عقل و نقل، عالم مثال، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

ندارد. زيرا در احاديث شريفه آمده است که پيامبر فرمود: شيطان نميتواند خود را به صورت و شکل ما در آورد و کسي که ما را در خواب ديد حقيقتاً که خود ما را ديده است.
اين قسم از خوابها از جهات مختلفي داراي اهميت است، يکي آن است که خواب پيامبر، مقدمهاي است براي مراحل بالاتر. لذا خواب پيامبر مقدمهاي ميشود که انسان بتواند عالم قدس و مجرد را مشاهده نمايد. در اقوال عرفاء اين گونه خواب هم زياد نقل شده است. مثل خواب عارف بزرگ کتاني که از پيامبر خواست که از خدا بخواهد که قلبش نميرد. پيامبر فرمود: هر روز چهل مرتبه ذکر “يا حي يا قيوم لا اله الا انت” را تکرار کن.
3- خواب تجليات خداوند:
اين قسم از مشاهدات داراي نکاتي است که نياز به توضيح بيشتري دارد. از نظر عرفاي شيعه، رؤيت خداوند در خواب و بيداري محال است و همچنين رؤيت خداوند در دنيا و آخرت قابل قبول نيست. زيرا اين امر با آيات مختلفي از قرآن در تعارض است: ” لَن تَرَانِي169″، ” لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ”170 و ” لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ”171 علاوه بر قرآن، ادلهي عقلي و نقلي ديگر هم اين مطلب را تأييد ميکند. اما شيعه ميپذيرد که رؤيت تجليات و مظاهر الهي براي انسان امري ممکن است. هم در دنيا و هم آخرت و هم خواب و هم بيداري براي انسان طالب لقاء خداوند مشاهدهي مظاهر او ممکن است و اين مطلب با عقل و نقل تأييد شده است. چون نيازمند جسم بودن خدا و در زمان و مکان بودن او نميباشد و هيچ نقص و محدوديتي هم براي خداوند نميآيد. آيات قرآن هم اين مطلب را تأييد ميکند. ” أَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ”172 ” فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا”173 ” مَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ”174 و “الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ”175.
اما نظر اهل سنت در اين باره مختلف است. اشاعره معتقدند که رؤيت خدا با چشم ظاهري در دنيا176 محال است، اما رؤيت خداوند در آخرت امري ممکن است و بلکه اتفاق هم ميافتد، ايشان به تعدادي روايات و آيات استناد ميکنند. که از نظر شيعه غير قابل پذيرش است. اما اشاعره معتقد است که با قلب و در مقام فناء ميتوان خداوند را در دنيا هم ديد. اما اين ديدن حسي نيست. اشاعره براي تأييد حرف خود به مکاشفات ومنامات عرفاي خويش هم استناد ميکنند. مثل اينکه ابراهيم بن ادهم از خداوندخواست که به او سکينه قلب قبل از لقاء پروردگار عطا کند، پس در خواب ديد که در برابر خدا ايستاد، و خداوند به او ميگويد آيا حيا نميکني که از من ميخواهي که قبل از لقاء من سکينهي قلب ميخواهي؟177
معتزله معتقدند که رؤيت خدا ممکن نيست و رؤيت خداوند از لوازم جسم بودن خداست که امري محال است. ايشان عقل و نقل را مؤيد خود ميدانند و به آنها استناد ميکنند.178
محتواي کشف عارف
يکي از مسائل مهم پيرامون تجربهي ديني و مکاشفات عرفاني اين است که محتواي اين تجارب چه چيزي است؟ آيا محتواي آنها ادراکي شناختي است يا عاطفي و احساسي؟ آيا امور طبيعي در آنها ديده ميشود يا امور غير طبيعي؟ آيا محتواي کشف عارف زباني است و در آن کلام رد و بدل ميشود يا غير زباني است؟ محتواي کشف موافق با عقل و نقل است، يا با آنها در تضاد ومخالفت است. و بسياري سؤالهاي ديگر که در اينجا مطرح ميشود. ما به مناسبت بحث به برخي موارد اشاره ميکنيم هر چند گستردگي آنها بسيار فراتر از آن است که آنرا در چارچوبهاي خاص قرار دهيم:
1- انواع علوم بشري:
ابن عربي در باب 463 فتوحات مکيه، کشف قطب دوازدهم را شامل همهي علوم طبيعي و غير طبيعي ميداند. وي ميگويد: “اين چنين عارفي داراي دو قوة علمي و عملي است. وي به خاطر ذوق عرفاني خود در هر علمي اعّم از منطقي رياضي، طبيعي، الهي سررشته دارد. او تمام اين علوم را از خدا گرفته است.”179
همانطور که ملاحظه ميشود، چنين عارفي داراي چه علومي است و قدرت باطني او تا چه حدي است. ابن عربي همهي اينها را محصول کشف و مشاهده ميداند. همهي علوم بشري براي اين عارف علوم الهي است چون از طريق خداوند ادراک شده است. امّا اين مطلب امر غريبي نيست. زيرا براساس مباني عرفاني و فلسفي همهي علوم از کانال عقل فعال به انسان ميرسد، و تعليم و تعلم‌هاي ما فقط نقش معدّ و کمک کنندگي را دارد. همانطور که احساس و لمس کردن حسي، فقط معدي براي درک حقايق است. و همهي علوم و معارف توسط آنچه در لسان ديني فرشتهاي به نام جبرئيل ناميده ميشود به بشر داده مي‌شود.
بنابراين عارف که طي مراحل و منازل مختلف خود را هر چه بيشتر به عقل فعال نزديک ميکند، مي‌تواند با افزايش تجرد نفس خود به درجهي بالاتري از علوم و معارف الهي دست پيدا کند.
ابن عربي در اين رابطه ميگويد: “هر انساني داراي دو مبداء الهي است يکي از عالم جبروت و ديگري از عالم ملکوت. اوّلي به او علم و نور و ديگري به او عمل استمداد مي‌کند.” همانگونه که خداوند مي‌فرمايد: “و جاءت کل نفس معها سائق و شهيد”180
استاد جوادي آملي، از اين علوم به علم لدني، کشفي، ذوقي تعبير مينمايد181 ابن عربي کتاب مشهور خود به نام “فتوحات مکيه” را نيز حاصل يک مکاشفه182 ميداند. آشنايان با اين کتاب ميدانند که اين کتاب سراسر حکمت و علوم نظري و عملي است و به عنوان اوج قله عرفان شناخته ميشود.
2- رؤيت پيامبران و ملائک:
ابن عربي در مقاطع مختلفي از کتابش به رؤيت پيامبران و ملائک و سخن گفتن با آنها اشاره نموده است. اين مطلب نشان دهندي اوج مقام عارف است. پيامبر فرمود که شيطان به صورت من نميتواند درآيد، چه خواب يا بيداري اگر مرا ديديد بدانيد که رؤياي شما صادق است.
وي در مقدمهي کتاب خود ميگويد: وقتي ميخواستم نوشتن اين کتاب را شروع کنم پيامبر را در عالم مثال مکاشفهي قلبي نمودم در حاليکه جميع انبياء هم آنجا حاضر بودند و امت او حاضر بودند و ملائکه به دور او ميگرديدند. من با پيامبر صحبت نمودم و بسياري از حقايق براي من آشکار گرديد.183
اينکه انساني بتواند پيامبر و ملائک را مشاهده کند، خبر از مقامي عظيم ميدهد. زيرا انسان با بالاترين مخلوقات ارتباط پيدا کرده و به مقامي والا نائل گرديده است. اما اين فقط يکي از مکاشفات اوست و او در مقامهاي ديگري نيز پيامبران را ملاقات نموده است. اين مکاشفه در مکه واقع شده و پيامبر اسلام با او صحبت نموده، وملائکه و ديگراني حضور داشتهاند. اما او در کتاب خصوص الحکم فص هوديه به يک مکاشفهي ديگر استناد ميکند. وي ميگويد در قرطبه که از شهرهاي مغرب (مراکش) است مکاشفهاي نموده است که ارواح پيامبران را در آن مشاهده نموده است. در آن مکاشفه جز حضرت هود عليه السلام کسي با او صحبت ننموده است. و به وي گفته است که داراي مقام خاتم ولايت محمديه است اين مکاشفه نشانگر جلالت شأن اين بزرگوار است.184
3- مشاهدهي سر قدر:
سر قدر از اسرار عرفاء است و علمي است که هر کس را آگاهي بدان نيست. و محتواي آن به گفته‌ي ابن عربي آن است که هر مخلوقي به آن راهي که خداوند نشان او داده است ميرود و بندگان هميشه در طريق خدا حرکت ميکنند ” قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ”185. و دريافتن حقيقت اين معنا براي هر کسي ميسر نيست. در برخي مکاشفات عرفاء به سر قدر اگاه ميشوند اما همهي آنها در يک سطح نيستند. برخي سر قدر را به صورت اجمال ميداند و برخي آنرا به صورت تفصيل درمي‌يابند. و آنکه آنرا تفصيلا دانست مقامش بسيار والاتر از گروه اول است186. اين مقام وقتي روي ميدهد که پرده از اعيان ثابتهي همه براي انسان کنار رود، و انسان اعيان ثابته را به تمامي ببينيد و بداند. دانستن سر قدر در مکاشفه صورت ميگيرد.
4- کشف باطن انسانها:
يکي از کساني که مکاشفهي ايشان در اسلام مورد تأييد قرار گرفته، مکاشفهي حارثة بن زيد187 است، پيامبر اسلام بعد از نماز صبح اين جوان را در مسجد ديد. پيامبر پرسيد “کيف اصحبت” چگونه صبح کردي، جوان گفت اي پيامبر صبح کردم در حاليکه يقين دارم. وقتي پيامبر از علامت يقين او پرسيد جواب داد: يقين من باعث حزن من شده و شب تا صبح بيدارم و…. من عرش خدا را ميبينيم ومحشر و حساب و کتاب را ميبينيم و مردم محشور شدهاند تا محاسبه شوند. گويي به اهل بهشت نگاه ميکنم در حالي که در بهشت متنعماند و اهل دوزخ را ميبينيم در حالي که معذباند، من صداي ناله آتش را ميشنوم که در گوشم طنين انداز است.188 اين نشان دهندهي يک مکاشفه والاست که مورد تأييد پيامبر قرار گرفت و حقائق عالم براي او مکشوف شد.
5- حالات عاطفي:
در ميان احوال عرفاء حالات مختلفي گزارش شده است. براي مثال حارثه که نام او گذشت،189 داراي چنين حالاتي بوده است: چرت زدن و خواب آلودگي، در حال افتادن، رنگ زرد، جسم نحيف و لاغر، چشمهاي گود افتاده، ناراحت، شب زنده دار …. همهي اين حالات نشان دهندهي سنگين و سخت بودن مشاهدهي اوست به طوري که او را بيتاب نموده است. امام صادق دليل حالات پيامبر را نيز سنگيني وحي پيام دانسته است. گفتيم که “اوتو” سه حالت کشش، هيبت و تعلق را مهمترين حالات عرفاني وميدانست. اما همانطورکه جناب استاد قائمي نيا متذکر شده است اين حالات بيشتر در تجارب مينوي وجود دارد. و در تجارب عرفاني اسلامي بيشتر حالت سکون، آرامش و وقار ديده ميشود. پس بين تجارب در حالات وارده تفاوتهايي وجود190 دارد.
6- امور ماوراء عقل:
عرفاء کثيراً در گفتارها و نوشتههاي خود به امور ماوراء عقل اشاره ميکنند. آنها مراتبي از مکاشفات خود را فوق عقل ميدانند و معتقدند که برخي از آنها جايي براي قدم گذاردن عقل نيست. براي مثال ابن عربي در آغاز مقدمهي کتاب فتوحات خود از علمي به نام علم الاسرار نام ميبرد که از جمله مکاشفات عرفاء است ولکن ماوراء عقل و به اصطلاح خود او “العلم الذي فوق طور العقل و هو علم نفث روح القدس في الروع” است.191 يکي از دلايل اينکه عقل در اين امور راه ندارد به گفتهي وي آن است که عقل فقط دربارهي خدا علوم192 سلبي را درک ميکند و از درک ايجابي خداوند ناتوان است.
7- مشاهده ارواح مجرده و انسانهاي برزخي:
ابن عربي در کتاب خود به مواردي از تکلم خود با ارواح مجرد صحبت ميکند، گاهي کلام او چنان است که در بيداري هم اين اتفاق براي او افتاده است. چنين مواردي در کلام عرفاي ديگر نيز به چشم ميخورد. ما به اين مورد بيشتر اشاره خواهيم نمود.
8- رؤيت و تکلم با خدا:
تکلم عارف با خدا بخش مهمي از آثار عرفاء را به خود اختصاص داده است. اما تعابير عرفاء در اين باره مختلف است. در برخي از آنها از واژهي ديدن و صحبت کردن استفاده شده است و در برخي ديگر از تعبير خداوند به من فهماند يا به من القاء نمود. هر کدام از اين تعابير نمايانگر نوعي ارتباط با عالم قدس است. اگر چنين اموري اثبات شود، بالاترين مرتبهي تجربهي ديني و مواجهه با امر قدسي صورت گرفته است.
9- خبر دادن از آينده: در کلام عرفاء خبرهاي گستردهاي نسبت به آينده ديده ميشود. مثلا نساج، روز و ساعت وفات خود را هشت روز زودتر خبر داد، يا اينکه با يزيد بسطامي چند خبر از آينده را پيش از وقوعش خبر داد، از جمله اينکه نگذاشت شاگردش به مسافرت برود و گفت من بزودي خواهم مرد و تو بايد بر من نماز بگذاري، حلاج هم در ضمن چند خبر گفت، به زودي به دار کشيده خواهد شد.193 خواندن افکار ديگران هم از اين جمله است. ايشان اين اخبار را بر گرفته از اعيان ثابتهي انسانها مي‌دانستند.
مهمترين نکاتي که از موارد فوق ميتوان نتيجه گرفت از اين قرارند:
1- هستهي اصلي اين تجارب شناختي ادراکي هست و امور عاطفي و احساسي در درجهي دوم و به تبع امور شناختي وجود دارد.
2- علوم بشري و لدني از مهمترين محتويات اين تجارب به شمار ميرود.
3- مفاد اين تجارب اموري معقولاند و با عقل در تضاد نيستند، البته اموري در آنها وجود دارد که وراء عقل و مافوق عقل است که عقل را بدون راهنمايي شرع، راهي به آن نيست.
4- در برخي از اين تجارب رؤيت وجود دارد و در برخي کلام و لفظ رد و بدل ميشود. برخي علم شهودي است و برخي علم حصولي.
5- محتواي اين تجارب

پایان نامه
Previous Entries عالم مثال Next Entries امام صادق