عقل مستفاد، عالم ماده، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

ميفرمايد: تصديق دو قسم دارد: يقين و ظن. زيرا تصديق به معناي ترجيح يکي از دو طرف قضيه است. و اين ترجيح امکان دارد که همراه با احتمال طرف ديگر قضيه باشد يا نه.
1- اگر تصديق فقط نسبت به يک طرف قضيه باشد و طرف ديگر217 به صورت کامل نفي شود “يقين” ناميده ميشود. 2- اما اگر در تصديق يک قضيه، احتمال اندکي در طرف ديگر باشد “ظن” ناميده ميشود.
3- اما اگر دو طرف قضيه به يک اندازه احتمال داشته باشد “شک” ناميده ميشود.
4- و اگر احتمال در طرف ديگر بيشتر باشد “وهم” ناميده ميشود. قسم سوم و چهارم از اقسام جهل شمرده ميشوند و اولي و دومي از اقسام علم، اگر چه مورد اول بهترين نمونهي علم است.
اما آنچه در علم منطق از آن بحث ميشود مربوط به علم حصولي است و نه حضوري. اما در علم حضوري هم يقين امکان دارد و به مراتب بالاتر از يقين در نوع اول است. بنابراين در تجارب ديني ومکاشفات هم نوعي يقين وجود دارد که برتر از يقين محصول برهان و استدلال است زيرا يقين برهان يقيني با واسطه و مربوط به علم حصولي است. لذا ضروري است که ما بدانيم يقين داراي مراتب مختلفي است و ما در ادراکات خود ميتوانيم انواع متفاوتي از آن را تحصيل کنيم.
عرفاء و فلاسفه براساس آموزههاي قرآن سه نوع يقين را مطرح نمودهاند که در ذيل ميآيد:
1- علم اليقين
خداوند متعال اولين نوع و پائينترين درجهي يقين را علم اليقين ميداند. ” كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ــ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ”218 ملاصدرا علم اليقين را چنين تعريف ميکند: “علم اليقين به معني تصديق به امور نظري و کسبي کلي بوسيلهي برهان219 است يعني يقيني که به واسطهي مفاهيم و تصورات متقن و مستحکم براي انسان حاصل ميشود. اما هر چه اين چنين يقيني محکم و قوي باشد وليکن با واسطه است و لذا داراي نوعي ضعف است. اين چنين يقيني محصول علم حصولي است که در درجهي دوم اعتبار نسبت به علم حضوري قرار دارد زيرا ميدانيم که هر علم حصولي ارزش خود را از علم حضوري بدست ميآورد.
ملاصدرا در اينجا به علم انسان نابينا به خورشيد مثال ميزند که هر چند يقيني است ولکن نابينا هميشه از رؤيت خورشيد ناتوان است. استاد جوادي آملي مثال ديگري ميزند. کسي که بواسطهي مشاهدهي دود به آتش پي ميبرد را داراي علم اليقين220 ميداند. ايشان حتي عرفان نظري را هم چنين علمي ميدانند، زيرا به هر صورت تقرير شود نوعي واسطهي مفهومي در آن وجود دارد.
2- عين اليقين:
اين مرتبه از يقين از آيهي شريفهي ” ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ”221 استفاده شده است. خداوند ميفرمايد که در قيامت علم اليقين شما تبديل به عين اليقين خواهد شد. ملاصدرا عين اليقين را222 به مشاهدهي اشياء توسط بصيرت باطني تعريف ميکند. يعني يقيني که هيچ واسطهاي ندارد و انسان عين مطلوب را مستقيماً درمييابد. اين چنين يقيني توسط علوم حصولي و مفاهيم قابل تحصيل نيست. بلکه در صورتي که انسان به خود حقيقت دست پيدا کند، داراي چنين يقيني خواهد شد.
ملاصدرا در اينجا به مشاهدهي خورشيد بوسيلهي چشم مثال ميزند و آنرا بيواسطه مينامند. استاد جوادي آملي حارثة بن مالک را که چشم223 دل او باز شد و توانست باطن اشياء را ببينيد و حجابها و واسطهها را کنار زند معرفي ميکند. در حقيقت تمام تصورات و مفاهيم که در مرحلهي علم اليقين وجود دارند، خود حجاباند و بايد کنار روند تا انسان بتواند به صورت مستقيم به حقيقت بنگرد.
در حقيقت ما در تجربهي ديني دنبال چنين يقيني ميگرديم. تجربه و ادراک بواسطهي مفاهيم را تجربهي ديني نميدانيم، بلکه تجربهي مستقيم امر قدسي تجربهاي ديني است. چنين مشاهده و تجربهاي اگر بتواند به مرحلهي يقين برسد داراي ارزش معرفت شناختي و معتبر است. بنابراين نميتوان تجربهي حاصل از علم حصولي را تجربه ديني تلقي نمود.
3- حق اليقين:
اين مرتبهي يقين از آيهي شريفهي ” إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ”224 و ” وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ”225 استفاده شده است. البته شايد استفادهي معناي مورد نظر عرفاء از اين آيه کمي اغراقآميز باشد وليکن در نزد عرفاء امري مسلم است. مراد از حق اليقين مرتبهاي است که نفس انسان با عقل مفارق (فرشته) متحد شود. اين چنين مرتبهاي بالاتر از مشاهدهاي است که همراه نوعي انفصال از مطلوب و مشهود باشد. در اين226 مرحله شاهد و مشهود يکي ميشوند و شاهد از علوم و معارف شهود کمال استفاده را ميکند در حقيقت اين مرتبه، کمال مرحلهي قبل است. ملاصدرا ميفرمايد: اين مورد مثال در عالم محسوسات ندارد. چون درعالم خارج هيچگاه دو چيز مجزا متحد نميشوند. اما اگر صاحب تجربه و عارف به چنين درجهاي از ادراک برسد به مراتب يقيني محکمتر در اختيار خواهد داشت.
مراتب کمال عقل نظري و عملي براي درک حقايق
از نظر عرفاء سالک براي حقايق نيازمند طي کردن مراحلي است که آنها را تحت دو مقولهي نظري و عملي قرار ميدهند عقل نظري دو بال براي حرکت در مسير حق و مشاهدهي حقايق محسوب ميشوند. عقل نظري چهار مرحله را طي ميکند: عقل هيولاني، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد.
عقل هيولاني اولين مرحله است که انسان در آن عقلي بالقوه دارد و استعداد جميع حقايق را دارا ميباشد. عقل بالملکه مرحلهي دوم است و در آن انسان پس از ممارست با جهان خارج قادر بر کشف بديهيات به صورت ملکه و دائمي ميشود. عقل بالفعل: مرحلهاي است که انسان حقايق نظري و کسبي را درک ميکند. عقل مستفاد: مرحلهاي است که انسان تمام حقايق نظري را که با انديشه و فکر ديده است با چشم باطن مشاهده ميکند و به عقل فعال متصل ميشود. در اين مرحله انسان مقولات را از فوق عالم ماده درک ميکند. ملاصدرا آغاز عالم ماده و نهايت آنرا عقل فعال ميداند227. اين مرحله، مرحلهي نهايي و هدف اصلي زندگي بشري و وصول به مقامات عاليهي عرفاني است.
عقل عملي نيز چهار مرحلهي اصلي را طي ميکند: تحليه، تخليه، تجليه، فناء في الله. تحليه عبارت است از تهذيب ظاهري انسان و عمل به شريعت و قرآن و سنت.
تخليه: عبارت است از تهذيب باطني و تطهير قبل از رزائل اخلاقي و پاک کردن ظرف درون و آماده شدن براي مشاهدهي جلوهي حق.
تجليه: يعني نوراني کردن درون با علوم و ملکات و فضايل اخلاقي و همچنين آراسته شدن با مکارم ومحاسن اخلاقي. لذا پيامبر فرمود: انّي بعثت لا تمم مکارم الاخلاق.
فناء: اين مقام به معناي دور شدن نفس انساني از خود، و رؤيت دائمي جمال الهي است.
فناء في الله به معناي فناء وجودي نيست، بلکه فناء معرفتي و شناختي است. يعني انسان خدا را هميشه در همه جا ببينيد و حتي لحظهاي از او غافل نشود. لذا پيامبر اسلام فرمود: تنام العين و لا تنام القلب. و اميرالمؤمنين عليه السلام در حديث منسوب به ايشان فرمود: هيچ چيز را نديدم مگر آنکه خداوند را در او و با او و همراه او ديدم.
البته مراحل عملي منحصر در اين چهار مرحله نيست، بلکه مراحل بينهايت هستند228 و حد يقفي ندارند. لذا خداوند متعال پيامبر را امر ميفرمايد که دائما از خداوند ازدياد علم را بطلبد: و قل ربّ زدني علما. اگر چه اين آيه در حوزهي علم است، اما حوزهي عمل نيز چنين است. زيرا انسان در هر مرتبهاي محدود است، و هدف و مقصود او خداوندي است که بينهايت است و اين مسير همچنان ادامه دارد.
تفاوت اساسي در ميان ادراک عقل عملي و نظري اين است که ادراک عقل نظري ادراکي حصولي و با واسطهي صورت اشياء در ذهن حاصل ميشود. اما ادراک عقل عملي علم حضوري و شهودي است و واسطهاي در آن وجود ندارد. در حقيقت ادراک حصولي “حضور الصورة الشي عند الشيء” است و ادراک حضوري، “حضور الشيء عند الشيء” و اين امري بلا واسطه است و لذا داراي مراتب بالاتري از شناخت است و يقين بيشتري را حاصل ميکند به عبارت ديگر يکي علم اليقين است و ديگري عين اليقين و شهود احتمال خطاء و اشتباه در آن به مراتب پائينتر از ادراک با واسطه است لذا داراي ارزش بيشتري است.
موانع مکاشفه و تجربهي ديني از ديد ملاصدرا (حجابها)
در گذشته مقداري پيرامون بحث حجابها صحبت کرديم و تفصيل آنرا به اين موضع ارجاع داريم، اکنون بحث نسبتاً مفصلي را در اينجا مطرح کنيم. سخنان ملاصدرا در انواع حجابها به نوبه خود داراي اهميت است او اين حجابها را به پنج گروه تقسيم ميکند:
1- نقص قابلي در انسان نفوس انساني داراي استعدادهاي گوناگون هستند و همهي استعدادها در يک سطح نميباشند. برخي نفوس، نفوس قويه و برخي نفوس، نفوس ضعيفه هستند.
به عبارت ديگر، برخي نفوس شديد القوي هستند همانند فاعلي که به آنها فيض ميرساند و مي‌توانند بالاترين درجهي مکاشفات را دارا باشند. ولي برخي چنان ناقصاند که حتي اگر قويترين و کاملترين فاعل بخواهد در آنها اثر کند آنها پذيرش اين امر را ندارند. به طور کلي ما ميتوانيم نفوس انساني را به229 را به سه دسته تقسيم کنيم. 1- نفس قوي 2- نفس متوسط 3- نفس ضعيف. قويترين نفوس نفسي است که عالمي او را از عالم و نشأه ديگر غافل نکند و دائما در تمام عوالم صعود کند. در برابر ايشان نفوس ضعيفه هستند که فقط در عالم حسي و محسوسات حضور دارند و از اين عالم خارج نمي‌شوند. حرکت عروج آنها حرکت به سوي عالم خيال است. آنهم مراحل پائين عالم خيال و هرگز به عوالم بالاي خيال راه پيدا نميکنند.
در بين اين دو گروه، نفوس متوسطه هستند. يعني دستهاي که قدرت سير در تمام عوالم را دارند، اما همهي عوالم به صورت يکجا و بالفعل براي ايشان حضور ندارد. بلکه وقتي به عالم عقلي سير ميکنند از عالم حس جدا ميشوند حس از ايشان غايب ميشود و هر وقت که به عالم حس نزول پيدا ميکنند از عالم غيب غافل ميشوند. ايشان داراي اين ملکهي نفساني هستند که هر وقت خواستند به عالم عقل و خيال عروج کنند وليکن اين امر هميشه به صورت بالفعل براي ايشان ميسر نيست. در حالت عادي که ايشان مشغول تدبير بدن هستند فقط با عالم حس و خيال ضعيف در ارتباط اند و در بقيهي اوقات مي‌توانند به عوالم بالاتر صعود کنند.
بنابراين نوع شهود و تجربهي افراد از حقايق غيبيه به يک صورت نيست و استعداد افراد در زمينه متفاوت است. برخي افراد دائما در حال سير در عوالم مختلفاند مانند پيامبر اکرم که فرمود: “ينام العين و لا ينام القلب”. چشم ظاهري من ميخوابد وليکن قلب من هميشه بيدار است. و هميشه با عالم غيب در ارتباط است و از عالم غافل نميشود. در عوض عدهاي فقط در مواقع خاص امکان اين عروج را دارند و در بقيهي اوقات ناتواناند. و گروه سوم چنان ضعيفاند که فقط تا جلوي پاي خويش را ميبينند و از حقيقت عالم بيخبرند.
2- قواي شهواني و معصيتها باعث230 شوند که نفس انسان را کدر کنند و مانعي شوند از درک حقايق. نفس انسان مثل آينهاي شفاف ميماند که بايد صيقل داده شود تا بتواند تجربههاي عالي با شفافيت بالا داشته باشد. اما نفس که در غل و زنجير معصيت گرفتار است هرگز نميتواند به آسمانها عروج کند و به حقايق دست پيدا کند. خداوند در قرآن مجيد به اين زنگار اشاره ميکند و آنرا باعث قفل شدن قلب از شهود حقايق ميداند. ” كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ”.231
3- مشغول شدن نفس انسان به اموري که او را از توجه به حقايق بازميدارد. انساني که هم و غم او فقه و علوم ظاهري است و دائماً در آنها تفکر ميکند نميتواند از حقايق بهره ببرد. مثل آينهاي که بر خلاف جهت مقصود گذاشته شود. و همينطور اگر انسان دائما مشغول عبادت باشد و توجهي به حقايق نداشته باشد، باعث ميشود که نفس او نسبت به امور حقيقي بيتوجه باشد و لذا انسان را از رسيدن به هدف باز ميدارد.
4- وجود موانع و حجابهاي متعدد ميان صاحب تجربه و تجربه. اعتقادات فاسد سدي است براي درک حقيقت. لذا مانند ديواري مستحکم مانع رسيدن نور حق به انسان ميشوند. و لذا خداوند مي‌فرمايد: ” وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ”232
مقصود از اين سدها، مانعهاي خارجي نيست، بلکه موانعي است که بر دل و ديدهي انسان مينشيند و انسان را از کشف حقايق بازميدارد.
5-

پایان نامه
Previous Entries حکمت اشراق، شناخت انسان، فلسفه مشاء Next Entries معرفت بخش، عقل و نقل