سلطان ولد، وحدت وجود، وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

است. تا حدي که مي توانسته و ممکن بوده است از عهده حل مشکلات لغوي و معنوي برآمده است. او در عين حال آثار كوچكى درباره “رومى” تأليف نموده و جانشينش آرتور جان آربرى فعاليت هاى استادش را ادامه داد و داستان هاى مختلفى از مثنوى، اشعار و رباعياتش به زبان انگليسى ترجمه نمود? وي به تحقيقات حيرت انگيزي دست زده بويژه به ترجمه هاي بسياري از قبيل: فيه ما فيه، رباعيات، حکايت هاي گزيده، توفيق يافته است، و خود او گفته است که سال هاي باقيمانده عمر خود را نيز در خدمت مولوي خواهد گذراند که در شعر مولوي تسلي معنوي توان يافت.
رومى تبديل به يك سمبل فرهنگى گرديده است طورى كه نام وى بر سر زبان ها جارى است?و در ميان مردم بسيار محبوب است ، بعضي از تشبيهات او- مثلاً آن ني حسرت زده که کنايه از رمز سماع اوست- در ادبيات آلماني و انگليسي و فرانسوي استعمال مي شود. در آمريكا نيز محلى به نام مركز مولانا برپا گرديده است که در زمينه مولانا، آثار و پژوهش هاي مربوط به او فعاليت مي کند. در تركيه نيز مشتاقان فراوان مولانا وجود دارند كه زبان فارسى را نمى دانند، اما حداقل با زمينه هاى اسلامى آشنا هستند. به هر حال نام وى ، نامى آشنا بوده و بسيارى از جنبشها و جماعات مشتاق وى ، نام مولانا را در غرب شناسانده اند?
تأثيرات مولانا در همه جا قابل لمس است، همواره آثار وى تفسير مى گردد و ما او را به عنوان يك عارف بزرگ مى شناسيم . بعضى وى را به عنوان مترجم تعدادى از اشعار ابن عربى به زبان فارسى شناخته اند و بعضى به عنوان يك مفسر قرآنى، يك انسان كه در تمام عرصه هستى همه چيز را دال بر وجود خداوند مي داند و جهان را انعكاس وجود وى تلقى مي نمايد، در کشورهاي عربي، تاثير افکار ملاي روم نسبتاً کم و ضعيف است. يکصد و پنجاه سال پيش شيخ يوسف بن احمد الموسوي يک اثر بنام ” المنهج القوي لطلاب المثنوي يا في شرح المثنوي ” نوشته که در قاهره به چاپ رسيده است، ليکن في الجمله شعر مولوي در قرون وسطي در ميان اعراب آنقدر معلوم نشده بود. زيرا اسلوب شعر فارسي يا طرز شعر تصوف در بلاد عرب بسيار بسيار فرق دارد، و اين قران زبان دري براي ناطقون بالضاد آنقدر جاذب و مقبول نبوده است.
عبد العزيز جواهر کلام، در سال 1336 شمسي در تهران ترجمه اي منظوم به زبان عرب از مثنوي انتشار داده است که عنوان آن “جواهر الاثار” است. و دکتر عبد الوهاب عزام که ايلچي مصادر پاکستان بود و بعضي از آثار محمد اقبال را به عربي ترجمه کرده – چندي از اشعار مولوي را به شعر عربي منتقل کرده و مجموعه اي از آن ترتيب داده است. ليکن در هند و پاکستان ملاي روم يک وطن روحاني ديگر يافته است.
يک قرن و نيم بعد از وفات مولانا در مشرق بنگال همه کس مثنوي او را مي خواند، حتي برهمنان و هندوان اين کتاب را مطالعه مي کردند، و در ادبيات و شعر هندويان بنگال مثال “نئي پر حسرت” نيز استعمال شده است. مردم آن کشور مثنوي را به نغمه هاي بنگالي مي سرودند، و دانشمندان و شعراي بنگال در عصر هاي متعاقب آن را هم به نظم و هم به نثر ترجمه مي کرده‌اند، که برخي از آنها تا کنون به چاپ نرسيده و در کتابخانه هاي آن مملکت محفوظ است. جزو کتاب هاي درسي که در دبستان هاي پاکستان شرقي خوانده مي شود حتي سوانح حيات مولانا نيز قرار دارد.
يافتن تاثير مثنوي در تمام ادبيات صوفيانه هند و پاکستان سخت آسان است، اگر يک نظر به فهرست هاي کتابهاي انگليسي، فرانسه و آلماني کتابخانه هاي هند بيافکنيم هزار ها نسخه مثنوي مي يابيم که در آن کشور نوشته شده و زينت بخش کتابخانه ها گرديده است شرح هاي متعددي از مثنوي به زبان هاي فارسي، اردو و حتي بنگالي و پنجابي و غير آن نيز در آنجا موجود است.
در تاريخ صوفيان هند و پاکستان با حکايت هايي درباره مولانا و مناسبات صوفيان آن کشور با او به چشم مي خورد. از جمله: ابوعلي قلندر مريد صوفي مشهور قطب الدين دهلوي، به قونيه سفر کرده از حضرت مولانا فيض ياب شده است.
در کتاب خير المجالس که ملفوظات و تقريرات چراغ دهلوي مي باشد نخستين بار ذکر ملاي روم را در هندوستان توان يافت. در قرن چهاردهم سيد جهانگير اشرف سمناني به قونيه رفت و از سلطان ولد پسر مولوي احوال زندگاني پدر بزرگوارش را معلوم کرد، در لطايف اشرفي ثبت است.
ملاي روم و شمس تبريز در ادبيات خلق هندوستان بعضي از رمزهاي عشق الهي را به جاي گذاشته اند و نام شمس تبريز در ادبيات مملکتهاي سند و پنجاب سخت بزرگ است.
عشق مولانا در سراسر مملکت?? هند خاص و عام را سوخته بود. اکبر شاه درس مثنوي را خيلي عزيز مي داشت. و خود مثنوي را مطالعه مي کرد، نبيره اش شاه جهان حيات يک شاعر گناهکار را که در مدافعه خود هنگام عفو خواستن از پادشاه به بيتي از مثنوي متوسل شده و به خوبي ترنم کرده بود بخشيد.
در عهد دولت مغول داراشکوه که خود يک صوفي بزرگ بود به دست خود مثنوي سلطان ولد معروف به ولد نامه را استنتاخ کرده است. اگر چه عشق مولانا و عائله در آن متصوف شايان حيرت نيست اما همان عشق و حرمت که داراشکوه داشت در برادر متعصب او، اورنگ زيب عالمگير شد تا آنجا که بعضي از مورخين آن عصر حکايت مي کنند اورنگ زيب از شنيدن آواي مثنوي خوانان خوش الحان اشک از ديده‌ها مي باريد. کتابهاي تاريخ و تذکره‎‌هاي شعرا حاوي ذکر بسياري از مثنوي خوانان مشهور است، و نيز نام هاي آنها ادبائي را بر مي شمارد که در شرح و تتبع آن اثر و يا در جمع آوري و گلچين هاي مثنوي شهرت غيرفاني خاصل کرده اند.
در شهر تنه (پايتخت حکومت سند) تاثير آشکار مثنوي را مي توان ديد. يک شاعر صوفي به نام جهانگير هاشمي که از طرف پدري نسب او به قاسم الانوار ميرسيد و از طرف مادري به شاه نعمت الله کرماني مي پيوست، در بارگاه سلطان حسن ارغون، در سند اقامت کرد و در همانجا به سال 1530 رحلت فرمود. در مثنوي کوچک وي که به نام (مظهر الاثار) تاليف کرده است عنوان يک باب آن چنين آمده است: “حکايت آن صوفي ذاکر که شيطان خود را به صورت آدمي بوي نمود و گفت عمرهاست که الله اکبر مي‌گوئي و يک بار جواب لبيک نمي‌شنوي، در آن باب حکايت مشهوري را از مولوي روم نقل کرده است که مطلب آن نمودار آن حقيقت است که: هيچ کس از آرزوي خود دعا نمي تواند کرد، دعاي انسان، جواب او خطائي از جانب خداي پاک است.”
دانشمندان اروپائي که اهل تاريخ الاديانند از همه بيشتر بدين حکايت علاقمند شده اند زيرا، در آن، عاليترين سر دعا افاده کامل يافته است که در هر دعاي ما صد لبيک از جانب حق موجود است.
صاحبان تاريخ ادبيات وادي سند بسيار مومنان را ذکر کرده اند که در شاهراه واصلان به حقيقت، يعني مثنوي گام برداشته و يا با مثنوي مولانا غايت شعف داشته اند. و يا مثنوي مولانا را با وضعي به ناله حزين مي خوانده اند که سامعان را به گريه مي آورده‎اند.
سلسله مولويه در هند و پاکستان پا نگرفته است، ليکن عشق مولانا در همه طريقت هاي صوفيان در سهرورديه، قادريه و حتي نقشبنديه. به چشم مي خورد. يکي از پيران گرانبهاي سلسله نقشبنديه در قرن هجدهم محمد زمان اول، کتابخانه خود را به ديگران سپرد و کتابي ديگر جز قرآن، مثنوي و ديوان حافظ براي خويشتن نگذاشت. همچنين تاثير مولانا بالخصوص در متصوفي ديگر پيدا و آشکار است: وي شاه عبداللطيف بهتائي است که در سال 1756 به دارالبقا انتقال يافت. او که نخستين بار ديواني بزرگ و جاويدان را به زبان سندي تاليف کرد نيز از عاشقان مولانا بود. و همه مولفان که دربارة او تدقيقات کرده و مقالات يا کتابها تاليف کرده اند از جمله ?????sorley از اهميت تاثير مولوي روم در فکر و شعر شاه عبداللطيف سخن رانده اند. يکي از آنان گويد که: سلطان سند يک مثنوي بسيار زيبا و مزين به خدمت آن صوفي پرفيض آورده و بدين صورت لطف و نعمتي را که با غيبت شاه عبداللطيف از دست داده بود باز يافته است.
لکن آن مولفان، تحقيق دقيق در آن مسئله نفرموده و تنها به افادات عمومي اکتفا کرده اند، با آنکه در ديوان شاه لطيف تشبيهات بيشمار ديده مي شود که از مثنوي منتقل کرده است: از قبيل رمزني، حکايت کورها با فيل که در غرب و شرق شهرتي عظيم دارد و نيز يکي از زيباترين ابيات مثنوي که مولوي در آن فرموده است اگر تشنگان آب را مي جويند، آب هم تشنگان را مي جويد “آب کم جو تشنگي آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست” يعني انسان، در جستجوي خدا، آن چشمة حيات جاويداني، يکطرف حرکت نمي کند بلکه خدا نيز آن انساني را مي جويد و او را راه راست مي نمايد که او تشنگي روحاني حقيقي دارد. حتي در يکي از باب هاي رساله، شاه لطيف در ابيات متعدد، اشاره به ملاي روم مي کند بدين گونه: “طالبان بسيارند، او چشمه جمال است”. اينک فکر رومي است “اول خويش را غايب کردن، بعد از آن به سوي معشوق آمدن” و اين يک کلام رومي است.
مادام که ابيات شاه عبداللطيف در هر گوشه وادي سند معلوم و معروف باشد و هر کس آنها را از ظهر القلب بسرايد، تاثير مولانا در مخيله خلق آن کشور سخت مهم است.
در اينجا لازم است از شاعري ديگر ذکري رود: وي بيدل روهريوار که در کتاب دلگشاي خود در هر باب يک آيت قرآني، يک بيت مثنوي، يک حديث از رسالة شاه لطيف يکجا جمع کرده و بدان صورت نظم سلوک صوفيان را بخوبي روشن کرده است.
هيچ شک و شبهه نيست که شروح مثنوي که در هند و پاکستان تاليف يافته هم به فارسي و هم به زبان اردو بيرون از شمار است.
در زبان سندي يک ترجمه کامل منظوم به وسيله دين محمد اديب به عنوان “اشرف العلوم” بيست سال قبل منتشر شده است که بي‌نهايت زيبا و پرمعلومات است. (ترجمه اي ديگر از مثنوي به نثر، در زبان سندي موجود است اما هنوز چاپ نشده است.)
به زبان پنجايي دو ترجمه و شرح وجود دارد به زبان پشتو نيز يک ترجمه نا تمام با وزن مثنوي در کتابخانه دانشگاه پيشاور موجود است يک ترجمه نو شاعرانه به زبان اردو که ناتمام مانده موجود است. و بالاخره ترجم? منظوم اردو که تاليف سيماب اکبرآبادي است و بارهاي متعدد به چاپ رسيده ديده ام.
در عصرهاي پيشين بزرگترين قسم آن شرح ها و ترجمه ها رنگ فلسفه وحدت وجود داشتند مثنوي آن شاعر معظم داراي خيالات مختلف است: از آيات قرآن گرفته تا حديث پيغمبر و کلام صوفيان قديم چون سنائي و عطار و امام غزالي از اين بحر بي کران هرکس مناسب حوصله و خيال خود بيتها و فکرها گزيده و بر روي آنها يک نظام تاسيس کرده است.
و چون نظريه وحدت وجود از قرن سيزدهم در تصوف اسلام حاکم بود تاثير آن بر شارحان مثنوي در غرب و شرق سخت طبيعي است.
هيچ چيزي بهتر از قطعه شعري که در پايان مثنوي آمده، گوياي حالش نمي تواند باشد. مولانا هميشه راهبر ما به سوى خداونداست و اين آن چيزى است كه ما بايد از وى فرا گرفته و الهامات خويش را بر پايه آن قرار دهيم??19و 20

پي نوشت ها
1. عطارنيشابوري، فريد الدين، منطق الطير، سيد صادق گوهرين، نشر علمي و فرهنگي، چاپ سيزدهم،1377، بيت 53.
2. اين متن از کتابهاي زير آورده شده:
o فروزانفر، بديع الزمان، رساله در تحقيق احوال و زندگاني مولانا جلال الدين محمد، انتشارات طهوري.
o صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، انتشارات فردوس، چاپ هجدهم،1387، جلد 3، صص459-450.
o زماني،?کريم، شرح جامع مثنوي معنوي،?تهران،?انتشارات اطلاعات، جلد1، 1391.
o زرين کوب، عبدالحسين، پله پله تا ملاقات خدا، تهران، انتشارات علمي، چاپ بيست و ششم،1384.
o تلمذ حسين، مرآت المثنوي، تهران، نشر قطره، چاپ دوم،1390.
o جامي، نورالدين عبدالرحمن، نفحات الانس، تهران، نشر سخن، چاپ پنجم،1386 ، صص461،465.
3.سعدي?شيرازي،?شيخ?مصلح?الدين،?بوستان،?تصحيح?دکتر?غلامحسين?يوسفي،?تهران،?انتشارات?خوارزمي،?چاپ سوم،?1368.
4.شرح?جامع?مثنوي?معنوي،?ج1؛فروزانفر،?بديع?الزمان،?رساله?در?تحقيق?احوال?و?زندگاني?مولانا?جلال?الدين?محمد،?تهران،?
انتشارات زوّار،?چاپ ششم،1381.
5. افلاکي، شمس الدين احمد، مناقب العارفين، به کوشش تحسين يازيجي، تهران، نشر دنياي کتاب، 1375، ص597.
6. نفحات الانس، صص 9-468.
7. شرح جامع مثنوي معنوي، ج1،

پایان نامه
Previous Entries وحدت وجود، سلطان ولد Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع سلسله مراتب، حوادث رانندگی