قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

نماند، بلکه اراده اش در اراده خدا و رسولش باقي نماند، بلکه اراده اش در اراده خدا و رسولش مستهلک گردد: ” وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ” ، يعني: هيچ مرد مؤمن و زن موؤمني حق ندارند وقتي خدا و رسولش چيزي را اراده کردند، اختيار کار خويش داشته باشند (36 /احزاب) زيرا تمام اشيا از او – مطابق قضا و قدرش به عالي ترين وجه و برترين نظام و آرايش – صادر شده است؛ و چون (سالک) به اين مقام رسيد و در آن تمکن و استقامت يافت، به قضاي الهي راضي شده و برايش مقام رضا حاصل گرديده و از هم غم و اندوه خوردن و عذابي راحت مي گردد، چون او ديگر تمام اشيا را در نهايت خوبي و زيبايي تمام مي بيند و رحمت الهي را مشاهده کند که تمام موجودات و اشيا را فرا گرفته است، بلکه عارف در هر چيزي وجه باقي حق را مشاهده مي کند و مي بيند که غير او هالک است – چون غيري است – لذا زيبايي مطلق و جمال مطلق را مي بيند که در هر چيزي بر او تجلي کرده است، از اين روي بدان ابتهاج و سرور مي يابد و از وي لذت برده و خوشنود مي گردد، “116
اينجا مقام رضاست وسالک در دومين قدم مي بايست جز اراده خدا نبيند تا به چنين مقامي رسيده واز چنين لذاتي بهره مند شود.وچنان که به اراده واختيار خود عمل کندلاجرم در نرسيدن ودست نيافتن به چنين مقامي مي سوزد.
“از اين روي حاجت بهشت به نام رضوان ناميده مي شود، زيرا سالک تا به مقام رضا نرسد، داخل بهشت نگرديده و به سراي کرامت و قرب نمي رسد، چنانکه در حديث (قدسي) آمده: من لم يرض بقضائي و لم يصبر علي بلائي فليعبد ربا سوائي و ليخرج من ارضي و سمائي، يعني: هرکس راضي به قضاي من نباشد و بر امتحاناتم صابر نباشد، خداي ديگري جز مرا پرستد و از زمين و آسمانم بيرون شود؛ خداوند مي فرمايد: ” وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر”، يعني رضايت خدا از همه بزرگتر و بهتر است (72/توبه)”117
وداخل نبودن در زمين وآسمان خداوند هماناعذابي است که تحملش ازعهده بشرخارج مي باشد.
سپس در توضيح مرتبه ي بعدي مي گويد:
“پس از اين مقام ناگزير بايد از سالک قدرت منتفي گردد تا آنکه براي خودش حرکت و نيرويي جز به خداوند علي عظيم نبيند و در مقام توکل باشد: ” وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ” ، يعني: هرکس توکل به خدا کند همو وي را بس است که خداي رساننده کار خويش است (3/طلاق). و اين مقام تفويض و واگذاردن امور است: ” َ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّه”، يعني: کارم را به خدا واگذاردم (44/غافر)”118
در مقابل چنانچه فردمتکي به قدرت خود باشد وبي نياز از قدرت خداوند به گودالي از دوزخ سقوط مي کند :
“و به ازاء درجه توکل، درکه اي از خذلان و خواري است، چنانکه خداوند مي فرمايند “وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذي يَنْصُرُكُمْ “، يعني: و اگر خداي شما را خوار دارد (و واگذارد) کيست که پس از وي ياري و نصرتتان دهد؟ (160 /آل عمران)، “119
وچنانکه گفته شد آخرين صفت علم است وسالک بايد علم خود را محو در علم خداوند کند:
“بعد از اين ناگزير بايد از او صفت علم منتفي گردد، به جهت مضمحل و نابود شدن علمش در علم الهي که از علمش هم سنگ ذره اي در آسمان و زمين پنهان نيست، زيرا علم او تعالي به اشيا، عين ذاتش مي باشد، و عارف به نور پروردگاش – که عبارت از علم او به ذات خود و به غير ذات خودش است – اشيا را مي نگرد، و او را علم ديگر نيست که بدان، چيزي را بداند، يعني: به جهت کوتاهي نظرش بر مشاهده حق متعال و صفات و آثارش – از آن حيث که آثارش مي باشند – لذا علمش در علم او تعالي مستهلک مي گردد، اين مقام تسليم است، چنانکه خداوند مي فرمايد: ” سَلِّمُوا تَسْليما”، يعني: تسليم شويد، تسليم شدني (56 / احزاب) و فرمود: ” سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدين”يعني: سلام بر شما! خوش باشيد و جاودانه به بهشت درون شويد (73 /زمر) و فرمود: “سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدين” يعني: سلام بر تو از دست راستيها (91 / واقعه)”120
تا به چنين مقامي که مقام تسليم است برسدوبه بهشتي در خور اين مقام وارد شود واز لذتهاي آن بهره بجويد .در غير اينصورت به گودالي از گودال هاي جهنم سقوط ميکند:
“و به ازاء درجه تسليم، درکه خواري و خفت است، خداوند مي فرمايد: ” وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِم‏”، يعني: هرکس را خداوند خوار داشت و هيچکس او را گرامي ندارد (18 / حج)، “121
در بررسي اين سه مقام يعني مقام رضا، توکل وتسليم به اين جمع بندي مي رسيم که اين همان بهشت اخلاق وصفات است ودرکات مقابل آنها مختص به جهنم اخلاق است .چنانچه امام خميني مي فرمايند:”ميزان يکي از مراتب بهشت که از بهترين بهشتهاست اراده وعزم است .اين چه مقامي است که اراده او مظهر اراده الله شود”122 وخود ملاصدرا نيز ميگويد: “همان طور که انتفاي قدرت و علم و وجود در دسته اول، برايشان قدرت نامتناهي و علم ذاتي لدني و وجود جاوداني ابدي را لازم و واجب مي آورد، همين طور در اين دسته هم استبدادشان را به اين صفات، اقتضاي عجز و نا تواني نامتناهي و جهل کلي و هلاک سرمدي را دارد و” اين، همان خواري بزرگ مي باشد.”63توبه123
نهايتا در آخرين و بالاترين مرحله سالک بايد وجود خود را مضمحل در ذات خداکرده تااينکه در نفس خودش برايش وجودي نماند:
” سپس ناگزير بايد وجودش که پيش از اين بدان پديد آمده است منتفي گردد و در وجود حق متعال که بدو تمام اشيا موجود مي گردند و برپا مي ايستند مضمحل و نابود شود، به طوري که برايش در نفس خودش – نزد نفسش – وجودي نباشد؛ اين مقام اهل وحدت است و عالي ترين مقامات و برترين کرامات مي باشد، و آن مقام اهل فناي در توحيد است: ” فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً “، يعني: اينان کساني اند که خداوند موهبت و نعمتشان داده است، از پيغمبران و راستي پيشگان و جانبازان در راه حق و صالحان (69 /نساء)”124
اين نهايت درجات سالکان الي الله تعالي – به قدم ايمان و نور عرفان – است و : ليس و راء عبادان قريه، يعني آن سوي آبادان دهکده و روستايي نيست.
ودر مقابل اين مقام عالي :
“و به ازاء درجه قرب و وصول، درکه طرد و لعنت است: ” أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون”، يعني: خداوند لعنتشان مي کند و لعنت کنندگان (از فرشتگان) عذابشان مي کنند (159 / بقره).”125
2-4-2درجات بهشت و درکات جهنم از ديدگاه امام خميني
امام(ره) مي فرمايند سه نوع بهشت و جهنم وجود دارد:بهشت و جهنم اعمال، بهشت و جهنم اخلاق، بهشت و جهنم لقاء :
“جنّات نيز به تقسيم كلى سه جنّت است: يكى جنّت ذات، كه غايت علم باللّه و معارف الهيّه است. و ديگر جنّت صفات، كه نتيجه تهذيب نفس و ارتياض آن است. و سوم جنّت اعمال، كه صورت قيام به عبوديت و نتيجه آن است‏”126
غالبا وصف جهنم و بهشت كه در كتاب خدا و اخبار انبيا و اوليا شده جهنم و بهشت اعمال است كه از براى جزاى عملهاى خوب و بد تهيه شده است. گاهى اشاره خفيه‏اى نيز به بهشت و جهنم اخلاق كه اهميتش بيشتر است شده، و گاهى هم به بهشت لقاء و جهنم فراق، كه از همه مهمتر است، گرديده.127
2-4-2-1بهشت و جهنم اعمال
در قرآن به اين بهشت و جهنم تصريح و تأکيد شده است. حور العين، خوردني ها، و … و نيز آتش و مار و همگي مربوط به همين بهشت و دوزخ مي باشند.
از براى هر يك از اعمال حسنه و افعال عباديه صورتى است باطنى ملكوتى و اثرى است در قلب عابد. اما صورت باطنيه آن همان است كه تعمير عوالم برزخ و بهشت جسمانى به آن است، زيرا كه ارض بهشت قيعان و خالى از هر چيز است.128 نوع مردم داراى بهشت جسمانى اعمالى هستند، و از طريق اعمال حسنه و ترك اعمال سيّئه داراى مقامات اخروى مى‏شوند.129 وچون اكثر مردم از اين مرتبه بالاتر نمى‏روند و قرآن هم نوعاً صحبتش با اكثر مردم است، آنها را به اين گونه نعم و جنات وعده مى‏دهد.130
اما اول مرتبه ي جهنم، جهنم اعمال است كه سردتر از همه جهنمهاست. 131تمام اين‏ها را كه شنيدى و آنچه تا كنون از هر كه شنيدى جهنم اعمال تو است كه در آنجا حاضر مى‏بينى كه خداى تعالى مى‏فرمايد: وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً. کهف/49يعنى “يافتند آنچه كرده بودند حاضر.” اينجا مال يتيم خوردى لذت بردى، خدا مى‏داند آن صورتى كه در آن عالم از آن در جهنم مى‏بينى و آن ذلتى كه در آنجا نصيب تو است چيست؟ اينجا بد گفتى به مردم، قلب مردم را سوزانيدى، اين سوزش قلب عباد خدا را خدا مى‏داند چه عذابى دارد در آن دنيا، وقتى كه ديدى مى‏فهمى چه عذابى خودت براى خودت تهيه كردى. وقتى غيبت كردى، صورت ملكوتى او براى تو تهيه شد، به تو ردّ مى‏شود، با او محشورى و خواهى عذاب آن را چشيد. اين‏ها جهنم اعمال كه جهنم سهل و آسان و سرد و گوارا و مال كسانى است كه اهل معصيت هستند، 132
2-4-2-2بهشت و جهنم اخلاق
مرتبه ي ديگر، بهشت اسماء و صفات است، كه جنّت متوسطه است‏، 133و از بهشت اعمال بالاتر است.134
سرمايه حيات ابدى آخرت و رأس المال تعيش آن نشئه حصول اخلاق كريمه است و اتصاف به مكارم اخلاق است. و آن بهشتى كه به واسطه كرائم اخلاقى به انسان اعطا شود، كه بهشت صفات است، هيچ طرف نسبت نيست با بهشتى كه جسمانى اعمالى است، و در آن از جميع نعم و لذات جسمانى اعظم و احسن آن موجود است، 135
كسانى كه اعمال صالحه انجام داده و اخلاق را طورى كه طبق ظواهر شرع است تعديل نمودند ولى از حيث عقل نظرى در مرتبه تخيل بوده و خيال ملذّات را نموده‏اند و عوامل بالا را به طور خيال تصور و تخيل نموده و فقط توانسته باشند نِعَم متوسطه آن چنانى را تخيل كنند و در مرتبه خيال بعضى از ملائكه را كه در مرتبه برزخى واقعند تصور كرده باشند؛ چنانكه مردم عادى گمان مى‏كنند كه ملائكه مثل مرغ، پر دارند؛ گرچه ممكن است دسته‏اى از ملائكه كه در مرتبه برزخيه واقعند اين طور باشند.و بالجمله: اگر اعمال صحيح و صالح انجام داده و تعديل قوا نموده باشند، صفات را به طور خُلق حاصل كرده و تعديل نموده باشند و آن حقايق موعوده را طبق فهم خود تصور و تخيل نموده باشند، بعد از مرگ براى اينها جنّات متوسطين حاصل خواهد شد.136
بهشت اخلاق سعه‏اش به قدر سعه كمال انسانى است در مرتبه متوسّطه، و از براى آن حدّى به اين موازين نتوان درست كرد.137
قذارات باطنيّه موجب حرمان از سعادت و منشأ جهنّم اخلاق، كه به گفته اهل معرفت بالاتر و سوزنده‏تر است از جهنّم اعمال، مى‏باشد.138
براى اشخاصى كه ملكه فاسده و رذيله باطله پيدا كردند. از قبيل ملكه طمع، حرص، جحود، جدال، شره، حب مال و جاه و دنيا و ساير ملكات پست، جهنمى است كه نمى‏شود تصور كرد، صورتهايى است كه در قلب من و تو خطور نمى‏كند كه از باطن خود نفس ظهور مى‏كند كه اهل آن جهنم از عذاب آنها گريزان و به وحشت هستند.139
2-4-2-3بهشت و جهنم لقاء
در قرآن تنها با ايماء به بهشت و جهنم لقاء اشاره شده است و بهشت و دوزخ آن شديدتر از دو نوع پيش است. بهشت لقاء، اعلى مراتب وآخر مرتبه بهشت است.140
امثال ماها كه از حدّ حيوانيّت تجاوز نكرديم، جز بهشت جسمانى و اداره بطن و فرج چيز ديگر نداريم، و به آن هم با تفضل خداى تعالى اميد است برسيم؛ لكن گمان نكنيم كه سعادت منحصر به آن است و بهشت حق تعالى محصور به همين بهشت حيوانى است؛ بلكه براى حق تعالى عوالمى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و خطور در قلب هيچ كس نكرده. و اهل محبّت الهيه و معرفت اللَّه را اعتنائى به هيچ يك از بهشتها نيست و توجّهى به عالم غيب و شهادت نمى‏باشد، و براى آنها جنّت لقاء است.141
واين مرتبه، يعنى جنّت لقاء از مهمّات مقاصد اهل معرفت و اصحاب قلوب است‏ و دست آمال نوع از آن كوتاه است، و اوحدى از اهل معرفت به سعادت اين شرف مشرّفند.142
خدا نكند عاقبت معاصى منتهى بشود به ملكات و اخلاق ظلمانى زشت، و آنها

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه فرهنگ اصطلاحات، نهج البلاغه Next Entries امام صادق، امام رضا (ع)