شناخت انسان، اصالت وجود، طرح و نقش

دانلود پایان نامه ارشد

اگزيستانسياليسم

اهداف جزئي:
1) تبيين مفهوم مسئوليت از نظر مكتب اگزيستانسياليسم
2) تبيين مباني انسان شناختي مسئوليت پذيري از نظر مكتب اگزيستانسياليسم
3) شناخت آثار تربيتي مسئوليت پذيري در انسان از نظر مكتب اگزيستانسياليسم
4) نقد دلالتهاي تربيتي مسئوليت پذيري از نظر مكتب اگزيستانسياليسم

سؤالات تحقيق
1) چه تبييني از مفهوم مسئوليت از منظر مكتب اگزيستانسياليسم مي‌توان ارائه نمود؟
2) مباني انسان شناختي مسئوليت پذيري از منظر مكتب اگزيستانسياليسم كدامند؟
3) آثار تربيتي مسئوليت پذيري در انسان از منظر مكتب اگزيستانسياليسم كدامند؟
4) چه نقدي مي‌توان بر دلالتهاي تربيتي مسئوليت پذيري از منظر مكتب اگزيستانسياليسم وارد ساخت؟

تعريف متغيرها و واژه هاي کليدي
تعاريف نظري:
مکتب:
به مجموعهاي از نظريات در خصوص انسان و نگرش او به جهان با ياري جستن از روشي منطقي و عقلاني جهت پيمودن مسير کمال و زندگي بهتر اطلاق ميشود.
به اعتقاد برخي صاحبنظران مکتب عبارتست از مجموعه هماهنگ متناسب بينش فلسفي، عقايد مذهبي، ارزشهاي اخلاقي و روشهاي علمي در يک ارتباط علت و معلولي به هم، که يک پيکره متحرک معنيدار داراي جهتي را ميسازد.(شريعتي، 1350، 12)
مسئوليت:
سِرتو1 ميگويد؛ مسئوليت عبارت است از يک تعهد و الزام دروني از طرف خود براي انجام کليه فعاليتهايي که برعهده او گذاشته شده است. (حمزه لوئي، 1373، 25)
به گفته خسرو باقري؛ مسئوليت، بيانگر آن است که بايد مقاومت فرد را در قبال شرايط افزايش داد و او را چنان گرداند که بجاي پيروي از فشارهاي بيروني، از الزامهاي دروني تبعيت کند. اين پيروي از الزامهاي دروني را احساس مسئوليت يا احساس تکليف ميناميم. فردي که در برابر انجام يا ترک عملي احساس مسئوليت ميکند، خود را تحت تأثير بايدي از درون ميبيند، بايدي که در عين حال هم الزام آور است و هم فرد نسبت به آن احساس يگانگي و خودي دارد. (باقري، 1386، 149)
صليبا مينويسد: شخص مسئول کسي است که کاري به او واگذاشته شده و پيآمد آن بر عهده اوست و شرط مسئوليت واقعي اين است که قانوني وجود داشته باشد که به آن امر يا از آن نهي کند و مخالفت با مسأله مورد امر و نهي، ارادي باشد. (صليبا، 1366، 589)
مباني انسان شناختي:
کلمه مباني، جمع مبنا و واژاي است عربي. مبنا از بنا اشتقاق يافته است. در عربي وقتي گفته ميشود فلاني باني اين خانه است، يعني اين خانه را ساخته است. به همين جهت به بناي ساخته شده بنيان اطلاق ميشود. اما مبنا به معناي بنا کردن و مکان و زمان بنا و نيز به معناي ريشه و پايه و بنيان ميآيد.(ميگوني، 1385، 6) لذا مراد از مباني انسان شناختي، آن دسته از گزارههاي توصيفي – تبييني مدلّل درباره واقعيت وجود انسان است. (کشاورز، 1390)
تعليم و تربيت:
تعليم و تربيت مجموعه فعاليتهاي هدفمند فني ـ حرفهاي است که بر پايه برنامهريزي دقيق و پيوسته مبتني بر دانشاندوزيها، کارورزيها، و تجربههاي ميداني و کارآمد معلم و مربي، به منظور رشد، تعالي و شکوفايي استعدادها، خلاقيتها و توانمنديهاي ذهني ـ شناختي و گرايشي ـ رفتاري فراگيران و مربيان صورت ميگيرد. (رهنمايي، 1388، 37)
هوشيار مينويسد: تعليم و تربيت فعل و انفعالي است ميان دو قطب سيّال که مسبوق به اصلي و متوجه به هدفي و مستلزم طرح و نقشهاي باشد.(هوشيار، 1331، 160)؛ از نظر شعاري نژاد نيز تربيت، عمل آمادگي فرد براي سازگاري مثبت با محيط است.(شعاري نژاد، 1373، 132)
جان مککواري ميگويد: “تعليم و تربيت” به معناي وسيع کلمه پروراندن امکانهاي نهفته در وجود شخص است. و “وجود”/ex-sistence برون جستن، ايستادن يا بيرون نهادن امکانهاي نهفته در وجود شخص است. پس تربيت کردن معنايي کمتر از رخصت دادن به وجود کسي ندارد، يعني برون جستن از خويش يا تعالي جستن در فضاي وجودي تا هرکس همان شخص فريدي که هست بشود.(مککواري، 1377، 263)
اگزيستانسياليسم:
يکي از مکاتب فلسفي در قرن 19 و 20 است. به اين فلسفه در فارسي با برابر نهادههايي چون فلسفه وجودي، اصالت وجود انسان، فلسفه هست بودن و مکتب اصالت وجود اشاره ميشود.(بيات، 1386، 25)؛ روژه ورنو؛ اگزيستانسياليسم را کوششي ميداند براي دريافت ماهيت و طبيعت انسان، به وسايل انساني بدون توسل به آنچه برتر از انسان يا خرد انساني است.(ورنو، 1372، 325)
سيمون دوبوار نيز ميگويد: اگزيستانسياليسم تعريفي از بشر است از خلال عمل، اگر اين قله فكري، بشر را محكوم به اضطراب مي‌كند، تنها تا آنجا پيش مي‌رود كه بشر را وادارد مسئوليتش را بپذيرد. اميدي كه اگزيستانسياليسم از بشر دريغ مي‌كند اميد بيهوده و اتكا به هر چيزي غير از خويشتن است. اگزيستانسياليسم توسل به اراده بشري است. (مکلينتاک، 1373، 69)
تعاريف عملياتي:
مکتب:
مجموعهاي از قوانين و مقررات حاکم بر گروهي از افراد انساني که نمايانگر نوع نگرش ايشان به جهان و انسان از آغاز تا کنون بوده و راهها و روشهايي را براي ساختن هرچه بهتر آينده جهان و بخصوص انسان ارائه ميدهند.
مسئوليت:
پذيرش انجام فعلي است از جانب فرد انسان و پاسخگو بودن در قبال هر آن چيزي که به هر طريق به فعل مذکور مرتب ميگردد. لذا ميتوان گفت مسئوليت، پاسخگو بودن در برابر وظيفه و تکليفي است که بر عهده شخص گذارده ميشود. اين وظيفه و تکليف ميتواند فردي و يا اجتماعي باشد.
مباني انسان شناختي:
منظور از مباني انسان شناختي، شناسايي مجموعه ابزارهايي است که بکارگيري آنها به شناخت انسان و واقعيت وجودي او منتج شده تا به چيستي، چگونگي و چراييِ وي پاسخ داده شود. لذا از آنجا که موضوع شناخت انسان و وجود وي مطرح ميباشد، ابزارهاي اين شناخت را نيز ميبايست در ميان عواملي جستجو کرد که خاستگاه آنها در درون انسان نهفته است.
تعليم و تربيت:
تعليم و تربيت عبارتست از مجموعه فعاليتهاي هدفمند که بر پايه برنامهريزي دقيق و پيوسته مبتني بر دانشاندوزيها، کارورزيها، و تجربههاي ميداني و کارآمد معلم و مربي، به منظور رشد، تعالي و شکوفايي استعدادها، خلاقيتها و توانمنديهاي ذهنيـ شناختي و گرايشيـ رفتاري فراگيران و مربيان صورت ميگيرد.
اگزيستانسياليسم:
يکي از مکاتب فلسفي صدههاي اخير که بنيان تفکرات خود را بر اصالت مطلق وجود انسان بنا نهاده و با دستمايه قراردادن ادبيات علاوه بر يافتن جولانگاهي هموار براي تاخت و تاز، به نشر سريع خود در جوامع متعدد جامه عمل پوشانده است.

نوع و روش تحقيق
نوع تحقيق در اين پژوهش کيفي و روش آن توصيفي تحليلي ميباشد.

قلمرو تحقيق
شامل کتابها و پايان نامههاي موجود در کتابخانهها، مقالات و سايتهاي مربوط به فلسفه و تعليم و تربيت ميباشد.

جامعه و حجم نمونه
جامعه آماري در اين تحقيق شامل کليه مطالب مندرج در کتب، مقالات، پايان نامهها و سايتها در زمينه موضوع پژوهش بوده و حجم نمونه، منابع در دسترس و موجود را شامل ميشود.

فصل دوم:
ادبيات پژوهش

مقدمه
با توجه به نوع و اهداف مورد مطالع? اين پژوهش، در اين فصل ما در چهار بخش مجزا و مرتبط، به بررسي مفهوم مسئوليت، مبناهاي شناخت انسان، دلالتهاي تربيتي اين مسئوليت و نقدهاي وارد بر اين مدلولات در مکتب اگزيستانسياليسم خواهيم پرداخت. لذا با استناد به آراء فلاسفه وجودگرا و تحليلهاي ايشان، در بخش اول اين مطالعه به شناسايي مفهوم مسئوليت از زبان ايشان پرداخته و بخش دوم را به جستجو براي يافتن مبناهاي شناخت انسان در زمينه مسئوليتپذيري از منظر اين فلاسفه همت ميگماريم.
با توجه به مفاهيم و مباني مطرح شده در دو بخش نخست، بخش سوم و چهارم را به ترتيب به بيان دلالتهاي تربيتي مسئوليت از نظر فلاسفه مکتب اگزيستانساليسم با در نظر گرفتن سير شناخت انسان در اين مکتب و بخش چهارم را به نقدهاي وارد بر اين دلالتها اختصاص خواهيم داد.

بخش اول:
مفهوم شناسي

مقدمه
يکي از بنيانهاي شکلگيري فلسفهها و مکاتب گوناگون فلسفي تأمل در مفاهيمي است که فرد و يا افرادي از جامعه انساني با بينشي متفاوت و يا نگاهي از زاويهاي که براي ديگران نامحسوس و يا کمتر مورد توجه است به آنها مينگرند. بينشهاي از اين دست در تکامل يافتههاي خود به تحقق و تفحص در هرآنچه به اينگونه مفاهيم وابسته است پرداخته و در پي آن به ايدئولوژي و جهانبيني خود جامه عمل ميپوشانند.
آنچه موجب استحکام، رشد و گسترش يک مکتب در بين جوامع بشري ميشود همين نگرش به جهان هستي و روش رسيدن به اين نگرش است؛ که هرچه دايره تبيين آن با الگوهاي زندگي در اجتماعات مختلف آدميان سازگارتر باشد پايدارياش نيز بيشتر ميشود. اما اين امکان نيز وجود دارد که پذيرش يک مکتب از طرف گروهها به دليل برداشتهاي متفاوتي باشد که از آن داشتهاند. از اين رو براي شناخت دقيق و هرچه بهتر يک فلسفه، شناسايي و شناخت مباني و مفاهيمِ مبيّن آن از اهميت و ارزش فراواني برخوردار است. چرا که شناخت مفاهيم هر مکتب در واقع شناخت افکار و ريشهها و در ادامه، تشخيص صحّت و سقم باورها و تعليمات ايشان در راه رسيدن به رشد، تکامل و زندگي بهتر است.
لذا در اين قسمت ما در جستجوي شناخت مفهوم مسئوليت که يکي از مفاهيم اصلي مکتب اگزيستانسياليسم را تشکيل ميدهد، به بررسي آراء فلاسفه و صاحبنظران اين مکتب در اين خصوص ميپردازيم2؛ و از آنجا که فلاسفه در بسط انتزاعيات، از کلمات و مفاهيم متشابه و يا حالاتي که بازتاب عملکرد يک مفهوم را نمايان ميسازند بهره ميجويند، دامنه جستجوي ما نيز بر اين منوال قرار خواهد گرفت. از اين رو باتوجه به متعدد بودن فلاسفه وجودي، جهت پوشش کامل آراء اين صاحبنظران، از بين خداباوران اين مکتب سورن کييرکگور، از متفکرين سکولار آن ژان پل سارتر و بعنوان فيلسوفي مابين اين دو گروه، آراء مارتين هايدگر را مورد بررسي قرار خواهيم داد.

مسئوليت در لغت
مسئوليت در لغت به معناي موظف بودن و يا متعهد بودن به انجام امري ميباشد. (دهخدا، 1377، 20907) آنچه انسان عهدهدار و مسئول آن باشد. (معين، 1376،4077 )
در فرهنگ لغت “وبستر” نيز واژه مسئوليت چنين تعريف شده است:
پاسخگو بودن؛ چيزي که شخصي در قبالش پاسخگو است؛ يک وظيفه يا اعتماد؛ توانايي انجام دادن وظايف؛ توانايي مواجه شدن با ادعاهاي متفاوت مشروع و جوابگويي يا تعهد. (webster, 2004, 1073)
در فرهنگ لغت “لانگ مَن” تعريف ارائه شده از مسئوليت اينگونه است:
وظيفهاي در قبال کسي يا چيزي داشتن؛ مقصر بودن براي اتفاق بدي که رخ داده است؛ چيزي که بايد به عنوان بخشي از کار يا وظيفهتان انجام دهيد، به اين دليل که کاري از نظر اخلاقي و اجتماعي درست و حق است و بايد انجامش دهيد. مترادف کلمه وظيفه. (longman. 1488, 2010)
در دايره المعارف فلسفي نيز مسئوليت اينگونه تشريح شده است:
پاسخگويي به اعمالي که يک نفر انجام ميدهد و پيامدهايي که آن اعمال به بار ميآورد که به درستي توسط عاملي اخلاقي مورد تنبيه و يا تشويق قرارگيرد. بطور عادي، آزادي مستلزم داشتن مسئوليت اخلاقي است. (www.philosophypage.com)
مسئوليت معاني ضمني زيادي دارد. افراد معتمد و قابل اطمينان را “مسئول” لقب ميدهيم. “مسئوليت” به معناي پاسخگويي قانوني، مالي يا اخلاقي نيز هست. (يالوم، 1390، 311) مسئوليت يعني ايجاد و تأليف. آگاهي از مسئوليت يعني آگاهي از اينکه خود، سرنوشت، گرفتاريهاي زندگي، احساسات و در نتيجه رنجهايمان را خود پديد آوردهايم. (يالوم، 1390، 311)
براي اينکه فرد متحول شود، ابتدا بايد مسئوليت بپذيرد؛ بايد خود را به انجام يک عمل متعهد کند. واژة “مسئوليت يا پاسخگويي responsibility” خود به توانايي اشاره دارد: “پاسخ response” + “توانايي ability”که به معناي توانايي پاسخگويي است. (يالوم، 1390، 405)
ميتوان گفت واژه مسئوليت با برابر نهادههايي چون “وظيفه” ، “تکليف” و “تعهد” نيز مترادف است.
وظيفه به آن چيزي اطلاق ميشود که شرعاً يا عرفاً بر عهده کسي

پایان نامه
Previous Entries اصالت وجود، مبدأ و معاد، شناخت انسان Next Entries اصالت وجود