صفات خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

و رحمت ميتنند

تا که رحمت غالب آيد يا غضب

آب کوثر غالب آيد يا لهب

از پي مردم ربائي هر دو هست

شاخ حلم و خشم از عهد الست

بهر اين لفظ الست مُستبين

نفي و اثباتست در لفظي قرين

زانکه استفهام اثباتست اين

ليک در وي لفظ ليس شد دفين

(5/2122-2126)
قهر و لطفي چون صبا و چون وبا

آن يکي آهنربا وين کهربا

(5/2128)
همة عرفا نيز لطف و قهر را با هم ميدانند و هر يک را تجلّي يکي از صفات الهي: “صفات حق تعالي محض است درجمال و جلال، آنچه در او رفق و لطف باشد، آن را جمال گويند و آنچه درو قهر و جبر باشد آن را جلال گويند”63 و جمال “تجلّي حق است به وجه حق براي حق و جمال مطلق را جلالي است و آن قهّاري جمال است. جمال و جلال، احتجاب ذاتاند به تعيّنات اکوان و هر جمالي، جلالي دارد و هر جلالي، جمالي”.64
3-5-1. لطف قهر نماي
گاهي بر انسان رنجي يا قبضي وارد ميشود و انسان فكر ميكند كه مورد عذاب قرار گرفته در حالي كه بنا بر مصلحت الهي، در همان رنج و عذاب، لطفي نهاده شده است كه پس از نزول آن بلا، لطف الهي آشكار خواهدشد.
مولانا از آن به عنوان لطف خفي الهي نام مي برد و مي گويد مراد از لطف خفي، لطفي است پوشيده در قهر و برخي نيز گفته اند مراد از لطف خفي لطفي است که سببش معلوم نباشد. 65:
آن بود لطف خفي كو را صمد

نار بنمايد خود آن نوري بود

نيست مخفي مزد دادن در تقي

ساحران را اجر بين بعد از خطا

(6/4360 و 4361)
اندرون زهر ترياق آن حفي66

كرد تا گويند ذواللّطف الخفي

(6/4344)
در قرآن مجيد نيز آمده: “وَعَسي أن تَكْرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ : 67 و شايد بود كه شما دشوار داريد چيزي و آن به بود شما را”.
در بيان آفرينش انسان نيز طبق روايات،68 خداوند به فرشتگان دستور ميدهد كه از زمين، مشتي خاك بياورند تا از آن، انسان را خلق كند؛ امازمين از فرشتگان درخواست ميكند كه از اين كار صرف نظر كنند، زيرا وجود انسان- اين اشرف مخلوقات- را نميشناخت و فكر ميكرد كه از خاك او، موجودي سفّاك خواهند ساخت. مولانا در گفتگوي عزرائيل با زمين ميگويد كه انسان محلّ لطف الهي است و آفرينش او نيز از خاك زمين، لطفي به اوست، اما از نوع لطف خفي:
بر نفير تو جگر ميسوزدم

ليك حق لطفي همي آموزدم

لطفِ مخفي در ميان قهرها

در حدث پنهان عقيق بيبها

قهر حق بهتر ز صدحلم منست

منع كردن جان زحق جان كندنست

بتّرين قهرش به از حلم دو كون

نعم ربّ العالمين و نعم عون

لطفهاي مضمر اندر قهر او

جان سپردن جان فزايد بهر او

(5/1664-1668)
در اولين داستان مثنوي، يعني داستان پادشاه و كنيزك69 آمده كه طبيب به زرگر شربتي نوشاند تا بيمار شد واز دنيا رفت؛ امااين طبيب از آنجائي كه شخص وارستهاي بود، اين كار را به خاطر خود يا پادشاه نكرد بلكه از امر و الهام خدا اين كار را انجام داد و در واقع مرگ زرگر، اگر چه ناگوار است اما در آن خيري نهفته است. مولوي در نقل اين مطالب، گريزي هم ميزند به ماجراي حضرت خضر و حضرت موسي و همراهي آن دوكه در راه، حضرت خضر پسري را كشت يا كشتي را سوراخ كرد اما موسي (ع) راز اين كارهاي به ظاهر قهرآلود را نميدانست:
كشتن اين مرد بر دست حكيم

ني پي اميد بود و ني ز بيم

او نكشتش از براي طبع شاه

تا نيامد امر و الهام اله

آن پسر را كش خضر ببريد حلق

سرّ آن را در نيابد عام خلق

(1/222-224)
همچو اسماعيل پيشش سر بنه

شاد و خندان پيش تيغش جان بده

تا بماند جانت، خندان تا ابد

همچو جان پاک احمد با احد

عاشقان جام فرح آنگه کشند

که به دست خويش، خوبانشان کشند

(1/227-229)
گر خضر در بحر كشتي را شكست

صد درستي در شکست خضر هست

وهم موسي با همه نور و هنر

شد از آن محجوب، تو بي پر مپر70

(1/236 و237)
نيمجان بستاند و صد جان دهد

آنكه در وهمت نيايد آن دهد

(1/245)
بيت فوق اشاره دارد به اين حديث قدسي: “أعْدََدْتُ لِعِبادِيَ الصّالِحِينَ ما لا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَ عَلي قَلْبِ بَشَرٍ: 71 خداوند متعال فرمود: براي بندگان صالحم نعمتهائي فراهم كردهام كه مانند آنها را نه چشمي ديده و نه گوشي شنيده و نه در دل بشر خطور كرده است”.
در دفتر دوم، با توجه به اين حديث پيامبر (ص): “إنَّ الجَنَّـ? حُفَّتْ بِالْمَكارِهِ وَ إنَّ النّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ :گرداگرد بهشت را دشواريها گرفته است و گرداگرد دوزخ را هوس دنيا”72 بيان ميدارد كه:
چون گرانيها اساس راحت است

تلخها هم پيشواي نعمت است

حُفَّتِ الجنَّـ? بمكروهاتِنا

حفّتِ النّيرانُ مِن شَهواتِنا

(2/1836 و1837)
و در دفتر چهارم نيز بر آن حديث نظر دارد:
هر چه مكروهست چون شد او دليل

سوي محبوبت حبيبست و خليل

(4/80)
و در ابياتي نيز توصيه به رضا در برابر رنجهاي زندگي ميكند:
آدمي را پوست نامدبوغ دان

از رطوبتها شده زشت وگران

تلخ و تيز و مالش بسيار ده

تا شود پاك و لطيف و با فره

ور نمي‌تاني رضا ده اي عيار

گر خدا رنجت دهد بياختيار

كه بلاي دوست تطهير شماست

علم او بالاي تدبير شماست

(4/104-107)
و دستهاي كه بيشتر از همة مردم، دچار بلا ميشوند، انبياي حق هستند. در حديث نيز آمده : “أشَدُّ النّاسِ بَلاءً الْأنْبِياءُ ثُمَّ الصّالِحونَ ثُمَّ الأمْثَلُ فَالْأمْثَلُ:73 انبيا پيش از ديگران به بلا گرفتار ميشوند، سپس صالحان ، سپس بهترينها پيش از بهينها”.
زين سبب برانبيا رنج و شكست

از همه خلق جهان افزون ترست

تا زجانها جانشان شد زفتتر

كه نديدند آن بلا قوم دگر

(4/100 و101)
3-5-2. قهر لطفنماي
همة انسانها در طلب آسايش و راحتي هستند و تمام كوشش آنان از بامداد تا شامگاه براي رسيدن به آسودگي است، اما گاهي همين آسودگي نيز محل قهر الهي است، بدون آنكه در ظاهر عيان باشد. براي بيان اين موضوع، مولوي داستان كافران را ذكر ميكند كه در فتح مكه به دست مسلمانان اسير شدند و آن كافران تصّور ميكردند كه قبل از اسارت، در راحت بودند و حالا در عذابند. اما پيامبر (ص) ميفرمايد كه شما قبل از آنكه اسير شويد، در قهر الهي بوديد و سرانجام نيز به عذاب كفرتان دچار ميشديد:
بستة قهر خفي وانگه چه قهر

قند ميخورديد و در وي دُرج زهر

(3/4547)
قهر ميكرديد و اندر عين قهر

خود شما مقهور قهر شير دهر

دزد قهر خواجه كرد و زر كشيد

او بدان مشغول خود والي رسيد

(3/ 4560و 4561)
قاهري دزد مقهوريش بود

زانك قهر او سر او را ربود

(3/4563)
در قرآن مجيد نيز خداوند ميفرمايد: “وَ عَسي أنْ تُحِبُّوا شَيئاً وَ هُوَ شَرُّلَكُمْ: 74 و شايد كه شما دوست داريد چيزي را و آن بتر بود شما را”.
داد مر فرعون را صد ملك و مال

تا بكرد او دعوي عزّ و جلال

در همه عمرش نديد او درد سر

تا ننالد سوي حق آن بدگهر

داد او را جمله مُلك اين جهان

حق ندادش درد و رنج و اندهان

درد آمد بهتر از ملك جهان

تا بخواني مر خدا را در نهان

(3/200-203)
“فرعون كه از بيبصري در اين لطف ظاهر، قهر پنهان را نميبيند، خويشتن را ايمن و كامروا ميپندارد و از اينكه آب نيل هم به تعبير قرآن75 به حكم او روان است و گوئي هر آبي كه در جوي ميرود، به امر اوست و در اظهار دعوي به ربوبيّت ترديدي به خود راه نميدهد و از غرور بيهوده اين اندازه نميداند كه به هر حال همين آب كه آن را تحت فرمان خويش ميپندارد همان است كه ماية حيات و بقاي دشمنش موسي هم شده است و وي را در درون صندوق براي پرورش يافتن به خانة او آورده است”.76
بنابراين اگر در دنيا نعمتي به انسان ميرسد دو وجه دارد: يا از روي لطف بيانتهاي الهي است كه انسان بايد شكر آن را به جاي آورد؛ و اگركفران كند، ازامتحان الهي سرافكنده بيرون آمده است؛ و يا ممكن است آن نعمت، در اثر گناهكاري باشد تا هر چه بيشتر در راه عصيان پيش رود و سرانجام بر بساط عذاب فرود‌ آيد.
مولانا جلالالدّين در داستان نمرود نيز كه در دفتر ششم نقل ميكند، نظر بر همين قهر خفي دارد. نمرود طفل يتيمي بود، جا مانده از كشتي شكستهاي كه عنايت الهي او را به ساحل نجات آورد و غرق در كرم الهي، رشد پيدا كرد و به سلطنت رسيد، اما او به جاي آنكه پاس نعمت بدارد، دچار غرور شد و دعوي خدائي كرد ولي خدا نعمت را در همان لحظه از او نگرفت بلكه مهلت داد تا به تدريج او را به عذاب دچار كرد:
لطفهاي شه كه ذكر آن گذشت

از تجبُّر بَر دلش پوشيده گشت

همچنان نمرود آن الطاف را

زيــــر پــــا بنهـــــاد از جهــــل و عمي

اين زمان كافر شد و ره ميزند

كبر و دعويّ خدائي ميكند77

(6/4846-4848)
اينگونه عذاب و امتحان الهي را اصطلاحاً استدراج گويند: “سيد شريف جرجاني گويد: استدراج آن است كه خداي تعالي گاه و بيگاه حاجت بندة خود را تا آخر عمرش برآورد جهت ابتلا به بلا و عذاب و يا آن است كه آن بنده را دور از رحمت خود قرار دهد و اندك اندك به عذاب نزديك فرمايد. يا عبارت از افتادن بنده است به عذاب الهي به امهال و فرصت و اندک اندک و يا آن است که شيطان او را به مرتبهاي عالي رساند سپس از آن منزلت و رتبت ساقطش كند تا به هلاك رسد”.78
در قرآن مجيد نيز به استدراج اشاره شده است: “وَالَّذِينَ كَذَّبَوا بِاياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ وَ أُمْلي لَهُم إنَّ كَيْدِي مَتِينٌ: 79 و آن كسها كه به دروغ داشتند نشانهاي ما، زود بود كه فراگيريم ايشان را از آنجا كه ندانند و روزگار ميدهم ايشان را، زيرا كه تدبير استوار است”. مولاي متّقيان در مورد استدراج فرمودهاند: “كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالإحْسانِِ إلَيْهِ وَ‌مَغرُورٍ بِالسَّترِ عَلَيْهِ وَ مَفْتوُنٍ بِحُسْنِ القَوْلِ فِيهِ وَ مَاابْتَلَي اللهُ سُبْحَآنَهُ أحَداً بِمِثْلِ الْإمْلَاءِ لَهُ: بسا كس كه با نيكوئي بدو گرفتار گرديده است و بسا مغرور بدان که گناهش پوشيده است و بسا كس كه فريب خورد به سخن نيكوئي كه دربارة او بر زبانها رود و خدا هيچكس را نيازمود چون كسي كه او را در زندگي مهلتي بود”.80
3-6. سبقت لطف بر قهر
يکي از ارکان عرفان اسلامي، سبقت لطف بر قهر خداوند است اين موضوع به صورت دعا نيز در جوشن کبير آمده است : “يا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ” 81 اين رکن رکين هماره مورد توجه عارفان بوده است و آنان اخلاق و سلوک خود را بر بنياد آن مي نهاده اند. و بدين طريق زهرين گياه دشمنانگي و کينه ورزي را از دلها برمي کندند و نهال عشق و دوستي بر جاي آن مي نشاندند.
رحمان و قهّار هر دو از صفات خداوند است اما براساس حديث قدسي قالَ الله – عزّوجلّ – سَبَقَت رَحمتَِي غَضَبِي82 هميشه لطف بر قهرش پيشي دارد، يعني آنچه که بر مخلوق وارد ميشود، بيشتر لطف است تا قهر:
زانکه اين دم ها چه گر نالايق است

رحمت من بر غضب هم سابق است

(1/2672)
مولانا در تمثيلي لطف را به سکه تشبيه کرده و قهر را مانند غباري بر روي آن ميداند:
اصل نقدش داد و لطف و بخشش است

قهر بر وي چون غباري از غش است

(2/2631)
لطف خداوند چنان فراوان است که حتّي ابليس که مستقيماً از طرف خداوند طرد شد، هنوز چشم به لطف او دارد. در کيمياي سعادت حديثي از پيامبر(ص) نقل شده که گوياي همين مطلب است:”خداي تعالي چندان رحمت اظهار کند در روز قيامت که هرگز در دل نگذشتست تا به جائي که ابليس گردن بر افرازد اوميد رحمت را”83 نکتة جالب اين است که مولوي رحمت خدا را از زبان ابليس بيان ميکند و اين در حالي است که هر کس در اين دنيا، از صاحب رحمتي

پایان نامه
Previous Entries ظاهر و باطن Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع بررسي، پليس، جمع‌آوري