عالم محسوس، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

حضرت ابراهيم مشاهده نمود با قوه خيال بوده، يعني همان چيزي که در تعابير عرفاء به عالمي بين عالم محسوس ( ناسوت) و عالم جبروت ( عقول) اطلاق مي‌شود و ظاهر آيه و تفاسير هم همين مطلب است. خصوصاً اين که ملکوت را به ” آسمان و زمين” اضافه نموده که دلالت مي‌کند، مرحله اين مکاشفه در حدي بالا از عالم حس بوده و در حد عالم عقل و بالاتر نبوده است. بنابراين آيه شريفه فوق بر نوعي مکاشفه خيال دلالت دارد.
3ـ ادراک عقلي:
استاد جوادي آملي ادراکات عقل را به دو دسته عملي و نظري تقسيم مي‌نمايد و سپس به تفسير آيات قرآن مي‌پردازد. او مراد از عقل نظري را عقلي مي‌داند که متعلق آن تصورات و تصديقات است و عقل عملي را عقلي مي‌داند که متعلق آن عزم و اراده باشد.462 وي عقل نظري را قادر بر دريافت وحي و مکاشفات463 عارفانه مي‌داند. اما بيشترين نقش عقل نظري را معياري براي محک زدن تجارب صحيح از ناصحيح وتجارب464 و حياني و شيطاني و نفساني مي‌داند.
اما نکته عجيب آن است که استاد جواد آملي برخلاف تجارب حسي و خيالي هرگز مثالي براي تجارب عقل نظري نمي‌زند. علامه طباطبايي نيز در جستجو‌هاي ما چيزي بر ادراکات اين قوه بيان ننموده است. ظاهر امر اين است که عقل نظري متعلق وحي و مکاشفه صورت نمي‌گيرد و بيشتر جنبه داوري و قضاوت را دارا مي‌باشد. اگر چه به نظر مي‌رسد که القاء معارف بر عقل نظري است. (شهودي معنوي در برابر شهود صوري) اما عقل عملي داراي ادراکات زيادي است به عقيده استاد جوادي آملي حفظه الله عقل عملي بسياري از موارد وحي را به خود اختصاص داده است. وي دريافت هاي عقل عملي را ” الهام”465 مي‌نامد.
1ـ “فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا “466 خداوند مي‌فرمايد که ما به حضرت نوح (ع) وحي کرديم که کشتي را در پيش چشم ما بساز. اين وحي به صورت تصور يا القاء مطلب نبوده است بلکه به عزم و اراده حضرت نوح تعلق گرفته است. ايشان تصريح مي‌کند که ” گيرنده اين نوع وحي‌ها عقل عملي است”.467
2ـ ” وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي “468 ما به حواريون امر کرديم که به من و حضرت عيسي ايمان آوريد. اين الهام الهي است که به عقل عملي تعلق گرفته است.
3ـ “وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ”469ما به حضرت موسي وحي نموديم که زماني که قوم تو طلب آب کردند، با عصاي خويش سنگ را بشکافت تا آب سرازير شود.
4ـ ” وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ”470 و همينطور: “وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لا يَشْعُرُونَي”471 وحي به مادر حضرت موسي (ع) وحضرت يوسف (ع) نيز از نوع وحي به عقل عملي است.
اما به نظر مي‌رسد که استدلال فوق تام نباشد. زيرا هيچ منعي ندارد که تمام موارد فوق را حمل بر وحي بر عقل نظري بنمائيم. اين مطلب با ظواهر آيات نيز بيشتر همخواني دارد. و اگر اين اوامر نسبتي با عمل دارند، براي آن نيست که وحي مستقيماً به عقل عملي مربوط بوده است، بلکه عقل در انجام وحي و دستور الهي، خود اراده و عزم را به کار انداخته است.
4-ادراک شهودي:
در کتابهاي نوشته شده در اين زمينه بسيار بين علم حضوري و شهودي ارتباط برقرار شده است. شايد اين عمل نتيجه تأملات ملاصدرا و حتي ابن عربي باشد. در هر صورت اين بحث بايد در کتب فلسفي مورد تحليل قرار گيرد. اما آنچه ما در اينجا از آن صحبت مي‌کنيم آن است که شهود يکي از انواع علم حضوري است که در آن هيچ نوع واسطه‌اي وجود ندارد. آياتي که احتمال دارد در قرآن پيرامون شهود مطرح شود در اينجا مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
1ـ‌ ” شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ “472
ممکن است به اين آيه استناد شود که نوعي شهود ذات واجب از خود و همچنين شهود ملائک و صاحبان علم از خداوند را مطرح نموده است.
اما علامه طباطبايي با اين استدلال مخالف است. وي مي‌فرمايد: هر چند در آغاز لفظ شهود براي ديدن با چشم و ديدن عيان وضع شده است اما سپس اين لفظ در گواهي و شهادت دادن استعمال شده است. و خداوند در اين ايه گواهي مي‌دهد که جز ذات مقدسش کسي نيست. و ” اولو العلم” نيز بر اثر نگاه در آيات آفاقي و انفسي چنين شهادتي مي‌دهند نه اينکه به واسطه شهود ذات واجب چنين شهادتي بدهند. اگر چه صاحبان علم نسبت به خدا شهوداتي دارند و لکن آن بحث ديگري است و به اين بحث مربوط نمي‌شود.473
اما به نظر مي‌رسد کلام علامه خالي از اشکال نباشد. ما دليلي براي دست کشيدن از ظاهر آيات نداريم. ظاهر آيه اين است که شهادت خداوند با چشم است و اگر خداوند گواهي مي‌دهد منشاء آن شهود عياني است.
2ـ “وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ”474 علامه در تفسير اين آيه مي‌فرمايد که اين آيه دو نوع تکلم را نشان مي‌دهد تکلم با حجاب و بي‌حجاب. قسمت اول تکلم بدون حجاب است و قسمت دوم و سوم با حجاب 475 وواسطه‌اند. از اين سخنان به نظر مي‌رسد که علامه بي‌ميل نيست که نوع اول را مواجهه شهودي بنامد. مخصوصاً اين که در فصل‌هاي گذشته بيان نموديم که عقل، خيال و حس هر سه حجاب اند و مانع درک مستقيم حقيقت مي‌شوند. حتي ملائکه وانواع عاليه هم حجابهايي هستند که مانع رؤيت حضرت حق مي‌شوند. اين گروه را حجاب‌هاي نوريه مي‌نامند. در برابر توهمات فاسد و عقائد باطل و اموري از اين قبيل که حجابهاي ظلماني به حساب مي‌آيند. بنابراين آيه فوق بر نوعي شهود دلالت دارد. حتي اگر بگوئيم که مراد از وحي ( درک شهودي)، و از من وراء حجاب ( درک حسي) و ارسال رسول (درک عقلي و خيالي) است سخن به گزاف نگفته‌ايم.
استاد جوادي آملي در ذيل اين آيه احاديث مختلفي را مي‌آورد. از جمله حديثي از امام صادق که دلالت بر اين دارد که گاهي به پيامبر وحي بدون واسطه جبرئيل مي‌شد و به پيامبر حالت مدهوشي دست مي‌داد.476 اينها هم دلالت بر نوعي تجربه ديني و مکاشفه مستقيم و بدون واسطه حجاب و شهود مستقيم تجليات الهي مي‌کند.
3ـ “ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى ، فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى، فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى، مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى”477 آيات سوره نجم ابتدا از وحي با واسطه خداوند با پيامبر سخن مي‌گويد و مي‌فرمايد پيامبر جبرئيل را در افق اعلي مشاهده نمود. پس از نوع ديگري از وحي صحبت مي‌کند که در آن جبرئيل فاصله نبود. خداوند اين درک را به ” فؤاد” نسبت مي‌دهد. ظاهر اين گفتار آن است که در مقام قاب قوسين پيامبر تجربه‌اي شهودي پيدا نمود. تجربه‌آي که در آن واسطه‌اي مثل جبرئيل و حجاب‌هاي ديگر وجود ندارد.
علامه طباطبايي نيز در ذيل اين آيه همين مطلب را استفاده نموده است. وي478 مي‌فرمايد مراد از فؤاد ضمير پيامبر است که در آن با مشاهده عيان با خداوند صحبت نمود. در آنجا نه حس، نه خيال و نه فکر و هيچ يکي از قواي ظاهري و باطني دخالتي ندارند. بنابراين آيات فوق دو مرحله از مکاشفه را نشان مي‌دهد. مشاهده خيالي و رؤيت جبرئيل و مشاهده شهودي و رؤيت تجليات الهي. اين سخن با روايات ليلة المعراج نيز سازگار است. زيرا جبرئيل فرمود: تو به مقامي مي‌روي که اگر من به قدر “انمله” و سرانگشت نزديک شوم نابود مي‌شوم. لذا آنجا مقام شهود محض است.
اما کلام فخر رازي در اينجا کمي مبهم است. وي مي‌گويد در اينجا آيه دو نوع ادراک را به پيامبر استناد داده ( فؤاد – بصر). و ليکن مراد از اينها درک حسي و خيالي و حسي نيست و نتيجه مي‌گيرد که درک عقلي صورت گرفته است. وي مي‌گويد در آن هنگام براي پيامبر نوعي علم ضروري حاصل شد که دانست فرشته را مي‌بيند. ليکن در کلام او سخني از درک شهودي ديده نمي‌شود.479
بررسي آيات مربوطه به رؤيت خدا
موضوع تقاضاي حضرت موسي از خداوند براي نظر کردن به او از مباحث مهم تفسيري است که همه مفسرين به آن پرداختند. علامه طباطبايي نيز به اين موضوع پرداخته است. آيه شريفه چنين است: “وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ، قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاتِي وَبِكَلامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ”480
علامه طباطبايي مي‌فرمايد: آيات قرآن درباب رؤيت خداوند دو دسته‌اند.آياتي آنرا نفي و آياتي آنرا اثبات مي‌نمايند. آيات نفي کننده: ” لَن تَرَانِي – لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ- لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ”. و آيات اثبات کننده مانند:
“وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ ، إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ”481 ” مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى”482 ” مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لآتٍ”483 “أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ”484 ، ” أَلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاء رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ”485
” فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا”486
آنچه مشخص است آن است که مرادحضرت موسي از تقاضاي رؤيت، رؤيت جسماني نبوده است. زيرا که خداوند نه جسم است نه جسماني، نه زبان دارد و نه مکان و نه جهت و نه صورت مماثلي دارد نه مشابهي. پس ديدن ذهني يا خارجي خدا امکان ندارد، نه در دنيا و نه در آخرت. و حضرت موسي که پيامبر بزرگي است يقيناً آنرا مي‌دانسته و تقاضا ننموده است. پس خداوند هم چنين رؤيتي را نفي ننموده است.زيرا ب

پایان نامه
Previous Entries نزول قرآن، عالم مثال، انسان کامل Next Entries مقاله درمورد فلسفه غرب، زبان قرآن