مبدأ و معاد، عقل و جان، صفات برتر

دانلود پایان نامه ارشد

از وراي سراپرده اختفاي و در ضمن سرگفتار عجله عيان و جلوه گاه بيان آيد تا شايدکه نور روان پي سپران اين خجسته مسائل نمايش دلائل آرايش به امهات و منشعبات فضائل و پيرايش آن اصول و فروع رذائل افزايد. و دست نيايش مستمع وسائل بدون توسل ساير وسائل در شايستگي قبول اماثل و افاضل بساق عرش اسايش عاجل و ستايش آجل سايد گفتار سه در تفصيل خصال بر سبيل اجمال عمده ماثر نهاني وزبده ذخائر جاوداني زيور دانشوري است و حليه آگاهي و روشن گري است به شيشه دل بصيقل اطلاع بر حقيقت اشياء کماهي. لهذا در اخبار ائمه هدي صلوات الله عليهم عالم و متعلم را بيش از عابد و مجاهد ستوده‌اند و منزلت عالمي را که علم او نفع به مردمان رساند بر منزلت هفتاد هزار عابد افزوده اند. زيبندگان اين گوهر گرانبها را از براي وراثت انبياء برگزيده نويد العلماء ورثة الانبياء167 شنواينده‌اند و مداد علماء را نسبت به دماي شهداء در پله رجحان ديده168 طالب علمان را بمژده أَلَا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ169 عين الحيوة لذت محبوبيت را چشانيده‌اند هر چند در زمين و آسمان باشد حتي ماهيان دريا و جانوران صحرا يکان يکان طلب آمرزش از براي طالب دانش کنند170 و فرشتگان بالهاي خود براي او به هنگام تکاپو روي مالند و نوازش گستراند171 امام جعفر صادق عليه السلام دوست داشته که اصحابش را تازيانها برسر زنند تا آنکه تفقه و تعلم کنند و اين معني را يکي از دانشمندان برگزيده به اين عبارت از آن حضرت شنيده: لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُءُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا172 و درين معني جمعي نشور تدين آسوده و غوايت خو قدم نافرسوده در باديه تيقظ و جستجو. اما بيدار دلان که بهره‌اي از هشياري دارند بدون تازيانه رانندگان موافق خبر منهومان لايشبعان173 از انجام مزاملت جنيش گهواره تا آغاز ملازمت آميزش خاک و خاره به مقتضاي آنچه شنيده‌اند در هنگام استعلام و استشاره که وقت الطلب من المهد الي اللحد174 همواره در کارند چه گونه چنين نباشد که سرمايه زيبندگي و پيرايه فرخندگيست از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت شده که اگر مردمان فضائل نهاني طلب علم را دانند هر آينه عنان همت از جانب هر آمنيت بسوي آن گردانند اگرچه در راه طلب خود را به آسمان مهج و خوض لجج کشانند بدرستي که خداي عزوجل بسوي دانيال وحي فرستاد که دشمن‌ترين بندگان بسوي من ناداني است که حق اهل علم را سبک شمارد و از پيروي ايشان خود را برکران دارد و دوست‌ترين بندگان بسوي من پرهيزکاري است که روبراه طلب ثواب جزيل آرد و ملازمت دانشوران از حکماء گويد. مولف کتاب گويد: پوشيده نيست که آنچه اين همه ستودنيست اندوختن علم آخرت است که با آدمي ماند در نشاة عقبي مانند معرفت مبدأ و معاد و مايتعلق بهما به آموختن علمي که انتفاع از آن مقصود باشد بر آرايش و آسايش دنيا مانند علم مناظره و مزايا و معرفت طب و کيميا.
فصل: بايد دانست که علوم آخرت بعضي بالذات مقصود خردپروران مسعودست وبعضي بالعرض از براي استواري اخلاق و اعمال در پرستاري معبودست اگر چه استواري نيز از براي حصول علمي است که بالذات مقصودست. بخش دوم: شرط صحت و قبول عمل است و صحت و قبول عمل وسيله وصول به مقاصد بخش اول است و لهذا در حديث نبوي صلي الله عليه و آله مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ175 واردست و روايت الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالساير عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً176 بر صحت آن از جمله دلائل و شواهدست. پس هرکس به نيروي ضلالت از روي جهالت طريق بندگي پايد چندان که درراه پرستاري قدم بي قراري فرسايد نشايد که بمنزل مقصود گرايد. بلکه رفته رفته در دوري و سوگواري افزايد و هرکس به نيروي بينش از روي دانش روبراه پرستش گزارد به هرگامي که نهد و هر گامي که بردارد نوري جديد در دلش پديد آيد که مرحله ديگر از مراحل سعادت بي نديد بدو نمايد. و همچنين همواره به تحريک اين دو بال از استواري علوم و پاسداري اعمال ابواب شايستگي وصول ذروه کمال عزيز المنال بر رخسار اقبال گشايد تا در آرمگاه آسايش حال و مال بي آفت تزلزل و آسيب زوال آسايد. از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده که لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ أَلَا إِنَّ الْإِيمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ177 عمل تهي از سرمايه معرفت مردوست و معرفت مجرد از پيرايه عمل نابود. هر ديده وري که لذت معرفت چشيده چنان گرداگرد عمل تنيده که لحظه‌اي از تکاپو نيارميده و هر خيره سري که رو از عمل تافته چنانکه به هرسو شتافته بهره از معرفت نيافته. گزاردن هر فني از فنون عبادت يزدان که مقتضاي قوت ايمان است. راه نماي رسيدن سر منزلي از منازل دلگشاي سعادت عرفان است و رسيدن هر منزلي از منازل معرفت و ايقان که موقوف عملي استوار بنيان است. باعث گزاردن عملي ديگر از اعمال قلوب يا اعمال ابدان است که حق گزارتر و استوارتر از آن است.
فصل: از جمله مقاصد بخش نخستين که سرآمد فنون علوم دين است تحصيل بصيرت و تکميل يقين است باقتضاي طريق مستبين و اتباع حجج و براهين در شناخت آفريننده جهان فراخور حوصله طاقت و توان و تنزيه ذات بيرون از دريافت بصائر و عيون و تقديس اسماء و صفات برتر از احاطه اوهام و ظنون بوسيله تفکر در طبائع ضائع الهي و تدبر در ملکوت خلايق از روي تيقظ و آگاهي پي بردن به حکمت ابداع آنچه بقلم اختراع نگارش يافته واقف شدن از کيفيت صدور و حدوث و حد ناپايدار استفسار ودائع دقائق مصنوعات چه سراسيمه و چه مستور فهم رموز و اسرار نهفته در عجائب زمين و غرائب آسمان. رفع حجب و استار آنچه خلعت وجود پذيرفته از ماتحت اين تا ما فوق آن بشناختن حقيقت فرشته و طينت پيغمبر و مقام امام. جدا ساختن معني نزول وحي و کلام از تحديث کلک و الهام. تبصر علت ذلت پاسبان خلافت يزدان هبوط زندان خطا و عصيان. و سقوط وهد? غفلت و نسيان. تعرف سبب نصب برگزييده آفريدگان بپابستگي سلاسل اعتداء و طغيان و دل خستگي زلال ابتلاء و امتحان با وجود شايستگي تعليم و سجود فرشتگان. آگاه بودن از تصادم جنود ملائکه با جنود شياطين در بواطن سرائر مردمان فرق نمودن ميان ارشاد ملک و اغواي شيطان به مقتضاي نعمت توفيق و نقمت خذلان. معرفت حقيقت قلب و عقل و جان که کارفرمايان بدانند بفرمان نگارنده و دارنده آشکار و تفهم لميت اتصاف نفس انسان به اوصاف اضطرار نشان از آغاز التطام امواج آمادگي و طغيان تا انجام بلوغ مقام آسايش و اطمينان استنبا از انشاء و ابداي امردکان ملاء اعلي اهتداء به چگونگي نشاة آخرت از اولي. دريافتن حقيقت موت و حيات و کيفيت رجعت و احياي اموات. دانستن لوازم و لواحق اماتت واحياء از سکرات و حالات انشقاق و انفطار آسمان. انتشار وانکدار ستارگان. تزلزل و تبدل زمين. ثقل مردمان در ظلمت دخان مبين تکوير شمس و يک رنگي شب و روز. مدارض و القاي ودائع کنوز. تسير جبال، تسجير بحار. تعطيل عثار حشروحوش. تزويج نفوس. دميدن صور. فشردن قبود. دعوت ثبور. سوال نکير و منکر از عقايد مقبور. تعذيب و ترويح مردگان پيش از نوبت بعثت و نشور. حساب نقير و قطمير از خيرات و شرور. تطاير نامه‌هاي اعمال از جانب يمين و جانب شمال. تظلم ستمديدگان و ستيز خصماء در استيفاي حقوق لازم الاداء. جسر ممدود بر متن جهنم از براي مرور و عبور سراسر امم ميزان قسط زبان در سنجيدن اوزان سبک و گران از گفتار و کردار. همگان شهادت جوارح و ارکان بر نافرماني و عصيان. تخاصم مستوجبان عقوبت نيران. تصافي باريافتگان عرفات جنان با تفاوت منازل و درجات ايشان. استشعار گام يافتن مجرمان چراگاه خودسري و تباه کاري. از شفاعت محرمان حظيره ولايت و پيغام گزاري. استغوار شتافتن تشنه لبان عرصات سوگواري به اميد سقايت کوثر نبوع بخشش کننده بهشت و دوزخ به ناسپاسي و پاسداري. وارسيدن معني وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان‏.178 فهميدن مراد از لقاء الله موعود در تصاريف آيات قرآن و ساير آنچه از وراي قباب غياب نقاب احتجاب گشايد. و در نظر ارباب حجاب بي پرده اختفاء و ارتياب جلوه نمايد. از ابتداي وقوع واقعه عظمي و نزول قارعه کبري که خافضه طپيدن آنان در عذاب اليم جاودان. و رسيدن اينان به نعيم مقيم بي پايان.
و اما بخشش دوم که بالعرض مقصود ديده ورانست و استواري پرستاري ثمره رعايت و پاسداري آن است. بعضي متعلق است به تهذيب اخلاق و بعضي متعلق به تصويب اعمال و افعال. مقاصد بخش نخستين معرفت يک يک از اخلاق حميده است که در اکتساب آن پويند و معرفت يک يک از اخلاق ذميمه که اجتناب از آن جويند و شناختن اسباب و علل منجيات و مهلکات به نيروي علامات و دلائل. و جدا ساختن جوالب ذمائم و جواذب فضائل از نتائج مکارم و غوائل رذائل چه هر خلقي از اخلاق ستوده و ناپسند را سببي چندست که بسوي حدوث و رسوخ آن کشاند و هر يک را بملامت و نشاني پيوندست که جز صدق زيور اختفاي يا انتفاي آن به مترصدان کمينگاه امتحان رساند. و مادام که پوينده سبيل رشاد و جوينده سبيل رشاد اسباب و علامات يکان يکان از مساوي و محاسن چنان که بايد نشناسد نداند. چندان که رخش همت در ميدان فرصت دوانداز وصول منزل تجلي بصفات حسنه و تخلي از ملکات مستهجنه. نااميد در ضلال بعيد ماند. و پوشيده نيست که محاسن اوصاف که اتصاف به آن زيور قلوب اشراف است. بعضي چنان است که قطع نظر از معامله همکنان تحصييل و تکميل آن کمال نفس انسانيت مانند عفت و شجاعت و حکمت و حيا و صبر و شکر وخوف و رجاء و يقين و توکل و تسلم و رضا و قناعت و غيرت و زهد و سخا و ورع و اخلاص و توبه و تقوي و بعضي ديگر متعلق به حق گزاري معاشران و پاسداري مکاشران است که در مقام امتنان لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ179 اشاره به يکي از نتائج آن است. مانند خوشخويي و گشاده رويي و بردباري و نيکوکاري و صدق گفتار و اداي امانت بسوي ابرار و فجار. و موافقت نهان و آشکار در گفتار و کردار. و تواضع کردن نسبت به وضيع و شريف و درگذشتن از ظلم قوي و جهل ضعيف و کظم غيظ و ترک انتقام. ومرافقت رفق در حالت غضب و آرام. و مقابل داشتن اساءت باحسان. و وانگذاشتن مروت و انصاف با نمود سود و وجود زيان. و قطع طمع و استغنا از بيگانه و آشنا چه در زمان شدت چه در دوران رخاء. و برين قياس تصنيف و تنصيف اجناس انجاس. آن را نيز به مقياس توسم و اقتباس در مقام تاسيس اساس حذر و هراس از ابطال حق خود و اهمال حقوق اناس دو بخش شناس بخش اول مانند شح مطاع و اتباع هوي و طلب رياست و دوستي دنيا و خودپسندي و عصبيت و کبرياء. و غرور و نفاق و رئاء و ايمن بودن از عقوبت خداي تعالي و نااميد شدن از رحمت بي منتهي و در عقايد ايماني شک داشتن و کار دنيا بکفايت يزداني و انگذاشتن. و سرکشي از اطاعت فرمان خدا و رسول و حرص داشتن در جمع فضول و کفران واحرار جحود و انکار و ناخشنودي از قضاء پروردگار و ناشکيبايي در مکاره روزگار و شتاب زدگي. به سختي و خودنمايي و تهور و تهتک و بي پروايي و بخل و تقتير و اسراف و تبذير. بخش دوم مانند غضب و حسد و حقد و افتخار و دروغ و خيانت و اذاعيت اسرار. و بعضي سرکشي و بادپيماني و ستم جويي و بدخويي و خودستايي وسفاهت و سلاطت و ناهمواري و مکاشفت و مشاجرت و در آزاري و مراء و خصومت و معادات و لعن وطعن و تتبع عشرات و شماتت و غيبت و سخن چيني و سعايت و بهتان و کم بيني و مکر و غدر و بدگماني و نقض عهد و خلف وعده و تلخ زباني واخافت و ايذا و تحقير ودشنام و استهزاء و تعيير.
فصل: طريق تحصيل هر خلقي که پسنديده و محمودست و در شمار جنود عقل و ايمان معدود جز بشناختن ضد آن نتواند بود که از جنود جهل و کفر و شمرده شده در مقام جدا ساختن مقبول از مردود ملا اگر خواهي که قوت شهوت را بزينت عفت آراسته در مسند اقتصاد و استقامتنشاني بايد که نخست حقيقت اضداد آن را دانسته هم از طرف افراط شره و

پایان نامه
Previous Entries کار کودک Next Entries کرامت انسان