صنعت خودرو، خودروسازی، توسعه صادرات

دانلود پایان نامه ارشد

این برنامه به وسیله ساختار شبکهای دانستهاند، به همین منظور با مراجعه به برنامه راهبردی گروه سایپا، 9 ویژگی به منظور سنجش و اندازهگیری میزان اثربخشی ساختار شبکهای در بخش مربوط به ساختار و سازمان انتخاب کرده‌اند. این ویژگیها را به منظور اندازهگیری به دو دسته کیفی و کمی و هر کدام را نیز به شاخصهای فرعی تقسیم کردهاند. جهت جمعآوری اطلاعات در خصوص ویژگیهای کیفی از طریق طراحی و تکمیل پرسشنامه و جمعآوری اطلاعات کمی با مراجعه به منابع اطلاعاتی اقدام نمودهاند، که پس از تجزیه و تحلیل اطلاعات گردآوری شده میزان اثربخشی ساختار شبکهای در تحقق اهداف و راهبردهای گروه سایپا از نظر عددی 35/31٪ و از نظر ارزشیابی توصیفی در حد متوسط ارزیابی کردهاند. از عمده دلایل عدم تحقق کامل راهبردهای مربوط به سازمان و ساختار در گروه سایپا به ضعف در زیرساختارها و هماهنگی بین شرکتهای اقمار اصلی گروه سایپا و شرکت مادر اشاره کردهاند. آنان در ادامه مقاله خود به نتایج زیر دست یافتند:
اولین نتیجه بیانگر رویکرد خاص متولیان صنعت خودرو (به ویژه سایپا) به بحث ساختار و بخصوص ساختار شبکهای مربوط میشود. در این رویکرد، هدف اصلی از طراحی و بکارگیری ساختار، اجرای راهبردهای سازمانی است و در واقع این رویکرد به ساختار به مثابه یک ابزار می‌نگرد که، در مراحل سهگانه مدیریت راهبردی یعنی، تدوین، اجرا و ارزیابی برنامهها در بخش اجرا، اجرای راهبردهای گوناگون سازمانی، در سطح سازمان را تسهیل و میسر میکند. شاید ذکر این نکته در اینجا ضروری باشد که پژوهشگران در مراحل آغازین پژوهش به منظور انتخاب روش ارزیابی، مدل ارزیابی از طریق اقتصاد سنجی مهندسی را نیز مد نظر داشتند و آن چیزی که مانع از بکارگیری این مدل به عنوان روش ارزیابی شد دقیقاً همان چیزی است که تحت عنوان رویکرد متولیان صنعت خودرو به آن اشاره شد.
دومین نتیجه قابل استخراج، موفقیت نسبی بکارگیری ساختار شبکهای در گروه خودروسازی سایپا با توجه به نتیجهگیری اولین میباشد. این بدان معنی است که اساس و پایه این ارزیابی بر مبنای اهداف پیشبینی شده و راهبردهای مورد نظر گروه خودروسازی سایپا مندرج در برنامه راهبردی گروه سایپاست و محققان با توجه به دستهبندی راهبردها نسبت به طراحی ابزار جمع‌آوری اطلاعات اقدام کردهاند که پس از انجام تجزیه و تحلیلهای مختلف در بخش ارزیابی کمی میتوان گفت با توجه به نتایج حاصل و امتیاز اختصاصیافته به هر ویژگی (اولویت هر ویژگی نسبت به سایر ویژگیها) جمع کل رشد ویژگیها برابر 35/31 است. به دلیل آنکه مجموع وزنهای اختصاص یافته به ویژگیها برابر یک است، میتوان چنین استنباط کرد که وضعیت گروه خودروسازی سایپا پس از ایجاد و اجرای ساختار شبکهای نسبت به قبل از ایجاد ساختار شبکهای 35/31 درصد بهبود داشته است.
سومین نتیجهای که از پژوهش استخراج شده این است که بین مدیران ارشد و تصمیمگیر و مدیران میانی در گروه سایپا درک مشترک از ساختار موجود گروه سایپا ( که ساختار شبکهای است) وجود ندارد. به ترتیبی که برخی از مدیران به ساختار شبکهای به عنوان مجموعهای متشکل از تعدادی شرکت مستقل و سودآور مینگریستند و با همین نگرش وجود برخی از شرکتهای عضو و اقمار غیر ضروری و بعضاً هزینهزا ارزیابی میکردند و برخی دیگر با توجیه این مطلب که بازار محصول و خدمات شرکتهای اقمار عضو گروه سایپا، گروه خودروسازی سایپاست پیدایش و بقای برخی از شرکتهای (حتی زیانده) گروه را ضروری ارزیابی کردهاند. با این حال نتیجه آن عدم یکپارچگی و وجود درک مشترک از نقش ساختار به عنوان ابزار پیادهسازی راهبردها (طبق نظر مدیران ارشد صنعت خودرو در سازمان گسترش و راس گروه سایپا) در شرکتهای اقمار عضو گروه خودروسازی سایپاست.
عدم وجود حلقههای ارتباطی مؤثر و همچنین جابجاییهای زیاد مدیریتی و ضعف دانش سازمانی در شرکتهای مورد پژوهش دلایل اصلی انحراف از تحقق برنامههای راهبردی از جمله در بخش مربوط به چشمانداز سازمانی از طریق بکارگیری ساختار شبکهای است. به عبارت دیگر یک بار دیگر بحث کارایی و اثربخشی مطرح میشود و این بار به علت عدم جهتگیریهای صحیح سازمانی در بخش ساختار و روش حضور در گروه سایپا (ساختار شبکهای) باعث انحراف از برنامهها در شرکتهای اقمار شده و به رغم اینکه شرکتهای اقمار بعضاً با حداکثر کارایی در حال انجام وظیفه بودهاند، ولی در مجموعۀ گروه به شیوهای اثربخش ایفای نقش نکردهاند.

عسگری، حاجینژاد، اصغرپور و محمدزاده (1383)، ” بهرهوری صنایع روستایی در ایران”، در مقاله خود اینگونه بیان میکنند که توسعه صنايع روستايي به عنوان يکي از مهمترين سياستگزاريهای توسعه روستايی کشور محسوب ميشود. در اين راستا شناخت وضع بهرهوري صنايع روستايي ميتواند نقش مؤثري در افزايش کارايي به ويژه در شرايطي که اقتصاد کشور با محدوديت عوامل توليد مواجه است، ايفا کند و در برنامهريزي، اتخاذ سياستها و راهبردهاي توسعه صنايع روستايي اهميت بهسزايي داشته باشد. آنان در مقاله خود، صنايع روستايي کشور با استفاده از آمار و اطلاعات پرسشنامهاي شاخصهاي مختلف بهرهوري جزيي و بهرهوري کل عوامل توليد را در گروههاي مختلف محاسبه کرده و سپس با استفاده از روش تاکسونومي عددي رتبه‌بندي کردهاند. نتايج نشان ميدهد که صنايع روستايي از صرفههاي مقياس اقتصادي برخوردار بوده و کشش نهاده سرمايه در تمامي گروههاي صنايع روستايي بيشتر از نيروي کار و مواد اوليه بوده است. اين نتايج بيانگر آن است که توسعه صنايع روستايي نيازمند سرمايهگذاريهاي بيشتر ميباشد. نتايج بدست آمده از روش تاکسونومي عددي بيانگر اين است که بهرهوري گروه صنايع غذايي و آشاميدني در بين گروههاي هشت گانه صنايع روستايي رتبه اول را به خود اختصاص داده است. بنابراين پيشنهاد ميشود برای افزايش بهرهوري صنايع روستايي و گسترش آن به گروه صنايع غذايي اهميت فوقالعادهاي داده شود. اين امر با در نظر گرفتن پيوندهاي تنگاتنگ بخش کشاورزي با صنايع غذايي از اهميت بيشتری برخوردار خواهد شد.

جعفرآبادي (1384)، در مقاله خود تحت عنوان “تئوري واندازهگيري بهرهوري” رشد بهرهوري را عامل اصلي رشد پايدار اقتصادي میداند و براي تضمين آن به اندازهگيري بهرهوري و شناسايي و تقويت عوامل موثر بر شاخص آن تاکید مینماید. از آنجایی كه ثابت نگهداشتن اثر عوامل ديگر را غیرممكن میداند، بهترين حالت اين شاخص را تقريبي از بهرهوري سرمايه میداند. وی معتقد است، اگر چه اين موضوع با در نظر گرفتن تابع توليد تا حدودي مرتفع ميشود، اما مسئله برآورد تابع توليد و همين طور ضرايب آن و يكپارچه نمودن قيمتها و مقادير باقي ميماند. بهرهوري كل عوامل در دسته مقياسهاي چند عامله جاي ميگيرد. با تعيين اثر سرمايه و نيروي كار بر ميزان توليد از طريق تابع توليد مجموع اثرات عوامل ديگر (عوامل باقيمانده) در شاخص بهرهوري كل عوامل تجلي پيدا ميكند. لذا انتظار ميرود با تعيين اثر عوامل ديگر مثل مصارف واسطه و انرژي شاخص بهرهوري كل عوامل كاهش يابد.

سبحانی و عزیز محمدلو (1384)، در مقاله خود تحت عنوان ” تحلیلی بر نقش مخارج سرمایهگذاری در ایجاد اشتغال در زیر بخشهای صنعت در ایران (با تأکید بر صنایع بزرگ)” اینگونه بیان میکنند که تمرکز بر نقش عامل سرمایه در ایجاد اشتغال به عنوان رویکرد حاکم بر سیاستهای مرتبط با اشتغال و توزیع متناسب اعتبارات با هدف اشتغالزایی در بخشهای مختلف اقتصادی تداعی کنندۀ این امر است که از دیدگاه سیاستگزاران اقتصادی عامل سرمایه به عنوان مکمل نیروی کار در کلیه بخشهای اقتصادی و زیربخشهای مربوط به شمار میرود. آنان در مقاله خود تأثیر سرمایهگذاری بر اشتغال در کلیه زیربخشهای صنعت (به تفکیک کد دو رقمی ISIC) در قالب رهیافت پویای تقاضای نیروی کار و بر اساس روشهای همگرایی برآورد و تجزیه و تحلیل شده است. نتایج بدست آمده نشان داده است که رتبههای اول تا پنجم از نظر میزان اشتغال به ترتیب، به زیربخشهای «صنایع نساجی، پوشاک و چرم»، «صنایع چوبی و محصولات چوبی»، «صنایع غذایی، دخانیات و آشامیدنیها»، «صنایع ماشینآلات، تجهیزات و ابزار و محصولات فلزی» و «صنایع کانی غیر فلزی» اختصاص دارد. اما در مورد زیربخشهای «صنایع کاغذی، مقوا، چاپ و صحافی»، «صنایع شیمیایی» و «صنایع تولید فلزات اساسی» به دلیل معیدار نبودن ضریب متغیر موجودی سرمایه در توابع تقاضای مربوط، جایگاه و میزان دقیق تأثیر سرمایهگذاری بر اشتغال به طور مشخص قابل بحث نیست.

کریمی کاشانی و سید اصفهانی (1384)، در مقاله خود تحت عنوان “طراحی و تبیین الگوی توسعه تکنولوژی صنعت خودرو در ایران با تأکید بر استراتژی توسعه صادرات ” هدف از مقاله خود را طراحی و تبیین الگوی توسعه تکنولوژی و صادرات در صنعت خودرو با تدوین مدل مناسب میدانند و بیان میکنند که صاحب نظران در مقوله توسعه صادرات دیدگاههای مختلفی دارند و هر یک از آنها سعی کردهاند که به بررسی مقوله توسعه صادرات بپردازند. روش انجام مقاله آنان به صورت توصیفی-میدانی یا پیمایشی است که در این روش وضعیت صنعت خودرو سازی در ایران بررسی شده و سپس با کشور کره مقایسه تطبیقی صورت گرفته است. جامعه آماری مورد بررسی با استفاده از جمع آوری نظریات خبرگان و مدیران با سابقه صنعت خودرو سازی کشور میباشد که، اطلاعات مورد نیاز جهت تجزیه و تحلیل از طریق پرسشنامه، در قالب 12 سوال و مصاحبه جمع آوری شده است. مهمترین آزمون آماری استفاده شده در این مقاله، آزمون همبستگی اسپیرمن است که در کنار آن از روشهای ویلکاکسون و فریدمن نیز استفاده شده است. بر اساس آزمون همبستگی اسپیرمن بین توسعه منابع انسانی، توسعه فرهنگ سازمانی، توسعه ساختار سازمانی و توسعه ساختار مدیریتی از یک سو و توسعه تکنولوژی از سوی دیگر ارتباط معنا داری وجود دارد (توسعه منابع انسانی852/0، فرهنگ سازمانی 879/0، ساختار سازمانی 722/0 و توسعه ساختار مدیریتی 861/0). از دیگر نتایج به دست آمده در این مقاله، مقایسه وضعیت توسعه تکنولوژی در کشورهای ایران و کره میباشد که، با استفاده از تکنیک SWOT مقایسه شده است. در ضمن برای مقایسه تطبیقی وضع کره وایران از آزمونهای ویلکاکسون و فریدمن استفاده شده است که بیانگر معنادار بودن اختلاف بین ایران و کره از نظر توسعه تکنولوژی است.

مولايی (1384)، در مقاله خود تحت عنوان “بررسي و مقايسه بهرهوري گروههاي مختلف صنعتي كوچك و بزرگ ايران” این گونه بیان میکند که یکی از معیارهای مهمی که از طریق آن میتوان به قدرت یک فعالیت صنعتی برای دستیابی به مزیتهای نسبی در سطح داخلی و حتی در سطح خارجی پی برد، مقدار بهرهوری عوامل تولید آن است. رشد بهرهوري عوامل تولید موجب کاهش هزینههای تولید و افزایش قدرت رقابت تولیدکننده در بازار میگردد و سرمایهگذاران، صنایعی را در اولویت سرمایهگذاری خود قرار میدهند که علاوه بر ارزش افزوده قابل توجه، از بهرهوري بالاتری نیز برخوردار باشند. وی در مقاله خود بهرهوري کل، متوسط و نهایی فعالیتهای مختلف صنعتی کوچک و بزرگ ایران را بر حسب طبقهبندی بینالمللی (I.S.I.C.,Rev.2) به 9 گروه صنعتی تقسیم شدهاند، طی دوره زمانی 1380-1366 محاسبه و مورد مقایسه قرار میدهد. همچنین برای مطالعه و محاسبه بهرهوري کل و نهایی صنایع مختلف از تابع تولید کاب-داگلاس استفاده کرده است و به منظور محاسبه بهرهوري متوسط، میانگین نسبت ارزش افزوده به عامل تولید کار و سرمایه طی دوره زمانی فوق استفاده کردهاند که نتایج پژوهش حاکی از آن است که صنایع کوچک علیرغم آنکه بیش از 98٪ از واحدهای صنعتی و بیش از 50٪ از شاغلان بخش صنعت را در خود جای داده است، دارای بهرهوري کل، متوسط و نهایی کمتری نسبت به کل صنایع بزرگ میباشد، که تنها 2٪ از واحدهای صنعتی کشور را تشکیل میدهد. اما برخی از گروههای صنعتی کوچک نسبت به صنایع بزرگ دارای بهرهوری بیشتری هستند و اين در حالي است كه اكثر صنايع بزرگ، دولتي هستند و از انواع حمايتهاي مالي و قانوني دولت برخوردارند. در حالي كه اكثريت صنايع كوچك كه بيش از ۹۸% صنايع كشور را تشكيل ميدهند، خصوصي

پایان نامه
Previous Entries صنعت خودرو، بهرهوری کل عوامل، رشد اقتصادی Next Entries بهرهوری کل عوامل، تجارت خارجی، تحقیق و توسعه