فخر رازى

دانلود پایان نامه ارشد

مورخين و مفسرين اهل سنت چنانكه در قسمت اول اين فصل گذشت اين واقعه را با حضور حضرت علي(ع) ذكر كرده اند. ابن عربي در تطبيق عناوين آيه بر منتخبين آن اشكال نموده است؛ اينكه استعمال حسنين(ع) در فرزندان پيامبر(ص) مجاز است زيرا ابن به فرزند از نسل پسر مي گويند. همچنين در تطبيق نساء بر حضرت زهرا(س) و در انطباق نفس بر اميرالمؤمنين(ع) نيز اشكال نموده اند. 261
پاسخ
پاسخ ادعاهاي فوق مبني بر عدم انطباق را از سخنان جصاص در أحكام القرآن مي توان جستجو نمود، وي به اين مسئله پرداخته و پذيرفته است كه اطلاق ابن بر فرزند دختر اختصاص به حسنين(ع) دارد و در ديگر موارد اطلاق آن صحيح و درست نيست.262 اين در حالي است كه اطلاق ابناء بر آنها در احاديث بسيار در كتب اهل سنت وارد شده است كه ايشان فرزندان رسول خدا(ص) هستند. از جمله: ابن حجر، سيوطى، بغوى و عبد الغنى در ايضاح از سلمان فارسي از پيغمبر(ص) روايت نمودند كه فرمود: “سمّى هارون ابنيه شبرا و شبيرا و انّى سمّيت ابنىّ الحسن و الحسين بما سمّى هارون ابنيه”263، هارون برادر حضرت موسى(ع) دو پسر خود را شبر و شبير نام كرده بود، و من به عوض آن، دو پسر خود را به نام حضرت حسن و حسين(ع) ناميدم.
همچنين ترمذى در صحيح خود، و صاحب مشكوة، و ابن حجر در صواعق، روايت نموده‏اند از اسامة بن زيد كه گفت: شبى پيغمبراكرم(ص) را ديدم كه شيئى مستور نزد اوست، عرض كردم: اين چيست؟ پس دفعة مكشوف ساخته، بر دو زانوى مبارك او، حضرات حسنين(ع) را ديدم، فرمود: “هذان ابناى و ابنا ابنتى اللّهمّ انّى احبّهما فاحبّهما و احبّ من يحبّهما”264. اين دو، دو پسر من، و دو پسر دختر من هستند، خدايا بدرستى كه من دوست دارم اين دو را و تو هم دوست بدار آندو را و دوست بدار هر كه را كه دوست بدارد ايشان را.
فخر رازى، نيشابورى و ابو بكر رازى در تفاسير خود گفته‏اند: اين آيه مباهله، دال است بر اينكه حسن و حسين(ع)، دو پسران رسول خدا(ص) مى‏باشند، زيرا وعده در طلب اولاد، به مباهله نمود، پس حسنين(ع) را طلبيد، پس قطعا ايشان، پسران رسول خدايند.265
در مطالب السؤل ابن طلحه شافعى حكايت مناظره شعبى را با منصور دوانيقى نقل نموده، كه وقتى شنيد شعبى، حسنين(ع) را به ابناء الرسول مى‏خواند، در محفل جمعي از علماء، شعبى را طلبيد و او را سرزنش نمود، كه چگونه ايشان اولاد رسول خدا(ص) مى‏باشند؟ شعبى گفت: قرآن و سنت گواهي مي دهند؛ آنگاه دو آيه بر او خواند: يكى آيه مباهله، و ديگري آيه: “وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ وَ عِيسى‏ وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ”266. و حضرت عيسى(ع) پدر نداشت، او را از ذريّه حضرت ابراهيم(ع) محسوب فرمود از جانب مادرش مريم. و اما از سنّت، امت اتفاق نظر دارند كه پيغمبر(ص) خطاب به امام حسن(ع) فرمود: انّ ابنى هذا سيّد. و نيز فرمود: “انّ الحسن و الحسين ابناى” و امثال آن پس منصور از سخن شعبى شرمنده شد.267
همچنين در تطبيق نساء بر حضرت زهرا(س)، بايد پاسخ داد مراد از “نِساءَنا” اجماع امت است كه حضرت فاطمه زهراء(س) است. بر افضليت ايشان روايات متعدد در كتب اهل سنت موجود است: صحيح بخارى از پيغمبر اكرم(ص) نقل مي كند كه فرمود: فاطمة سيّدة نساء اهل الجنّة.268 مودّت القربى همدانى شافعى از ابن عباس روايت نموده: قال رسول اللّه(ص): افضل رجال العالمين فى زمانى هذا علىّ و افضل نساء الاوّلين و الاخرين فاطمة(س)269. فرمود رسول خدا(ص): افضل مردان عالميان در زمان من على(ع)، و افضل زنان اولين و آخرين فاطمه(س) است.
صحيح مسلم از پيغمبر(ص) مروى است: قال: “انّ فاطمة بضعة منّى يؤذينى من آذاها”.270 فرمود بدرستى كه فاطمه‏(س) پاره تن من است كسى كه فاطمه را اذيت نمايد مرا اذيت نموده است. در صواعق و مودّت القربى و در منقبة المطهرين از پيغمبر(ص) مروى است: “اذا كان يوم القيمة نادى مناد من بطنان العرش يا اهل المحشر غضّوا ابصاركم حتّى تجوز فاطمة بنت محمّد على الصّراط.”271 زمانى كه روز قيامت شود، منادى از باطن عرش الهى ندا نمايد: چشم‏هاى خود را بپوشانيد تا حضرت فاطمه دختر حضرت محمد(ص) عبور كند.
و مراد از “أَنْفُسَنا” حضرت على بن ابى طالب(ع) است، اجماع امت است كه حضرت على(ع) داخل در مباهله بود و به غير از اين پنج تن، كسي از اقارب و عشيره و اصحاب نبوده است، پس قطعا، ايشان نفس پيامبر(ص) مى‏باشد و كساني كه در انطباق نفس بودن پيامبر(ص) بر ايشان خدشه نموده اند را به چند روايت دقت مي دهيم.
در منابع اهل سنت احاديث بسيارى وارد شده كه آن حضرت، نفس رسول و نازل منزله آن حضرت است:
در صواعق ابن حجر در آخر فصل دوم، روايت نموده كه: حضرت رسول(ص) بعد از فتح مكه حمد الهى نموده، فرمود: “اوصيكم بعترتى خيرا و موعدكم الحوض و الّذى نفسى بيده لتقيمنّ الصّلوة و لتؤتنّ الزّكوة او لابعثنّ اليكم رجلا منّى او كنفسى يضرب اعناقكم، ثمّ اخذ بيد علىّ ثمّ قال هو هذا”272. امر مى‏كنم شما را در حفظ عترت خودم به رساندن خير به ايشان، و وعده شما در حصول جزاى آن حوض كوثر است. و قسم به خدا هر آينه اقامه نماز كنيد و اتيان زكات نمائيد، و الا مى‏فرستم به سوى شما، مردى از خودم كه چون نفس و جان من باشد، بزند گردنهاى شما را. پس دست على(ع) را گرفته فرمود: او، اين على است.
در منهاج الكرامه و كشف اليقين از ابن مغازلى روايت نموده كه حضرت رسول(ص) به بنى وليعه فرمود: “لتنتهنّ او لابعثنّ رجلا نفسه كنفسى، طاعته طاعتى و معصيته معصيتى يفصلكم بالسّيف غيرى قالوا لا”273. مردى را مى‏فرستم كه مانند نفس من است طاعت او، طاعت من و معصيت او، معصيت من تمييز دهد ميان شما به شمشير غير من، همه گفتند نه.
در مناقب جابر بن عبد اللّه روايت نموده شنيدم كه پيغمبر(ص) در باره حضرت على(ع) خصالى را بيان مى‏فرمود كه اگر يكى از آنها در كسى باشد، هر آينه كافى است او را در فضل و شرف: اول: “من كنت مولاه فعلىّ مولاه”‏ دوم: “علىّ منّى كهارون من موسى” سوم: “علىّ منّى و انا منه” چهارم: “علىّ منّى كنفسى طاعته طاعتى و معصيته معصيتى” الي آخر حديث274.
2) اضافه نمودن خلفاي ثلاث، عايشه و حفصه به مدعوين
نويسنده تفسير الحديث ادعا مي كند كه رواياتي هست كه در واقعه مباهله، آيه كه نازل شد پيامبر(ص) دستور فرمودند ابوبكر، عمر، عثمان و علي(ع) همگي با فرزندانشان بيايند اما كتب صحاح فقط روايت علي(ع) و فرزندانش را ذكر نموده است. همچنين در اين كتاب اين آيه را ذيل حديث كساء نقل نموده و وجود اميرالمؤمنين(ع) در اين حديث را منكر شده و به روايت عمر بن ابي سلمه استناد نموده است.275 اين نوع تحريف فقط در روايت ابن عساكر در كتاب تاريخ دمشق276 وجود دارد و آنرا جلال الدين سيوطى277، شوكانى278، آلوسى279 و مراغى280 نيز به نقل از ابن عساكر آورده اند و در برابر اين روايت سكوت كرده اند؛ البته فقط آلوسى به سخن آمده و مى گويد: اين روايت بر خلاف روايتى است كه ديگران نقل كرده اند.
روايت فوق نه تنها مخالف اجماع است بلكه در سند آن نيز دو نفر به نامهاي سعيد بن عنبسه رازي و هيثم بن عدي وجود دارند؛ اولي را ابن ابي حاتم كذاب خوانده 281و دومي را متروك الحديث دانسته است.282
حلبي نيز دست به تحريف روايت مباهله زده و با افزودن نام عائشه و حفصه خواسته براي آنان فضيلتي بسازد، او مي گويد عمر به پيامبر(ص) گفت: اى رسول خدا اگر مباهله مى كرديد با چه كسانى مى رفتيد؟ حضرت فرمودند: با على(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع)، حسين(ع)، عايشه و حفصه.283 حال آنكه رواياتي كه واقعه را تشريح مي نمايد خلاف اين روايت است.
3) تحريف در معناي انفسنا
برخي در مقام معنا نمودن الفاظ آيه درصدد تغيير واضح آيات برآمده اند و گفته اند: مراد از أنفسنا، إخوان و برادران است، ابن قتيبة براي اين مطلب استدلال نموده است به آيه: “وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ”284 يعني إخوانكم. قول ديگري را نيز در تبيين مفردات آيه در ذيل بحث انفسنا آورده اند، كه انفسنا يعني أهل دين پيامبر(ص)، كه أبو سليمان دمشقي قائل آن است.
همچنين انفسنا را منظور أزواج و يا قرابت اقرباء، پنداشته اند كه عليّ بن أحمد نيشابوري آنرا مدعي شده است. و نيز با استناد به اين قول حمصي از مفسرين شيعه كه گفته است پيامبر(ص) از همه انبياء افضل است، پاسخ داده اند پس كسي كه نبي نيست از آنان افضل نيست بنابراين اين نفس پيامبر(ص) منظور انبيا است. همچنين مظهري درباره انفسنا، اتصال ديني را محتمل دانسته است در مقابل اتصال نسبي. وي لازمه هم شأن بودن و اولويت در تصرف داشتن حضرت امير(ع) را در دوران حيات پيامبر(ص) نيز شرط دانسته و حكم به بطلان آن نموده است.285 در فصل اول در بحث مفردات از كتب معتبر لغوي معناي نفس را نقل نموده ايم و هيچيك از اين ادعاهاي خلاف ظاهر، را در اين كتب نيافتيم.
4) مماثلت در عشيره
در ادعايي ديگر آمده است: مماثلت با پيامبر(ص) به معناي مماثلت در يك صفت است و در اينجا دلالت دارد بر اينكه او نيز مانند پيامبر(ص) از بني هاشم است.286 اين سخنان اجتهاد در مقابل نص و سخن به مجاز گفتن با هدف طفره رفتن از حقيقت است زيرا از ميان بني هاشم افراد ديگري مانند عموي پيامبر بودند اما پيامبر(ص) اين افراد را با خود همراه ننمود.

5) علي مجازا در ابناء داخل است
مظهري در تفسير خود به دليل اينكه يك نفس بودن پيامبر(ص) و علي(ع) را ظاهر البطلان دانسته، احتمال داده است كه حضرت(ع) از باب مجاز داخل در ابناء باشد چنانكه حسنين(ع) را از باب مجاز داخل در ابناء دانسته است.287 در تفسير روح المعاني نيز آمده است: علي(ع) داخل در ابناء است از باب مجاز به همان دليلي كه ديگران ذكر نمودند. همچنين وي دعوت كسي خودش را محال ندانسته و از باب فصاحت و بلاغت ذكر نموده است و اگر هم شراكت باشد از باب دين و ملت دانسته است. 288 اين در حالي است كه فرزندان دختر را مجازا ابن نمي گويند و نيز يك نفس بودن اگر حقيقتا ممكن نباشد مجاز را بايد در خود عنوان نفس تبيين نمود نه در ابناء.
6) پنهان نمودن اصل حديث
برخى از محدثين و مفسرين اهل سنّت مانند بخاري289، ابن هشام290، ابن سيّد الناس291 و ذهبي292 اصل حديث را ذكر نمى كنند، در حالى كه خود حديث، در بردارنده شواهدى است كه بر نبوت پيامبر اكرم(ص) و برترى دين اسلام بر اديان ديگر حكايت دارد. همچنين بخاري در جريان مسيحيان نجران مي گويد پيامبر(ص) ابوعبيدة بن جرّاح را اعزام كرد اما ابن حجر عسقلانى در شرح خود بر صحيح بخارى به شكلى بسيار مختصر و ناقص به نزول آيه و خروج پيامبر(ص) به همراه اهل بيت(ع) اشاره كرده است. محمّد بن سعد نيز در كتاب الطبقات الكبرى تحت عنوان “هيئت نجران” نيز هيچ اشاره اي به اهل بيت(ع) نمي كند293 طبري نيز همين مسير را رفته است.294
ابن هشام مي نويسد: پيامبر(ص) خالد بن وليد را به نجران نزد حارث بن كعب فرستاد و آنان را به اسلام دعوت نمود و آنان به اسلام گرويدند و پيامبر(ص) در نامه اي آن را تبريك گفته و اين واقعه در آخر ماه ربيع الآخر سال دهم بوده است. دروغ به اين بزرگي و تحريف به اين عجيبي در تاريخ براي پنهان نمودن فضيلت اهل بيت(ع) است.
7) تغيير زمان نزول آيه
از ديگر ادعاهاي واهي اين است كه اين آيه در پايان جنگ احد نازل شده و در اين سال امام علي(ع) و حضرت زهرا(س) ازدواج نمودند و هنوز داراي فرزند نبوده اند.295 ولي اين نقل با روايات مشهور و متظافر مخالفت دارد.
8) به جاي نام اميرالمؤمنين(ع) “وناس من اصحابه” اضافه شده
اين روايت را فقط ابن شبّة، از شعبي، نقل نموده است: “قال: قدم وفد نجران، فقالوا لرسول اللَّه(ص): أخبرنا عن عيسى … قال: فأصبح رسول اللَّه(ص) وغدا حسن وحسين وفاطمة وناس من أصحابه، وغدوا إلى رسول اللَّه(ص) فقالوا: ما للملاعنة جئناك، ولكن جئناك لتفرض علينا شيئاً نؤدّيه إليك” بزرگان نجران خدمت پيامبر(ص) آمده و پس از بحثهاي مختلف ماجرا به مباهله كشيده شد و پيامبر(ص) صبح آن روز حسنين(ع) و

پایان نامه
Previous Entries الدين، ذكر، برخي Next Entries پيامبر(ص)، كاذب، شريفه