شناختی رفتاری، آموزش مهارت، درمان شناختی رفتاری

دانلود پایان نامه ارشد

شده است از جمله الگوي آموزشي واكر و الگوي مهارت‌هاي رشد عاطفي شناختي اجتماعي كوپر و گاردنر در توسعه برنامه‌هاي مهارت‌هاي زندگي، نقش مؤثري داشته‌اند (آزور، 1385).
پایه اصلی نظری در مهارتهای زندگی متعلق به رویکرد شناختی- رفتاری است. درمان شناختی رفتاری برای نخستین بار در اواخر دهه 50 و ابتدای دهه 60 میلادی و طی دو حرکت موازی توسط آلبرت و آرون تی بک در امریکا آغاز شد (نوتابی وهمکاران، 1390).
درمان شناختی رفتاری از ابتدای ظهور خود با چالشی عظیم روبرو بود ولی چهار راهبرد یا ویژگی اصلی درمان شناختی رفتاری باعث دوام و بقای این نظریه شود.
1- درمان شناختی رفتاری در طول رشد و تحول خود شواهد تجربی، بالینی و پژوهشی بسیاری دال بر کارآمدی خود فراهم نمود. این درمان از همان ابتدای شکلگیری با پژوهش عجین شد و شروع به جمعآوری شواهد عینی در تأیید کارآمدی، کارآیی و مقرون و به صرفه بودن خود کرد (کندال104 و همکاران، 1998؛ لیدون 105و جونز، 2001؛ باتلر106 و همکاران، 2000؛ چمبلس107 و همکاران، 2006).
2- نظریه شناختی رفتاری از همان ابتدا تلاش کرد تا پشتوانههای قدرتمندی در فلسفه و دانش عمومی روانشناسی برای خود فراهم کند. به این ترتیب درمان شناختی رفتاری به لحاظ فلسفی نظریهای پدیدارشناختی108 و ساخت گرا109 به شمار میرود و از روانشناسی شناختی110 جرج کلی111 و نظریه اجتماعی آدلر112 نیز بسیار تأثیر پذیرفته است (بک و همکاران، 2002).
3- نظریه شناختی رفتاری در مراحل مختلف رشد خود به جای موضع گرفتن در مقابل نظریههای رقیب سعی کرد تا حد امکان، مدلهای موجود را با مدل شناختی رفتاری تلفیق نماید. تا جایی که رویکرد کنونی شناختی رفتاری، در واقع حاصل ادغام مدل شناختی بخشهایی از نظریه رفتاری است. بسیاری از مؤلفههای اصلی نظریه رفتاری مثل پیشامد پسایند، ارزیابی عینی و تغییر رفتار هم اکنون جزو مفاهیم اصلی مدل شناختی رفتاری نیز به حساب میآید. بسیاری از فنون کلاسیک نظریه رفتاری نظیر آرام سازی آموزش مهارتهای زندگی، رویارویی همراه با جلوگیری از پاسخ113 نیز به خوبی با فنون شناختی ادغام گردیدهاند. به همین دلیل هم اکنون از رویکرد شناختی- رفتاری به عنوان یک نظریه گسترده یاد میشود که چندین مدل را دربرمیگیرد (دابسون114، 1999). شناخت درمانی (بک115، 1967، 1976)، درمان منطقی هیجانی رفتاری116 (الیس، 2002)، شناخت درمانی مبتنی بر حضور ذهن117 (سگال118 و همکاران، 2002)، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد119 (هیز120 و همکاران، 1999)، درمان فراشناختی121 (ولز122 و همکاران، 2002، 2006؛ دیوی و همکاران، 2006)، رفتار درمانی دیالکتیک123، (لینهان124، 1993) و طرحواره درمانی125 (یانگ126 و همکاران، 2003) از جمله این مدلها به شمار میروند. اگر چه هر یک از این رویکردها سهم و نقش خاص خود را در توسعه علم داشتهاند، ولی فصل مشترک آنان آنقدر هست که همچنان بتوان از یک نظریه واحد مبنایی تحت عنوان نظریه شناختی رفتاری صحبت کرد (دوناهیو127 و همکاران، 2003).
نظریه شناختی رفتاری یک نظریه علمی است؛ بنابراین مشمول اصل ابطال پذیری بوده و در نتیجه قابل تعدیل و تغییر است. به همین دلیل طی سالیان گذشته این نظریه در نتیجهی پژوهشهای مکرر، حک و اصلاح شده و بخشهایی از نظریه شناختی رفتاری تغییرات چشمگیری کردهاند. برآیند این تغییرات، اصلاح، پختگی و بسط علمی و بالینی این نظریه بوده است. این نظریه ابتدا برای تبیین و درمان افسردگی ابداع شده بود، خیلی زود به کلیه اختلالات هیجانی بسط یافت و به سرعت به ارائه مدل تبیین، مفهوم پردازی و نیز راهکار درمانی برای سایر موضوعات نیز پرداخت. برای مثال درمان شناختی رفتاری پروتکلهایی برای درمان اختلالات مختلف معرفی کرده و در پژوهشهای مختلف اثربخشی آن در حیطههای مختلف مورد تأیید قرار گرفته است. اختلالات شخصیت، خودکشی، سوءمصرف مواد، اسکیزوفرنیا، اختلات خلقی دو قطبی، انواع اختلالات اضطرابی، حوزه روانشناسی سلامت، ارتقای بهداشت روان، پیشگیری از اختلالات روانی، درمان بیماران مقاوم به درمان و زوج درمانی و خانواده درمانی از جمله این حیطه ها به شمار میروند (جودیت بک، 1995، 2005؛ آرون تی بک، 1999).

مبانی نظری گروه درمانی
لازم است هر آموزشگر گروهی نخست چهارچوب نظری هر یک از رویکردهای مشاورهای یا درمانی را که از آن پیروی میکند، مشخص نماید، تعریف، مفاهیم، اصول و کارکرد آنها را بخوبی بشناسد، بتواند به آنها عمل کند و در مرحلهی بعد آنها را در مورد کار با گروه اجرا نماید.
دیدگاههای شناخته شده در زمینه گروه درمانی از دیدگاه نوابی نژاد (1388) به اختصار عبارتند از:
دیدگاه مک دوکال
مک دوگال (1920) معتقد است گروه میتواند دو نوع باشد: سازمان یافته و سازمان نیافته. در گروه سازمان نیافته افراد هیجان زده، ناسازگار و ناهمگونند، در حالیکه همین افراد در گروه سازمان یافته با یک رهبری صحیح میتوانند همگون، سازگار و بسیار مؤثر و مفید باشند.
دیدگاه فروید
فروید (1921) در گروه بر نقش مؤثر رهبر تأکید دارد. عوامل درون گروهی مانند درمان طولانی مدت یا کوتاه مدت، گروه همگن یا ناهمگن را مطرح و واژه همانند سازی را به منزلهی یکی از پدیدههای اصلی در گروه وارد میسازد و از مفاهیم مهم دیگری چون همدلی، تقلید و ارتباط نام برد.
دیدگاه مورنو
مورنو کار خود را با مفهوم ایفای نقش شروع میکند که شامل نمایش، تخلیه روانی و خلاقیت است. مورنو مبتکر رویکرد سایکودراما است که در آن اعضا درقالب ایفای نقش به تخلیه روانی خویش میپردازند.
دیدگاه اسلاوسون
اسلاوسون بر قدرت و استقلال فردی در گروه تأکید میورزد و معتقد است هر فرد در گروه موجود مستقلی است که با حفظ فردیت و هویت خود با استفاده از پویاییهای گروهی به تغییر و اصلاح رفتار نایل میشود.
دیدگاه لوین
لوین معتقد است کشمکش در گروه اجتناب ناپذیر است و فرد میکوشد در گروه فضایی برای خویش بدست آورد و با توجه به نیازهای خود برای به دست آوردن چنین محدودهای با تعارض و کشمکش مواجه میشود. در صورتی که گروه کمتر فعال باشد و از اتحاد و همبستگی لازم برخوردار نباشد، تنش در افراد افزایش مییابد. لوین همچنین معتقد است نقش رهبری در گروه مهم است؛ زیرا اوست که ارتباطها را کنترل میکند و وحدت و یکپارچگی گروه را انسجام میبخشد.
هر تحلیلی از جریان و فرآیند گروهی با گذشت زمان در معرض تغییرات بنیادی قرار خواهد گرفت، با این حال بحث و تحلیل از این جهت که روشنگر موقعیت کنونی کار گروهی و امید به بهبود و پیشرفت آن است، ضرورت دارد. هر نویسنده یا صاحب نظری، نظریه ویژه خود را نظریهای معنیدار در زمینه یادگیری میداند. هر چند همگان بر این حقیقت که جریان و فرآیند گروهی تحتالشعاع علاقه کمتری به مبانی روانی جریان مشاوره ابراز میدارند تا خود جریان مشاوره گروهی. بنابراین تغییر و تفسیر نهایی و نظریه عملی موضوعی کاملاً فردی خواهد بود. جریان مشاوره گروهی احتمالاً آزادتر یا مستبدانهتر از آنچه رهبر گروه میخواهد انجام میشود. رهبری که از صداقت برخوردار است، بیشتر میتواند به اعضای گروه کمک کند.
فرد قدرتطلب، رهبر قدرت طلب و فرد مورد اعتماد و پذیرا، رهبری پذیرا و مورد اعتماد خواهد شد. راجرز این مطلب را این گونه خلاصه میکند که «هرگاه مشاور به گونهای رفتار کند مطابق طبع و ماهیت وی نیست و صرفاً تظاهر به آن کند» گروه آن را کاملاً احساس مینماید و این بیصداقتی مشاور به محیط گروهی آسیب میرساند.
مؤثرترین انواع گروهها بویژه از نظر مربیان و مشاوران عبارتند از: گروههای قدرت مدار آزادمنشانه و گروه- مدار. این گروهها در واقع نمایانگر نظرهای گوناگون و امکانات تربیتی و مشاوره گروهی است. گروههای سه گانه فوق تحت عنوان “نظریه منفرد” که یک نظریه یادگیری است و شیوههای همخوان با فرضیههای آن نظریه بررسی میشود. کلیه گروهها محتوای نظریهای داشته و هر یادگیری بیشتر جنبه درمانی درمانی دارند. برخی از گروهها به علت تأکید بر محتوای یادگیری بیشتر جنبه تربیتی و آموزشی و پارهای به علت تأکید بر خودشناسی و دیگرشناسی و حل تعارضها در اعضای گروه نیز جنبه درمانی دارند. در طول هر جلسه گروه میتواند بین دو قطب تربیتی و درمانی حرکت کند و در پایان هر جلسه میتوان نقطه مورد تأکید را به خوبی دریافت (نوابی نژاد، 1388).
رهنمودهاي يونسكو براي آموزش و پرورش در هزاره سوم نيز مبنايي براي مهارت‌هاي زندگي به شمار مي‌رود. يونسكو چهار هدف اصلي براي آموزش در قرن 21 به شرح ذيل ارائه داده است.
1-آموختن براي يادگرفتن 2-آموختن براي به‌ كاربردن
3-آموختن براي زيستن 4-آموختن براي با هم زيستن
كه دو هدف آخر، پايه‌هاي مهارت‌هاي زندگي را تشكيل مي‌دهند (قاسم زاده، 1384).

روش آموزش مهارت هاي زندگي:
برنامه‌هاي آموزشي مهارت‌هاي زندگي مبتني بر اين تئوري (يادگيري اجتماعي) بر يادگيري تجربي و فرصت‌هايي براي تمرين مهارت‌هاي جديد و كسب آن مهارت‌ها در طول آموزش استوار است. برنامه فعالیت، شامل فعاليت جوانان در گروه‌هاي كوچك، تسهيل‌گري همسالان، تكنيك‌هاي ایفای نقش، بازي‌ها و ديگر فعاليت‌هاي جالب، استوار است (يونيسف، 2005).
طبق نظر ريكساچ (2000)، برنامه آموزشي مهارت‌هاي زندگي شامل بحث‌هاي گروهي مي‌باشد كه موقعيت مناسبي را جهت كسب مهارت‌هاي ارتباطي و تعامل با ديگران فراهم مي‌نمايد و در مواقع لزوم همكاري شركت‌كنندگان با يكديگر، موجب افزايش توانايي و اثربخشي افراد در رفتارهاي بين‌فردي مي‌شود. آموزش مهارت‌هاي زندگي، آموزش مبتني بر مهارت‌هاي مربوط به رشد توانايي‌هايي است که نسل جوان را براي برخورد مؤثر با نيازها و چالش‌هاي زندگي روزمره به ويژه در زمينه بهداشت جسماني، عاطفي و اجتماعي، توانمند مي‌سازد (مركز رشد آموزش،2006؛ نقل از صفرزاده، 1382).
پيشينه اجرايي برنامه هاي آموزش مهارت‌هاي زندگي
برنامه‌هاي آموزش مهارت‌هاي زندگي در كشورهاي اروپايي با اجراي الگوي آموزش واكر، كوپر و گاردنر در دهه 80 آغاز شد (قاسم زاده، 1384).
آموزش مهارت‌های زندگی در سال 1979 و با اقدامات دکتر گیلبرت بوتوین آغاز گردید. وی در این سال یک مجموعه آموزش مهارت‌های زندگی برای دانش‌آموزان کلاس هفتم تا نهم تدوین نمود که با استقبال فراوان متخصصان بهداشت روان مواجه گردید. این برنامه آموزشی به نوجوانان یاد می‌داد که چگونه با استفاده از مهارت‌های رفتار جرأتمندانه، تصمیم‌گیری و تفکر نقاد در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوءمصرف مواد از سوی همسالان مقاومت کنند. هدف بوتوین طراحی یک برنامه واحد پیشگیری اولیه بود و مطالعات بعدی نشان‌داد که آموزش مهارت‌های زندگی تنها در صورتی به نتایج مورد نظر ختم می‌شود که همه مهارت‌ها به فرد آموخته شود. پژوهش‌ها حاکی از آن بودند که این برنامه در پیشگیری اولیه‌ی چندین نوع مواد مخدر از جمله سیگار موفق بوده است (فتحی و همکاران، 1385).
بوتوين، به عنوان يك دانشمند رفتارگرا در زمينه ترويج بهداشت و پيشگيري مشهور است و تحقيقات وسيعي در برنامه‌هاي پيشگيري مبتني بر مدرسه انجام داده است. فعاليت‌هاي اصلي‌اش شامل تحقيق، آموزش شخصي و آموزش عمومي مي‌باشد (مركز رشد آموزش،2006؛ نقل از صفرزاده، 1382).
به پيشنهاد سازمان بهداشت جهاني در سال 1993 براي اجراي اين برنامه‌ها در كشورهاي در حال توسعه، در ايران يونيسف در سال 1376، اقدام به تهيه راهنماي آموزش مهارت‌هاي زندگي براي نوجوانان، زنان و جوانان نمود و با برگزاري كارگاه‌هاي آموزشي متعدد براي سازمان‌هاي دولتي و غير دولتي، به معرفي اين برنامه پرداخت. معاونت پيشگيري سازمان بهزيستي با همكاري وزارت آموزش و پرورش به تهيه و اجراي آزمايشي اين برنامه در چند منطقه تهران اقدام نمود و در حال حاضر به عنوان واحد اختياري در رشته كار و دانش آموزش داده مي‌شود (قاسم زاده، 1384).
اهداف آموزش مهارت‌هاي زندگي
مجموعه مهارت‌هاي زندگي يك رويكرد متمركز بر فرد است كه هدفش كمك به افراد جهت رشد مهارت‌هاي مورد نياز زندگي مي‌باشد. مجموعه

پایان نامه
Previous Entries مهارتهای زندگی، بهداشت روانی، سلامت روان Next Entries پایان نامه با کلید واژگان خودمدیریتی، خودکارآمدی، شیوه زندگی