عقل و نقل، دانش آموختگان، مدرسه اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

دوران در مقابل تمدن اروپايي و تفکرات جديد اروپايي قرار گرفته است‌، همان‌گونه که در قرن دوم هجري در مقابل افکار و فلسفه يوناني قرار گرفته بود و همان‌گونه که افکار يوناني بر فرهنگ اسلامي تاثير مي‌گذاشت و با آن در تقابل بود و وجود گروهي مانند معتزله براي دفاع از اسلام ضروري بود که در دفاع از اسلام بکوشند در زمان ما نيز که افکار و علوم غربي به عقايد اسلامي حمله‌ور شده‌اند بايد گروهي باشند تا براي جمع کردن بين تفکر اسلامي و تجربيات آن و علوم غربي راهي بيابند.153
آيا امکان احياي اعتزال وجود دارد ؟ به اعتقاد من اين امر ناگزير است و اگر خواهان پيشرفت هستيم اين بايد اتفاق بيافتد‌، اين کار غير محال نيست اگر از اشتباهاتي که معتزليان انجام داده‌اند دوري کنيم.154
احمد امين در کتاب فجرالاسلام حدود 20 صفحه را به بررسي اعتزال اختصاص داده و به تمجيد از آن‌هاپرداخته است و نيز در کتاب ظهر الاسلام حدود 85 صفحه را به بررسي مکتب اعتزال اختصاص داده است.
از آنجا که احمد امين نيز مانند گلدزيهر زبان اردو نمي‌دانست لذا او نيز از شاخه کلامي معتزله‌گرايي جديد که مشخصه آثار شبلي نعماني و سايرين بود آگاهي زيادي نداشت. از همه مهم‌تر اين که حمايت احمد امين از احياي معتزله به منزله يک جنبش فرهنگي ناشي از آشنايي او با نوشته‌هاي امير علي بود. سيد احمد خان و نايب او چراغعلي خود را وقف اشاعه عقايد معتزله کرده بودند در حالي که دغدغه امير علي بيشتر اين بود که معتزله را آن طور که فهميده بود از منظر تاريخي دقيق مطرح نمايد. امير علي درباره واصل بن عطا يکي از بنيانگذاران مکتب اعتزال مي گويد: “مکتب او چندين قرن بر افکار انسان‌هاچيره شد و با حمايت حکام روشنفکري که در طول اين مدت زمام حکومت را بدست داشتند چنان تحرکي به تکامل حيات ملي و فکري ميان مسلمانان بخشيد که نظير آن را قبلاً کسي نديده بود…‌، مکتب معتزله به سرعت در ميان همه طبقات فرهنگي و متفکر در سراسر امپراتوري گسترش يافت و زماني که به اسپانيا راه پيدا کرد مدارس و حوزه هاي علمي اندلس را فرا گرفت. منصور و جانشينان بلافصل او خردگرايي را تشويق مي‌کردند اما هيچ‌گاه نسبت به اصول عقايد معتزلي آشکارا اعتراف نکردند. مأمون که بيش از هر حاکم ديگر آسيايي شايسته لقب “کبيـــر” است‌‌‌، پيروي خود را از مکتب معتزلي اعلام کرد و به همراه پسرانش معتصم و واثق کوشش نمود که روح خردگرايي را در کل جهان اسلام داخل نمايد. در دوران حکومت آنان خردگرايي به چنان مقام والايي دست يافت که شايد حتي در کشورهاي اروپايي دوران معاصر از چنين مقامي برخوردار نبوده است”. از نظر واعظان محافظه کار سنتي‌‌‌، ديدگاه تاريخي امير علي روي هم رفته زماني نگران کننده مي‌شود که او درباره خليفه متوکل به بحث مي پردازد. پيش از اين متوکل به عنوان کسي که دين و ايمان را به جايگاه خود بازگردانده بود مورد تجليل قرار گرفته بود: “متوکل که احمق ستمکار ميخواره‌اي بود و بعضاً دچار تقريباً جنون مي‌شد آنقدر عقل داشت که مزيت اتحاد با گروه اخير (يعني پيروان مذهب صفاتيه) را بفهمد. اين عمل او را بي‌درنگ به بت عوام و خليفه نمونه متعصبان تبديل مي‌کرد155. بنابراين حکم اخراج گروه مترقي از مناصب حکومتي صادر گرديد. مدارس و دانشگاه‌ها تعطيل شدند‌‌‌، پرداختن به ادبيات‌‌‌، علم و فلسفه ممنوع شد و خردگرايان از سوي حکومت بغداد تحت تعقيب قرار گرفتند. در عين حال متوکل آرامگاه خليفه علي “ع” و فرزندانش را ويران کرد. فقهاي متعصب که اکنون کشيشان و علماء اسلام بودند تبديل به قدرت حاکمه کشور شدند”.156
کتاب “فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة” با تحقيق فواد السيد که توسط انتشارات “الدارالتونسية للنشر” در سال 1406 ه.ق انتشار يافت و محمد ابو زهره نيز در کتاب تاريخ مذاهب اسلامي خود بخشي را به معرفي معتزله اختصاص داده و به معرفي عقايد و اعلام ايشان پرداخته است.
اعتزال نوين در جهان عرب
اصلاح‌طلبان اوليه سعي در جمع كردن بين دين اسلام و فلسفه هاي جديد غربي كه در فرهنگ غربي تجلي يافته بودند مي‌كردند و در اين ميان تجديد نظريات معتزليان قديم در افكار آن‌هاغيرقابل انكار است. مثلاً شيخ محمدعبده كه در كنار استادش سيد جمال‌الدين اسدآبادي از اصلاح طلبان اوليه مي‌باشد در مقابل “نقل” چنين موضوعي داشت كه اگر عقل و نقل با هم تعارض كند اين عقل است كه حق تقدم دارد و رجوع به سنت بايد به طور مستقيم و بدون هيچ واسطه اي باشد،همان عقيده اي كه معتزليان قديم مطرح مي‌كردند‌‌‌،اين جريان از آن زمان تا كنون ادامه داشته و چنان جدي و پررنگ شده است كه عده اي را به واكنش در برابر اين جريان واداشته است، به طور مثال نويسندگان كتاب “المعتزلة بين القديم و الحديث”157 با عنايت به اين جريان نوظهور در مقابل آن موضع‌گيري نموده و به نقد افكار آن‌هامي پردازد و در ذيل اين عنوان‌‌‌،افراد مدرسه اسلامي كه همان امتداد خط فكري معتزله است را نام مي برد اشخاصي مانند: سراحمد خان هندي‌‌‌،سيد جمال‌الدين اسدآبادي‌‌‌،محمد‌عبده و… كه هدف آن‌هااحياي روش اعتزالي در برخورد با شريعت اسلام است. و نام افرادي مانند سيد امير علي‌‌‌،دكتر محمد فتحي عثمان‌‌‌،دكتر حسين الترابي‌،عبداللطيف غزالي‌‌‌،محمد اسد (مشترق اتريشي)‌‌‌،عبد العزيز كامل‌‌‌،فهمي هويدي‌‌‌،محمد سعيد عشماوي و احمد البشير عصام را مي آورد و آن‌هارا پيروان مكتب اصلاحي جديد كه همان معتزليان معاصر و متاثر از تفكر معتزله قديم هستند معرفي مي‌كند.158
باقي ماندن افكار معتزله در بين كتاب‌هاياسلامي159 و نيز سعي و تلاش مستشرقان براي بازخواني افكار و عقايد معتزله كه دوره معتزليان را تجلي مرحله روشنفكري در تفكر اسلامي مي‌دانند و همچنين عنايت و توجه ويژه عده اي از مسلمانان به فرهنگ غرب و تسليم شدن در مقابل عقل باعث شد كه ايشان به عقايد معتزله رجوع كنند و سعي کنند اسلام را به فرهنگ غرب نزديك كنند ؛ طلايه‌دار اين حركت “شيخ محمد عبده”(1849ـ1905 م.)بود كه براي نخستين بار در عصر جديد سنت معتزله را گرفت و ادامه داد. او براي دفاع از اسلام در برابر حملات وزير فرانسوي گابريل آنوتو160 و عرب مسيحي فرح آنطون از استدلالهاي معتزلي بهره گرفت تا اثبات کند که اسلام نه جبرگرا و نه دشمن علم است161 و مي‌گفت‌:”ملت اسلام به جز اندكي كه قابل اعتنا نيستند اجماع دارند كه وقتي عقل و نقل تعارض كنند چيزي را كه حكم عقل است اخذ مي كنيم و در مورد نقل 2 راه داريم:
1. قبول منقول با اعتراف به اينكه نمي دايم نص چه مي گويد (مبهم است)
2. تأويل نقل بنابر اصول لغوي تا با مدلول عقل هماهنگ شود”.162
درست است که عبده با برخي آموزه هاي معتزله همفکري آشکاري داشت‌،اما وي از ترس مخالفت افراد متعصب جرأت نمي کرد نام اين مکتب را به نيکي ذکر نمايد.هر چند وي در بخش زيادي از تفکر اسلامي که دوباره قاعده‌بندي کرداحياي مجدد معتزله را مورد تاکيد قرار داد.
بعد از او مرداني ظهور كردند كه معتقد بودند احياي مدرسه اعتزال به صلاح تمدن اسلامي است‌‌‌،مثل احمد امين كه به صراحت مي گويد: “به نظر من مصيبت مسلمانان از بين رفتن معتزله است”. احمد امين در جايي ديگر مي‌گويد‌: “پس از واقعه تفتيش عقايد [محنت]‌‌‌،آرمان‌هاي معتزله نيرو و توان خود را از دست داد و حدود هزار سال مسلمانان زير نفوذ سنتي‌ها قرار گرفتند.اين مسأله تا زمان تجديد حيات فرهنگي معاصر به طول انجاميد که قطعاً خصوصيات معتزله را نيز نشان مي دهد: اين احياي فرهنگي جديد شک و آزمايش را مي شناسد که هر دو از روش‌هاي معتزله است چنانکه در افرادي مانند نظام و جاحظ هويداست‌‌‌،به فرمانروايي عقل ايمان دارد‌‌‌،به اختيار و در نتيجه آن به مسئوليت بشر باور دارد و به آزادي بحث و تحقيق احترام مي گذارد.در اين احياي فرهنگي انسان با آگاهي از هويت شخصي خود زندگي مي کند.اين‌ها همه اصولي هستند که معتزله برايشان مبارزه کردند و مردند.تنها فرق بين آن‌هاو تجديد حيات فرهنگي جديد اين است که مکتب معتزله متکي به دين بود در حالي که احياي فرهنگي معاصر مبتني بر عقل محض است…. و هيچ ارتباطي با دين ندارد بلکه از بسياري جهات از قلمرو دين خارج مي گردد”.163
متفکر ديگري مثل نجيب محمود كه معتقد است ما بايد قسمتي از ميراث اسلامي خودرا كه همان اعتزال است احياء كنيم و در تجديد الفكر العربي مي‌نويسد: “براي من روشن شده كه مهم‌ترين گروهي كه براي ما وزمان نظريات بهتري دارد و بايد احياء شود گروه معتزله است كه عقل را مبدأ اساسي برخورد با مشكلات قرار دادند” و در جاي ديگري مي‌نويسد: “اين نظر از ذهنم محو نمي‌شود كه اگر افراد عصر ما بخواهند در گذشته اسلامي خط فكري كه قابل تمسك باشد بيابند چيزي جز موضع معتزله در مواجهه با مشكلات را نمي توانند پيدا كنند”. عرفان عبدالحميد در كتابش “دراسات في الفرق و العقايد الاسلامية” در ذيل عنوان اهميت معتزله در تفكر اسلامي مي گويد: “معتزله اولين مدرسه كلامي است كه در اسلام پايه ريزي شد و نقش عظيمي در تحول تفكر ديني و فلسفي در اسلام داشت و تفكري است كه اصول عقلي عقايد اسلامي را بوجود آورده و گرايش عقلي در تفكر اسلامي را صاحب جايگاه والايي نمود”. و عبدالستار الرادي در مقدمه كتاب “فلسفة العقل” در مورد حركت اعتزال مي گويد‌: “حركت فرهنگي كه گنج هاي بسته را گشود و روش “آزاد” را در جدل هاي كلامي باز كرد و با دلايل منطقي ناكارآمدي گرايش‌هاي سلفي را بيان كرده است.164
كساني چون امين الخولي و محمد احمد خلف الله كه با تأسيس مكتب ادبي در تفسير قرآن و نگاه ويژه خود توانستند راه تفسيرهاي عقل گرايانه از قرآن را باز كنند و چهره‌هايي چون محمد عابد الجابري كه بيشتر به نقد ميراث اسلامي مي پردازد‌‌‌،حسن حنفي كه دغدغه اصلي او بازگشت به سنت و ميراث اسلامي در پرتو بازسازي و نوسازي علوم اسلامي است‌‌‌،نصر حامد ابوزيد كه رساله فوق ليسانس او “مساله مجاز در قرآن و گرايش‌هاي عقلي در تفسير قرآن در نظر معتزله” است‌‌‌،همه و همه به اصول معتزله كه همانا رويكرد عقلاني در تفسير‌‌‌،تاكيد بر عقلانيت‌‌‌،اومانيسم‌‌‌،اختيار انسان و عدالت اجتماعي باشد پايبند هستند و آن‌هارا رعايت مي كنند.165
اعتزال نوين در شبه قاره هند
در سرزمين‌هاي اسلامي غير عربي ما تاثير اعتزال را در نومعتزليان مي‌توانيم مشاهده نماييم‌، خصوصا در ميان مسلمانان سني شبه قاره هند. گولدزيهر مي نويسد‌: ارتباط محکم مسلمانان با تمدن غربي و مسامحه ايشان با مظاهر زندگي غربي‌، سبب گرديده تا اثري عميق در طبقات روشنفکر اسلامي بر جا گذارد و تلاش خويش را معطوف دفاع از اسلام نمايند و در اين راه از گرايش‌هاي عقل‌گرايانه استفاده مي‌کنند و گرايش عقلي مهم‌ترين گرايش در اين مسير است و لذا به نومعتزليان تمايل يافته‌اند. سر سيد احمد خان مشاهده کرد که هند حدود 70 ميليون مسلمان دارد که همگي اسير فقر و بدبختي هستند و از مشکلات عديده رنج مي برند و کساني که چيزي از دين مي‌دانند‌، از رجال ديني‌اي تبعيت مي‌کنند که از دين چيزي جز ظاهرش را درک نمي‌کنند و از روح اسلام بي خبر هستند‌، پس مکتبي فکري تاسيس نمود که توانست حرکت وسيعي در عرصه تعليم‌، خصوصا در عرصه تربيت به وجود آورد که امير علي يکي از بزرگترين رهبران اين مدرسه گرديد‌، پيروان اين مدرسه معتقدند که اسلام صحيح در سايه عقل قرار دارد و اسلام نزديک‌ترين دين به طبيعت بشري است ولي بايد در دين و جامعه و تعليم و تربيت تجديد نظر اساسي شود که اين مهم با رجوع به قرآن و سنت سلف صالح که با عقل و طبيعت بشري توافق دارد‌، امکان پذير است. تفسير متون بايد به گونه‌اي علمي باشد که با جمود مبارزه کند و بتواند بين اسلام و علوم جديد و اروپايي نقطه مشترک ايجاد کند پس تصميم گرفت در هند دانشگاهي در سطح آکسفورد و کمبريج ايجاد کند تا افراد خاصي تربيت کرده و آن افراد عامه مردم را تحت تعليم قرار دهند و جهت نيل به اين هدف دانشکده اسلامي انگليسي شرق را تاسيس نمود و هنگام افتتاح اين مرکز هدف اصلي خويش را تعليم و تربيت اعلام کرد ؛ به زودي دانش آموختگان اين مرکز در تمام هند پراکنده شدند و هدف دانشگاه خود

پایان نامه
Previous Entries آموزش زبان Next Entries ناسخ و منسوخ، تضاد و تقابل، آمنه ودود