دارم و من در ميان

(2/1993 و 1994)
بر دو کوري رحم را دو تا کنيد

اين چنين نا گنج را گنجا کنيد

زشتي آوازکم شد زين گله

خلق شد بر وي به رحمت يک دله

(2/1999 و 2000)
و در اين بيت نيز اعتراف کردن بر درگاه الهي را توصيه مي کند:
گر چپي با حضرت او راست باش

تا ببيني دست برد لطفهاش

(5/2160)
6-1-8 . گريه و تضرّع
هيچ کس در دنيا گريستن را دوست ندارد و به اختيار گريه نمي کند مگر آنکه دلش در اثر مصيبتي يا غمي بشکند و اشکش سرازير شود. اما اوليا و انبيا همه را به گريستن و اظهار عجز در پيشگاه پروردگار توصيه کرده اند. اگر هم? انسان ها به ناتواني خود در برابر قدرت الهي پي مي بردند، مترصّد زمان مي شدند تا از مشغله هاي دنيايي فارغ شده، به اظهار نياز در درگاه او بپردازند:
زانک جنّت از مکاره رسته است

رحم قسم عاجزي اشکسته است

(4/1857)
رحمتم موقوف آن خوش گريه‎هاست

چون گريست، از بحر رحمت، موج خاست

(2/375)
تا نگريد کودک حلوا فروش

بحر رحمت در نمي‎آيد به جوش

(2/442)
گريه و اظهار پشيماني از گناهان، کليد باب لطف و رحمت خاص اوست. “آبيست که خداي دوست دارد و آن آب ديد? بندگان است، خاصه گناهکاران”. 30
تو نمي داني که داي? دايگان

کم دهد بي گريه شير او رايگان

گفتِ فَليَبکوا کثيراً 31 گوش دار

تا بريزد شير فضل کردگار

(5/136-137)
چون بگريانم، بجوشد رحمتم

آن خروشنده بنوشد نعمتم

(2/373)
“عايشه گويد که : مصطفي را – صلوات الله عليه – گفتم : ” هيچ کس از امّت تو در بهشت شود بي حساب؟” گفت: “شود، آنکه از گناه خويش ياد آرد و بگريد””. 32
ور نمي تاني به کعب? لطف پر

عرضه کن بيچارگي بر چاره گر

زاري و گريه قوي سرمايه ايست

رحمت کلّي قوي تر دايه ايست

دايه و مادر بهانه جو بود

تا که کي آن طفل او گريان شود

طفل حاجات شما را آفريد

تا بناليد و شود شيرش پديد

گفت ادعُوا الله 33 بي زاري مباش

تا بجوشد شيرهاي مهرهاش

(2/1950 و 1954)
“[ابوسليمان دارائي] گفت: فاضل ترين کارها خلاف رضاي نفس است و هر چيزي را علامتي است. علامت خذلان، دست داشتن از گريه است”. 34
زور را بگذار زاري را بگير

رحم سوي زاري آيد اي فقير

(5/474)
مولانا در مثنوي، غرض از هبوط انسان به زمين را، اظهار ترس و عجز از قدرت الهي و ناتواني از ستايش خدا به طور شايسته بيان مي کند؛ و خوف در نظر هم? عارفان و اوليا، از مرتب? والائي برخوردار است. “ورد جوانمردان اندوهيست که به هيچ وجه در دو جهان نگنجد و آن اندوه آنست که خواهند که وي را سزاي وي ياد کنند، نتوانند”. 35
ز آنکه آدم ز آن عتاب از اشک رست

اشک تر باشد دم توبه پرست

بهر گريه آمد آدم بر زمين

تا بود گريان و نالان و حزين

آدم از فردوس و از بالاي هفت

پاي ماچان از براي عذر رفت

گر ز پشت آدمي وز صلب او

در طلب مي باش هم در طلب او

زآتش دل و آب ديده نقل ساز

بوستان از ابر و خورشيدست باز

(1/1633 و 1637)
خاک غم را سرمه سازم بهر چشم

تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم

اشک کان از بهر او بارند خلق

گوهرست و اشک پندارند خلق

(1/1779 و 1780)
اشکي که اولياي حق مي بارند، چون خالصانه و براي اوست، مي تواند گناه عالميان را پاک کند: “خائفان خاص را سهل بن عبدالله نشان داده است: اگر ذرّه اي از ترس خائفان را بر زمينيان مي ريختند، همگي خوشبخت مي شدند”. 36
چون خدا خواهد که مان ياري کند

ميل ما را جانب زاري کند

اي خنک چشمي که آن گريان اوست

اي همايون دل که آن بريان اوست

آخر هر گريه آخر خنده اي است

مرد آخربين مبارک بنده اي است

هرکجا آب روان، سبزه بود

هرکجا اشکي روان، رحمت شود

(1/817-820)
اما اين گريه و تضرّع نبايد صرفاً ظاهري باشد زيرا “گري? مريد اگر به تقليد گري? پير باشد آن حال ندارد که در گري? پير دارد؛ براي آنکه نظرگاه متفاوت است و آن گريه از سرچشم? تحقيق مي زايد و اين از روي تقليد مي آيد. منبع او حق است و مجراي آن از خلق”. 37
گري? پرجهل و پرتقليد و ظن

نيست همچون گري? آن مؤتمن

توقياس گريه بر گريه مساز

هست زين گريه بدان، راه دراز

هست آن از بعد سي ساله جهاد

عقل آنجا هيچ نتواند فتاد

هست زان سوي خرد صد مرحله

عقل را واقف مدان زان قافله

گري? او نه از غم است و از فرح

روح داند گري? عين المُلَح 38

(5/1303-1307)
خداوند فرموده است: أنَا عِندَ مُنکَسِرَهِ القُلُوبِ. پس شکسته دلان بايد به درک حضور او در دل خود بپردازند، که اگر چنين کنند هيچگاه در چنگال نااميدي نمي افتند:
فهم و خاطر تيز کردن نيست راه

جز شکسته مي نگيرد فضل شاه

(1/532)
دست اشکسته برآور در دعا

سوي اشکسته پرد فضل خدا

(5/493)
“سهل بن عبدالله گويد: خداي تعالي خلق را بيافريد؛ گفت: “با من راز گوئيد و اگر راز نگوئيد به من نگريد و اگر اين نکنيد حاجت خواهيد از من”. 39 لطف الهي به گونه اي است که اگر گنهکاري، خدا را بخواند حتّي به خاطر از دست رفتن نعمت ها، باز هم خداوند دعاي او را اجابت مي کند:
ليک من آن ننگرم رحمت کنم

رحمتم پرّست بر رحمت تنم

(3/3159)
با اين توضيحات، از آنجايي که مولوي اعتقاد دارد که هر اظهار نيازي در درگاه حق قابل قبول نيست، 40 از خداوند مي خواهد که ناله اش را به گونه اي خالص کند که جاذب رحمت شود:
اي خدا سنگين دل ما موم کن

نال? ما را خوش و مرحوم کن

(2/1992)
6-1-9 . سخن هاي دقيق و مناسب
“[معروف کرخي] گفت: چون حق تعالي بنده ئي را خيري خواسته است درِ عمل خير بر وي بگشايد و درِ سخن بر وي ببندد. سخن گفتن مرد در چيزي که به کار نيايد، علامت خذلان است”. 41 پس انسان بايد از خدا بخواهد که بر زبان او سخناني را جاري سازد که موجب لطف الهي گردد:
ياد ده ما را سخن هاي دقيق

که ترا رحم آورد آن اي رفيق

(2/691)
ترمذي مي گويد: “فرعون- عليه اللّعنه – أنَارَبُّکُم گفت، انا گفت، لَعنَهُ الله شد. منصور أنا الحقّ گفت، أنا گفت، رحمهُ الله شد” 42 مولوي نيز اعتقاد دارد که چون منصور، بجا و مناسب “أنا الحق” گفت، لطف خدا را به دست آورد:
آن أنا بي وقت گفتن لعنت است

آن أنا در وقت گفتن رحمتست

(2/2522)
اگر انسان حرف هاي مناسب بزند و به عيب يابي و بدگوئي ديگران نپردازد، صفت ستّار العُيُوبي خدا در مورد او به تجلّي در مي آيد و آبروي او را نزد ديگران محفوظ مي دارد:
چون خدا خواهد که پوشد عيب کس

کم زند در عيب معيوبان نفس

(1/816)
6-1-10 . تسبيح و ذکر پاک حق
امام جعفر صادق – عليه السّلام – فرموده اند: “قرار بده ذکر خداوند متعال را به خاطر اين که او تو را ياد مي کند، زيرا او تو را ياد کرده و مي کند، در حالي که از تو بي نياز است، پس ذکر کردن او تو را مهمتر و بالاتر و تمامتر و روشنتر و هم سابقتر است از ذکر تو او را”. 43
مولانا در ابياتي مي گويد که نفس شخص ذاکر به بارگاه الهي مي رود، در آنجا دو برابر آن، پاداش دريافت مي کند و ذاکر به سمت کمال پيش مي رود و به همين شکل ذکر و تسبيح به سمت ملکوت رفته و اجر و ثواب به بنده نازل مي شود:
هست تسبيحت بخار آب و گل

مرغ جنّت شد ز نفخ صدق دل

(1/866)
وين نفس جان هاي ما را همچنان

اندک اندک دزدد از حبس جهان

تا إلَيهِ يَصعَد أطيَابُ الکَلِم

صَاعِداً مِنَّا إلي حَيثُ عَلِم 44

تَرتَقي أنفَاسُنَا بِالمُنتَقي

مُتحَفاً منّا إلي دَارِ البَقَا

ثُمَّ تَأتِينَا مُکَافَاتُ المَقَال

ضِعفٌ ذاکَ رَحمَهً مِن ذِي الجَلَال

ثُمَّ يُلجِينَا إلي أمثَالِهَا

کَي يَنَالَ العَبدُ مِمّا نَالَها

هکَذي تَعرُج و تَنزِل دَايِمَا

ذَا فَلازِلتَ عَليهِ قَايِما

(1/881- 886)
که ترجم? پنج بيت مذکور چنين است: سخنان پاک از سوي ما به سوي او بالا مي رود تا جائي که او خود داند. نفسهايي که در حالت پاکيزگي به بارگاه الهي به بالا مي رود بسان ارمغاني است از ما براي سراي جاودان. آنگاه براي پاسخ به اين تسبيح و ذکر پاک دو چندان پاداش به ما مي رسد و اين از روي لطف و مهرباني خداوند است که داراي شکوه و بزرگواري است. آنگاه خداوند ما را به نظاير و امثال آن تسبيح و ذکر باز مي گرداند تا بنده به سبب عبادت مجدّد، مراتب و کمال ديگر کسب کند. بدين سان ذکر و تسبيح ما هماره بالا مي رود و لطف حق نازل مي شود تا بنده به کمال رسد. 45
“تذکّر، برتر از تفکّر است زيرا تفکّر، طلب است و تذکّر دريافت است. بناهاي تذکّر سه چيز است: بهره جستن از موعظت، بينش جستن از عبرت ودست يافتن بر ثمر فکرت”. 46
بنابراين، ذکر خدا را گفتن، صرفاً لفظ نيست بلکه حاصل تفکّر و شناخت خداوند است. در مراتب ذکر و پاداش هر مرتبه گفته اند: “1. ذکر زباني که براي هر ذکر ده برابر پاداش است، 2. ذکر قلبي که براي هر ذکر هفتصد برابر پاداش است، 3. ذکري که نمي توان ثوابش را اندازه گرفت و به عدد در نمي آيد و آن سرشاري از محبّت خداوند و شرم از قربت اوست”. 47
چون برآورد از ميان جان خروش

اندر آمد بحر بخشايش به جوش

(1/61)
“پيغمبر گفت (صلّي الله عليه و سلّم) : “خبر نکنم شما را به بهترين اعمال و پاکترينِ آن نزديک خداوندِ شما و بلند آن در درجات شما و بهتر از آنک بدهيد زر و سيم به درويشان”. گفتند: “يا رسول الله چيست آن؟ ” گفت : “ذکر خداي عزّ و جلّ”” 48
مولانا نيز توصيه مي کند که پاسي از شب را به عبادت مشغول شويد و در سحرگاهان به طلب آمرزش بپردازيد:
اندکي صرفه بکن از خواب و خَور

ارمغان بهر ملاقاتش ببر

شو قليل النُوم ممّا يَهجَعون

باش در اسحار از يستغفرون 49

جنبشي اندک بکن همچون جنين

تا ببخشندت حواسِ نوربين

(1/3178-3180)
نکت? جالبي که ترمذي در مورد ذکر گفته، اين است که وقتي ياد خدا تمام ذهن انسان را به خود مشغول کرده، ديگر شيطان نمي تواند در دل رخنه کند: “اُذکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثِيراً (احزاب 41) تا آن مشغولي ذکر الله او را به وسوسه نگذارد چون هيچ نياسايد از ذکر، وسوسه چگونه گنجد در وي”. 50
6-1-11 . راستي يا خاموشي
در حديثي، امام صادق- عليه السّلام- ما را به انجام امور خير دعوت مي کند، سپس مي فرمايد که اگر نتوانستي کار خير انجام دهي، گوشه نشيني اختيار کن و کمتر در کار ديگران وارد شود و “اگر از گوشه نشيني هم عاجز باشي، تا مي تواني سکوت اختيار کرده و از حرف زدني که صد در صد مفيد نيست، پرهيز کن؛ و البته فوائد عزلت و آثار مفيد آن بيشتر از صمت است و اگر نتواني صمت و سکوت را شعار خود قرار بدهي، مواظب باش که سخن و کلامي را که ضرر دين و دل تو است نگوئي و متوجه باش که ساکت نشستن و صمت اختيار کردن، بهتر از آنست که سخن بگوئي و در عين حال که مراقب و مواظب خود هستي، خود را در معرض ضرر و خطر بگذاري”. 51
“در ترک سخن نزد اکابر اين طريق به تحقيق انجاميده که صمت مُورِث معرفه الله است و جاذب شناخت حقايق اشياء. پس اين صورت را لازم بايد داشت و ترک سخن فضول بايد کرد که من صمت نجي”. 52

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره انتقال اطلاعات، فرهنگ دانش Next Entries "، ، اميد