فرهنگ اصطلاحات، کشف الاسرار، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

ذرهاي قهر بيند، همة نيکيهاي او را فراموش ميکند و به بدگوئي از او ميپردازد، اما ابليس که اولين ملعون جهان است و تا دنيا، دنياست مورد لعن است، ميگويد:

چند روزي که ز پيشم راندهست

چشم من در روي خوبش ماندهست

کزچنان رويي چنين قهراي عجب

هرکسي مشغول گشته در سبب

من سبب را ننگرم کان حادثست

زانکه حادث حادثي را باعثست

لطف سابق را نظاره ميکنم

هرچه آن حادث دو پاره ميکنم

(2/2638 – 2641)
3-7. مظاهر سبقت لطف بر قهر
اينک گوشهاي از کارهائي که مولانا جلال الّدين آنها را مظاهر سبقت لطف بر قهر ميداند:
3-7-1. عفو فرشتگان:
زماني که خداوند خواست انسان را بيافريند، فرشتگاني بر اين کار خدا اعتراض کردند که:”آيا ميخواهي کسي که در زمين فساد کند و خون ديگران را بريزد بيافريني و جانشين خود کني؟” خداوند آنان را به خاطر اين اعتراض ، نه تنها غضب نکرد بلکه – مولوي ميگويد – همين شکايت را نيز خود، خلق کرده تا در برابر اين سرکشيها، لطف کند و نشان دهد که لطفش بر قهرش سبقت دارد:
زانک اين دمها چه گر نالايق است

رحمت من بر غضب هم سابق است

از پي اظهار اين سبق اي ملک

در تو بنهم داعية اشکال و شک

تا بگوئي و نگيرم بر تو من

منکر حلمم نيارد دم زدن

(1/2672-2674 )
3-7-2- آماده شدن انسان براي امتحان الهي:
نمونة ديگر اينکه خداوند، خود، انسان را مي آفريند و او را با لطف بي کران خويش پرورش ميدهد تا براي امتحان الهي آماده شود؛ و اگر از امتحان حق سربلند بيرون آيد، باز باران لطف بر او ميبارد:
رحمتش سابق بُدست از قهر ز آن

تا ز رحمت گردد اهل امتحان

رحمتش بر قهر از آن سابق شدست

تا که سرماية وجود آيد به دست

زانکه بي لذّت نرويد لحم و پوست

چون نرويد چه گدازد عشق دوست

زان تقاضا گر بيايد قهرها

تا کني ايثار آن سرمايهها

باز لطف آيد براي عذر او

که بکردي غسل و برجستي زجو

(3/4166-4170)
3-7-3- پيروزي انبياء:
پيروزي پيامبران بر منکران حق نيز نشان دهندة پيشي داشتن لطف بر قهر است، زيرا پيامبران نماد لطف هستند و اعدا نماد قهر:

سبق رحمت راست و او از رحمتست

چشم بد محصول قهر و لعنتست

رحمتش بر نقمتش غالب شود

چيره زين شد هر نبي بر ضّد خود

کو نتيجة رحمت است و ضّد او

از نتيجة قهر بود آن زشت رو

(5/514-516)

همچنان که لشگر انبوه بود

مر پيمبر را به چشم اندک نمود

تا بريشان زد پيمبر بي خطر

ور فزون ديدي از آن کردي حذر

آن عنايت بود و اهل آن بُدي

احمدا ور نه تو بددل ميشدي

(2/2292-2294)
3-7-4-توبة کافران:
خصمي برروي اميرالمومنين(ع) خدو انداخت و پس از آنکه بزرگواري آن حضرت را در برابر اين کار خود ديد، اظهار ندامت کرد و به اين ترتيب از بند کفر رهائي يافت. اين آزادي نتيجة سبقت لطف بر قهر است:
اندرآ کازاد کردت فضل حق

زانک رحمت داشت بر خمشش سبق

(1/3826)آنآن بدي احمدا ورنه تو بدآنآنااا
3-8. فرق لطف حق با لطف خلق
وقتي انسانها نسبت به يکديگر از خود لطف و محّبت نشان ميدهند، اين محبّت معمولاً دو وجه دارد:
وجه اوّل و رايج آن – که پسنديده هم هست – معمولاً از سر دلسوزي و ترّحم است؛ اما لطف الهي بي علّت است و ماهّيت لطفش را جز او، کس ديگري نميداند. “رحمت و عنايت او در حق بندگان زياده از آن است که رحمت و عنايت مادر درحق فرزند، بلکه هيچ نسبت نداردرحمت وشفقت مادر به رحمت و شفقت حق. “84
رحمتش نه رحمت آدم بود

که مزاج رحم آدم غم بود

رحمت مخلوق باشد غصّه ناک

رحمت حق از غم و غصه ست پاک

رحمت بي چون و چنان دان اي پدر

نايد اندر وهم از وي جز اثر

ظاهرست آثار و ميوة رحمتش

ليک کي داند جز او ماهيتش

(3/3632-3635)
وجه دوم اين است که گاهي لطف را براي فريب شخص به کار ميبرند (استدراج) و در حقيقت نامش خيانت است؛ و در واقع ضّد لطف خداوند است، خداوندي که در عذابها و بلاهايش لطف و حکمتي پنهان است.
حال آن کو قول دشمن را شنود

بين جزاي آنکه شد يار حسود

حال فرعوني که هامان را شنود

حال نمرودي که شيطان را شنود

دشمن ارچه دوستانه گويدت

دام دان، گرچه ز دانه گويدت

گر تو را قندي دهد آن زهر دان

گر به تن لطفي کند، آن قهر دان

(1/1190-1193)
3-9. لطف و رحمت را از خدا بايد آموخت
خداوند کمال رحمانيّت است و با توجه به اين که رحمتش ازلي و ابدي است و خود، خواهان رساندن رحمت به موجودات است بدون هيچ علّت و غرضي. بنابراين مخلوقات مهرورزي را بايد از او بياموزند:
اي فلک از رحم حق آموز رحم

بر دل موران مزن چون مار زخم

(2/2313)
که دگرگون گردي و رحمت کني

پيش از آنک بيخ ما را بر کني

(2/2315)
پادشاهان خون کنند از مصلحت

ليک رحمتشان فزونست از عنت85

شاه را بايد که باشد خوي رب

رحمت او سبق دارد بر غضب

نه غضب غالب بود مانند ديو

بي ضرورت خون کند از بهر ريو

(4/2435-2437)
من گنه کار توأم، رحمي بکن

بر مَکَن يکباريگم از بيخ و بن

(1/2443)
3-10. چه اموري فقط با لطف حق انجام مي شود؟
ما هرچه را که بخواهيم، براي رسيدن به آن تلاش مي کنيم و اين تلاش ما نيز توفيقي است از جانب خدا اما به ظاهر، اين تلاش و کوشش ما، لازم? انجام آن امر بوده است؛ انجام بعضي از امور هم با سعي ما به جائي نمي رسد و فقط بايد لطف خدا شامل حال ما باشد تا به نتيج? مطلوب برسيم. مواردي که در باب اين موضوع در مثنوي ذکر شده، از اين قرار است:
– برطرف شدن پليدي درون:
در قرآن مجيد نيز آمده است: وَ لَو لاَفضلُ اللّهِ عَلَيکُم وَ رَحمَتهُ ما زَکي مِنکُم مِن أحَدٍ أبَداً وَلکِنَّ اللّهَ يُزَکِّي مَن يَشاءُ وَاللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ86 (اگر نه فضل خدا بودي بر شما و رحمت او، پاک نبودي از شما هيچ کس هرگز، خداي پاک دارد آن را که خواهد، و خداي شنواست و دانا).
خون پليدست و به آبي مي رود

ليک باطن را نجاست ها بود

کان به غير آب لطف کردگار

کم نگردد از درون مرد کار

(2/1799 و 1800)
– فناي نفس:
مولانا معتقد است که فناي نفس از عبور شتر از سوراخ سوزن دشوارتر است و انسان قادر به انجام آن نيست و فقط خدا بايد عنايتي کند تا انسان ترقّي کند:
نيست سوزن را سر رشت? دو تا

چون که يکتائي درين سوزن درآ

رشته را باشد به سوزن ارتباط

نيست در خور با جمل سَمُّ الخياط

کي شود باريک هستيّ جمل؟

جز به مقراض رياضات و عمل

دستِ حق بايد مر آن را اي فلان

کو بود بر هر محالي کُن فَکان

(1/3064- 3067 )
در بيت دوم، “اشارتي است بر آي? 40 سور? اعراف و نيز در انجيل متي باب 19 شمار? 24 آمده است: عيسي به شاگردان خود گفت : “هر آينه به شما مي گويم که شخص دولتمند به ملکوت آسمان به دشواري داخل مي شود و گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از ورود شخص دولتمند در ملکوت خدا””.87
– بينا شدن چشم بصيرت :
“چون سالک را ديد? معرفت بگشايند به قدر کمال و استعدادش به درک لطايف امور الهي يا حقايق ازلي نايل مي آيد و به انداز? فيضي که به او مي رسد يا عنايتي که با او شده است، الفت عالم ملکوت و انس با لطافت حق و عشق به جمال حضرت ازلي برايش حاصل مي شود”.88
جز عنايت کي گشايد چشم را

جز محبّت کي نشاند خشم را

(3/838)
– ره يافتن مريدان به ژرفاي سخن پيران :
ظاهر حرف درويش را همه مي آموزند اما معناي آن را همه در نمي يابند، مگر کسي که لطف خدا شامل حالش شود:
همچنان در آين? جسم ولي

خويش را بيند مريد ممتلي89

از پس آئينه عقل کلّ را

کي ببيند وقت گفت و ماجرا

(5/1437 و1438)
حرف درويشان بسي آموختند

منبر و محفل بدان افروختند

يا به جز آن حرفشان روزي نبود

يا در آخر رحمت آمد ره نمود

(5/1443 و 1444)
– از بين رفتن سحر و جادو :
سحر و جادو نيز از عوامل مابعد الطبيعه شمرده شده بنابراين بايد نيروئي مابعدالطبيعي آن را از بين ببرد . در سور? فلق نيز به پيامبر (ص) امر مي‎شود که از شرّ نَفّاثاتِ فِي العُقَد90 به خدا پناه ببرد:
جز به نفخ حق نسوزد نفخ سحر

نفخ فهرست اين و آن دم نفخ مهر

(4/3204)
3-11 . فقط از خدا بايد درخواست لطف کرد
فقط خداوند متعال مي تواند انسان را ياري کند و در واقع ياري و کمک غير خدا هم نتيج? ياري و توفيق پروردگار است:
در پناه لطف حق بايد گريخت

کو هزاران لطف بر ارواح ريخت

(1/839)
هر نبيي زو برآورده بَرات

استعينوا مِنهُ صبراً او صلات91

هين از او خواهيد نه از غير او

آب در يم جو مجو در خشک جو

ور بخواهي از دگر هم او دهد

بر کف ميلش سخا هم او نهد

(4/1181-1183)
مولوي در تمثيلي زيبا مي گويد: “وقتي کسي مي خواهد تورا بکشد، از شمشير او تقاضاي ترحّم نکن بلکه از آن شخص رحمت بخواه” و منظور از اين تمثيل اين است که ما بايد از خدا درخواست مدد و ياري کنيم نه از مخلوقات خدا که اختياري از خود ندارند و هرچه دارند، از اوست:
احمقانه از سنان رحمت مجو

زآن شهي جو کان بود در دست او

(5/1683)
و در بيت زير نيز در معني واژ? “اللّه” مي گويد که مردم به هنگام نيازمندي به درگاه او پناه مي برند:
معني الله گفت آن سيبويه

يَألَهُونَ فِي الحوائج هُم لَدَيه

(4/1169)

پي نوشت ها
1. فروزانفر، بديع الزمان، احاديث مثنوي،حديث قدسي، تهران، امير کبير، چاپ سوم، 1391، ص26.
2. معين، محمد، فرهنگ معين، تهران، امير کبير، ج3، ص3589.
3. سجادي، سيد جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، انتشارات طهوري، چاپ سوم، 1362، ص686.
4. سعيدي، گل بابا، فرهنگ جامع اصطلاحات عرفاني با تکيه بر آثار ابن عربي، انتشارات زوّار، ص905؛التهانوي، محمد علي، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، لبنان، چاپ اول، 1996، جلد دوم، ص 1407.
5. فرهنگ جامع اصطلاحات عرفاني با تکيه بر آثار ابن عربي، انتشارات زوّار، ص905.
6. سوره يوسف، آيه 100.
7. قرشي، سيد علي اکبر، قاموس قران، انتشارات دار الکتب الاسلاميه، چاپ چهاردهم،1384?، جلد6، صص190-189.
8. سمعاني، شهاب الدين ابوالقاسم احمد بن ابي المظفر، روح الارواح في شرح اسماء الملک الفتاح، تصحيح و توضيح نجيب مايل هروي، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اول، 1368، ص241.
9. خرمشاهي، بهاء الدين، دايره المعارف تشيع، زير نظر احمدصدرحاج سيد جوادي، بهاء الدين خرمشاهي، کامران فاني، تهران، انتشارات حکمت، چاپ اول،1390، ج: 14، ص 467 .
10. عراقي، فخرالدين، مجموعه آثار عراقي، تصحيح نسرين محتشم(خزاعي)، نشر زوّار، چاپ اول، 1372، صص 515 و 516.
11. منطق الطير، بيت4668.
12. سنائي غزنوي، ابوالمجد مجدود بن آدم، ديوان، تصحيح مدرس رضوي، کتابخانة ابن سينا،?1341، ص 291.
13. فروزانفر، بديع الزمان، ماخذ قصص و تمثيلات مثنوي، چاپخانة مجلس، چاپ اول، 1333، ص 6.
14. سوره احقاف، آيه 9.
15. همان.
16. انقروي، اسماعيل، شرح کبير انقروي بر مثنوي معنوي مولوي، ترجمه عصمت ستارزاده، نشر زريّن، چاپ اول، 1374 ، ج 1، ص254.
17. غزالي، محمد، کيمياي سعادت، تصحيح احمد آرام، کتابخانه ي مرکزي تهران، چاپ هفتم، 1319، ص 701.
18. ميبدي، رشيد الدين فضل اللّه، کشف الاسرار وعدّه الابرار، به اهتمام علي اصغرحکمت، مطبعة مجلس، 1331، ج: 1، ص 8.
19. شرح جامع مثنوي، ج2، ص 623.
20. سرنّي، تهران، نشر علمي، 1364، ج 1، ص 366.
21. ابيطالب، علي، نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، نشر علمي و فرهنگي، چاپ هفدهم، 1379، صص303-302.
22. أنين المُذنبين: ناله گناهکاران.
23. عطار نيشابوري، فريد الدين، تذکرة الاولياء، تصحيح محمد استعلامي، کتابخانة زواّر، چاپ دوم، 1355، ص170.
24. سوره طه، آية 70.
25. اين ابيات در مورد شيخي است که در مرگ فرزندانش جزع نميکرد و خرسند بود. ر. ک. مآخذ قصص و تمثيلات مثنوي، ص 105.
26. بخاري، مستملي، شرح التّعرف لمذهب التّصوف، تصحيح

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع بررسي، پليس، جمع‌آوري Next Entries قبض و بسط، فرهنگ اصطلاحات، کتاب الانسان الکامل