مدیریت دانش، عوامل کلیدی، عوامل حیاتی موفقیت

دانلود پایان نامه ارشد

پردازیم.
در مدل اول مستقیما از فرهنگ سازمانی، ساختار سازمانی، زیرساخت IT، استراتژی و رهبری به عنوان توانمندسازهای اساسی مدیریت دانش نام برده شده که برای ارزیابی آمادگی جهت پذیرش فرایندهای مدیریت دانش باید سنجیده شوند.
در مدل دوم سیمینوچ و سینکلر 14 فاکتور را برای آمادگی جهت پذیرش مدیریت دانش در مد نظر قرار دادند.که در جدول زیر رابطه میان عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش و فاکتورهای مدل سیمینوچ و سینکلر آمده است.

رابطه ميان عوامل حياتي موفقيت مديريت دانش وفاكتورهاي مدل سيمينوچ وسينكلر
عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش
فاکتورهای مدل سیمینوچ و سینکلر
رهبری
1
فرهنگ
9و3
ساختارها، نقش ها و مسئولیت ها
11و10و7و2
زیرساختار فن آوری اطلاعات
14و13و12و6و5و4و

در مدل سوم،مدل تیلور و رایت، مدل آمادگی سازمانی برای به اشتراک گذاری دانش در بخش خدمات عمومی است.در این مدل 6 فاکتور را به عنوان پیش نیازهای مهم به اشتراک گذاری موثر دانش شناسایی کرده است.که در جدول زیر رابطه میان عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش و فاکتورهای مدل تیلور و رایت آمده است.

رابطه ميان عوامل حياتي موفقيت مديريت دانش و مدل تیلور و رایت
عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش
فاکتورهای مدل تیلور و رایت
رهبری
1
فرهنگ
5و3
زیرساختار فن اوری اطلاعات
2و4و6

در مدل چهارم، هولت آماگی سازمان را از بعد نگرش در مورد تغییر سازمان برای مدیریت دانش می سنجد که شامل 5 فاکتور است. که در جدول زیر رابطه میان عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش و فاکتورهای مدل هولت آمده است.

رابطه ميان عوامل حياتي موفقيت مديريت دانش و مدل هولت
عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش
فاکتورهای مدل تیلور و رایت
رهبری
4
فرهنگ
5و1
ساختارها، نقش ها و مسئولیت ها
2
زیرساختار فن اوری اطلاعات
4

بنابراین در این تحقیق، برای سنجش میزان آمادگی برای مدیریت دانش با توجه به مدلهای ذکر شده 5 شاخص اصلی:تکنولوژی،حمایت مدیران ارشد، فرهنگ سازمانی،منابع انسانی و ساختار سازمانی تعیین گردید.

مدل زیر برای تحقیق حاضر جهت سنجش میزان آمادگی مدیریت دانش در نظر گرفته می شود.

2-13-مروری بر دو مدل برای پیاده سازی مدیریت دانش
در این قسمت به بررسی دو مدل برای پیاده سازی مدیریت دانش در سازمانها می پردازیم.
2-13-1-مدل tarlent برای پیاده سازی مدیریت دانش
رویکرد پیاده سازی KM را به سه بخش تقسیم می کند:
فاز اول بررسی تغییرات45
فاز دوم پیاده سازی46
فاز سوم ارزیابی پیاده سازی47
شکل2-7-مدلTarlent برای پیاده سازی مدیریت دانش

در فاز اول- فعالیت های پیاده سازی تعریف و اطلاعات لازم جمع آوری می شوند. نقطه شروع در این فاز فرایندهای مقدماتی48 است، که چشم انداز49 را مشخص می کند. برای تعزیف چشم انداز، حمایت مدیران ضروری به نظر می رسد و به کمک آنان چشم انداز استراتژیک اولیه تعریف می شود. در گام بعدی تیم پروژه تشکیل می شود تا مسئولیت های تیم به روشنی مشخص شود. در آنالیز نیاز ها50 باید وضعیت فعلی سازمان با توجه به چشم انداز و اهداف استراتژیک بررسی شود؛ در این تحلیل باید نیاز کاربران نهایی را لحاظ نماییم. در این راستا از ابزاری نظیر پرسش نامه و مصاحبه می توان بهره برد. با مقایسه وضعیت موجود و مطلوب می توان از آن برای تصمیم گیری و تعیین اهداف عملیاتی بهره برد.

در فاز دوم-بعد از آنالیز فاصله قدم بعدی پیاده سازی می باشد. در این گام شامل معرفی مفهوم جدید به سازمان انتخاب گروه هدف و نیز تدوین برنامه عملیاتی می باشد. در گام بعدی که تحقق51 می باشد، شامل پروژه پایلوت مقدماتی است و ارزیابی اصلاحی و .. می باشد و درس هایی که از این فرایند آموخته می شود در پیاده سازمان حفظ و استفاده می شود.
در فاز سوم- برای اطمینان از تداوم اصلاحات فرایند و اطمینان از پیاده سازی سیستمی که نیازهای کاربران را برآورده می کند توصیه می شود که پروژه ارزیابی شود. که شامل هر دو نوع ارزیابی، ارزیابی کیفی و اثربخشی می شود.

بدون توجه به سابقه مدل باید توجه داشت که قبول سیستم نتیجه فعالیت های تشویقی است، این بدان معناست که برای دستیابی به مقبولیت سیستم در میان کارکنان برای بکارگیری سیستم جدید باید از ابزارهای تشویقی بهره برد. (tarlent 2001;vbm 2000)

2-14-2-مدل KM-Beat-It برای پیاده سازی مدیریت دانش
فازها و فعالیت های متدولوژی KM-Beat-Itبه صورت خلاصه در زیر بیان شده است:
1-ایجاد تیمی جهت شناسایی:
هدف اصلی از این فاز به دست آوردن حمایت مدیران عالی و یا صاحبان سازمان و ایجاد تیمی جهت اجرا و پاسخگویی به کلیه نیازهای پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان است. در این فاز ضروری است تا فعالیت های زیر انجام گیرد:
1. ایجاد انگیزه در مدیران عالی و صاحبان سازمان نسبت به مدیریت دانش
2. وزن دهی به قابلیت ها و امکانات واقعی برای شروع فرایند پیاده سازی
3.تصمیم گیری در رابطه پیاده سازی سیستم مدیریت دانش
4. تعیین اعضای تیم از میان مدیران عالی، کارکنان و متخصصین خارجی
5. تعیین وظایف و نقش های هر یک از اعضای تیم,
6. تعیین زمان بکارگیری و استخدام هر یک از اعضای تیم

2. تجزیه و تحلیل شریط اولیه:
اهداف اصلی این فاز ایجاد دیدگاهی جامع از وضعیت فعلی مدیریت دانش و مشخص نمودن نقاط قوت و ضعف آن می باشد.

این فاز شامل فعالیت های زیر می باشد:
1. بدست آوردن اطلاعات درباره ی منابع دانش
2. تعریف دانشی که منابع دانش سازمانی را شکل می دهد
3. تعریف فرایندهای پردازش اطلاعات
4. تجزیه و تحلیل وضعیت فعلی فرایندهای پردازش اطلاعات در سازمان
5. تعریف فرایند های سازمانی
6. بررسی وضعیت فعلی فرهنگ سازمانی
7. ایجاد ارتباط بین نتایج مورد انتظار
8. تجزیه و تحلیل نقاط قوت و ضعف فعلی سازمان

3. ایجاد استراتژی (مدیریت) دانش
هدف اصلی این بخش ایجاد استراتژی مدیریت دانش است که استراتژی تجارت را حمایت می کند و فعالیت های خاص مدیریت دانش را مشخص می کند. که امکان دستیابی به اهداف مدیریت دانش و تجارت را میسر می سازد. ضروری است تا فعالیت های زیر انجام گیرد:
1- تبیین شرایط مطلوب
2- مقایسه وضعیت موجود و مطلوب و مشخص نمودن شکاف موجود.
3- مشخص نمودن لیست فعالیت های مدیریت دانش
4- انتخاب فعالیت ها
5- تشریح پروژه ها و برنامه ها
6- ایجاد استراتژی مدیریت دانش
7- مشخص نمودن مختصات52 مدیریت دانش و رابطه آن با مختصات سازمانی

4. شناخت فعالیت های مدیریت دانش
هدف اصلی این فاز تبیین فعالیت های مختلف، پروژه ها و برنامه هایی است که منجر به مدیریت دانش می شوند. واضح است که این فعالیت ها در مقدار، فرم، منابع و زمان مورد نیاز، جهت گیری یا اهداف خاص در سازمان های مختلف تفاوت می کنند.

نظم تبیین این عوامل بسته به اولویتی است که در فاز قبلی ایجاد شده است. به عنوان مثالی از این فعالیت ها، می توان از ایجاد برنامه های انگیزش، انتصاب مدیر دانش، ایجاد پورتال دانش داخلی، تغییر در محتوا و جایگاه مدیریت منابع انسانی، پیاده سازی سیستم خبره یا مدیریت دانش و سازگار سازی آنها با شرایط، شناخت موانع شخصی و اجتماعی برای تسهیم دانش، و آموزش کارکنان و غیره یاد کرد. هدف از همه ی این فرایندها باید تغییر کمی و کیفی در شرایط فعلی منابع دانش و در جهت خدمت به پیاده سازی و حمایت از فرایندهای مدیریت دانش باشد.(زارع میرک آباد،1387)

2-15- عوامل کلیدی توفیق53 در پیاده سازی مدیریت دانش در سازمانها
در ادبیات مربوط به عوامل کلیدی توفیق، تعاریف زیادی از آن ارائه شده است. یکی از مهمترین تعاریف مربوط به رکارت54 (1979) است. وی در تعریف عوامل کلیدی توفیق از ایده دانیل55(1961) و آنتونی56(1972) استفاده می کند و اعلام می دارد که عوامل کلیدی توفیق عبارتند از : تعداد محدودی از حوزه ها که عملکرد رقابتی موفقیت آمیزی خواهند داشت.
به دنبال آن رکارت تاکید می کند که این حوزه های خاص از فعالیت ها باید به طور پیوسته تحت مدیریت سازمان باشد. در تعریف دیگری برونو و لیدسکر57(1984) اظهار می دارند که عوامل کلیدی توفیق عبارتند از: مشخصه ها، شرایط یا متغیرهایی که اگر درست مدیریت شوند، می توانند اثر قابل ملاحظه ای برموفقیت موضع رقابتی سازمان داشته باشند.
اسکیرم و آمیدن58(1997) در خصوص پیاده سازی مدیریت دانش هفت عامل کلیدی را شناسایی کرده اند. این عوامل عبارتند از: پیوند مستحکم با الزامات کسب و کار، معماری و چشم انداز اجباری، رهبری دانش، فرهنگ تسهیم و خلق دانش، یادگیری مستمر، یک زیرساخت تکنولوژی که خوب توسعه داده شده و فرآیندهای دانش سازمانی. خاطر نشان می شود که همه این عوامل برای پروژه های آزمایشی59 در مقیاس کوچک اهمیت چندانی ندارد. با این حال این عوامل برای سازمان هایی که در جهت رسمی سازی و مستند سازی دانش، اقداماتی انجام می دهند ضروری است.
یک مطالعه برای شناسایی عوامل کلیدی توفیقی که توانایی اثرگذاری بر دانش در سازمان ها را داراست، توسط هل ساپل و جوشی60 (2000) انجام شده است. در ابتدا آنها با مطالعه ادبیات مدیریت دانش، دسته ای از عوامل را استخراج کرده و در نهایت با تکنیک دلفی که متشکل از یک پنل بین المللی از متخصصان و دست اندرکاران مدیریت دانش بود، عوامل شناسایی شده را مورد ارزیابی قرار دادند. آنها سه طبقه اصلی از شاخص های تاثیر گذار بر مدیریت دانش(مدیریتی، منابع، محیطی) را که عوامل کلیدی توفیق در درون هر یک از این سه طبقه قرار داشت، معرفی کردند.
– شاخص های تاثیرگذار مدیریتی دارای چهار عامل کلیدی اصلی بودند: هماهنگی، کنترل، رهبری و سنجه ها.
– تاثیر گذارهای منابع متشکل از دانش، افراد، منابع مالی و غیرمالی است.
– تاثیرگذارهای محیطی مشتمل بر رقابت، بازارها، فشار زمانی، جو اقتصادی و دولتی است.
بر اساس ارزیابی بعمل آمده از گزارش نهایی تکنیک دلفی در این تحقیق، تکنولوژی و فرهنگ از عوامل کلیدی نبوده است. یعنی اینکه فرهنگ در این مطالعه بطور صریح از عوامل کلیدی نبوده بلکه به عنوان یک مفهوم جز در مدیریت دانش مطرح شده است. هر چند به نظر می رسد که فرهنگ از عوامل کلیدی اصلی در پیاده سازی مدیریت دانش باشد.
داونپورت و همکاران(1998)، مطالعه ای اکتشافی بر روی 31 پروژه مدیریت دانش در بیست و چهار شرکت انجام داده اند. هدف از این مطالعه گسترده، تعیین عوامل کلیدی مرتبط با پیاده سازی مدیریت دانش بوده است. ایشان قبل از شروع، عملکرد پروژه ها را با استفاده از شاخص های مشابهی که برای دیگر ابتکارات کسب و کار مورد استفاده قرار می گرفت، ارزیابی کردند.در نتیجه 18 پروژه موفقیت آمیز ارزیابی شد و در این تعداد پروژه، هفت عامل کلیدی عمومی شناسایی شد. آنها عبارت بودند از: عملکرد اقتصادی یا ارزش آن صنعت، زبان و هدف مشترک، ساختار دانش انعطاف پذیر و استاندارد، کانال های چندگانه برای انتقال دانش، فرهنگ دانش پسند61، زیر ساخت سازمانی و فنی، تغییر در اقدامات انگیزشی و حمایت مدیریت ارشد.
چریدس و همکاران62(2003) عوامل کلیدی گوناگونی برای پیاده سازی موفقیت آمیز مدیریت دانش در حوزه های وظیفه ای سازمان شناسایی کرده اند: استراتژی، مدیریت منابع انسانی، تکنولوژی اطلاعات، بازاریابی و کیفیت از عوامل کلیدی ایشان است. کار آنها بر مبنای یک پرسشنامه و کار میدانی در 100 شرکت سهامی مالی و همچنین مرور ادبیات موجود درباره مدیریت دانش بود.
لیبوویتز63(1999) در جهت پیاده سازی مدیریت دانش، شش عامل کلیدی مطرح می کند. عوامل کلیدی وی عبارتند از:
– نیاز به استراتژی مدیریت دانش با حمایت مدیریت ارشد سازمان
– وجود مدیر ارشد دانش(CKO)
– یک زیر ساخت مدیریت دانش
– آنتولوژی های دانش و مخازن دانش
– ابزارها و سیستم های مدیریت دانش
– تشویق تسهیم دانش و فرهنگ حمایتی

در تحقیقی که ماتی64(2004) در آلمان انجام داده است عوامل کلیدی مدیریت دانش عبارتند از:
– سازمان مبتنی بر دانش
– فرهنگ
– استراتژی
– سیستم ها

پایان نامه
Previous Entries مدیریت دانش، فرایندهای مدیریت دانش، آمادگی سازمانی Next Entries مدیریت دانش، فرهنگ سازمانی، تکنولوژی اطلاعات