ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

و اجتبأ و حبل متين مودت ذوي القربي پيوسته بفتراک سعادت پايداري و استواري اين نعمت ضلالت گداز و مددکاري و خدمتگذاري آن بقيه عترت دلالت طراز وسلال? ذريت رسالت اعجاز رساند.
فصل: چنان که محبت و مودت انبياء و اوصياء و ساير اصفيا و اولياي خدا واجب و لازم است بغض و عداوت سرکشان دعا و کفر کيشان اسلام نما و شقاق انديشان نفاق پيما فرض متحققه است دوستداري آنان عمده ارکان ايمان است و بيزاري از اينان زبد? فروض اعيان است. هيچ يک از طاعات و عبادات ناگرويده به آنان شايسته قبول درگاه يزدان نيست و خالي بودن سينه از کين? اينان امارت خسارت دو جهاني و نشان زيان جاوداني است. هر خيره سري که يکي از خلفاي پروردگار را انکار نمايد همان است که به هيچ يک از ايشان نگرويده و هر تيره گهري که به محبت يکي از دشمنان خدا گرايد همان است که به همه اوليا عداوت ورزيده و بايد دانست که از جمله بدبختان اين است که تبري از ايشان واجب است و موجب قربت آن گروهند که به هنگام رحلت حضرت سيد انبياء پيش از قيام به مراسم ماتمداري آن مصيبت کبري و اهتمام به شعائر نوحه و زاري در آن محنت عظمي دست از قضاي وظائف تجهيز و تغسيل و نماز و ساير حقوق لازم الاداء بسته از هر سو به يکديگر پيوستند و پيمان ولايت امير المؤمنين را که به فرمان خداوند جان آفرين مرّة بعد مرّة اُخري از يگان يگان گرفته شده بود شکسته از براي تعيين خليفه و در آن سقيف? ذات الغرور نشستند چشم از عهود و مواثيق روز غدير و ساير پيمان‌هاي مغلّظ? دلپذير که نقير و قطمير همه آنها بر صغير و کبير آشکار بود پوشيدند و با طايفه از بيخردان گمراه و تيره روانان دل سياه که از حقيقت غداري و تباه کاري از گروه آگاه نبودند و در اطفاي نور الله کوشيدند و با آنکه در ابطال حق و تمکين باطل به تقديم مفضول بر فاضل هم پيمان بودند چندان توغل در تعاند تشاجر و تعمق و ثبور و تنافر و تدبر کردند که تجاذب اهواء و تطالب اطماعشان در اختراع امير مطاع نيکو تدبر و کشيدن شمشير و تغالب آراء و تخاذل و نزاعشان منا امير و منکم امير بمسامع جماهير رسانيد. قاتلهم الله. پرتو اشراق دلالات باهره و نصوص قاهره در اکل اندود شبهات ظاهر الفساد و تمويهات شيطنت بنياد نمودند. و تا به زور بازوي فطاظت و جلافت بيعت امارت و خلافت از متعصبان عصار? سخافت و خسافت براي متقلدان قلاده مخافت و خرافت نگرفتند نياسودند سبحان الله غرس شجر? خلاف و نزاع را اجماع لازم الاتباع نام نهادند و بسي از همج رعاع را به دعوت نعيق ذات الخداع از طريق اقوم بيرون برده به حريق جهنم فرستادند و به وسيله اين حيله رذيله مطيع و مطاعشان از انتفاع به ابصار و اسماع معزول و بر کنار افتادند و بر رخسار ساير اشياع و اتباعشان ابواب هلاک و ضياع گشادند.
فصل: از جمله آثار اعتبار اين خودزيان غدار و نافرماني پروردگار و رسول مختار در اختيار خليف? بعقول نابکار اينکه نجباي ابرار و نقباي اخيار را بتقريب راستي گفتار و درستي کردار جلا و تعزيب فرمودند و لعنا فجار و طرداي اشرار به علت شرکت در اطوار و اوطار ناهنجار اکرام و اعظام نمودند. صولت شقوتشان قواعد ملت و قوانين شريعت را بازيچ? تحريف و تبديل ساخته از حُليه استواري انداخت و سطوت نخوتشان احقاق حقوق مردمان را در عقده اهمال انداخته پايمال تعطيل و ابطال ساخت. اطاعت اوامر و نواهي به قصور بضاعت و وفور شفاعتشان تا منتهاي مدارج اضاعت و اساعت رسيده و اقامت حدود و احکام الهي به غرور جهالت و ظهور ضلالتشان از مقتضاي استقامت و عدالت کيس? مال اغنيادهان سوال ناگشوده مالامال بيت المال فقراء گرديد و کاسه در يوز? فقراء بوي وصول مسئول ناشنوده از تعب طلب و ننگ قبول آرميده مرافقت مهجور و مرفوض دلمردگان بي هنر را از مفارقت مسنون و مفروض محروم ساخت و مزاملت ديوان رجيم وُعتّلان زنيم خر بندگان تن پرور را از ملازمت به شعائر دين قويم و پيروي طريق مستقيم دور انداخت يتامر جهّال عامّه عباد در کافه بلاد پا از جاده انقياد بيرون نهادند و به تکبّر عمال رؤسا و اذناب در هر باب دست و زبان به خلاف صواب گشادند. ميراث آل رسول را باغفال از حق و ايغال در باطل بودند بتول و عترت بتول را باکرام اراذل و اعلاي اسافل آزردند زبان بهتان و اعتداء به گفتن سخنان ناسزا نسبت به سالار زمر? اولياء و شهسوار معرکه لافتي گشودند و رؤس منابر و وجوه محافل را به ارتقاء و اقتدار کفّار و اراذل شرمسار و خجل نمودند. سرمستان باد? دراز دستي مانند انجاس و ارجاس بني اميه و بني عباس منصب رياست عامه ناس يافتند و تهي دستان از سرمايه اسلام مجازي در حال مستي از روي استهزاء و بازي به خطب خطابت و پيش نمازي شتافتند انا لله. مودت ذوي القربي را به عداوت آل عبا و تعظيم اسباط مصطفي را بتسحيم اولاد مرتضي مبدل ساختند و به همين قدر از استحقاق عذاب اليم عقبي اکتفا نکرده بقتال اوصياء وسبئي حريم ائمه هدي پرداختند، تيغ وقاهت و جسارت به خانواد? عصمت و طهارت کشيدند و در آن قتل و غارت چشم از حقوق انذار بشارت پوشيده يکي از هزار نديدند. و بالجمله نتائج غباوت و شقاوت اذناب خليف? کفرنژاد و اصحاب سقيف? ذات العناد بيش از حياطت تعداد است و زياد از حيازت ايراد. لعنت فراوان و نقمت بي پايان از خدايي و ملائکه و جميع عباد بر اينان باد و بر هر بدگهر تيره نهاد که دل به دوستداري اين بدبختان نفاق کيش بست يا زبان به لعن و بيزاري از اين دلسختان کفرانديش نگشاد.

معاد
مراد از معاد زنده شدن بندگان است بعد از نزول موت و حلول فنا و بازگشتن همگان به سوي ايزد بي همتا در عالم خلود و نشأ بقا. چون جميع انبياء و اوصياء از حقيقت اصول و فروع اين مدعي خبر داده‌اند و يگان يگان از پاسبانان مراسم هدايت و اهتدا از چهر? سطوع نور وقوعش پرده اخفا گشاده اند، حشر مجموع اولين و آخرين از آيات کتاب مبين و روايات ائمه دين معلوم و مستبين گرديده و قبل از اين وجوب تمسک به عروه وثقاي اين دو گوهر ثمين و التزام اعتصام به اين دو حبل متين به دلالت دلايل و براهين به درجه يقين رسيده بنابراين بايد که جميع مکلفين که عموم قدرت جهان آفرين را به يقين دانسته‌اند به حيات ارواح و حشر اجساد بعد از تطرق بطلان و فساد بروجهي که از بيان شارع مستفاد است اعتقاد کنند و ايمان آرند و در تسوي? بنان و جمع عظام انسان بعد از تفرق تمام اجزاء آن در تحقق ساير خصوصيات ماثوره ازدم نمايان مشهد آگاهي و عرفان در خلق جديد ابدان جازم باشند و شک ندارند تسجير بحار و تسير جبال و تکوير شمس و انکدار نجوم و نفخ صور و ضغطه قبور و سؤال منکر و نکير و حساب نقير و قطمير و نزول قارعه و وقوع واقعه و وضع موازين قسط و بسط دواوين عدل و گواهي دادن يک يک از دست و پا و زبان بر جميع آنچه از آن صادر شده در نافرماني و عصيان و نشر صحائف اعمال و تطاير کتب از يمين و شمال و ساير اهوال و احوال که مخبران صادق الاقوال از آن خبر داده‌اند همه را دون قدرت ايزد بيهمال شمارند. بلکه مي‌تواند بود که طايفه از ديده وران فرخنده گهر از اين مقام خجسته اثر گامي فراتر گذارند تا متعلقات لذات و آلام دار مقام را که براي طوائف آنام سرانجام يافته از نعيم مقيم ابرار و مقربين و عذاب اليم فجارو جاحدين يک به يک را بدون خطور تزلزل و شک بنيروي فرط تيقظ و استغوار وفور نور تفکر و استبصار ديده انگارند.
فصل: قطع نظر از وجوب تصديق انبياء و ائمه هدي در تحقق معاد و احياي موتي و اثبات نشأة عقبي همانا پرتو نظر خرده بينان خردپرور بدين منظر خجسته اثر رسيده که آفريننده آشکار و پوشيده آدمي را از خاکي مرده و آبي گنده آفريده، نطفه را علقه و علقه را مضغه گردانيده و مضغه را صورت لحم و لحم را کسوت عظم پوشانيده پس روح حيات که پيرايه تکميل جوارح و ادوات و سرمايه تحصيل مدائح و سعادت تواند بود را از دميده و بعد از تعديل ارکان و تقويم پرده نمايد که در اين جهان افراط و تفريط در ميان مردمان… و ستم اقويا و زبردستان بر ضعفأ و زيردستان زياد از اندز? حساب و شمار گروهي پسنديده و گروهي ناپسند. گروهي دارنده و گروهي حاجتمند، گروهي آزاده و گروهي گرفتار، گروهي آسوده و گروهي در آزار، گروهي صحيح و گروهي سقيم، گروهي معرّج و گروهي مستقيم، گروهي نيکبخت و مسعود و گروهي دلسخت و مردود، با وجود اختلاف اين اضاف اگر جايي هستي و حضور را بر اين سراي پرفتنه و غرور و مقصور انکاري و بعد از ارتحال از اين منزل ناپايدار از انتقال براي آسايش و دار قرار را ناگزير و ناچار نشماري و اقرار به قرارگاهي نياري که به وصول آن محنت کشيدگان سوگوار است اميدواري بساق عرش کامکاري رسانند و ستمديدگان دل افگار داد خود از جورانديشان مردم آزار رستانند لازم آيد اينکه هيچ يک از اوامر و نواهي الهي اعتماد را نشايد و انزال کتب و ارسال رسل بيهوده برآيد و لوازم بيم و اميد در هم آميزد و وثوق از تکاليف و مواعيد برخيزد و اينکه خداي عزوجل ظلم و جور بر کاف? عباد را وادارد و مصادر اصلاح و افساد را در موارد داد و بيداد بحال خود واگذارد و اين معني ظلمي است واضح و هويدا و جوري است فاضح و رسوا و پيش از اين دانسته شد که جناب مقدس کبريا عزوعلا از ظلم و ستم منزّه است و مبرّا چه بر قبيح آن دانا است و از فعل آن بي نياز و بر ترک آن توانا پس بايد که همه بندگان را هم از تباهي اجساد و فناي ابدان بار ديگر زنده گرداند و يگان يگان از طوائف مختلفه نيکان و بدان را به پاداش اقوال و اعمال رساند… از هر گونه آلايش پاکيزه ساخته بنعيم مقيم… وسراان تمرد انديشه را به آتش جهنم و عذاب اليم سوخته در بوته نقمت گذارد جيب و دامان پاک نهادان خجسته اعمال را مالامال احسان و افضال بي زوال دارد. دست و گريبان کفرنژادان ناشايسته افعال را خسته تراکم خيبت و بال و بسته تصادم حسرت نکال گذارد تا خبيث از طيب ممتاز گشته کتاب ابرار به عليّين و کتاب فجار بسجيّن پيوندند و هر کس را هر گونه حقي باشد بي شائب? تطفيف و تخفيف به آن رسد تشاکل و تماتل حق و باطل راه تناقض و تقابل گيرد و آميز شر صلاح و فساد صورت تضاد و رنگ عناد پذيرد وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُون‏.9
در بعضي اخبار که با کمال اشتهار در معيار اعتبار تمام عيار به نظر اختبار آمده وارد است که دوستدار و پيرو ائمه اطهار در حالت احتضار به هنگامي که زبان از گفتار بازماند حضرت پيغمبر و امير المؤمنين سلام الله عليهما و علي عترتهما المعصومين را بر بالاي سر و پائين پا يمين و يسار نشسته بيند و دست انتظارش از گلزار ديدار آن دو گوهر آبدار بشارت و انذار گلهاي رنگارنگ حضور سعادت پايدار چيند. پس دنيا و لذات دنيا را نسبت به وصول مقامي و حصول اکرامي که به اعلام ايشان اميد دارد و حقير شمارد بلکه ناديده انگارد و از روي انبساط و ارتياح بين وي اطمينان و سماح جان بقابض ارواح سپارد و بعد از انزال قبر آن فرخنده گهر را دو فرشته نيکو منظر که در حسن و زيبايي هيچ شخصي از اشخاص بشر را با ايشان برابر نتوان داشت به نظر آيد و از پروردگار و پيغمبر و امام و عقايد ديگر پرسش نمايند و چون در هر باب جواب مطابق حق و صواب شنوند مَقيل و مستقر آورد پيش نظر و از دو جانب ديگر بگشادگي منظر به اندازه مدّبصر آرايند و در آن گفت و شنيد نويد عيش رغيه و سرافرازي جاويد بر آسايش عتيد و راحت بي نديد که به او رسيده افزايند و دري از فردوس اعلي بر آن ماواي وسيع الفضا و مثواي بديع الزواء گشايند پس تا هنگام بعث و نشور بنفخ صور محفوظ از نمايش منتخب بحت و سرور محفوظ از آلايش محنت کلفت و ثبور خوابد و در آن آرامگاه از نسيم حدائق و رياضي جنان و شميم گل و ريحان بهشت جاودان لذت فراوان يابد و دشمن خانواده بشارت و انذار را که گرفتار عشوه جحود و انکار بود و در نافرماني و استکبار روزگار پيموده از ديدار افتخار انبياء و سالار اوصياء در آن حالت بي زنهار اضطرار بر اضطرار افزايد و از گفتار دو خليف? پروردگار جز تهديد عذاب شديد و وعيد عقاب جاويد بگوش هوش نيايد و در آن هنگام داند که تجرع حميم و صديد ناچار است و توقع از قريب و بعيد دورازکار پس تلخي جان کندن بر او چندان دشوار آيد که هيچ شکنجه

پایان نامه
Previous Entries امام رضا ع Next Entries بعضي، يگان، ايمان