قبض و بسط، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

سرد و رنج و درد

بر تن ما مي نهد اي شير مرد

خوف و جوع و نقص اموال و بدن

جمله بهر نقد جان ظاهر شدن

اين وعيد و وعده ها انگيختست

بهر اين نيک و بدي کآميختست

(2/2961- 2965)
“ابوسعيد خدري گويد- رضي الله عنه- که از پيغمبر- صلّي الله عليه و سلّم- شنيدم که هيچ چيز نبود که به بند? مؤمن رسد ز دردي يا اندوهي يا مصيبتي يا رنجي الّا که بدان، ايشان را کفّارتي باشد از گناه [و] اندوه دل [را] پاک کند از پراکندگي و غفلت؛ و حزن از اوصاف اهل سلوک باشد. از استاد ابوعلي [دقّاق] شنيدم که اندوهگن در ماهي، راه خداي چندان ببرد که بي اندوهي سال هاي بسيار نبرد؛ و در خبر مي آيد که خداي تعالي دل اندوهگنان دوست دارد”. 101
امام صادق (ع) نيز در باب امتحان الهي که در آن قهري ظاهر است اما در حقيقت لطفي مخفي شده، مي فرمايد: “در تحت آتش هاي ابتلا و گرفتاري و سختي، انوار لطف و نعمت فروزان است و به عکس، در زير انوار نعمت و وسعت مادي آتش هاي گرفتاري و ابتلا گذاشته شده است”.102
رحمتي دان امتحان تلخ را

نقمتي دان ملک مرو و بلخ را

(6/1736)
در مثنوي آمده که شاه جهودي، زني را مجبور به پرستيدن بت کرد؛ اما زن از اين کار سر باز زد تا اينکه فرزندش را در آتش انداختند. مادر از روي مهرباني خواست که بر بت سجده کند اما فرزندش گفت:
چشم بندست آتش از بهر حجيب103

رحمتست اين سر برآورده ز جيب

(1/787)
قدرت آن سگ بديدي اندرآ

تا ببيني قدرت لطف خدا

(1/789)
اندرآ اسرار ابراهيم بين

کو در آتش يافت سرو و ياسمين

(1/790)
من ز رحمت مي کشانم پاي تو

کز طرب خود نيستم پرواي تو

(1/799)
اندر آييد اي مسلمانان همه

غير اين عذبي، عذابست آن همه

(1/801)
و در داستان شاه و کنيزک، پادشاه زرگري را که کنيزش عاشق او بود، مي کشد، مولانا کشتن او را سودي براي او مي داند و داستان او را تمثيلي براي امتحان الهي مي آورد که گاهي انسان در راه خدا هرچه دارد، حتي جانش را نيز مي دهد اما در مقابل، لطف و رضاي خدا را مي يابد:
گرنديدي سود او در قهر او

کي شدي آن لطف مطلق قهرجو

بچه مي لرزد از آن نيش حجام

مادر مشفق در آن غم شادکام

نيم جان بستاند و صد جان دهد

آن که در وهمت نيايد آن دهد

(1/243-245)
مولانا معتقد است که بيماري نيز ماي? لطف و رحمت است. چرا که در مدت بيماري، انسان از درد و رنج به خدا پناه مي برد و از گناهان گذشته توبه کرده، از او ياد مي کند و ياد خدا، چشمه هاي لطف الهي را به جوش و فوران مي آورد:
آن زمان که مي شوي بيمار تو

مي کني از جرم استغفار تو

مي نمايد بر تو زشتي گنه

مي کني نيّت که باز آيم به ره

عهد و پيمان مي کني که بعد از اين

جز که طاعت نبودم کارگزين

پس يقين گشت اين که بيماري تو را

مي ببخشد هوش و بيداري تو را

(1/624-627)
امام علي (ع) در مورد بيماري فرموده است: جَعَلَ اللهُ مَا کانَ مِن شَکوَاکَ حَطَّاً لِسَيِّئاتِکَ، فَإنَّ المَرَضَ لَا أَجرَ فيهِ وَلکِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ (خدا آنچه را از آن شکايت داري موجب کاستن گناهانت گرداند، چه در بيماري مزدي نيست ليکن گناهان را مي کاهد). 104
در مثنوي داستان پيري را ذکر کرده است که بيمار شده بود و به خاطر درد، شب ها نمي خوابيد و خداوند نيز به پيامبر (ص) فرمان داد تا به عيادت او برود و او، اين حضور پيامبر و شب زنده داري را موجب رهائي از آتش جهنم مي دانست:
نک مرا در پيري از لطف و کرم

حق چنين رنجوريي داد و سقم

درد پشتم داد هم تا من ز خواب

برجهم هر نيمه شب لابد شتاب

تا نخسبم جمله شب چون گاوميش

دردها بخشيد حق از لطف خويش

زين شکست آن رحم شاهان جوش کرد

دوزخ از تهديد من خاموش کرد

رنج گنج آمد که رحمت ها دروست

مغز تازه شد چو بخراشيد پوست

(2/2257- 2261)
در جائي ديگر از مثنوي نيز گويد:
بنده مي نالد به حق از درد و نيش

صد شکايت مي کند از رنج خويش

حق همي گويد که آخر رنج و درد

مر تو را لابه کنان و راست کرد

(4/91 و 92)
در حديثي از پيامير (ص) نيز بيماري باعث مغفرت عنوان شده است: ذَهابُ البَصَرِ مَغفِرَهٌ لِلذُّنُوبِ وَ ذَهابُ السَّمعِ مَغفِرَهٌ لِلذُّنُوبِ وَ ما نَقَصَ مِن الجَسَدِ فَعَلي قدرِ ذلِکَ 105 (نابينائي و ناشنوائي بخشايشي براي گناهان است پس هرچه که از تن کاسته شود به همين ميزان است).
کوري کوران ز رحمت دور نيست

کوري حرص است کان معذور نيست

(4/1706)
هرچه از تو ياوه گردد از قضا

تو يقين دان که خريدت از بلا

(3/3260)
زانک ناقص تن بود مرحوم رحم

نيست بر مرحوم لايق لعن و زخم

(2/1537)
اما فقط کساني که چشم بصيرتشان، قدرت تشخيص لطف را از قهر دارد، اين لطف قهرنما را شناخته، به استقبالش مي روند:
الصّلا اي لطف بينان، افرحوا

البلا اي قهربينان، اترحوا

(3/3437)
5-13 . دعا
وقتي در ميان سختي ها و ناهنجاري هاي زندگي گرفتار مي شويم، به يکباره ياد خدا ما را از گرداب نااميدي نجات مي دهد. خدا را تنها فريادرس و حامي خود مي دانيم و او را مي خوانيم و اين نيز لطف و رحمت پروردگار است که باب دعا را بر روي ما گشوده است و خود فرموده: اُدعُونِي اَستَجِب لَکُم.
يا رب اين بخشش نه حدّ کار ماست

لطف تو لطف خفي را خودسزاست

(2/2443)
اين چنين قفل گران را اي وَدود

کي تواند جز که فضل تو گشود

(2/2447)
اين دعا هم بخشش و تعليم توست

گرنه در گلخن گلستان از چه رُست

(2/2449)
در ميان خون و روده، فهم و عقل

جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل

(2/2450)
اميرالمؤمنين علي (ع) نيز فرموده است: وَ أعلَم أَنَّ الَّذِي بِيَدِهِ خَزَائِنُ السَّموَاتِ وَالأَرضِ قَد أَدِنَ لَکَ فِي الدُّعَاءِ وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالإجَابَهِ. وَ أَمرَکَ أَن تَسأَلَهُ لِيُعطِيَکَ وَ تَستَرحِمَهُ لِيَرحَمَکَ. وَلَم يَجعَل بَينَکَ وَ بَينَهُ مَن يَحجُبُهُ عَنکَ وَلَم يُلجِئکَ إِلَي مَن يَشفَعُ لَکَ إلَيهِ … ثُمَّ جَعَلَ فِي يَدَيکَ مَفَاتِيحَ خَزَائِنِهِ بِمَا أَذِنَ لَکَ مِن مَسأَلتِهِ، فَمَتَي شِئتَ استَفتَحتَ بِالدُّعَاءِ أبوَابَ نِعمَتِهِ، وَاستَمطَرتَ شَآبِيبَ رَحمَتِهِ (و بدان کسي که گنجينه هاي آسمان و زمين در دست اوست، تو را در دعا رخصت داده و پذيرفتن دعايت را بر عهده نهاده، و تو را فرموده از او خواهي تا به تو دهد و از او طلبي تا تو را بيامرزد و ميان تو و خود کسي را نگمارده تا تو را از وي بازدارد و از کسي ناگزيرت نکرده که نزد او ميانجي گري آرد پس کليد گنجهاي خود را در دو دستت نهاده که به تو رخصت سؤال از خود را داده تا هرگاه خواستي درهاي نعمت او را با دعا بگشائي و باريدن باران رحمتش را طلب نمائي). 106
اي عظيم از ما گناهان عظيم

تو تواني عفو کردن در حريم

ما ز آز و حرص خود را سوختيم

وين دعا را هم ز تو آموختيم

(3/2214 و 2215)
جز تو پيش که بر آرد بنده دست؟

هم دعا و هم اجابت از تو است

هم ز اوّل تو دهي ميل دعا

تو دهي آخر دعاها را جزا

اول و آخر توئي ما در ميان

هيچ هيچي که نيايد در بيان

(4/3499-3501)
مولانا در دفتر سوم مثنوي نقل مي کند که شخصي خدا را مي خواند، شيطان به او گفت : “تاکنون يکبار هم خدا جواب تو را نداده است، پس چرا اين قدر او را مي خواني؟” آن شخص دل شکسته شد و به خواب رفت. در خواب خضر را ديد که به او گفت: “چرا ديگر ذکر نمي گوئي؟” پاسخ داد که: “خدا جوابم را نمي دهد”. خضر گفت: “همين ياد کرد خدا و ذکر و دعاي تو، جواب خدا است”:
گفت آن الله تو لبّيک ماست

و آن نياز و درد و سوزت پيک ماست

حيله ها و چاره جوئي هاي تو

جذب ما بود و گشاد اين پاي تو

ترس و عشق تو کمند لطف ماست

زير هر يا ربّ تو لبّيک هاست

(3/195-197)
5-14 . تسکين غم و از ياد بردن مصيبت
وقتي غمي بر ما وارد مي شود و يا کسي از نزديکان و عزيزان را از دست مي دهيم، اگرچه آن مصيبت براي ما بسيار سخت و سنگين است اما بعد از چند وقت آن را از ياد مي بريم و دوباره زندگي عادي خود را با اميد ادامه مي دهيم. اين عمل در مغز انسان صورت مي گيرد و خداوند حکيم توانا، اين موهبت را به انسان ارزاني داشته است. اين موضوع را مولوي در قالب گفتگوئي بين پيامبر (ص) و همسرش، عايشه، بيان مي کند: روزي پيامبر از مراسم تشييع شخصي به خانه آمد. عايشه که عباي پيامبر (ص) را بر روي سر انداخته بود، ديد که از آسمان، باران مي بارد در حالي که باراني نمي باريد و پيامبر برايش توضيح داد که اين باران، معنوي است نه مادّي. عايشه پرسيد که حکمت اين باران چيست؟ و پيامبر فرمود که اين باران براي تسکين غم است يعني خداوند با لطف و رحمت واسع? خود، غم را از دل انسان مي برد:
گفت اين از بهر تسکين غمست

کز مصيبت بر نژاد آدمست

گر بر آن آتش بماندي آدمي

بس خرابي درفتادي و کمي

اين جهان ويران شدي اندر زمان

حرص ها بيرون شدي از مردمان

(1/2063-2065)
همچنين حالت انبساط نيز ناشي از عنايت ايزدي است. پيامبر (ص) فرموده است که : إنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ کُلَّها بَينَ إصبَعَينِ مِن اَصابِعِ الرَّحمنِ کَقَلبِ واحِدٍ يُصَرِّفُهُ حَيثُ يَشاءُ 107 (همانا همة دل هاي فرزندان آدم ميان دو انگشت از انگشتان خداوند همچون يک دل است که مي گرداند آن را هرگونه که بخواهد).
اصبع لطفست و قهر و در ميان

کلک دل با قبض و بسطي زين بنان

(3/2778)
5-15 . قبولي طاعات
قبولي طاعات ما در درگاه الهي هم ناشي از لطف اوست وگرنه طاعات و عبادات ما شايستگي و استحقاق لطف و رحمت را ندارند، چرا که حتي توان انجام آن ها را هم خداوند عطا کرده است:
اين قبول ذکر تو از رحمتست

چون نماز مُستحاضه رخصتست

(2/1797)
“لطف حق تعالي به بنده، تأييد اوست در پايداري به بندگي، و آن بر دو گونه است: آشکارا و نهان يا خفي و جلي. آنچه جزاي طاعت باشد لطف جلي است و آنچه حق تعالي بي هيچ سبب به بنده افاضت کند لطف خفي است. مولانا مي گويد همه لطف هاي حق بي سبب و از مقول? لطف خفي است زيرا طاعتي هم که بنده کند به لطف حق است”. 108
5-16 . بهشت
دست لطف الهي انسان را از پس پرد? عدم به عالم وجود آورد و ملکوتيان را نگهبان او قرار داد و از آنجا که اين دنيا ظرفيت بيشتري براي دريافت اين فيض را ندارد، انسان را به عالم ديگري مي برد و هرکس که در اين دنيا از نعمت هاي الهي حداکثر استفاده را برده است، باز هم به بهشت الهي وارد شده، غرق در درياي لطف و رحمت مي شود و کساني که به درستي از نعمت هاي اين دنيا استفاده نکرده اند، دچار عذاب مي شوند.
حضرت موسي علّت خلق جهان و نابودي آن را، از خداوند سؤال کرد 109 و اين جواب را شنيد:
در خلايق روح هاي پاک هست

روح هاي تير? گلناک هست

اين صدف ها نيست در يک مرتبه

در يکي درّست و در ديگر شبه

واجبست اظهار اين نيک و تباه

همچنانک اظهار گندم ها ز کاه

بهر اظهارست اين خلق جهان

تا نماند گنج حکمت ها نهان

(4/3025-3028)
البته از آنجائي که خداوند، خواهان رساندن لطف و رحمت به بندگان است، تعداد درهاي بهشت را از درهاي جهنم بيشتر آفريد تا بيشترِ خلق به بهشت رحمت وارد شوند:
هست جنّت را ز رحمت هشت در

يک در توبه است ز آن هشت اي پسر

(4/2506)
“بدان که بعضي مي گويند که درهاي دوزخ هفت است و درهاي بهشت هشت است. اين سخن هم راست است، از جهت آن که مشاعر آدمي هشت است، يعني ادراک آدمي هشت قسم است، پنج حسّ ظاهر، و خيال و وهم و عقل؛ و هرچيز که آدمي ادراک مي کند و درمي‎يابد، هرگاه که عقل با اين هفت همراه نباشد و اين هفت، بي فرمان عقل کار کند و به فرمان طبيعت باشند، هر هفت، درهاي دوزخ بوند و چون عقل پيدا آيد و بر اين هفت، حاکم شود و اين هفت، به فرمان عقل کار کنند، هر هشت درهاي بهشت شوند. پس جمله آدميان را اول گذر بر دوزخ

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره انتقال دانش، اعداد و ارقام، آداب و رسوم Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، دانش آشکار