مصادره به مطلوب

دانلود پایان نامه ارشد

بن ابيطالب(ع) اقرار نمود پس آيه بر نقيض مطلوب شيعه دلالت دارد.202
پاسخ: ادعاي فوق مصادره به مطلوب و صرف ادعا از سوي وي و بدون ارائه مدرك و دليل متقن است، مضافا اينكه رواياتي كه در فصل دوم از كتب اهل سنت ذكر شد به بيانهاي مختلف حضرت اميرالمؤمنين(ع) را صديق معرفي نموده اند. و نيز گذشت كه صادقين بايد معصوم باشند همچنانكه فخر رازي نيز اذعان نمود در صورتى كه صادقين معصوم نباشند، اجتماع امر و نهى كه ضدين هستند لازم مى‏آيد. زيرا از يك سو پيروى را واجب مى‏نمايد و از سوى ديگر در صورتى كه آن شخص دچار معصيت گردد پيروى از وى را حرام نموده است. حال كه مطابق معناى اين آيه، امير المؤمنين(ع) صادق و معصوم است، امامتش ثابت مى‏گردد؛ زيرا عصمت يكى از شرايط امامت است و به اجماع، هيچ كدام از صحابه به استثناى على(ع) معصوم نبوده‏اند. و نيز امر خدا مبنى بر پيروى كامل مردم از يك شخص، حاكى از امامت آن شخص نسبت به مردم است.203

شبهه دوم: معيت با سه خليفه اول اولي است
علي بن ابيطالب(ع) يا صديق است يا صديق نيست . اگر صديق نيست ابوبكر صديق است و همراهي با صديق از همراهي با صادق بالاتر است چون صادق الزاما صديق نيست. و اگر صديق است پس عمر و عثمان نيز صديق هستند پس اگر هر چهار نفر صديق هستند لزومي ندارد كه آيه اختصاص به علي بن ابيطالب(ع) پيدا كند و اگر تعارض پيش آمد ميان معيت با علي(ع) و سه تن ديگر، معيت با آن سه نفر اولي است زيرا هم تعدادشان بيشتر و هم در صدق اكمل از ديگران هستند. 204
پاسخ: اين شبهه با شبهه اول هم افق است، همانگونه كه در پاسخ به شبهه اول گذشت اولا صديق بودن ابوبكر محل بحث است زيرا ثابت شد كه صادقين در اين آيه معصومند زيرا امر به اطاعت محض از آن آمده است و خود ابوبكر نيز ادعاي عصمت ننموده است ثانيا روايات صديق اميرالمؤمنين(ع) نيز به تفصيل گذشت و ادعاهاي ديگر همگي بدون دليل و استحساني است.
شبهه سوم: نزول آيه در جريان كعب بن مالك
اين آيه در جريان كعب بن مالك كه از سپاه پيامبر(ص) در غزوه تبوك جدا شد و تخلف نمود نازل شده است و به بركت صدقي كه داشت توبه او پذيرفته شد و اين مطلب در كتب تفسيري و سيره و در صحاح و مسندها موجود است و به علي بن ابيطالب(ع) اختصاصي ندارد.205
پاسخ: مطلب فوق مربوط به شأن نزول آيات قبل است درباره آن چند مطلب مي توان گفت؛ اول: اين كه شأن نزول مخصص نيست؛ دوم: ثابت است كه منظور از صادقين در آيه شريفه معصومين يعني پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) است زيرا آنها متصف به صدق هستند، نه ديگران زيرا بر عدم عصمت آنها اجماع داريم.206 سوم: اينكه با تواتر ثابت شده كه تكليف‏هاى قرآن متوجه تمام مكلفين است تا روز قيامت، امر و دستور اين آيه هم مانند ساير دستورات است. چهارم: صيغه و سياق آيه شامل تمام اوقات است زيرا استثناء از آن صحيح نيست. پنجم: چون زمان معينى در آيه ذكر نشده نمى‏توان گفت حمل كردن آيه را بر يك زمان معين بهتر و صحيح‏تر است از حمل آن بر ساير زمانها يا بايد گفت مربوط به هيچ زمانى نيست در اين صورت معنى آيه تعطيل مى‏شود كه اين باطل است يا مربوط به تمام زمانها است كه مطلوب ما نيز همين است.
شبهه چهارم: نزول آيه در جريان تبوك و عدم ادعاي عصمت آنان
اين آيه در جريان تبوك نازل شده و درباره سه نفري است كه ابتدا تخلف نموده و سپس توبه نموده اند و هيچيك از آنها نه علي(ع) و نه غير او، ادعاي عصمت ننموده است.207
پاسخ: براي پاسخ به اين شبهه كه درصدد اختصاص دادن آيه به شأن نزول است، ادله اي كه در رد شبهه قبل گذشت كفايت مي كند؛ همچنين در پاسخ از ذيل اين شبهه كه مدعي است آيه دلالتي بر عصمت ندارد، بايد گفت كه آيه نه تنها بر عصمت دلالت دارد بلكه بر امامت نيز دلالت مي نمايد، زيرا آيه دلالت بر تبعيت از صادقين دارد كه آنها همان معصومين هستند و مي دانيم كه غير از علي بن ابيطالب(ع) كسي معصوم نيست. استدلال آن اين است كه امر به تبعيت اقتضا دارد كسي كه مأمور به تبعيت از او شده ايم معصوم باشدو امر به تبعيت غير معصوم قبيح است، و ادعاي عصمت براي غير از علي بن ابيطالب(ع) مكابره و ادعاي بدون دليل است.
شبهه پنجم: جمع بودن صادقين
در آيه شريفه تعبير صادقين به صيغه جمع آمده است، حال آنكه علي(ع) يك نفر است.208
پاسخ: جواب از اين شبهه در پاسخ به شبهات فخر رازي بيان شده است.
شبهه ششم: همراهي با صادقين به معناي راستگو بودن است
همراهي با صادقين دو معنا مي تواند داشته باشد يكي به معناي همراهي با صادقين در صداقت و راستي است ديگري به معناي همراهي با آنها در همه افعال. اراده معناي دوم قطعا غلط است زيرا در كارهاي مباح ضرورتي به همراهي با صادقين نيست. بنابراين صورت اول باقي مي ماند و اگر صورت اول درست باشد به معناي اين است كه راستگو باشند و دروغ نگوئيد.209
پاسخ: پاسخ از اين شبهه اين است كه او از احاديث وارده در ذيل آيه كه مفسر صادقين است غفلت نموده و آنها را ناديده گرفته است. همچنينين منحصر نمودن معناي صادقين در اين دو معنا دليلي بر آن نيست بلكه براي صادقين معاني لغوي و اصطلاحي و استعمالات آن در قرآن كريم ذكر شده است كه در ابتداي همين بخش از رساله ذكر گرديده است و با مراجعه به آنها پاسخ از اين اشكال به راحتي داده مي شود.

شبهه هفتم: اطلاق در همراهي صادقين به دليل ملازمه آن با اعمال شايسته است
اطلاق در همراهي صادقين به اين دليل است كه صدق و راستي ملازمه دارد با تمامي كارها و اعمال خوب و شايسته و شاهد اين امر روايت پيامبر(ص) است كه فرمود: “عليكم بالصدق فان الصدق يهدي إلى البر” بر شما باد به صدق كه صدق شما را به هر عمل نيكي هدايت مي كند.210
پاسخ: پاسخ اين شبهه از پاسخ به شبهه قبل معلوم مي شود.
شبهه هشتم: ما علم به صادقين نداريم
خداوند ما را امر نموده كه با صادقين باشيد نه با كساني كه علم داريد آنها صادقند مانند جايي كه فرمود دو نفر عادل شهادت دهند يا امانات خود را به اهلش بسپاريد، نفرمود كساني را كه علم به عدالت و يا اهليت آنها داريد، پس حكم بر روي وصف صدق رفته و ما مؤظف هستيم به اندازه امكان خود تلاش كنيم و ما علم غيب نداريم.211
پاسخ: پاسخ از اين شبهه اين است كه او خود را به تجاهل زده زيرا امر به بودن براي شخص يا اشخاصي به طور مطلق بدون وصف عصمت، معقول نيست زيرا معناي معيت و همراهي تبعيت و اطاعت مطلق است. اينكه متابعت از صادقين متوقف بر علم به صادق بودن است و علم به صادق بودن متوقف بر علم به معصوم بودن است، و علم به معصوم بودن متوقف بر اين است كه او در واقع معصوم باشد پس صادقين كساني هستند كه ما مأمور به متابعت آنها هستيم و آنها همان معصومين هستند و اين را فخر رازي نيز اذعان نموده است.
همچنين بايد گفت كه ابتداي آيه امر مى‏كند آنها را به تقوى و اين امر شامل كسى مى‏شود كه مى‏تواند غير متقى هم باشد و در صورتى غير متقى است، كه جايز الخطا باشد. پس آيه دلالت مى‏كند كه شخص جايز الخطا بايد پيروى كند از كسى كه عصمت او واجب است و آنها همان كسانى هستند كه آيه صادقين به ايشان لقب داده و حكم اين دستور دلالت دارد بر اينكه واجب است جايز الخطا پيرو معصوم باشد تا اين پيروى او از معصوم مانع از خطايش گردد، اين حكم در تمام زمان‏ها هست پس لازم است كه صادقين نيز در هر زمان باشد. همچنين خواجه طوسي(ره) در ابتداء بحث امامت در كتاب تجريد الاعتقاد ثابت نموده است كه عصمت به وسيله نص و تطبيق آن با سيره به دست مي آيد. هر امامي نص نموده بر امامت و عصمت امام بعد از خود.
شبهه نهم: علم داشتن شرط تبعيت از صادقين است
علم به صدق شرط شمرده شده است ولي اين اشتراط مانند علم به ايمان است در تعبير خداوند كه فرمود: “فان علمتموهن مؤمنات” در حالي كه ايمان از صدق مخفي تر است پس اگر علم به صدق و عصمت پيدا نموديم تكليف داريم.212
پاسخ: آنچه از پاسخ شبهه قبل بيان شد پاسخ اين شبهه را مشخص مي نمايد.
شبهه دهم: خلفاي سه گانه تعمد بركذب نداشتند
حال كه مراد علم ما به صدق است خلفاي سه گانه و مانند آنها كه صدقشان معلوم است و تعمد بر كذب ندارند گرچه خطا يا برخي گناهان در مورد آنها امكان دارد، ولي كذب از همه گناهان بزرگتر است چنانكه كسي كه يك دروغ بگويد شهادت او پذيرفته نيست و ما مي دانيم كه آنها هيچگاه تعمد بركذب نداشته اند. و اين ادعا كه عدم كذب ملازمه دارد با عصمت و يا هركس معصوم نيست پس تعمد بر كذب دارد را قبول نداريم زيرا تعمد بر كذب توسط شرور از مردم صورت مي گيرد.213
پاسخ: پاسخ به شبهات اول و دوم براي اين شبهه نيز پاسخگو و حل كننده است.
شبهه يازدهم: انكار اجماع درباره عصمت علي بن ابيطالب(ع)
اگر مراد از صادقين معصوم باشد اجماع ادعا شده مبني بر عصمت علي بن ابيطالب(ع) را نمي پذيريم زيرا بسياري از مردم كه از شيعه بهترند ادعاي عصمت درباره بزرگان خود نموده اند.214
پاسخ: از اين شبهه پاسخ اين است كه امت اجماع دارند بر عصمت علي بن ابيطالب(ع) و او با اين ادعا از اجماع خارج شده است و اينكه هر كسي بزرگان خويش را ادعاي عصمت دارد نيز سخن بي پايه اي است و كسي آنرا نمي پذيرد.215

گفتار سوم: شبهات فيصل نور
وي در كتاب امامت در پرتو نص ذيل بحث تفاوت ميان اصحاب در ايمان و در گذشتن از اموال و هجرت از مكه به مدينه، مدعي مي شود كه قرآن همه اصحاب پيامبر(ص) را الگو و اسوه معرفي نموده است، سپس براي تأييد اين مطلب به آيه صادقين استدلال نموده است و اين كه برخي از مفسران ذکر کرده‌اند که آيه مزبور درباره‌ محمد(ص) و اصحابش نازل شده است، آنگاه در پاورقي كتاب نشاني مجمع البيان را داده است كه با مراجعه به اين كتاب معلوم مي شود كه مرحوم طبرسي(ره) آنرا به عنوان قول ضعيف و با تعبير قيل كه اشعار به ضعف دارد و به نقل از نافع ذكر نموده است216 و به واقع آنرا نپذيرفته است. آنگاه وي منكر آن مي شود كه اين آيه استمرار دارد تا قيامت بلكه آنرا موردي دانسته و امر آنرا به كسي كه علم غيب دارد احاله مي دهد217 كه پاسخ آن از آنچه گذشت معلوم مي شود. در واقع وي به تمامي روايات نپرداخته و دست از روايات متواتر و مشهور كشيده و به روايات شاذ روي آورده است، و نيز آيه را تخصيص به زمان خاص زده كه در ضمن شبهات قبل پاسخ آن معلوم شد.
نتيجه
شبهات مطرح شده هيچيك از استحكام چنداني برخوردار نبوده و توان ايستادگي در مقابل ادله متقن عقلي و نقلي شيعه را ندارند.

بخش دوم:
آيه مباهله

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ.218
هر گاه بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده، باز كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: “بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

آيه مباهله يكى ديگر از آيات مربوط به ولايت امير المؤمنين(ع) و دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) است. اين آيه شريفه، كه موضوع آن مباهله مسلمانان با مسيحيان نجران است، از سويى حقّانيّت اسلام و پيامبر اسلام(ص) را ثابت مى‏كند و از سوى ديگر، رفعت مقام و علوّ درجه اهل بيت پيامبر(ص) را بيان مى‏نمايد و از سوى سوم، مى‏توان توسّط آن ولايت و خلافت اميرمؤمنان علي(ع) را به اثبات رساند.

فصل اول: شأن نزول و مفردات آيه مباهله

درباره شأن نزول اين آيه شريفه اتفاق نظر ميان بسياري از مفسرين وجود دارد و ادعاي اجماع درباره اين واقعه سخن خلاف و مبالغه آميزي نيست چنانكه در خلال بحث مبرهن مي گردد؛ بنابراين آنچه در ذيل مي آيد خلاصه اي است از داستان مفصل مباهله كه در كتب تاريخي و تفسيري شيعه و سني

پایان نامه
Previous Entries صادقين، أبي، پيامبر(ص) Next Entries فعل مضارع، امام صادق