عامل اجتماعی، ابوالعلاء معری، فرهنگ فلسفی

دانلود پایان نامه ارشد

ایجاز نمی باشد در نثر آشکار گشت و نوع خاصی از ایجاز در توقیعات به وجود آمد. (همان، 529)

3-3 تصنیع در زندگی عربی
در عصر عباسی، زندگی عربی تغییری کلی یافت؛ چارچوب قدیمش را ویران ساخت و چارچوب جدیدی از زخرف و تصنیع جایگزین آن شد. مردم زندگی متمدن و مرفهی داشتند که هیچ رابطهای با بادیه و زندگی عربی قدیم نداشت؛ بلکه به زیبایی و رفاه و زینت مرتبط بود. و بالاترین سطح زندگی مردم و ثروت آنان به این امر کمک کرد. بدون شک انتشار غنا و شراب و لهو و لعب و اثری که در ذوق مُترِف ایجاد کرد سبب شد که تصنیع و زخرف در تمامی جوانب زندگی اعم از عمارت و خورد و خوراک و پوشش به جریان بیافتد. و طبیعی است که این ذوق، از زندگی اجتماعی عباسیان به زندگی ادبیشان سرایت کند چرا که ادبیات، تعبیر عصرشان میباشد که در آن زندگی میکنند. (ضیف،1980، 191- 193)

3-4 تصنیع و دواوین خلافت عباسی
نویسندگان دواوین تا جایی که میتوانستند فرهنگ خویش را گسترش دادند و به ویژه به فرهنگ فلسفی، توجه خاص نمودند تا اینکه افکارشان را عمق ببخشند و معانی را نظم و ترتیب بخشند. و آنها همانطور که به معانی توجه نمودند به الفاظ نیز توجه نشان دادند و حتی گاهی این توجه آنها به الفاظ، بیش از توجه به معانی میباشد. آنها همچنین حرفه کتابت را از اسلوب قدیمش جابجا کردند؛ یعنی از اسلوب صنعت به اسلوب جدیدی از تصنیع یا به عبارت دیگر سجع و بدیع. (فرّوخ، 1989، 407)
بسیاری از واعظین در اواخر عصر بنی امیه سجع را به کار میگرفتند، این روند تا عصر عباسی اول ادامه یافت. بنابراین اگر بگوییم که عنصر سجع که عنصر اول در مذهب تصنیع میباشد، از قرن دوم هجری ظهور پیدا کرد، چیزی دور از ذهن نگفتهایم. و وقتی که از این قرن به قرن سوم میرسیم، میبینیم که این عنصر در رسائل سیاسی و نزد نویسندگانش آشکار میگردد. و بدین ترتیب سجع نزد نویسندگان و به ویژه در رأس آنها عمرو بن مسعده الصولی که والی شئون دواوین در عهد مأمون بود، ادامه مییابد. البته اینطور نبوده که همه نویسندگان عبارات مسجوع بکار ببرند بلکه تا اواسط قرن سوم هم عبارات مسجوع بکار میبردند و هم غیر مسجوع. و این روند تا اواخر قرن ادامه یافت. همچنین شایان ذکر است که مهمترین نویسندگانی که سجع را در دو قرن دوم و سوم رشد و نمو دادند، از اجانب بویژه سران برامکه فارسی و صولیین ترکیه بودند.
بهکارگیری سجع در قرن سوم گسترش پیدا میکند و حتی در دوره مقتدر بین تمامی نویسندگان دیوان خلافت فراگیر میشود. و هر چیزی که نوشته میشود اسلوب سجع در آن به کار گرفته میشود. بدین ترتیب یکی از دو جنبه اصلی مذهب تصنیع که سجع و بدیع میباشند تکامل مییابد. (ضیف، 1980، 201- 196)
3-5 جایگاه شاعران در نزد خلفا و امرا
خلفا و امرا در تمامی دوران، شاعران را به خود نزدیک میکردند. در عصر عباسی انگیزهی غالب برای نزدیک ساختن شاعران، رغبت خلفا و امرا نسبت به ادبیات بود. در بسیاری از موارد به خاطر انگیزههای ادبی، مجالس شاعران بر پا میشد. رشید از جمله خلفایی بود که بیشتر از دیگران، در مورد شعر و شاعری کند و کاو مینمود. (زیدان، 1938، 357)

3-6 اوجگیری موج تصنیع
نویسندگان دواوین در قرن چهارم هجری هر یک تلاش میکردند که در زمینه تصنیع و نکویی اسلوب به مرتبهای برسند که نویسنده دیگری بدان دست نیافته است. حکام و امراء تلاش می کردند تا در دربار خویش و دوواوینشان مشهورترین نویسندگان عصرشان، حضور یابند. این امر سبب شد که نویسندگان در نثر و تنمیق آن به مرتبهای برسند که موانع و دیوارهای بین نثر و شعر را از میان بردارند؛ که آن نثر منظوم یا شعر منثور میباشد. که این نثر بر موسیقی سجع تکیه دارد همانطور که بر زیور بدیع متکی میباشد. (ضیف، 1980، 227)
هرکه به مطالعه آثار قرن چهارم بپردازد، چنین میپندارد که مذهب تصنیع، نزد نویسندگان دواوین متوقف نشد؛ بلکه بین نویسندگان رسائل شخصی نیز انتشار یافت. در رأسشان ابوبکر خوارزمی و بدیع الزمان همدانی میباشند؛ که مجموعه بزرگی از رسائل را بر جای گذاشتهاند و در آن سجع و بدیع یا تصنیع به کار گرفتند.
به درستی که موج تصنیع در قرن چهارم شدت زیادی یافت و هیچ کس جز مواردی اندک از آن سالم نماند. و حتی نویسندگان تاریخ هم این اسلوب جدید را به کار گرفتند.

3-7 تصنع
با وجود اینکه نویسندگانی که ذکر شد همگی از اصحاب مذهب تصنیع و سجع و بدیع بودند اما در قلمهایشان، نشانههایی از مذهب دیگری به نام تصنع ظاهر گشته است. و بر تعقید اسالیب زخرفی خویش یا اتخاذ فنون جدید در نثرشان تکیه می کنند؛ که تنها با تجمیل و تصنیع پایان نمیپذیرد، بلکه با مهارت و تکلف پایان میپذیرد. سپس در نتیجه آن، معانی ارزش خود را از دست داده و اهمیت چندانی ندارد و بیشتر به لفظ اهمیت داده می شود. (همان، 229- 228)
از قرن چهارم یعنی قرن بدیع الزمان و قابوس و امثال آن به قرن پنجم نرفته، میبینیم که مذهب تصنع در تمامی نوشتههای ادباء فراگیر میشود. و این مذهب جدیدی است که نویسندگان سعی میکنند تا با پیچیدگی و تعقیدی که به وجود میآورند، خوانندگان خویش را به شگفتی وادارند. ابوالعلاء معری آن را در آثارش آغاز کرده و سپس بعد از وی حریری و حصکفی بر ورقهای لعب قصهی این پیچیدگی و تعقید، اوراق جدیدی اضافه نمودند. (همان، 264-263)

3-8 پیدایش و ظهور مقامات
در اواخر قرن چهارم هجري در زبان عربي از متفرّعات فنّ قصص، فنّ نويي به وجود آمد كه بر آن نام «مقامات» نهادند و اين فن با داستاننويسي و افسانهپردازي از بعضي جهات مشابه و از پارهاي جهات مغاير بود. اين فن بلافاصله پس از ابتكار و ابداع در زبان عربي شهرتي تمام يافت و پيروان بسيار پيدا كرد و علّت آن اين بود كه در نثر عربي در اين عهد، ميل به تكلف در صنعت لفظي شدّت يافته بود و ايجاد فنّ مقامات، راه را براي نويسندگان متصنّع هموار ميكرد. نيز به نظر ميرسد كه استغاثههاي مسجّع گدايان، براي ظهور سبك مخصوصي كه بديع الزّمان همداني در مقامات خود به وجود آورد، بسيار مؤثّر بوده است. (ابراهیمی حریری، 1364، 8)

3-9 عوامل ظهور مقامات در عصر عباسی
در پيدايش مقامات در عصر عباسي، دو عامل مهم اجتماعي و فرهنگي نقش مؤثری داشتهاند.

3-9-1 عامل اجتماعی
یکی از عواملی که سهم بسزایی در پیدایش مقامهنویسی در عصر عباسی داشت، عامل اجتماعی است. زندگي ساده در صحراي بيمنتها _ به ويژه در دوره جاهلي _ و فراغت بال عربها در مقايسه با ديگر ملتها سبب رواج قصه و قصهگويي در ميان آنها شد، هر چند که بيشتر قصههاي رايج ميان آنها مانند «سند باد»، «شاهنامه» و يا «کليله و دمنه» منقول از ديگر ملتها بود؛ اما همين موضوع، حکايت از علاقه شديد عربها به داستان دارد.
برخي از پژوهشگران بر اين عقيدهاند که قصه به معناي فني آن، يعني خلق شخصيتها و ابتکار حوادث به گونهاي که مجموع حوادث به يک غرض معين ختم شود، مورد توجه عرب نبوده و در ادبيات آن قوم ناشناخته است. (بشيري، 1937م، ج1 ، 24)
آنها معتقدند عربها اگر چه فلسفه و حکمت و دانشهاي بسيار ديگري همچون طب، نجوم، رياضيات و … را از يونانيان اخذ نمودهاند، اما از فن قصهنويسي که در ادبيات غرب از جايگاه ويژهاي برخوردار است، در گذشته چندان بهرهاي نبردهاند. (زيدان، 1416، ج2، 321)
واقعيت امر آن است که در ادب عربي، داستان حماسي بلندي که در رديف «شاهنامة فردوسي» و يا «ايلياد هومر» باشد وجود ندارد؛ و علت آن نيز اين است که اينگونه آثار نياز به تفکرِ دراز مدت، ذهني خلّاق و قدرت تجزيه و تحليل، و مستلزم اطالهی کلام است؛ همچنين قريب به اتفاق آثار حماسي حاصل جنگهاي طولاني و برونمرزي است، حال آنکه عربها _ بهويژه در دوره جاهلي _ بيشتر کوچنشين بودهاند وکمتر، مدتي طولاني را در يک مکان ميماندند تا بتوانند چنين آثار شگفتي بيآفرينند. علاوه بر اين، آنان مردمي اهل بديههگویی و ايجاز در کلام بودند نه صاحبان تفکري شگرف و اطناب در کلام، و جنگهای ايشان نيز اغلب از نوع جنگ ميان قبائل بود.
پس از فتوحات اسلامي در قرن اول هجري و از آن زمان که سربازان اسلام به ممالک ديگر وارد شدند و ايران و عراق و شام و مصر به تصرف مسلمانان درآمد، عربها سخت تحت تأثير مظاهر تمدنهاي جديد قرار گرفتند. امويان در شام از امپراتوري «بيزانس» متأثر گشتند و عباسيان در بغداد تحت تأثير مظاهر تمدن ساساني واقع شدند.
زياده طلبي و رفاه بيش از حد و فساد، رهآورد آشنايي با تمدنهاي جديد بود. در اين دوره به تقليد از شيوه حکومتي ساسانيان در ايران، خلفاي بني عباس ثروتها را از سراسر ممالک اسلامي، به عنوان خراج گردآوري و در خزانهها انباشته مينمودند؛ خلفا به وزيران و فرماندهان لشکر و دولتمردان و واليان ميبخشيدند و آنان به شاعران و دانشمندان و مطرباني که پيرامونشان جمع گشته بودند، بخشش ميکردند. در دار الخلافهها و قصرها مجالس عيش و نوش برپا ميشد و زنان و مردان آوازخوان با آوازهاي خوش و نواختن آلات مختلف ِ موسيقي موجبات سرگرمي و لهو و لعب حاضران را فراهم مي کردند. (ضيف ، 1427، ج 3، 56) اين در حالي بود که عامّهی مردم در فقر و تنگدستي به سر ميبردند و ثروتها و امکانات رفاهي زندگي در اختيار خلفا و اطرافيان آنان قرار داشت و مردم جز فقر بهرهاي نداشتند. اين امر سبب شد در اجتماع آن روزگار طبقهاي از گدايان حرفهاي به وجود آيند که سعي ميکردند براي رفع نياز و غلبه بر گرسنگي به هر وسيله ممکن و با حيله هاي گوناگون در دل اغنيا رخنه کنند. اين گروه به سبک خاصي و با عباراتي مسجّع ، ثروتمندان را مخاطب قرار مي دادند و به خواست خويش نايل ميشدند.
اين طايفه به نام «ساسانيان» معروف بودهاند، منسوب به شخصي به نام «ساسان» شاهزادهاي که پدرش او را از پادشاهي محروم نموده و او ناچار حرفة گدايي پيشه ساخته بود. ( ضيف، 1956، 175) بدون شک شيوه انشاي مقامات متأثر از روش اين گدايان است، حريري و بديع الزمان نيز بسياري از حيلهها و فنون اين طايفه را در ضمن برخي مقامات خود آوردهاند.
عامّه مردم نيز در اين دوره خوشگذرانيهايي داشتهاند، از جمله اينکه در مساجد به گرد راويان و قصهگويان جمع ميشدند و به داستانهاي خيالي آنها گوش فرا ميدادند. (ضيف، 1427، ج 3، 55) نقل همين داستانها بود که راه را براي پيدايش فن «مقامات» هموار نمود، زيرا اين داستانپردازان بر بالاي منبرها و در حلقات مساجد پس از نقل قصهها، در پايان کار از حاضران تکدّي مينمودند؛ همين سبک را بديع الزمان و حريري در مقامات خود بهکار گرفتهاند و ميتوان ادّعا نمود، عبارتپردازي قصهگويان و قدرت بيان آنها و سجعهايي که به کار ميبردند، نيز بر سبک مقامات بيتأثير نبوده است.

3-9-2 عامل فرهنگي
عامل دیگر پیدایش مقامهنویسی در عصر عباسی عامل فرهنگی است. ثروت بي اندازهی خلفا سبب شده بود شاعران، دانشمندان، طبيبان، مترجمان و مطربان بسياري در دارالخلافهها و سراي وزرا جمع گردند كه اين امر تأثيري بس شگرف در نهضت علمي و ادبي عصر بني عباّس داشت. در اين دوره به علت سرگرم بودن خلفا به خوشگذراني، اقتدار دارالخلافه و نفوذ آن بر روي مناطق مختلف از ميان رفت و در نهايت به ظهور دولتهاي مستقل و نيمه مستقلي در گوشه و كنار سرزمينهاي اسلامي منجر گرديد كه دولتهايي از قبيل سامانيان، آلزيار، سلسله بنيحمدان و خاندان آل بويه و … مهمترين آنها هستند. (زيدان، 1416، ج2، 246)
اميران و وزيران اين حكومتها اغلب اهل علم و ادب بودند و تأثير بسزايي در پيشرفت دانش و فنون داشتند. استقبال و حمايت بيچون و چراي امرا و وزرا از شاعران و اديبان موجب شد تا آنان براي بدست آوردن موقعيت بهتر و ثروت بيشتر به رقابت با يكديگر بپردازند. رقابت ادبا موجبات پيدايش فن «مناظرات» شد. (ضيف، 1427،ج3، 539) و پيروزي بر رقيب در مناظره، ملاك برتري اديب بر ديگري به شمار ميآمد، مانند مناظره بديع الزمان همداني و ابوبكر خوارزمي (382هـ). در اين دوره، ميل به تكلف در پرداخت عبارات و به كارگيري صناعات ادبي

پایان نامه
Previous Entries بینامتنیت، فکر و اندیشه، مدیحه سرایی Next Entries تحول معنایی، ادبیات عرب، دوره اسلامی