مدیریت روستایی، مدیریت محلی، اصلاحات ارضی

دانلود پایان نامه ارشد

۰ )
مشارکت خود به خودی و خود انگیخته روستاییان که در توسعه روستایی نقش مهمی دارد، قبل از هر چیز نیازمند وجود زمینه هایی جهت مشترکت واگذاری امور به خود انها و نیز توانایی روستاییان که لازمه اش اگاهی و اعتقاد به هدفی که مشارکت را می طلبد دارد، روستاییان که زندگی شان خود نوعی مشارکت است رفتارهای مشارکتی متعددی در قالب یاری و همیاری داشته اند که هنوز پاره ای از انها حیات خود را ادامه می دهند ( طالب ، ۱۳۷۶ ، ص ۹۵ ). به طور مثال مشارکت روستاییان در جشن ها و عزداری ها و … که خود نوعی مشارکت داوطلبانه است.

2-1-1-1- مدیریت روستایی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران همراه با از هم پاشیدن سایر تشکیلات و مؤسسات وابسته به رژیم سابق در شهرها، در روستاها نیز به جز شرکتهای تعاونی روستایی که به لحاظ داشتن ماهیت اقتصادی و تامین مواد مصرفی روستاییان کمتر مورد تغییر و آسیب پذیری واقع گردیدند، دیگر سازمانها و مؤسسات و نظامهای دولتی و وابسته به دولت در دروستا از قبیل: سپاه دانش ،سپاه بهداشت و … از هم پاشیده و به یکباره فرو ریختند، و در واقع روستا و چگونگی مدیریت آن بیش از پیش دچار سردرگمی گردید و بدون متولی ماند. این امر باعث شد،پس از ثبات نسبی که بر کشور حاکم گردید، مسوولین مملکتی به فکر تنظیم امور روستاها بیفتد. لیکن هنوز یک مرکز تصمیم گیری منسجمی بوجود نیامده بود، لذا دستگاههای مختلف از قبیل هیات های هفت نفره ، سپاه پاسداران ،استانداریها،جهادسازندگی ،بنیاد مسکن و … اقدام به تشکیل شوراهای اسلامی دهات نمودند. این تعداد مراکز تصمیم گیری مشکلات زیادی را در خصوص چگونگی تنظیم مدیریت روستا و نحوه انتخاب افراد بوجود آورد، ولی نهایتا مرکز هماهنگی شوراهای اسلامی در سال 1360 تشکیل و مشخصا جهاد سازندگی عهده دار این امر گردید.
اما قانون شورای اسلامی بار دیگر در سال 1365 مورد اصلاح قرار گرفت و قانون تشکیلات شوراهای اسلامی کشور مصوبه 1/9/61 در تاریخ 29/4/1365 به تصویب رسید (طالب،1376،ص 49و 48).
سرانجام شوراهای اسلامی در اکثر قریب به اتفاق روستاهای کشور و از جمله ناحیه مورد مطالعه تشکیل شد. گرچه این چنین تشکلی می توانست به مفهوم مدیریت مردمی روستا در تحقق اهداف رشد و توسعه روستایی قرار گیرد، لیکن عملاً این چنین نشد. زیرا علیرغم این که اعضای این شوراها از خود مردم و همدرد و هم سرنوشت و هم سو با آنان هستند و اغلب روابط صمیمانه همراه با اعتماد متقابلی بین اینها و مردم برقرار است،از مقبولیت اجتماعی و معنوی خاصی نزد روستاییان برخوردارند و دارای صلاحیتهای اخلاقی و معنوی و حتی انقلابی لازم نیز می باشند، و از طرفی مورد قبول و اعتماد دولت هم هستندو مهمتر اینکه منتخب خود مردم می باشند، چیزی که تا این زمان در مدیریت روستا سابقه نداشته است. شوراهای اسلامی می توانستند به عنوان بازوی اجرایی قوی دولت در روستاها جهت اجرا و انجام تحولات اقتصادی – اجتماعی این نواحی مفید واقع شوند،ولی در عمل نتوانستند توفیق چندانی کسب نمایند.
این امر دارای زمینه های تاریخی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی خاصی است، که به نظر کمتر بدان توجه شده و لازم است بهتر و بیشتر بدانها توجه گردیده و بعضا در حدامکان تعدیل گردد.
2-2- دیدگاه های سنتی مدیریت روستایی

این مدیریت خاص باید مردمی و نیز اداری باشد. همچنین، باید ضمن تعیین کننده بودن در سطح خرد (درون روستا) قابل ارتباط با سطوح میانه(دهستان و بخش) و سطوح کلان (استان و کشور) باشد (لهسایی زاده،1388؛63).
مدیریت محلی متشکل از مجموعه ای از نهادها، مکانیسم ها و فرایندهایی است که شهروندان و گروهای اجتماعی از طریق آن می توانند خواسته ها و نیازهایشان را دنبال کنند، اختلافات خود را تعدیل سازند و به حقوق خود دست یابند؛ از این رو، مدیریت کارآمد محلی نیازمند همکاری و تشریک مساعی نهادهای محلی، نهادهای جامعۀ مدنی و بخش خصوصی است تا بتواندمشارکت مردمی را تحقق بخشد، توانایی شفاف سازی و پاسخ گویی و خدمات رسانی بهینه داشته باشد و بتواند به فرایند توسعۀ پایدار محلی کمک کند(J.A.Douglas,2005;231)ږ

2-3- مدیریت سنتی سکونتگاههای روستایی در ایران
روستانشینی در ایران به درازای تاریخ از سازوکار مدیریت روستایی تا پیش از ورود اسلام به ایران، اطلاعات زیاد دقیقی در اختیار نیست. با وجود این، اندک اطلاعات موجود بیانگر وجود نوعی نظام مدیریت برای ادارۀ جوامع روستایی و گردآوری مالیات در آن دوران است(ایمانی-جاجرمی و عبدالهی،1388: 225)؛ برای مثال، آن لمپتون در اثر معروف خود با عنوان « مالک و زارع در ایران» دربارۀ مدیریت روستایی در روزگار حکومت ساسانیان چنین می نویسد: ماموری که در رأس دستگاه وصول مالیات قرار داشت واستریوشان سالار (رئیس کشاورزان) خوانده می شد. گویا وی در امور کشاورزی و آبیاری نیز نظارت می کرده و برای ادارۀ این امور مقرراتی وجود داشته است؛از جمله مقرراتی که مربوط بوده است به انواع مختلف نهرها و نگه داری تعمیرآن ها و طرز استفاده از آن ها و ساختن سدها و بندها و پل ها و سایر امور (لمپتون،1362: 53 به نقل از ایمانی جاجرمی و عبدالهی ،1388: 226) در دوره اسلامی به مدت نه قرن تا روی کارآمدن حکومت متمرکز صفویه، ایران تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سرگذاشته است، عدم بازگشت ایران به مرزهای تاریخی، نبود تشکیل حکومتی متمرکز و فراگیر و با ثبات؛ تهاجم خارجی به ویژه از سوی اقوام آسیای میانه و مغولان و نیز تشکیل سلسله های مختلف حکومتی در بخش های مختلف ایران، برخی از ویژگی های بارز این دوره تاریخی به شمار می آیند. طبیعی است که در این فراز و فرودهای تاریخی، حیات اجتماعی مردم در شهرها وروستاها نیز هموار دستخوش تغییر و تحول واقع می شده و در نتیجه، سازوکارهای اداره و مدیریت سکونتگاههای انسانی نیز با دگرگونی های بسیاری پشت سر گذشته شده است به طور کلی ، در دورۀ یاد شده جامعۀ روستایی به شدت زیر استثمار و ستم مالکان بزرگ بود و بسیاری از روستاها تحت سیطرۀ سران عشایر و ایلات، حکام محلی،اقطاع و تیول داران اداره می شد (علینی، 1385: 73). با تشکیل حکومت صفویه از اوایل قرن دهم هجری (قرن 16 میلادی)، دوره ای از ثبات تاریخی شکل گرفت. برای نخستین بار در دورۀ اسلامی مرزهای کشور به حدود تاریخی دوران ساسانیان بازگشت و دولتی متمرکز و نسبتاً باثبات شکل گرفت. این وضعیت دوره ای از رونق اقتصادی و ثبات ساختاری اداری و مدیریتی در روستاهای کشور پدید آورد. در این دوره، روستاها به چندین دسته تقسیم می شدند و نظام حاکم بر آن ها تفاوت هایی با یکدیگر داشت؛ از جمله روستاهایی که املاک خاصه به شمار می آمدند و متعلق به دستگاه سلطنت و وابستگان آن ها بود؛ املاک خالصه که شامل اراضی دولتی می شد؛ روستاهای وقفی که در تصرف نهادهای مذهبی بود؛ روستاهای خرده مالکی که در اختیار دهقانان خرده مالک بود و روستاهای اربابی که توسط بزرگ مالکان و مباشران آن ها اداره می شد. این وضعیت کم و بیش در حکومت های بعدی با تغییراتی تا عصر حاضر تداوم یافت.
می توان گفت تا پیش از اصلاحات ارضی (1341 هجری شمسی) نظام ارباب- رعیتی حاکمیت داشت و درچارچوب این نظام بزرگ مالکی ، مدیریت روستایی متاثر از قشربندی اجتماعی به این ترتیب بود: حکومت، مالکان روستاها، مباشران که به نمایندگی از مالکان غایب ادارۀ امور در دست داشتند؛ کدخدا که در اجرای امور حلقۀ واسط میان مردم و حکومت بود؛ مالکان روستا و حکومت بود ،داروغه و با کلانتر که رسیدگی به امور قضایی و امنیتی را بر عهده داشتند و نیز سربنه، زارعان صاحب نسق و خوش نشینان (برای اطلاعات بیشتر رجوع کنیدبه : طالب 1376؛ حسینی ابری؛ 1380)
در نهایت، خلاصه وار وظایف مدیریت سنتی روستایی را می توان شامل مورد زیر دانست: ادارۀ واحدهای تولیدی زارعی ،باغی، دامداری و غیره؛ 2. رسیدگی به منابع آب و تعمیرو نگه داری از آن، مانند حفر قنات و لای روبی آن؛3. رسیدگی به امور حفاظتی ، دفاعی، امنیتی و قضایی؛4.رسیدگی به مسائل اجتماعی و ادارۀ امور با شهر و دیگر سکونتگاه ها؛ 5. ادارۀ امور جاری روستا توسط مالکان با عوامل اجرایی آن ها، مانندمباشر، کدخدا، دشتبان، داروغه و غیره که اغلب اهالی روستا به شمار می آمدند(طالب، 1376: 6-5).

2-4- مدیریت نوین روستایی
در جهان معاصر، ماکس وبر از برحسته ترین اندیشمندانی است که تحولات مدیریتی جوامع را در گذار از جامعۀ سنتی به جامعۀ مدرن و نیز تفاوت های بنیادین در این زمینه را در نظریه های خود ارائه می کند؛ به طوری که وی در برابر ویژگی های عرفی، سنتی، تجربی و سادگی،دراز مدت و کاریزماتیک مدیریت در جوامع سنتی، ماهیت پیچیده و متکی بر عقلانیت مدیریت در جوامع مدرن رامطرح می کند که در چارچوب نظام بوروکراتیک مبتنی بر مشارکت و خرد جمعی، در راستای تحقق اهداف عمومی مردم جامعه، در تصمیم گیری از اعتماد پذیری بالایی برخوردار است(S.Turner.1993:16) براین اساس، باپیشرفت جوامع و معرفی الگوهای نوین کار و زندگی و گسترش دخالت دولت در حوزه های مختلف جامعه، سازوکارهای سنتی برای انجام وظایف جدید که مربوط به اجرای سیاست های دولت می شود، ناکارآمد و ناکافی به نظر می رسند. در این وضعیت، سازوکارهای جدید بر اساس قوانین و مقررات که رویکردهای عقلانی بوروکراتیک به امور دارند، تشکیل می شوند(ایمانی جاجرمی و عبدالهی ، 1388: 225-224)؛ برای نمونه، پینی(2006) بر پایۀ نگرش انتقادی و تحلیل جنسیتی ، مدیریت روستایی و سلطۀ مردان در این زمینه را به چالش می کشد. وی معتقد است در شرایط کنونی ، حداقل در جوامع دموکراتیک، به دلیل توسعۀ نهادی و تأکید روز افزون بر مشارکت همۀ گروه های اجتماعی در فرایند تصمیم گیری جمعی از جمله در مدیریت نوین روستایی، بدون هر گونه تبعیض جنسیتی ، قومیتی، نژادی، مذهبی و غیره، این وضعیت نمی تواند پایدار بماند؛ برای مثال، در استرالیا میزان مشارکت زنان در مدیریت روستایی از 5% در سال 1986 به 30% در سال 2005 افزایش یافته است (pini,2006:397) از دهه های پایانی قرن بیستم به ویژه از دهۀ 1990، بسیاری از اندیشمندان در توجه به رویکردهای پایین به بالا و نقش نهادهای محلی در افزایش کارایی مدیریت محلی تأکید کردند (Macleod & Goodwin,1999:503) از این پس مسائلی چون درجۀ تمرکز زدایی و خود گردانی مدیریت محلی، چگونگی تأمین نیازهای مالی نهادهای مدیریت محلی، تنظیم روابط مناسب در سطوح کلان، میانی و خرد (محلی) با هدف ایجاد نظام کارآمد مدیریت روستایی، مطرح شدند (Mackinnon,2002:307)، همچنین، انتخاب دموکراتیک مدیران محلی به مردم، مشارکت دادن آن ها در فرایند تصمیم گیری و اجرای برنامه های توسعه، به عنوان پایۀ اصلی مشروعیت بخشی به مدیریت محلی، همواره مورد تأکید اندیشمندان بوده است(welch,2002:443;woods,2011:153)
در ایران نیز گذر از سازوکارهای نظام مدیریت روستایی سنتی در نواحی روستایی، یا به عبارت دیگر، بازساخت مدیریت روستایی در ایران معاصر، بسیار تحت تاثیر دخالت های دولتی بوده است . اصلاحات ارضی در ایران در آغاز دهۀ 1340 هجری شمسی بر جسته ترین دخالت دولت در ساختار اجتماعی و مدیریتی روستاهای ایران ونیز نقطۀ عطفی در تحولات تاریخی معاصر و تحولات گوناگون پس از آن بوده است که طی دهه های گذشته تاکنون، هنوز نتوانسته است چشمانداز روشنی را از یک نظام مدیریت روستایی کارآمد و پایدار ترسیم کند. از جمله مهم ترین اقدامات دولتی پس از صالاحات ارضی برای ایجاد تحولی مردم سالارانه در مدیریت روستایی ایران، به قانون تشکیلات، وظایف و انتخاب شوراهای اسلامی در سال 1375 باز می گردد. در این قانون بر شورای اسلامی به عنوان تنها نهاد مدیریت در روستاها تأکید شدو بر اساس آن و طبق ضوابط جمعیتی ، برای روستاهای تا 1500 نفر جمعیت ، سه عضو و برای روستاهای بیش از 1500 نفر، پنج عضو به عنوان شورا در نظر گرفته شد. در سال 1377 نیز طبق مقررات، به وزارت کشور اجازه داده شد تا برای امور روستایی به تأسیس دهیاری ها اقدام کند (قدیری معصوم و ریاحی، 1383:

پایان نامه
Previous Entries مدیریت روستایی، توسعه روستا، توسعه روستایی Next Entries مدیریت محلی، مدیریت روستایی، تمرکز زدایی