شير، حيات، تطهير

دانلود پایان نامه ارشد

وصف حوريان بهشتي کلامي دارد که همانطور که علامه حسن زاده مي گويد:” كلمات طيبه اين رساله، تفسير انفسى طايفه‏اى از قرآن مجيد است كه خواص را بكار آيد.”432ولي بيان آن هرچند به حاق آن پي برده نشود خالي از لطف نيست:
چون ديده بصيرت مرد موقن بكحل توفيق گشاده شود و ابراهيم وار بر مطالعه ملكوت هر دو كون قادر شود، وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ‏ 1 وارد ان حضرت عزت را كه از پرده غيب ظهور ميكنند و در يك ذره از ذرات كاينات خويشتن را بواسطه نور تجلى جلوه ميدهند مشاهده مى‏كند و لا محاله چنانكه گفته آمد هر يكى به نيكوترين صورتى از صور مخلوقات ممثل شوند، مانند آنچه در قصه مريم آمده است كه‏ فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا 2. و چون تمتع از آن مشاهده جز بفيضان اثرى از عالم وحدت كه مقتضى ازدواج ذات و صورت باشد با يكديگر به وجهى كه مفضى باتحاد بود صورت نبندد، پس با هر يكى از آن صور كه بمنزله يكى از آن حوران بهشت باشد از اين ازدواج حاصل گردد، وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ‏ 3. و بآن سبب كه چهره اين پردگيان از ديده اغيار و اهل تضاد مصون است، حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي- الْخِيامِ‏ 4 باشند. و بحكم آنكه نامحرمان عالم تكثر را چه آن قوم كه بظاهرعالم ملك بازمانده‏اند و چه آن قوم كه بباطن عالم ملكوت محجوب شده وصل ايشان ناممكن است، لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ 5 وَ لا جَانٌ‏ 6 باشند و به سبب آنكه معاودت آن حالت هر نوبت موجب التذاذى بود زيادت از نوبت اولى مانند محبوبى مفقود كه بعد از مقاسات طلب باز يافته شود بكارت و عزابت آن لذات هر نوبت متجدد شود.433
امام خميني در توضيح حوريان بهشتي برداشت ظاهري ومعناي دنيايي آن را ناصحيح دانسته وحقيقت معناي حوريان بهشتي را امري دانسته که ما به خاطر پوشيده بودن پرده هاي دنيايي از آن بي خبريم:
آنچه در تعريف اخذ مى‏شود خارج از محدود و زياده بر آن است. الّا اينكه چون ما چشم حقيقت‏بين پيدا نكرده و به حاق حقايق نرسيده‏ايم، كوريم؛ لذا بايد به اين نحو تعريف شود. چنانكه كورى كه هيچ چيزى تماشا نكرده بود شنيده بود: شير برنج. از كسى سؤال كرد شير برنج چيست؟ بيچاره چون ديد او برنج و شير نديده تا بگويد آنها را مخلوط كرده مى‏پزند، شير برنج درست مى‏شود، ناچار گفت: شير برنج در سفيدى مانند گردن غاز است. گفت: گردن غاز چيست؟ چون ديد نمى‏تواند آن را تعريف كند آرنج خود را به دست كور داد و گفت: گردن غاز به اين مى‏ماند. كور بيچاره تصور كرد كه شير برنج مثل گردن غاز است و گردن غاز مثل اين بازو است، پس شير برنج مثل اين بازو است، گفت: من شير برنج نمى‏خواهم.چون ما چشم حق بين پيدا نكرده‏ايم؛ لذا بايد بهشت را به باغ و درخت و قصر و سبزه تعريف نمايند و تو چون چيزى نديده و نسبت به عالم باطن كورى، مى‏گويى: درخت بهشت، مانند اين درخت بيد است منتها قدرى بزرگ‏تر و سبزتر، بوى سيبش قدرى زيادتر و رنگ آن قدرى سرخ‏تر است. اين است كه مثل آن كور مى‏گويى: من شير برنج نمى‏خواهم.به خلاف اينكه بدانى باغ است، اما چه باغى! و درخت و سيب است، اما چه‏ درخت و سيبى! و حور العين است، اما نه مثل اين زنهاى دنيا كه مختصرى چاق‏تر و سفيدتر و جوان‏تر از آنها باشد.434
و اكثر نويدهاى قرآن از قبيل زوجات و حور و سيب و گلابى براى اين است كه نوع مردم نمى‏توانند به آن دعوت اصلى برسند، گرچه امكان ذاتى دارد و ليكن خيلى سخت است و لذا اگر به اينها وعده عالم غيب و قرب لقاى پروردگار مى‏دادند و جزايش را قرب الهى تعيين مى‏كردند، فهم اين معنى كه قرب پروردگار چه لذتى دارد براى آنها ممكن نبود و اين وعده هر گز تأثيرى در آنها نمى‏كرد و لذا هم از اين مقام و هم از مقام ديگر مى‏ماندند؛ چون نوع مردم به طمع همين چيزها فرمان مى‏برند و با همان رتبه خياليه بار مى‏آيند و يك حيوان تربيت يافته مى‏شوند.435
پس نعمتهاى آن عالم را مقايسه مكن به نعمتهاى اينجا، گمان مكن بهشت و جنّات آن مثل باغستانهاى دنيا منتها قدرى وسيعتر و عاليتر است، آنجا دار كرامت حق و مهمانخانه الهى است، تمام اين دنيا مقابل يك تار موى حور العين بهشتى نيست.436
4-1-5 مشروبات بهشتي
4-1-5-1شراب هاي طهور وغير مسکروعاري از تباهي
در آيه 19سوره واقعه وصف اين شراب ها راچنين مي گويد: لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُون ملاصدرا ذيل آيه مي فرمايد:از خوردن اين شراب سردرد نمي گيرند چون اين شراب ها از شر وآفت و فساد ترکيب پاک هستند واين شراب ها والاتر از رنجها وسردردهايي هستند که مخصوص اين دنيا است.ودليل ديگر اينکه آنهااز عوالم ترکيب وضديت مجردند واز طبقات پست وزيريني که در آنها شر وتباهي برترند.437
” غول” را از شراب نفى كرده، در حقيقت ضررهاى شراب را از آن نفى كرده است. 438يعنى در آن نيست مستى و بيهوشى، كه عقلشان برده و بآنها دردى از آن در دل و سرشان نميرسد، و بدرد سر و درد دل، غول گفته ميشود براى آنكه منجر بهلاكت و نابودى ميشود .439و كلمه” ينزفون” از مصدر” انزاف” است كه به مستى تفسير شده، البته آن مرحله از مستى كه عقل را از بين ببرد، ولى اصل اين كلمه به معناى از بين بردن چيزى است به تدريج. و حاصل معناى جمله اين است كه: در آن خمرى‏كه براى مخلصين آماده شده ضررهاى خمر دنيوى و مستى آن و از بين بردن عقل وجود ندارد.440
ملاصدرا در معناي ينزفون طبق دو قرائت دو معنا آورده وآن را شرح داده است:
اگر”ز” بافتحه خوانده شود معنايش اين مي شود که : “خردهاي آنان را مستي فرا نمي گيرد”، چنانچه خداوند مي فرمايد: لافيها غول ولاهم عنها ينزفون صافات/47اما اگر “ز”با کسره خوانده شود معناي آن چنين مي شود که شراب روحاني آنان پايان پذير نيست ونشئه ي مستي عشق الهي ايشان فنا پذير نيست .چون اصل آن سرچشمه ي فيض وجود جاويدان و چشمه ي آب زندگاني جاويد وهميشگي است که پيوسته از سکوي فضل الهي روان و از چشمه ي افاضه ورحمت پشوسته جاري وساري است.441
قول ديگري در معناي “لايصدعون” آمده که مي گويد يعني لايتفرقون يعني از آن جدا نمي شوند.442
ملاصدرا در توضيح اين معنا مي گويد:اگر به معناي جدا نشدن بگيريم ميشود مانند معناي آيه ي 43سوره روم که خدا درباره ي کافران مي فرمايد:آن روز همه ازهم جدا مي شوند.بهشتيان از شراب هاي شان جدا نمي شوند چون منشأ هم صحبتي واصل جمعيت اينان همانا محبت الهي ووحدت معنوي وپيوند ايماني وهمبستگي حکمت آميز است.و انگيزه اش اهداف نفساني واوضاع جسماني که به رعت منتهي به جدايي ودوري وبيزاري وهراس مي گردد ، نيست.443
يتنازعون فيها کأساً لا لغو فيها ولا تأثيم (طور، آيه 23). “جام‏هاي لبريز از شراب از يکديگر مي‏گيرند، شرابي که نه مستي و آلودگي در آن است و نه گناه” مراد از” لغو”، سخن لغوى است كه از شرابخواران دنيا سر مى‏زند. و” تاثيم” به معناى آن است كه شخصى را گناهكار كنى، كه اين نيز از آثار شرابهاى دنيا است كه شرابخوار را گناهكار مى‏كند.444
و در تفسير قمى در ذيل جمله” لا لَغْوٌ فِيها وَ لا تَأْثِيمٌ”، مى‏گويد: امام (ع) فرمود: در بهشت غناء و فحش نيست، مؤمن شراب مى‏نوشد ولى گناه نمى‏كند. 445
تأثيم از باب تفعيل است از ماده اثم، گفته ميشود (اثمه) هنگامى كه او را صاحب گناه سازد، يعنى اين جام شراب آنان را صاحب گناه نخواهد ساخت.از مجاهد نقل شده است يعنى: به خاطر نوشيدن اين شراب به يكديگر دشنام نخواهند داد، و نيز يكديگر را به گناه وادار نميكنند.446
اما ملاصدرا مي گويد:لغو وعبث از فعل نيروي متخيله است البته اگر باآن غايتي عقلي وفکري نباشد.وتأثيم از فعل نيروي طبيعي است هنگام سرکشي از پيروي وطاعت نفس.اولي ناشي از نارسايي وضعف خرد است و دومي از غلبه ي طبيعت و مغلوب شدن نفس وناتواني آن است وهردو از اهل بهشت واصحاب رضوان منتفي ودور است.447
4-1-5-2آب حيات
از نوشيدني هاي ديگر بهشتيان آب است که در قرآن اوصاف مختلفي براي آن ذکرشده است.من جمله در سوره واقعه آيه ي مي فرمايد:
آب در نشأه عنصرى صورت علم و مظهر حيات است كه تمام عنصريات را زنده دارد و حيات نفوس به علم است چنانكه حيات ابدان به آب.” وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها “نحل/ 65 و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمين را پس از پژمردنش زنده گردانيد، قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه شنوايى دارند نشانه‏اى است..448
زيرا كه علم نفوس را از موت جهل احياء مى‏كند و سبب حيات ارواح است چنانكه آب سبب حيات اشباح. و در جوامع روائى ما از ائمه ما عليهم السلام به صور عديده در مواضع كثير آب بدانش تفسير شده است. از آن جمله در تفسير كريمه‏ وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً در تفسير صافى آمده است كه:
ففى المجمع عن الصادق عليه السلام قال: معناه لا فدناهم علما كثيرا يتعلمونه من الائمة عليهم السلام.449
ملاصدرا ميگويد:
“منظور از آن چشمه آب حيات جاويدان است که پيوسته از سکوي فضل ورحمت فرو ميريزد.گفته شده هرجا وهرطور که بخواهند ، بدون اينکه رنجي بکشند ويا در آن به سختي بيفتند.وگفته شده مصبوب يعني بر روي زمين هر کجا که بخواهند بدون شکاف برداشتن روان مي شوند. و آبشار است براي اينکه مؤمن زيبايي وصفاي آن را ببيند وبياشامد.”450
امام خميني در توضيح آب حيات در ابتدا به حديث زير اشاره مي کند: چون اراده طهارت و وضو كردى، متوجّه آب بشو آن سان كه متوجّه رحمت حق شوى، زيرا كه حق تعالى قرار داده آب را كليد تقرّب به خود و مناجات خويش و راهنماى بساط خدمت خود. و چنانچه رحمت خدا پاك مى‏كند گناهان بندگان را همان طور نجاسات ظاهره را آب پاك مى‏كند نه غير آن. خداى تعالى فرمايد: “اوست آن كس كه فرستاد بادها را براى بشارت در جلو رحمتش و نازل نموديم از آسمان آب پاكيزه را.” فرقان/48و فرمود خداى تعالى: “و قرار داديم از آب هر چيز زنده را.”انبيا/30451
وسپس در توضيح اين حديث مي فرمايد:
“و اين كه در اين حديث آب را به رحمت حق تشبيه، بلكه تأويل، نموده يكى از نكاتش آن است كه آب يكى از مظاهر بزرگ رحمت حق است كه در عالم طبيعت آن را نازل فرموده و مايه حيات موجودات آن را قرار داده؛ بلكه رحمت واسعه الهيّه را كه از سماء رفيع الدّرجات حضرت اسماء و صفات نازل و اراضى تعيّنات اعيان به آن زنده گرديده، اهل معرفت به “آب” تعبير نمودند.”452
آبِ رحمتِ حق در هر نشئه‏اى از نشئات وجود و در هر مشهدى از مشاهد غيب و شهود نزول و ظهور كند، تطهير ذنوب عباد اللَّه نمايد موافق با آن نشئه و مناسب آن عالم؛ پس با آب رحمت نازل از سماء احديّتْ ذنوب غيبت تعيّنات اعيان تطهير شود؛ و با آب رحمت واسعه از سماء واحديّت ذنوب عدميّت مهيّات خارجيّه تطهير شود؛ و در هر مرتبه از مراتب وجود مطابق آن مرتبه.
در مراتب نشئات انسانيّه نيز آب رحمت را ظهوراتى است مختلفه؛ چنانچه از آب نازل از حضرت ذات به تعيّنات جمعيّه برزخيّه ذنوب سرّ وجودى تطهير شود (وجودُك ذَنْبٌ لا يُقاسُ به ذَنْبٌ). و با آب نازل از حضرات اسماء و صفات و حضرت تجلّى فعلى رؤيت صفت و فعل تطهير شود. و با آب نازل از سماء حضرتِ حكمِ عدلْ قذارات خلقيّه باطنيّه تطهير شود. و با آب نازل از سماء غفاريّت ذنوب عباد تطهير شود. و با آب نازل از سماء ملكوت قذارات صوريّه تطهير شود. پس معلوم شد كه حق تعالى آب را مفتاح قرب و دليل بساط رحمت خويش قرار داده.453
4-1-6-3 نهرهاي بهشتي
سؤالي مطرح است که چرا در اکثر آيات قرآن که انهار به صورت معرفه آمده است؟ ملاصدرا به اين سوال اينچنين پاسخ مي دهد:چون مراد از انهار جنس آن است ويا دليل ديگر اين است که خداوند در سوره ي پيامبر(ص) آيه 15 اين انهار را معرفي کرده که طبق روايت مثال اين چهار نهر در دنيا نيل ، فرات ، سيحون وجيحون مي باشد.454بنابراين انهار در ساير آيات به صورت معرفه آورده شده.455
در سوره پيامبر نام چهار نهر آمده است:
“مثل الجنّة التي وُعد المتّقون فيها

پایان نامه
Previous Entries رسول خدا (ص)، امام صادق Next Entries ميوه، غير، حيوانات