شعر فارسی، ادبیات فارسی، انتقال پایتخت، امیرخسرو دهلوی

دانلود پایان نامه ارشد

و ساغر
(شمیسا: 1374: 269-268)

2-7- نام گذاری قصاید
از نظر علمای بلاغت، نام‌گذاری قصاید از سه جهت می تواند قابل تصور باشد، که در زیر نظر جلال همایی ذکر می گردد.
از نظر ردیف و قوافی، که چون قافیه ای مبتنی بر حرف الف باشد، آن را قصیده ی الفی نامند و چون باء باشد، بائیه و تاء باشد، تائیه گویند و بر این قیاس در سایر حزوف. و چون قافیه با ردیف باشد، ان را مردّف و به این مناسبت بیت و قصیده را نیز مُرَدَّف خوانند.
از نظر تشبیب و تغزلی که برای زمینه سازی در مقدمه ی قصیده گفته اند که مثلاً اگر تشبیب قصیده در وصف بهار باشد، آن قصیده را بهاریه و چون در وصف خزان باشد، آن را خزانیّه گویند.
از نظر موضوع و مقصود اصلی شاعر و مضامین قصیده، چنانکه اگر در مدح و ستایش باشد، ان را قصیده ی مدحیه گویند و همچنان قصاید حبسیّه و شکوائیّه یا بث شکوی و چکامه های وطنی و سیاسی و اجتماعی و امثال آن.(همایی، 1370: 116-115)

2-8- سیر قصیده از آغاز تا زمان سلمان ساوجی
قصیده در میان انواع قالب های شعری از قدمت و سابقه‌ی دیرینه ای برخوردار است. در سده های آغازین شعر فارسی به منظور مدح سلاطین و ممدوحین به کار گرفته می شد. از آنجا که در مدح و ستایش هدف عمده ذکر محامد و خصائل نیک و برتری های ممدوح بود، مسلماً رشته ی کلام به زیور فصاحت و بلاغت آراسته می‌شد تا بیشتر مورد توجه ممدوح قرار گیرد. لذا برای چنین شیوه ای، شاعر می بایست از تمامی ظرفیت های بیان، برای اظهار فضل و دانش خویش استفاده می کرد تا به شیوه ی مطلوب از عهده ی کار برآید.
«قصیده اولین نوع شعری است که در ادبیات بعد از اسلام به تقلید از ادبیات عرب به وجود آمده است. شاعران دوره های نخستین از قبیل رودکی و عنصری، قصیده را در همه ی ابعاد، از شعر عربی تقلید کردند و سپس شاعران ادوار بعد از قبیل مُعزّی، قصاید شاعران ادوار نخستین را سرمشق خود قرار دادند. مثلاً ابونواس در قصیده سرایی عربی، نوآوری کرد و وصف خمر را در تغزّل قصیده جانشین وقوف بر اطلال و دمن ساخت و این مسأله در شعر رودکی به مطلع:
مادر می را بکرد باید قربان بچّه ی او را گرفت و کرد به زندان
هم دیده می شود. هم‌چنین در اشعار عنصری، تأثیر ابوتمام و متنبّی مشاهده می شود. بیش از همه منوچهری تحت تأثیر قصاید عربی بود. وصف خمر، شتر و اسب و بیابان، گریه و زاری بر اطلال و دمن، وصف کعبه و مراسم دینی، بیان عادات عرب و حتی تشبیهات و استعارات او، یادآور قصاید معروف عربی است. «ابو‌محمد بن قُتیبه گوید: شنودم کسی از اهل ادب را که می گفت: قصیده پرداز، پیوسته قصیده را با ذکر دیار و ویرانه ها و آثار آغاز کند و بگرید و زاری کند و جای منزلگه یار را مخاطب سازد و یاران را به توقف خواند تا بتواند بدین بهانه یاد سفرکردگان آن جایگاه کند.»(ابن قتیبه، 1363: 101)
یکی از خصوصیات قصیده، تجدید مطلع است. تجدید مطلع خاص قصاید ادبیات فارسی است و در ادب عربی مرسوم نیست. به هر حال عدم جواز تکرار قافیه در قصیده مگر یک بار که نوعاً شعری طولانی است باعث شده بود که شاعران با سرودن مطلع مصرّع دیگری بتوانند از قافیه های قبلی استفاده کنند. تجدید مطلع مخصوصاً در خاقانی فراوان است.
زمینه های زوال قصیده را باید در قرن ششم جست. هر چند که قبلاً گفته شد اوج قصیده در قرون پنجم و ششم بوده است، اما باید توجه داشت که در قرن ششم برخی از قصیده پردازان به غزل نیز روی آوردند و از این تاریخ به بعد قصیده در مقابل نوع ادبی غزل همواره در حال عقب نشینی بوده است. البته غزل قصیده پردازان این قرن هنوز خام است و در واقع همان تغزل قصاید است که مستقل شده و تا حدی تکامل یافته است. در قصیده های این دوران، تنوع موضوع را می بینیم به این معنی که دیگر قصیده محدود به مدح ممدوح نیست. مثلاً موضوع برخی از قصاید حسرت به دوران خوش قصیده پردازان قرون قبل و عصر پادشاهان بزرگ بخشنده مثلاً سلطان محمود غزنوی است. ظهیر فاریابی در قصیده‌ای پس از مفاخره و تمجید از هنرهای گوناگون خود می گوید که امروزه این هنرها خریداری ندارد و جای قصاید سخته‌ی آبدار را مثنوی و غزل و غنا و داستان‌پردازی گرفته است:
مرا ز دست هنرهای خویشتن فریاد که هر یکی به دگرگونه داردم ناشاد
مرا خود از هنر خویش هیچ روزی نیست خوشا فسانه ی شیرین و قصه ی فرهاد
بعد از حمله ی مغول در قرن هفتم و برچیده شدن بساط پادشاهان بزرگ و دربارهای باشکوه، قصیده جای خود را به غزل داد. البته علاوه بر وظیفه ی اصلی خود که بیان مضامین غنایی و عرفانی بود، وظیفه ی اصلی قصیده یعنی مدح را نیز برعهده گرفت. یکی از شاعرانی که آگاهانه به فنای عصر قصیده پردازی به سیاق سنتی و کهن توجه داشت، سعدی است که نوعی از غزل یعنی غزل عاشقانه را به اوج خود رسانده بود و در قصیده سرایی نیز اسلوب خاص نوی داشت. سعدی چندین جا مرگ قصیده را رسماً اعلام کرده است. در واقع سعدی شیوه ای را که به کار گرفته است، شاعران را از مدح و اغراق برحذر داشته و به جای آن موعظه و اعتدال را توصیه کرده است. او در قصیده ای با توجه به تاریخچه ی قصیده و اصطلاحات مربوط به ساختمان آن و مصطلحات و اسالیب شعرا، انتقادات خود را به صورت کلی مطرح کرده است. بدیهی است که اگر قرار باشد شاعر ممدوح خود را نصیحت کند بی شک چنین ممدوحی در نظر او موجودی مافوق طبیعی نیست.
به نوبت اند ملوک اندر این سپنج سرای کنون که نوبت توست ای مَلِک به عدل گرای
نیاز باید و طاعت نه شوکت و نــامــوس بلندْ بانگ چه ســود و میانْ تهی چــو درای
پادشاه نباید به سخنان اغراق آمیز شاعران مداح که هنوز قصاید سنتی می گیوند، توجه کند:
به کامه‌ی دل دشمن نشیند آن مغرور که بشنود سخن دشمنان دوست نمای
بلکه بر خلاف سخنان آنان که مدام به ممدوح می گویند دیار مشرق و مغرب را بگیر و پای به سفرهای مخاطره امیز نه و دست به اعمال محیرالعقول زن، بهتر است که به تصرّف دل‌ها بپردازد:
دیار مشرق و مغرب مگیر و جنگ مجوی دلی به دست کن و زنگ خاطری بزدای
نگویمت چو زبان اورانِ رنگ‌آمیز که ابر مشک فشانی و بحر گوهرزای
و سپس بعد از این که بر مدح خط بطلان می کشد، به انتقاد از دعای تأبید و شریطه‌ی قصیده می‌پردازد:
نکاهد آن چه نبشته است عمر و نفزاید پس این چه فایده، گفتن که تا به حشر بپای!
دعای خود او چنین است:
به روز حشر که فعل بدان و نیکان را جزا دهند به مکیال نیک و بد پیمای
جریده‌ی گنهت عفو باد و توبه قبول سپیدنامه و خوشدل به عفو بار خدای
پس قصیده‌ی سعدی، قهرمان دارد و مخاطب آن انسان معمولی است نه پهلوانی مافوق طبیعی و این است فرق قصاید به اصطلاح مدحی سعدی با قصاید پیشینیان. تنها بیت حماسی این قصیده، بیت آخر آن است که در ادامه‌ی ابیات بالا می گوید:
به طعنه ای زده باد آن که بر تو بد خواهد که بار دیگرش از سینه برنیاید وای»
(شمیسا، 1374: 277-275)
«در دربارهای ایران پس از اسلام، شعر ابزاری محکم برای نشان دادن عظمت حکومت وقت درآمد، به ویژه قصیده طاق نصرت باشکوه فرهنگی سلاله ها و جهانگشایان تاریخ قرار گرفت. شاعرانی که صدائی خوش نداشتند، شعرخوانانی زبردست و خوش صدا به کار گرفتند تا قصاید آنان را هر چه رساتر و باشکوه تر در مجالس پرابهت ملوک بخوانند، و سحر کلام آنان را در گوش امرا و اطرافیان آنان فرو نشانند. و بدینسان بود که قصیده سرایان مداح در ردیف امیران و وزیران درآمدند تا انجا که در کوکبه ای شاهانه حرکت می کردند و بر پشت سترگ کلمات فرش تنعم و خوشحالی می گستردند و در این میدان ظریف و پر مخاطره به حق که افرادی چون عنصری، انوری، خاقانی و فرخی قهرمانند.»(احمد سلطانی،1370: 12)
«شعر مدحی یا شعر درباری با حمله ی مغول از میان نرفت بلکه ضعیف شد و مدتها در این ضعف باقی ماند و بر اثر آن طبعاً از رواج قصیده سرایی، که در دوره های پیشین نوع طراز اول شعر بود، کاسته شد و قصیده سرایان بزرگی که در این دوره پیدا شدند، تابع روش متقدمان بودند و همت انان مصروف بر استقبال قصیده های معروف سنایی و انوری و خاقانی و مجیر و نظایر آنان بود و به همین جهت سبک شاعران قصیده گوی قرن هشتم به شیوه ی قصیده سرایان بزرگ آخرهای قرن ششم و آغاز قرن هفتم متمایل بود و این پیروی به تکرار مضمومن های آنان و حتی به استفاده ی مستقیم از قالب های لفظی که متقدمین به کار می بردند، منجر شد.
ساختن قصیده های مصنوع و قسم‌نامه ها و التزام های مختلف و انتخاب ردیف های مشکل و پیچیدن در ظاهر کلام، در این دوره امری متداول و عمومی است مگر آن که شاعران توانایی مانند سعدی به جای پیروی از دیگران به ایجاد قصیده هایی کاملاً تازه توفیق یافتند. اگر چه شاعرانی چون مجد همگر و سعدی در قصیده های خود سخنان سهل و روان دارند، کسانی دیگر چون سعید هروی و سراج قمری و بدر چاچی و خواجو و سلمان ساوجی در التزام ردیف های دشوار و به کار بردن استعاره ها و تشبیه های دقیق دیریاب اصرار می ورزند.»(صفا، 1370: 88-87)
علیرغم حمله ی خانمانسوز مغولان، قصیده سرایی و مدیحه گویی به کلی از میان نرفت و شعرایی مانند:«امیرخسرو دهلوی»، «اوحدی مراغه ای»، «خواجوی کرمانی»، «ابن یمین» و «سلمان ساوجی» میراث گران بهای گذشتگان را حفظ کردند. حتی شاعری چون سعدی هم در این زمینه طبع آزمایی کرده و گاهگاهی در عین وارستگی و بی طمعی، بعضی از معاصرین خود را مدح گفته است. قصیده در این دوره از لحاظ معنی و کیفیت مطالب، چندان تغییری نکرد؛ به طوری که می توان آن را دنباله ی قصیده ی قرن ششم و تقلیدی از گویندگان ان قرن دانست. آن چه از لحاظ تحول قصیده زودتر از هر چیز به چشم می خورد، تغییر لحن و آهنگ قصیده است. در این دوره باید گفت که قصیده تا حد زیادی صلابت و فخامت خود را از دست داد و به لحن غزل نزدیک شد.(مؤتمن، 1371: 163-162)
قصیده قالب رایج و مسلّط شعر فارسی از آغاز آن یعنی اوایل قرن چهارم تا پایان قرن ششم است. اما اوج آن در سرتاسر قرن پنجم و نیمه ی اول قرن ششم است. قرن ششم، قرن تحولات ادبی و تغییر سبک هاست. بر اثر تحولات سیاسی و اجتماعی ای که در این قرن رخ می دهد، از قبیل: بر روی کار آمدن سلجوقیان و رواج تصوّف و انتقال پایتخت از خراسان به عراق عجم و عوامل دیگر، بازار مدح از رونق می افتد، فقط معشوق قسمت اول قصیده یعنی تغزل به جای می ماند و ممدوح قسمت دوم قصیده اندک اندک از میان می رود. هر چند از این دوره به بعد هم قصاید معروفی به جا مانده است؛ اما قصیده دیگر، قالب اول و مسلط نیست. در قرن ششم شاعران دو شخصیتی پیدا می شوند که هم قصیده می گویند و هم غزل و روز به روز به رونق غزل افزوده و از رونق قصیده کاسته می شود. غزل حتی وظیفه ی اصلی قصیده را که همان مدح باشد، بر عهده می گیرد. سرانجام در قرن هفتم غزل کاملاً بر قصیده چیره می آید، به طوری که سعدی در طی قصیده ای مرگ قصیده را رسماً اعلام می دارد و بر ساختمان سنتی آن اشکال می گیرد و در قصاید خود ساخت سنّتی قصیده را مراعات نمی کند.
در قصاید قدیم فارسی، وحدت موضوع دیده می شود یعنی ابیات باهم ارتباط موضوعی دارند. اما قصاید در حال احتضار ادوار بعد مخصوصاً دوره های تیموری و صفوی وحدت موضوع ندارند و این شاید به دلیل تحت تأثیر از غزل باشد. عدم وحدت آشکار موضوع را حتّی در قصاید عرفی شیرازی از شاعران بزرگ قصیده پرداز سبک هندی هم می توان دید. موضوع مهم دیگر این است که قصیده در ادوار نخستین شعر فارسی

پایان نامه
Previous Entries شفیعی کدکنی، خواجه نصیر، انواع ادبی، مثنوی معنوی Next Entries شعر فارسی، شفیعی کدکنی، موسیقی شعر، زبان فارسی