فخر رازى، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

نتيجه آنكه تفاسير ذكر شده هيچ يك به روايات نقل شده مبني بر اينكه صادقين بر اميرالمؤمنين(ع) انطباق دارد حتي به عنوان يكي از احتمالات و يا يكي از روايات، اشاره ننموده اند حال آنكه در پايان همين فصل به ذكر رواياتي خواهيم پرداخت كه در كتب روائي اهل سنت انطباق بر اميرالمؤمنين(ع) به عنوان يكي از احتمالات ذكر شده است.
ب)كساني كه عصمت را پذيرفته، انطباق بر اميرالمؤمنين(ع) را نپذيرفته اند
در اين دسته از مفسرين معروف اهل سنت فقط فخر رازى85 از جمله اين مفسّران است، او علاوه بر اين كه معتقد است “صادقين” بايد معصوم باشند، اعتقاد دارد كه آيه اختصاص به عصر و زمان‏ پيامبر(ص) ندارد، بلكه در هر زمانى “صادقين معصوم” وجود دارد و اطاعت از آنها واجب است.
در واقع او در كبراي اين استدلال با شيعه همراه است ولى به هنگام مشخّص نمودن مصداق‏ “صادقين” در صغري دچار پيش داوري و تفسير به رأى مى‏شود و مى‏گويد: نمى‏توانيم شخص خاصّى را براى صادقين معيّن كنيم، پس ناچاريم آن را به مجموع امّت اسلامى تفسير كنيم يعنى اگر امّت اسلامى در يك مسأله اتّفاق نظر داشت و بر مطلبى اجماع كرد، بر همه واجب است تبعيّت كنند. نتيجه اين كه‏ “كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ‏” به اعتقاد فخر رازى يعنى در هر عصر و زمان با مجموعه امّت اسلامى باشيد.
سخنان وي در قالب يك مقدمه و دو مسأله است؛ در مقدمه خويش مي نويسد: پس از آنكه خداوند به پذيرش توبه كساني كه در آيات پيش از آيه صادقين، ذكر آنها آمده است، حكم فرمود امر به تقوا نموده كه نشان دهنده نهي و زجر از فعل قبل آنان كه همانا مخالفت با امر رسول خدا(ص) است مي باشد؛ و با امر دوم يعني معيت با صادقين كه همان پيامبر(ص) و اصحاب او در غزوات است، باشيد نه با كساني كه در خانه مانده و مانند منافقين به جنگ نرفته اند.
آنگاه وي پس از اين مقدمه به بيان مسأله اول مي پردازد؛ در مسأله اول ثابت مي كند كه چون جمع شدن همه مسلمين بر باطل ممتنع است لذا در هر زماني عده اي هستند كه بر حق باشند؛ بنابراين لازم است كه در ميان امت هميشه صادقين، وجود داشته باشند. وي در كبراي استدلال و قياس به درستي نتيجه گيري نموده است و لكن در تطبيق آن، چنانكه گذشت دچار پيش داوري شده و به خطا رفته است و اين صادقين را به اجماع امت تفسير نموده است.
همچنين وي معتقد است به مقتضاي اين آيه به ما امر شده است به همراهي با صادقين و نهي شده است از مفارقت و جدايي از آنها و حال كه امر شده و واجب است پس هر آنچه كه اين واجب وابسته به اوست نيز موجود است پس آيه دلالت بر وجود صادقين دارد. سپس وي سخن كساني كه معيت با صادقين را حمل بر طي نمودن مسير آنها نموده اند را رد كرده و آن را خلاف ظاهر مي داند.
همچنين وي به اينكه آيه اختصاص به زمان پيامبر(ص) دارد را به چند وجه رد نموده است:
1) به تواتر ثابت شده است كه آنچه به عنوان تكليف در دين ثابت است بر مكلفين تا قيامت واجب است.
2) صيغه امر در “كونوا مع الصادقين” همه را شامل مي شود.
3) با توجه به اينكه زمان در آيه معين نشده است يا همه اوقات را در بر مي گيرد يا بعض اوقات و يا هيچ زماني را در بر نمي گيرد. حمل نمودن آن بر بعض اوقات صحيح نبوده و عدم حمل بر وقت خاصي موجب تعطيلي آيه مي شود بنابراين آيه را بر جميع اوقات حمل مي نماييم.
4) اين آيه دلالت بر اين دارد كه بر جايزالخطا واجب است به معصوم اقتدا كند، زيرا معصومين كساني هستند كه خداوند به صدق آنان حكم فرموده است، لذا واجب است افراد جايزالخطا از معصوم پيروي كنند تا معصوم مانع از خطاي آنها شود و اين معني در هر زماني ضرورت دارد و بايد در همه زمانها محقق شود.
در پايان مسأله اول وي اعتراف مي كند به اينكه در هر زماني بايد معصوم باشد ولي آن معصوم را مجموع امت مي داند. وي ادعاي شيعه مبني بر وجود يك معصوم در ميان امت را رد مي كند و براي آن اينگونه استدلال مي كند كه خداوند بر هر يك از مؤمنين واجب نموده است كه با صادقين باشد، اين امر در صورتي صحيح است كه او بر وجود معصوم علم پيدا كند لكن در صورت جهل به او اين امر صحيح نيست و وجود امر در صورت جهل، تكليف به غير مقدور است؛ و ما به يك انسان معين با وصف عصمت علم نداريم. حال كه وجود معصوم واحد منتفي شد مجموع امت ثابت مي شود.
وي در قالب مسأله دوم صدق را صفتي داراي فضل و كمال ذكر كرده است و براي اين مطلب به وجوهي استمداد نموده است. در وجه اول به نقل روايتي از پيامبر اكرم(ص) پرداخته است، كه فردي نزد پيامبر(ص) آمده و گفت مي خواهم به تو ايمان بياورم ولي شراب، زنا، دزدي و دروغ را دوست دارم در حالي كه مردم مي گويند شما آنها را حرام نموده ايد، و من توان ترك آنها را ندارم اگر قبول مي كنيد كه يكي از آنها را ترك كنم مي پذيرم؛ پيامبر(ص) به او فرمود: دروغ را ترك كن. او قبول كرد و اسلام آورد، به او شراب تعارف نمودند با خود گفت اگر بنوشم و حقيقت را بگويم مرا حد مي زنند؛ براي او زمينه زنا فراهم شد و همچنين سرقت به ذهن او خطور نمود، او همين مطالب را با خود گفت و معلوم گشت كه با انسداد دروغ تمام گناهان بر انسان منسد مي شوند.
در وجه دوم وي به بيان روايت ابن مسعود مي پردازد كه بيان آن گذشت. در وجه سوم وي مطلبي را نقل مي كند كه دليل آنكه شيطان، مخلصين را از اغوا شوندگانش استثناء نموده است، براي آن بوده تا كاذب نباشد و حال آنكه ما در ترك كذب اولي از ابليس هستيم. چهارمين وجه براي فضيلت صدق اين است كه ايمان از صداقت و كفر از كذب نشأت گرفته شده است. سپس وي دليل قبح كذب را اخلال در مصالح عالم و نفس انسان دانسته و از قول معتزله به آيه نبأ استناد نموده است و قبول قول فاسق را موجب تولد كذب دانسته و آنرا خلاف مصلحت و افضاء به مفسده دانسته است. 86
نتيجه
بنابر آنچه گذشت فخر رازي در كبراي استدلال با ما همراه بوده ولي درصغري و انطباق دچار انحراف و قضاوت زودهنگام شده است؛ و لكن از فخر رازى بايد سؤال نمود آيا اين تفسير و برداشت در صدر اسلام نيز به ذهن اصحاب و ياران پيامبر(ص) متبادر ‏شد؟ حال آنكه مسئله اجماع پس از قرن اوّل مطرح شده، چگونه در آن زمان، از اين آيه “اجماع امّت” استنباط مى‏شود. قطعا اين تفسير نادرست بوده و اصحاب و ياران پيامبر(ص) از “صادقين” گروه خاصّى را ‏فهميدند كه داراى مقام عصمت بودند. بنابراين شايد رواياتي كه در دسته سوم مي آيد صغري و انطباق بر معصوم را براي وي حل نمايد.
ج)كساني كه انطباق آيه بر اميرالمؤمنين(ع) را به عنوان يكي از احتمالات مطرح نموده اند
اين دسته از مفسرين اهل سنت آنچنانكه گذشت علاوه بر ذكر اينكه تفسيرهاي متعدد ارائه داده اند اما تفسير آيه به امام علي(ع) و يا اهل بيت عصمت و طهارت(ع) را نيز كتمان ننموده و در ضمن تفاسير خويش آنرا بيان نموده اند. ابتدا به ذكر نام آنها پرداخته، سپس برخي از عبارات آنان را بيان خواهيم نمود و در پايان روايات آنرا بررسي خواهيم نمود؛ اما مفسريني كه از انطباق بر حضرت امير(ع) خودداري و استنكاف ننموده اند مي توان به افراد ذيل اشاره نمود:
1) جلال الدين سيوطي در كتاب “الدرالمنثور في تفسير المأثور “.87
2) آلوسي در كتاب “روح المعاني في تفسير القرآن العظيم”.88
3) ثعلبي در تفسير خود به نام “الكشف و البيان في تفسير القرآن”.89
4) ابو مظفر اسفرايني در كتاب “تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم”.90
5) ابن ابي حاتم در كتاب “تفسير القرآن العظيم”.91
6) حاكم حسكاني ” شواهد التنزيل لقواعد التفضيل”.92
7) محمد ثناء الله مظهري در كتاب “التفسير المظهري”93
8) ابوبكر عتيق بن محمد سور آبادي.94
9) محدث الشامي از كتاب تاريخي خود در معرفي حضرت على(ع). 95
10) سبط بن الجوزي صاحب كتاب شرف النبي (ص)96.
11) خطيب خوارزمي97.
12) حافظ ابو سعد عبد الملك بن محمّد خرگوشى در كتاب شرف المصطفى.98
13) أبو يوسف يعقوب بن سفيان.99
14) أخطب خوارزم.100
15) شيخ سليمان القندوزي101.
16) أبو نعيم الحافظ، الحموينى.102
17) ابن عساكر103
18) زرندي حنفي104
19) علامه شوكاني105
20) ابن حجر شافعي106
21) گنجي شافعي107
22) حافظ ابو نعيم اصفهانى در حلية الاولياء.108
حال در اين قسمت به ذكر برخي از اقوال مهم اهل سنت در دسته سوم مي پردازيم:
1) ابن ابي حاتم
ابن ابي حاتم109 مفسر قرن چهارم در تفسير روائي خود در پنج وجه تفسير اين آيه را با روايات مي نويسد: وجه اول را پيامبر اكرم(ص) و اصحاب ايشان، وجه دوم را أبوبكر و عمر و أصحاب آن دو، وجه سوم را مجاهدين، معرفي نموده، وجه چهارم را رعايت زهد در دنيا و وجه پنجم را كعب بن مالك، و مرارة بن ربيعة، و هلال بن أمية ذكر نموده است. سپس در ذيل اين پنج وجه به نقل از سبط ابن الجوزي در كتاب تذكرة الخواص به نقل از علماء سيره معناي آنرا علي بن ابيطالب(ع) و أهل بيت ايشان نقل مي كند. و نيز از خطيب خوارزمي از ابن عباس نيز به همين مضمون نقل مي نمايد. 110

2) حاكم حسكاني
حاكم حسكاني111 از مفسران قرن پنجم در تفسير روائي خويش در ذيل اين آيه چندين روايت بر نزول آيه در شأن اميرالمؤمنين(ع) نقل مي كند كه متن آنها در ضمن روايات در همين فصل خواهد آمد. اين روايات از امام صادق(ع) نقل شده كه صادقين را بر پيامبر(ص) و علي بن ابيطالب(ع) منطبق نموده است، همچنين به روايت ابن عباس نيز اشاره نموده است. 112
3) ثعلبي
ثعلبي113 از مفسرين قرن پنجم در تفسير روائي خود به نام “الكشف و البيان في تفسير القرآن” نيز ذكر مي كند كه مراد از صادقين به يك روايت علي بن ابيطالب(ع) و به روايت ديگر آل محمد(ع) است. وي براي اين روايات سلسله سندي ديگر غير از آنچه ديگران براي آن روايت بيان نموده اند، ذكر مي كند. 114
4) اسفرايني
ابو مظفر اسفرايني115 از مفسرين قرن پنجم در كتاب “تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم” كه به زبان فارسي نوشته شده است، اين آيه را تفسير مي نمايد. وي علاوه بر مهاجرين روايت ابن عباس را نيز نقل نموده و حضرت علي بن ابيطالب(ع) را نيز مصداق اين آيه شريفه دانسته است و پس از نقل اين روايت، ادعاي ابوبكر در سقيفه بر اين آيه را در فضل مهاجرين را نقل نموده و بر او تطبيق مي دهد.116

5) سور آبادي
ابوبكر عتيق بن محمد سور آبادي117 از مفسرين فارسي زبان قرن پنجم اهل سنت در تفسير خود آيه را در فضل چهار خليفه ذكر مي نمايد: “اى مؤمنان بترسيد از خدا و بپرهيزيد از آزار خداى در تخلّف از غزو و باشيد با راست گويان و راست آهنگان، چون بو بكر و عمر و عثمان و على يعنى متابعت ايشان را كنيد. و در اين آيت ما را حجّت است بر آنكه امام قرشى بايد، زيرا كه خداى تعالى مهاجرين را صادقان خواند گفت أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ و در اين آيه امر كرد به متابعت صادقان و ابو بكر بدين آيه حجّت كرد بر انصار روز بيعت سقيفه كه انصار سعد عباده را بيعت كردند، بو بكر صديق بدين دو آيه بديشان حجّت كرد بر آنكه امام قرشى بايد. ايشان بيعت سعد را فسخ كردند و مهاجرين را انقياد كردند و بو بكر را بيعت كردند.”118
6) سيوطي
سيوطي119 از مفسرين قرن دهم در ذيل اين آيه شريفه به نقل از مورخين اهل سنت مي نويسد: اين آيه درباره سه نفري نازل شده است كه از ملحق شدن به پيامبر(ص) و اصحاب ايشان تخلف نموده اند. سپس به حديث نافع كه ابن جرير و ابن منذر وابن أبي حاتم در اين زمينه اشاره مي كند و نيز حديث كعب بن مالك به نقل از ابن منذر و حديث ابن عمر كه توسط ابن منذر وابن أبي حاتم وابن مردويه وارد شده است كه گفته همراه محمد(ص) وأصحابش وارد شده است. اما در تفسير ديگري خلاف آنچه نقل نموده است رواياتي را مبني بر اشاره صادقين در آيه به خليفه اول و ثاني ذكر مي نمايد و دو روايت سعيد بن جبير و ضحاك كه ذكرشان گذشت را ذكر مي نمايد. در پايان روايات از ابن عباس ذكر مي نمايد كه آيه بر امام علي بن ابيطالب(ع) دلالت دارد.120
7) آلوسي
آلوسي121 از مفسرين قرن سيزدهم در كتاب “روح المعاني” نيز در تفسير خود ذيل اين آيه شريفه مي نويسد: رواياتي نقل شده است مبني بر اينكه

پایان نامه
Previous Entries صادقين، مفسرين، همراهي Next Entries امام صادق