صفات خداوند، واجب الوجود، حل اختلاف

دانلود پایان نامه ارشد

دلالت مي‌کنند، مانند: “هُوَ الرَّزَّاقُ” 70 او بسيار روزي دهنده است. “هُوَ اللَّـهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ” 71 و خدايي است که طراح هستي و آفريدگار آن از نيستي و صورتگر (جهان هستي) است. “إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى” 72 آن کسي (که زمين مرده را اين چنين با نزول باران زنده مي‌کند) بي‌گمان زنده‌کننده مردگان است.
بخش ديگر صفات ثبوتيه، صفات ذاتيه هستند که علاوه بر اينکه نه در لفظ نه در معنا، سلب، جزء مفهوم آن‌ها نيست، ثبوت ضد آن‌ها هم براي خدا ممکن نمي‌باشد. مانند صفات هفتگانه “حيات، قدرت، علم، اراده، کلام، سمع و بصر” که در جمله “سبعک احق” به آن‌ها اشاره شده است و آن‌ها را صفات وجوديه و صفات معاني نيز مي‌نامند.
صفات ذاتيه از دو جهت مورد بحث قرار مي‌گيرند: يکي از اين جهت که “عين” خدا يا “غير” خدا هستند يا هيچ کدام، که محل اختلاف بسيار شديد حکما و متکلمين (معتزله و اشاعره) مي‌باشد، و ديگري از جهت معني مقصود از آن‌ها و بيان دلايل عقلي و نقلي اثبات آن‌ها، که اينک عين توضيحات کتاب “رساله التوحيد” تأليف مرحوم شيخ محمد عبده که عصاره و جوهر تحقيقات “شرح مواقف” و “شرح مقاصد” و “شرح عقايد” ملا جلال دواني است در اين باره نقل مي‌کنيم و در مقدمه صفات ذاتي، چند سطري را نيز از همان کتاب درباره صفات سلبيه و نفي آن‌ها از خدا، نقل مي‌نماييم:
در علم‌ کلام، به‌ صفات‌ سلبيه، گاه‌ صفات‌ جلال‌ و به‌ صفات‌ ثبوتيه، صفات‌ جمال‌ گفته‌اند. تا زمان‌ ميثم ‌بن علي ‌بن‌ ميثم‌ بحراني‌ (متوفي‌ 672)، اين‌ دو اصطلاح‌ در کتاب‌هاي‌ کلامي‌ نيامده‌ بود و عموماً از صفات‌ ثبوتي‌ و سلبي‌ به‌ صفات‌ کمال‌ و نقص‌ ياد مي‌شده‌ است. بررسي‌ کتاب‌ “تعريفات” جرجاني‌ (متوفي‌ 816) نشان‌ مي‌دهد که، دست‌کم‌ تا اوايل‌ قرن‌ نهم، تناظر اصطلاحات‌ جمال‌ و جلال‌ با صفات‌ ثبوتي‌ و سلبي‌ عموميت‌ نداشته، چنانکه‌ جرجاني، صفات‌ جلاليه‌ و جلال‌ را صفات‌ ناظر به‌ قهر و غضب‌ و عزت‌ و عظمت، و صفات‌ جماليه‌ و جمال‌ را صفات‌ ناظر به‌ رضا و لطف‌ و رحمت‌ تعريف‌ کرده‌ است. 73
ظاهراً نخستين بار ابن‌ميثم‌ در “قواعدالمرام”، صفت‌ جلال‌ را به‌ معناي‌ صفت‌ سلبي‌ به‌کار برده، هرچند به‌ صفت‌ جمال‌ براي‌ صفات‌ ثبوتيه‌ اشاره‌اي‌ نکرده‌ است. فاضل‌ مقداد نيز مشابه‌ او عمل‌ کرده‌ و صفات‌ جلال‌ را معادل‌ صفات‌ سلبي‌ و در برابر صفات‌ کمال‌ به‌کار برده‌ است. ‌74
در “قاموس‌‌البحرين”، اثر محمد ابوالفضل‌ محمد مشهور به‌ حميد مفتي، که‌ متني‌ کلامي‌ به‌ فارسي‌ و تأليف‌ شده‌ در سال‌ 814 است، نيز مي‌توان‌ کاربرد تعبير جلال‌ را براي‌ صفات‌ سلبي‌ يافت. مؤلف‌ اين‌ اثر صفات‌ الهي را سه‌ قسم‌ کرده‌ است‌: وجودي‌ حقيقي‌ (مثل‌ حيات‌ و قدرت)؛ وجودي‌ اضافي‌ (مثل‌ وجوب‌ و قدم‌ و خلق‌ که، برخلاف‌ صفات‌ وجودي‌ حقيقي، در قياس‌ با ديگر موجودات‌ درک‌ مي‌شود)؛ و صفات‌ عدمي‌ (مثل‌ عدم‌ تحيز يا غِنا، که‌ همان‌ بي‌نيازي‌ است). او، به‌ تعبير خودش، “وجوديات” را “صفات‌ اکرام” و “عدميات” را “نعوت‌ جلال” دانسته‌ و توضيح‌ داده‌ است‌ که‌ متکلمان، عدميات‌ را نعت‌ مي‌گويند. همچنين‌ توضيح‌ داده‌ که‌ تعابير اکرام‌ و جلال‌ برگرفته‌ از تعبير قرآني‌ ذوالجلال‌ والاکرام‌ است.‌75
صدرالدين‌ شيرازي‌ در “اسفار”، با اشاره‌ به‌ آيه: “تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ”، لفظ‌ جلال‌ را دالّ بر صفات‌ سلبي‌ و تنزيه‌ ذات‌ باري‌ از مشابهت‌ غير، و لفظ‌ اکرام‌ را دالّ بر صفات‌ جمال‌ و آنچه‌ خداوند به‌ آن‌ آراسته‌ و بدان‌ وصف‌ مي‌شود، دانسته‌ است. صدرالدين‌ شيرازي‌ در “اسفار” (سفر 3، جزء 1) به‌ نظر مي‌رسد پس‌ از ملاصدرا تعبيرهاي‌ جمال‌ و جلال، به‌ عنوان‌ تعبيرهايي‌ متناظر با ثبوت‌ و سلب، جا افتاده‌ بوده،76 چنانکه‌ در “گوهر مراد” عبدالرزاق‌ لاهيجي آمده‌ است‌ که‌ به‌ صفات‌ ثبوتي، صفات‌ جمال‌ و کمال‌ و به‌ صفات‌ سلبي‌ صفات‌ جلال‌ مي‌گويند که‌ به‌ تعبير لاهيجي‌”راجع‌ شود به‌ تجرد و تنزه‌ واجب‌ تعالي‌ از هرچه‌ لايق‌ به‌ جلال‌ او نيست”.77
4-4-2. صفات الهي از نظراشاعره
اشاعره که در رأس آن‌ها ابوالحسن اشعري بود در اوايل قرن چهارم به وجود آمدند. عقايد آن‌ها در مورد صفات خداوند به گونه‌اي ديگر و متفاوت با معتزله بود. آن‌ها صفات را از کنه ذات متمايز مي‌دانستند و معتقد بودند نواميس و قوانين ثابت طبيعي وجود ندارد. خداوند آنچه را که در جهان هستي وجود دارد به علم مباشر مي‌داند. شايسته نيست که از صفات خداوند و چگونگي وجود آن سؤال شود. در نظر آنها صفات خداوند بي نظير است و اساساً با صفات مخلوقات فرق دارد و لذا نبايد آنها را با هم مقايسه کرد. صفات وارده در کتاب (قرآن)، موجود و کائن است. سؤال از آن بدعت و جواب آن کفر و زندقه است. اشاعره هشت صفت را براي خداوند قائل بودند و به آن‌ها قدماي ثمانيه مي‌گفتند. ذات را قديم بالذات دانسته و صفات را قديم بالغيره. اين صفات عبارتند از: علم، قدرت، اراده، کلام، حيات، سمع و بصر و گاهي نيز بقا را اضافه مي‌کردند.
اشاعره، صفات زائد بر ذات و مغاير با ذات و صفات خداوند را همانند ذات او قديم مي‌دانستند. از نظر آنان ذات خداوند قديم بالذات و صفات، قديم بالغير است. آن‌ها معتقد بودند براي خدا معاني‌يي وجود دارد که قائم به ذات اوست همانند علم و قدرت و خداوند قادر است به سبب قدرت، عالم است به سبب علم، و ساير صفات نيز، به سبب معاني آن صفات است. معاني، قديم و زائد بر ذات هستند. آن‌ها معاني را در مقابل ذات استفاده مي‌کردند مثلاً علم به معناي دانستن و ذاتي که متصف به آن باشد را عالم مي‌گويند و اين معاني، قائم به ذات خداوند هستند.78
از مطالعه آثار اشعري به دست مي‌آيد که وي متفکري خوش‌استعداد و صاحب قريحه و محققي پرتلاش بود و از نوعي نبوغ نيز بهره داشت و در جهت رفع تضاد ميان عقل‌گرايي معتزله و ظاهرگرايي اشاعره کوشش بسيار نمود.
4-4-3. صفات الهي از ديد معتزله
فرقه معتزله که يکي از فرقه‌هاي کلامي محسوب مي‌شود در نيمه اول قرن دوم هجري در شهر بصره به وجود آمد. در رأس اين فرقه واصل‌بن‌عطا (وفات 131 هـ.ق) -يکي از شاگردان حسن بصري- قرار داشت. مسئله صفات و بسياري از مسائل کلامي را از تعاليم او دانسته‌اند. در آن دوره، مسئله علم و قدرت و صفات باري‌تعالي عنوان شد. آن‌ها اصولي را براي خود قائل بودند. اصل اول آن‌ها توحيد نام داشت. با توجه به اين اصل، صفاتي را براي حق‌تعالي طرح کردند مانند اينکه خداوند نه ماده، نه عرض، نه جسم و نه شخص است. او داراي علم و قدرت کامل است و با هيچ يک از مخلوقات قابل مقايسه نيست.
معتزليان در باب مسائل اعتقادي، خوض بسيار کردند و از کلمات فيلسوفان بهره‌هاي بسياري گرفتند. معتزليات به لحاظ روش‌شناختي به دو دوره تقسيم مي‌شوند. در دوره اول کلام غير فلسفي يوناني ادامه پيدا کرد. در اين دوره آن‌ها از قياس منطقي بهره مي‌گرفتند. اما در دوره دوم که با ترجمه آثار يوناني آغاز شد از روش قياس منطقي استفاده کردند. مآل همه صفات الهي را دو صفت يعني علم و قدرت دانسته و اين دو صفت را از صفات ذاتي به حساب مي‌آورند و بازگشت اين دو به يک صفت يعني وحدانيت بود. 79.
يکي از عقايد فرعي که از اصل دوم معتزله، اعتقاد به توحيد بدست مي آيد اين است که رضاي الهي و غضب او صفات نيستند، بلکه حالات اند. به عقيده معتزله رضا و غضب خداوند را نبايد صفات او دانست زيرا رضا و غضب دو حالت اند و حالات، متغيرند؛ و حال آنکه ذات خدا نامتغير است. اين دو حالت را بايد همان بهشت و دوزخ دانست.80
معتزليان داراي ديدگاه‌هاي مختلفي در زمينه صفات خداوند بودند. گروهي از آنان همچون واصل‌بن‌عطا و پيروانش براي خداوند ذات و ماهيتي قائل بودند که خالي از صفات است. ولي در عين حال نائب مناب صفات بود؛ و آثار صفات را ظاهر مي‌سازد. به اين معنا که مثلاً قدرت ندارد اما نائب مناب قدرت است.
گروهي ديگر از معتزله، منکر صفات ذات بودند. تمام صفات را منتزع از فعل خداوند مي‌دانستند. گروه سوم منکر صفات ثبوتيه بودند و تمامي صفات ثبوتيه را به صفات سلبيه باز مي‌گرداندند. يعني عالم و قادر بودن خداوند به معناي آن است که جاهل و عاجز نيست؛ و گروه آخر صفات را از لحاظ مفهومي بين علم و قدرت و حيات و مانند اين‌ها را منکر بودند.81
بر تمامي اقوال معتزله اشکالاتي وارد است. اشکال گروه اول و دوم آن است که ذات خداوند فاقد کمالات است البته گروه سوم نيز با اشکالاتي مواجه هستند از جمله اينکه لازمه نظريه آن‌ها اين است که صفات کمالي چون علم و قدرت و ذات خداوند موجود نباشد و راه‌يابي عدم در ذات خداوند محال است. مشکل گروه آخر نيز آن است که صفات از لحاظ مفهومي با يکديگر عينيت ندارند.
4-4-4. صفات خدا در کلام اماميه
متکلمين اماميه بر اين عقيده‌اند که صفات کماليه ذات اقدس حق، عين ذات وى و هر صفتى نيز، عين صفت ديگر مي‌باشد به عنوان مثال: ذات حق علمى است غيرمتناهى و اين علم، قدرت و حيات غيرمتناهى است و همين طور ساير صفات کماليه.
کثرت اسماء و صفات، فقط در مقام لفظ و تعبير و از حيث مفهوم ذهني است وگرنه در عالم خارج، يک واقعيت مرسل و مطلق و غير متناهى است که هم علم است و هم قدرت و هم حيات و هم ساير صفات کماليه.
بنابراين بى‌شک خداى متعال موجودي است که وجودش فى‌نفسه و ثبوتش بذاته است و غير او هيچ موجودى بدين صفت نيست و او هر چه از صفات کمال که دارد عين ذات مي‌باشد نه زائد بر آن و همچنين خود صفاتش نيز زايد بر يکديگر نيست بلکه عين هم است.
ملا هادي سبزوارى در “منظومه” مي‌گويد:
* و الاشعرى بازدياد قائله و نغمه الحدوث فى الطنبور ما واجب وجوده بذاته فواجب الوجود من جهاته
* و قال بالنيابه المعتزله قد زادها الخارج عن مفطور فواجب الوجود من جهاته فواجب الوجود من جهاته
اشعرى صفات را زايد بر ذات دانسته و معتزلى ذات را نائب مناب صفات مي‌داند و طايفه کراميه از فطرت عقل و خرد به دور افتاده در طنبور معرفت صفات، نغمه حدوث صفات حقيقى را سر داده‌اند در حالى که وجود واجب غير ذات و قائم به ذات نمي‌باشد بلکه وجودش همان ذات مي‌باشد، بنابراين ذات اقدس حق از جميع جهات واجب‌الوجود است.82
سخنان اعجازآميز اميرمؤمنان بيان بسيار رسائى است در تشريح و توضيح اين موضوع، چه آنکه او نخستين فردى است که در مسائل فلسفه الهى اقامه برهان نموده و همه حکماى اسلامى را به پژوهش و تحقيق واداشته است. لذا در اولين خطبه ايشان در نهج‌البلاغه آمده است:
“أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ کَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ کَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ” 83.
“يعنى سرآغاز دين، شناخت ذات پاک اوست و کمال شناخت او ايمان به اوست و کمال ايمان به او گواهى بر يکتايي اوست و کمال توحيد اخلاص به اوست و کمال اخلاص به ساحت ربوبى نفى صفات زائد بر ذات اوست، که هر صفتى غير از موصوف و هر موصوفى غير از صفت است.”
هر کس او را به صفتى “زايد بر ذات” توصيف کند او را به چيزى مقرون ساخته است و هر کس او را به چيزى مقرون بدارد به دوگانگى او معتقد شده است و هر کس به دوگانگى او معتقد شود، اجزائى بر او قائل شده است و هر کس اجزائى بر ذات ربوبى قائل شود او را نشناخته است و هر کس او را نشناسد به سوى او اشاره کرده است و هر کس به سوى او اشاره کند او را حد و مرزى قائل شده است و هر کس براى ذات اقدس حق، حد و مرزى قائل شود او را

پایان نامه
Previous Entries اسماي‌، اين‌، جلالي‌ Next Entries کشف المحجوب، سوره بقره، امام صادق