سوره بقره

دانلود پایان نامه ارشد

المحكم‌، ج‌2، ص134.
61. تفسير المحيط‌ الاعظم‌ و البحر الخضم‌ في‌ تأويل‌ كتاب‌ اللّه‌ العزيز المحكم‌، ج‌2، صص 674-673،73 ؛سوره مائده آيه64.
62. الانسان‌ الكامل‌ في‌ معرفة‌ الاواخر و الاوائل‌، ج1،صص93،30-51،47-29.
63. سوره اسرا، آيه45.
64. رسائل‌ قيصري، رساله‌1: التوحيد و النبوة‌ و الولاية،صص14-13.
65. بقلي‌، روزبهان، شرح‌ شطحيات‌، تصحيح‌ هانري‌ كوربن‌، تهران‌، کتابخانه طهوري،1360ش‌، ص166.
66. سوره حديد، آيه 3.
67. سوره آل عمران ، آيه 18.
68. سوره بقره، آيه 255.
69. سوره توحيد، آيه 1.
70. سوره الذاريات، آيه 58.
71. سوره حشر، آيه 24.
72. سوره روم، آيه 50.
73. جرجاني، مير سيد شريف، التعريفات، فرهنگ اصصلاحات معارف اسلامي، ترجمه حسن سيد عرب/سيما نور بخش، انتشارات آثار مرجع فرزان، چاپ اول، 1377، ص45.
74. بحراني، ميثم بن علي بن ميثم، قواعدالمرام في علم الکلام، مطبعه الصدر،1406، نشر مکتبه آيه، الطبعه الثانيه، ص‌77.
75. محمد ابوالفضل محمد مشهور به حميد مفتي، قاموس‌ البحرين، تصحيح علي اوجبي/ با همکاري نشر ميراث مکتوب، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اول، 1374،صص‌172ـ171.
76. صدرالدين‌ شيرازي، محمد بن‌ ابراهيم‌، الحکمة‌المتعالية‌ في‌الاسفار العقلية‌ الاربعة، بيروت‌1981، سفر 3، جزء 1، ص‌118.
77. لاهيجي، عبدالرزاق ‌بن‌ علي، گوهرمراد، تهران،‌ چاپ‌ زين‌العابدين‌ قرباني‌ لاهيجي، 1383 ش، صص‌238ـ236.
78. شريف، مير محمد ، تاريخ فلسفه در اسلام، مرکز نشر دانشگاهي، ج 1، صص325-322.
79. کوربن، هانري، تاريخ فلسفه اسلامي(از آغاز تا در گذشت ابن رشد(595 هجري/1198 م)، ترجمه اسدالله مبشري با همکاري سيد حسن نصر و عثمان يحيي، تهران، انتشارات امير کبير، چاپ سوم ،1361، ص151، 161 ،162،146.
80. تاريخ فلسفه در اسلام، ج 1، صص287-286.
81. همان ،ص284.
82. سبزواري، ملاهادي، شرح‌المنظومه، تصحيح حسن حسن‌زاده آملي، تهران، نشر ناب، ج 3، 1369، صص162-161.
83. ابيطالب، علي، نهج‌البلاغه، گرد آورنده سيد شريف رضي، ترجمه سيد جعفر شهيدي، چاپ بيست وششم، انتشارات علمي و فرهنگي، ص2.
84. الحکمة‌المتعالية‌ في‌الاسفار العقلية‌ الاربعة، جلد ششم، ص141-140.
85. نهج‌البلاغه، خطبه1، ص2.
86. همان، ص3.
87. نهج‌البلاغه، خطبه83، ص60.
88. …………….، خطبه91، ص74.
89. …………….، خطبه132، ص130.
90. …………….، خطبه186، ص202.
91. …………….، خطبه96، ص88 .
92. …………….، خطبه185، ص197.
93. …………….، خطبه186، ص202.
94. همان، ص202.

فصل پنجم
جلوه هاي لطف الهي
در مثنوي

جلوه هاي لطف الهي در مثنوي
خداوند در اشکال مختلفي لطف مي کند و حتي بعضي از اين گونه ها قبل از آنکه ما بخواهيم، بر ما وارد مي شود و به هيچ وجه متوجه نمي شويم که اين، لطف حق است. غزالي گويد: ” و چون آدمي در حاجت هاي خويش نگرد، اول به اعضاء آنگه به طعام و لباس و مسکن و حاجت طعام به باران و باد و ميغ و سرما و گرما و به صنعت ها که آن را به صلاح آرد، و حاجت هاي صنعت ها و با آلات از آهن و چوب و مس و برنج و غير آن، و حاجت آن آلات به هدايت و معرفت، که چون سازند، و آنگاه نگاه کند. اين همه آفريده و ساخته بيند بر تمام ترين و نيکوترين وجهي، و از هر يکي چندان انواع که ممکن نبودي که اگر نيافريدي در خاطر هيچ کس درآمدي، و يا در توانستي خواست، ناخواسته و نادانسته، هم به لطف و رحمت ساخته بيند؛ از اينجا وي را صفتي ديگر معلوم گردد که حيوه اوليا بدانست و آن: لطف و رحمت و عنايت است به هم? آفريدگان، چنانکه گفت : “سَبَقَت رَحمَتِي غَضَبِي””.1 بنابراين هستي و هرچه در او هست، سراسر براي لطف به مخلوقات آفريده شده است. در مثنوي، آفرينش جهان، اسباب مادي براي زندگي، وجود عالم بالا، وجود عالم اکبر در درون انسان، پاداش دادن به آدمي و در نهايت رساندن رهروان حق به مقام شهود، همگي به عنوان مظاهر لطف الهي ياد شده است:
5-1 . آفرينش هستي
درمورد آفرينش هستي اين سوال مطرح است که هدف خداوند از آفرينش جهان چه بوده است؟
عرفا براي جواب اين سؤال به حديثي از پيامبر (ص) استناد مي کنند که فرمود : يَقُولُ اللهُ – عَزَّوَجَلَّ – إنَّما خَلَقتُ الخَلقَ لِيَربَحُوا عَلَيَّ وَ لَم اَخلُقهُم لاِربَحَ عَلَيهِم2 (خداوند – عزّوجلّ – مي فرمايد: جز اين نيست که مردم را خلق کردم تا از من بهره مند شوند و خلقشان نکردم براي اينکه من از آنان بهره گيرم).
گفت پيغمبر که حق فرموده است

قصد من از خلق احسان بوده است

(2/2635)
از براي لطف عالم را بساخت

ذرّه ها را آفتاب او نواخت

(2/2632)
زانکه او پاک است و سبحان وصف اوست

بي نياز است او ز نغز و مغز و پوست

هر شکار و هر کراماتي که هست

از براي بندگان آن شه است

نيست شه را طمع بهر خلق ساخت

اين همه دولت خنک آن کو شناخت

(1/3140-3142)
چند باران عطا باران شده

تا بدان، آن بحر دُرافشان شده

چند خورشيد کرم افروخته

تا که ابر و بحر جود آموخته

پرتو دانش زده بر خاک و طين

تا شده دانه پذيرنده زمين

(1/506-508)
مر جمادي را کند فضلش خبير

عاقلان را کرده قهر او ضرير

(1/513)
موجود بودن يا وجود داشتن ، خود اولين شرط براي رسيدن به کمال است و ما نياز داشتيم که به وجود بياييم؛ اما آن زمان که در عدم به سر مي برديم، امکان نداشت نيازمان را آشکار کنيم و خداوند، خود بدون اظهار ما، اين نياز را مي دانست:
ما نبوديم و تقاضامان نبود

لطف تو ناگفت? ما مي شنود

(1/610)
بنابراين از روي کرم، روح را بر جسم ما دميد : وَ نَفَختُ فِيهِ مِن رُوحِي.3
چون نفختُ بودم از لطف خدا

نفخ حق باشم ز ناي تن جدا

(3/3935)
“صبح ظهور نفس زد، نسيم عنايت بوزيد، درياي جود در جنبش آمد. سحاب فيض چندان باران ثمَّ رشَّ عليهم4 بر زمين استعداد باريد که وَ أشرَقَتِ الأرضُ بِنُورِ رَبِّها.5 عاشق سيراب آب حيوه شد. از خواب عدم برخاست. قباي وجود در پوشيد”6
5-2 . تداوم حيات
بعد از خلق آفرينش، ادام? حيات آن نيز، نتيج? عنايت الهي است و اگر اين عنايت، لحظه اي قطع شود، جهان از حرکت مي ايستد و متلاشي مي شود:
ماهيانيم و تو درياي حيات

زنده ايم از لطفت اي نيکو صفات

(3/1341)
بنابراين سرتاسر هستي، هرچه در زندگي دارد، از بخشش و عطاي خداوند رحيم است:
از کجا آورده اند آن حُلّه ها

مِن کريمٍ مِن رحيمٍ کُلّها

(2/1664)
گاهي اين عنايت الهي را قضا مي نامند و در توضيح آن گفته اند: “آنچه عنايت ازلي مي خوانند و قضاي الهي تعبيري از آن است، نزد متألّهان ناشي از علم حق بر ذات خويش است که کشف تفضيلي را در علم اجمالي متضمّن است و گوئي خداوند در عين علم به ذات خويش، که بسيط و غيرمتناهي است، تمام جزئيات احوال ماسوي را که متناهي و غيربسيط است و وجود آن هم به علم وي مشروط و محدود مي گردد، مشاهده مي کند و بر وفق تعبير ارسطوئي، حکمت و تدبير جزئيات از لوازم قهري وجود اوست و به همين سبب اگر اين عنايت يک لحظه قطع شود، تمام عالم به عدم باز مي گردد”.7
نکت? مهم در مسئل? تداوم حيات آفرينش، اين است که از نظر مولانا جلال الدين و بسياري از حکما، جهان هر لحظه نو مي شود و خداوند در کار خلق جديد است و خلق جديد “در اصطلاح صوفيه عبارت است از اتصال امداد وجود از نفس حق در ممکنات”.8
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتي است

مصطفي فرمود دنيا ساعتي است

(1/1142)
هر نفس نو مي شود دنيا و ما

بي خبر از نو شدن اندر بقا

عمر همچون جوي نونو مي رسد

مستمّري مي نمايد در جسد

(1/1144 و 1145)
در باب نو شدن جهان تحت تأثير ظهور صفات الهي گفته اند:
“حضرت حق را اسمائي است متقابله، بعضي لطيفه و بعضي قهريه و همه دائماً درکارند و تعطيل بر هيچ يک جائز نه، پس چون حقيقتي از حقايق امکانيه به واسط? حصول رابط و ارتفاع موانع، مستعدّ وجود گردد، رحمت رحمانيّه او را دريابد و بر وي افاض? وجود کند و ظاهر وجود به حسب آن تعيّن بعد از آن به سبب قهر احديّت، حقيقتي که مقتضي اضمحلال تعيّنات و آثار کثرت صوري است از آن تعيّن منسلخ گردد و در همان آن انسلاخ بر مقتضاي رحمت رحمانيّه به تعيّني ديگر خاص که مماثل تعيّن سابق باشد، متعيّن گردد و در آن ثاني قهر احديّت مضمحل گردد و تعيّن ديگر بر رحمت رحمانيّه حاصل و هکذا الي ماشاءالله پس در هيچ دو آن به يک تعيّن تجلّي واقع نشود و در هر آني عالمي به عدم رود و ديگري مثل آن به وجود آيد اما محجوب به جهت تعاقب امثال و تناسب احوال مي پندارند که وجود عالم بر يک حال است و در ازمن? متواليه بر يک منوال”9
از عدم ها سوي هستي هر زمان

هست يا رب کاروان در کاروان

خاصه هر شب جمله افکار و عقول

نيست گردد غرق در بحر نُغول10

باز وقت صبح آن اللهيان

برزنند از بحر سر چون ماهيان

(1/1889-1891)
5-3 . فراهم آوردن اسباب طبيعي که براي حيات مفيد است
5-3-1 . رزق و روزي :
بعد از خلقت، اولين احتياج جانداران براي ادام? زندگي جسماني رزق است؛ و خداوند از سرچشم? لطف خود، رزق و روزي همه را مشخّص کرده و بر آنان نازل مي کند. اگرچه در ظاهر، جانداران در اثر سعي و تلاش خود، رزقشان را تهيه مي کنند و يا احياناً از ديگري مي گيرند اما در اصل هم? رزق ها نزد خداست؛ و تلاش آن ها واسط? فيض رساني حق است. در حديث آمده: اَلخَلقُ کلُّهُم عِيالُ اللهِ فَاَحَبُّهُم إليَ اللهِ أنفَعُهُم لِعَيالِهَ11 (هم? مردم خانواد? خداوند هستند. بنابراين هرکسي که براي خانواده اش سودمندتر باشد نزد خداوند دوست داشته تر است).
ما عيال حضرتيم و شيرخواه

گفت: الخلقُ عيالٌ لِلاِله

آنکه او از آسمان باران دهد

هم تواند کو ز رحمت نان دهد

(1/927 و 928 )
در قرآن نيز آمده است که : نَحنُ قَسَمنا بَينَهُم مَعِيشَتَهُم12 (مائيم که بخش کرديم ميان ايشان ، روزي ايشان را) و نيز: وَ ما مِن دابَّهٍ فِي الاَرضِ اِلّا عَلَي اللهِ رِزقُها وَ يَعلَمُ مُستَقَرَّها وَ مُستَودَعَها کُلٌّ فِي کِتابٍ مُبينٍ13 (و نيست از هيچ جنبنده اي در زمين مگر که بر خداست روزي آن و داند آرامگاه آن را به روز و به شب و نهاد جاي آن را. هريکي در نام? اوست پيدا ).
حمد مي گويد خدا را عندليب

که اعتماد رزق بر توست اي مجيب

(1/2293)
همچنين از پشه گيري تا به پيل

شد عيال الله و حق نعم المعيل

(1/2295)
برگها چون شاخ را بشکافتند

تا به بالاي درخت بشتافتند

با زبان شَطأهُ شکر خدا

مي سرايد هر بر و برگي، جدا

که بپرورد اصل ما از ذوالعطا

تا درخت اِستَغلَظ آمد و استَوي14

(1/1343-1345)
5-3-2 . وجود و مهر مادر :
پيامبر (ص) فرمود: “خداي تعالي را صد رحمت است. نود و نه نهاده است قيامت را، و يک رحمت بيش اظهار نکرده است در اين عالم، هم? دلها بدان يک رحمت رحيم است، تا رحمت مادر بر فرزند و استور بر بچه هم از آن رحمت است”.15
بنابراين “شفقت مادر در حق فرزند هم اثر شفقت حق تعالي است در حق بندگان خود) ؛ 16 اما اگرچه اين مهر را خداوند به مادر عطا کرده، ما بايد علاوه بر سپاسگزاري از خدا، پاس او را نيز بداريم:
رحمت مادر اگرچه از خداست

خدمت او هم فريضه ست و سزاست

(6/3257)
حق مادر بعد از آن شد کان کريم

کرد او را از جنين تو غريم17

صورتي کردت درون جسم او18

داد در حلمش ورا آرام و خو

همچو جزو متصل ديد او تو را

متصل را کرد تدبيرش جدا

حق هزاران صنعت و فن ساخته است

تا که مادر بر تو مهر انداخته است

(3/325-328)
در به جاي آوردن حق مادر همين بس که فرمود : اَلجَنَّهُ تَحتَ أقدامِ الأُمُّهاتِ19 (بهشت زير گام هاي مادران است).
5-3-3 : شب:
شب هم? مردم از تلاش و جنبش و بيهوده کاري آسوده مي شوند. در قرآن مجيد آمده است: هُوَ الَّذي جَعَل لَکُمُ اللَّيلَ لِتَسکُنُوا فِيهِ 20 (او، آن خدائي

پایان نامه
Previous Entries کشف المحجوب، سوره بقره، امام صادق Next Entries رسول خدا (ص)