ساختار متن

دانلود پایان نامه ارشد

ُبِاللهِ مِنْ خَذْلانِهِ أبَداً،

فِانَّما النَّاسُ مَعْصُومٌ، وَ مَخْذُولٌ
(ابوالعتاهيه؛ 1427: 282)
ترجمه
1-به خدا پناه‌ مي‌بريم از خواري و ذلت او براي هميشه زيرا اين تنها انسان‌ها هستند که هم معصومند وهم خوار و ذليل.
پناه بردن به خداوند متعال از جمله دعاهاي بيان شده در قرآن کريم و احاديث و روايات اسلامي است که خداوند خصوصا در سوره‌هاي ” ناس و فلق” بر آن تأکيد صريح نموده است. پناه بردن به خدا، پناهگاهي است براي افراد بي پناه و هرکس که به خداوند پناه ببرد، خداوند او را پناه‌ مي‌دهد و حفظ‌ مي‌کند.
شاعر ذوالنون مصري(وفات 249 هـ ) اينچنين به اهميت پناه بردن به خدا در زمينه‌ي نجات و حفظ انسان‌ مي‌پردازد و ‌ مي‌گويد:
1-مَنْ لَا ذَ باللهِ نَجا بِاللهِ
2-لِلّهِ اَنفاسُ جَرَتْ للهِِ

وَ سَرَََُه مَدَ قَضاء اللهِ
لا حَوْلَ لِيَ فيها بِغيرِ اللهِ
(ابو‌نعيم اصفهاني؛ بي‌تا:‌9/388)
ترجمه
1-هرکس که به خدا پناه ببرد به خدا نجات پيدا خواهد کرد که از آن گسترش قضاي الهي است.
2- براي خداوند داراي جان‌هايي است که براي خدا جريان پيدا‌ مي‌کند من هيچ قدرتي در آن جز با خداوند ندارم.
“اَللُوذُ” پناه بردن است، ‌”لاذِبَهَ”يعني به او پناه برد، و به او پيوست، و از او طلب کمک کرد. (ابن‌منظور؛‌1408:‌‌12/356)
شاعر بر اين باور است که هرکس به خدا پناه ببرد و از او طلب کمک کند خداوند او را نجات‌ مي‌دهدو حفظ‌ مي‌نمايد، در اين دو بيت نام مبارک “الله” 6 بار آمده است که بيانگر ارتباط شاعر با پروردگارش‌ مي‌باشد و زبانش را با ياد او‌تر و تازه‌ مي‌گرداند، او به خدا پناه‌ مي‌برد و بر اين باور است که خودش در انجام آن کارها و برآورده شدن آن هيچ قدرت و نيرويي ندارد، اين موضوع بيانگر ضعف انسان در برابر قدرت و توان خداوند متعال‌ مي‌باشد.
4-1-8 -04 مناجات‌
گفته‌اند که مناجات عبارت است از: يک نوع بيان رازگونه که فرد مناجات کننده با آن و به تنهايي و در تنهايي خود و به دور از هرکس ديگري متوجه خداوند متعال‌ مي‌شود و معمولا به شکل گفتگو‌ مي‌باشد، گاهي فرد مناجات کننده خود سخن‌ مي‌گويد و خودش نيز جواب‌ مي‌دهد. (علوش؛ 1985: 209)
بنابراين مناجات با دعا کردن فرق دارد چراکه فرد مناجات کننده به هنگام مناجات با خداوند متعال تنهاست، در حالي که دعا‌ مي‌تواند به تنهايي و يا در برابر جمع گفته شود، و نيز همراه با صدايي باشد که شنيده شود و گوينده‌ي آن پايبندي بيشتري نسبت به آداب شرعي دارد و چه بسا که دعا مقرون با درخواست نياز باشد که فرد دعا کننده با آن به سوي خداوند متعال متوجه شود. و اين درخواست‌ مي‌تواند طلب مغفرت و يا هر چيز ديگري باشد.اما مناجات به صورت پنهاني ميان بنده و پروردگارش است و نوعاً يک تمجيد و بزرگداشت خالصانه نسبت به خداوند متعال و بيان خلوص نسبت به اوست و معمولا با صيغه مخاطب ادا‌ مي‌شود، مناجات يک پديده اسلوبي در يک ساختار متن شعري را تشکيل‌ مي‌دهد، که از تجربه فردي شاعر به دست‌ مي‌آيد و بيانگر دردهاي دروني اوست. (الشتيوي؛ 1969: 46)
مفردات و مضامين قرآني و روايي چيزهايي هستند که شاعران در مناجات‌هاي خود از آن‌ها الهام گرفته‌اند و آن را در قصايد خود همراه با تجربيات مخصوص خويش بکار گرفته‌اند. از آن جمله قول ابونواس(وفات 198 هـ ) است که ‌ مي‌گويد:
1-اِلهَنا ما اَعْدَ لَکَ

مَليِکَ کُلُّ مِنُ مَلکِ

لَبَّيکَ قَدْ لَبَّيْتَ لَکَ

2-لَبَيکَ اِنَّ الْحَمْدَ لَکَ
3- ما خَابَ عَبْدُ سالِکَ

وَ الْمُلْکُ، لا شَريکَ لَکَ
اَنْتَ لَهُ حَيثُ سَلَکَ

لَوْ لاکَ يا رَبِّ هَلَکَ

(ابونواس؛ 1407: 467)

ترجمه
1-پروردگارا چقدر تو عادل هستي پادشاهي که صاحب تمام چيزها است، به نداي تو پاسخ مثبت مي‌گويم. 2- به نداي توپاسخ مثبت ميگويم تمامي حمدوستايش‌هابراي توست وتمامي سرزمين‌هانيزمتعلق به تواست هيچ شريکي نداري.3- اگر بنده‌اي از تو درخواست کند نااميد نمي‌شود بنده هرکجا که برود تو متعلق به او هستي پروردگارا اگر تو نباشي بنده نابود‌ مي‌شود.
شاعر محمود وراق هم به مناجات با پروردگارش‌ مي‌پردازد و‌ مي‌گويد:
1-اِنَّ ظَني بِحُسنِ عَفْوُکَ يارَ
2-صُنْتُ سِرْي عَن الْقَرابةِ وَ اْلاهْ

بِّ جَميلٌ وَ اَنْتَ مالکُ اَمرْي
لِ جَميعاً وَ اَنْتَ مُوضَعُ سرْي
(محمود وراق؛ 1969: 72)
ترجمه
1-پروردگارا خوش گماني من نسبت به عفو و بخشش تو زيباست و تو صاحب اختيار من هستي.
2- رازم را از اقوام و همگي اهل خانواده مخفي کردم زيرا تنها تو مرجع راز من هستي.
از جمله شاعراني که در زمينه‌ي شعر زهدي برجسته بود، مي‌توان رابعه عدويه (وفات 185 هـ) را نام برد، چرا که وي داراي قطعاتي از مناجات صادقانه است آن جا که‌ مي‌گويد:
1-يا سُروُري وَ مُنْيَتي وَ عِمادي
2- اَنْتَ رُوُحُ الفوادِ، اَنْتَ رجائِي
3- کَمْ بَدَتْ مِنْهُ، وَ کَمْ لَکَ عِنْدِي
4- حَبُّکَ اْلانَ بَغْيتي و نَعيْمِي
5- لَيْسَ لي عَنْکَ ما حَيَيتْ بِراحٍ
6- اِنْ تَکُنْ راضياً عَلَّي فَاِنِي

وَ اَنيِسي وَ عُدَّتي وَ مُرادي
اَنْتَ لي مُونسٌ وَ شُوقِک زادِي
مِنْ عِطاءِ وَ نِعْمةٍ و اِيادِي
وَجَلاءِ لَعُيْنُ قَلْبِي الْصُادي
اَنْتَ مِني مُمْکُنُ فِي السَّوادِ
يا مَنِيَ الْقَلبِ قَدْ بَدَا اَسُعادي
(الحرفيش؛ 1986: 117)
ترجمه
1-اي مايه شادي و آرزو و تکيه گاهم و‌اي همدم و مراد و همه چيز من.
2- همانا تو روح مني، تو اميدي، تو همدم و مونس من هستي، توشه من اشتياق به توست.
3- چقدر منت آشکار گشت، چقدر عطا و بخشش و نعمت تو نسبت به من وجود دارد.
4- در حال حاضر آرزوي من و بهشت من، دوستي توست و مايه روشني چشمانم قلب گرفتارم است.
5- جداي از تو چيزي ندارم که با شرابي زنده گردم تو براي من تکيه گاهي در تاريکي هستي.
6- اي آرزوي قلبم اگر از من راضي گردي خوشبختي من در آن است.
همانا که اين، اتصال روحي به خداوند متعال است که در قالب اين محبت ظاهر‌ مي‌شود، زيرا رابعه عدويه در ابتداي کار خود طعم فقر و دوري را چشيده بود و بعد از آن به عياشي و بي‌بندوباري پرداخت بعد از آن بيدار شد و پشيمان و توبه کردو از مردم و امور آن‌ها کناره‌گيري کردو همچنين با خود خلوت کرد و نفس خود را با عبادت و ذکر و دعا پاک ساخت. زماني که طعم ايمان را احساس کرد خود را وقف ذات خداوند متعال نمود و از هرچه که غير او بود، کناره‌گيري کرد، او ديوانه‌ي عشق الهي شده بود، عشق او نسبت به پروردگارش، دوستي و عشقي که محل خيزش آن بخشش‌هاي الهي و معاني مخفي وي بود که لازمه شکر و احساس رضايت بود، عشقي که خداوند سزاوار آن است.
از اين متون شعري در زمينه‌ي مناجات‌ مي‌توان دريافت که مناجات بر دو پايه استوار است: اول، شاعر (داعي) از طريق تعظيم و تمجيد خداوند متعال با عبارت‌هاي ثناء و تقديس، و دوم، خداوند (مَدْعُو) که بخشنده است و پروردگار و هدايتگر و صاحب تمامي امور و پناهگاه رازها، در حالي که مضمون دعا آشکار و غير‌واضح و داخل در هر دو شيوه‌ي مي‌باشد و فقط از طريق شيوه مناجات فهميده‌ مي‌شود، که يک تصوير صادق در تعبير از رازهاي باطني و رنجهاي دروني شاعر به شمار‌ مي‌رود و اين مناجات براي او تسکين و از را فع غم‌ها و رنج‌هاي آزار دهنده‌ي او محسوب‌ مي‌شود.
4-02 دعاي شاعران بر ضد ديگران و به ضرر خويش (دعاي بالشر)
دعا عليه ديگران داراي ارتباط مشخصي با هجا است، هجا از هنرهاي قديم به شمار‌ مي‌رود که ارائه دهنده عاطفه بغض و ناراحتي و ميل دروني به سمت عيب‌ها و نقص‌هاست. (تميمي؛ بي تا:‌11)
هجا يکي از انواع شعري است که شاعر از اين طريق کينه و ناراحتي خود را نسبت به بعضي از افراد که سبب ناراحتي او شده‌اند ارائه‌ مي‌دهد، (ابو‌شقرا؛ 2005: 258) دليل گرايش شاعران به سمت اين نوع از شعر، احساسات سرکوب شده و يا عوامل مخفي است که‌ مي‌توان بر اساس روانشناسي آن را احساس کمبود ناميد.
هجا براي شاعران يک نوع‌ترس را در برابر مردم ايجاد‌ مي‌کند و احساس عدم قدرت بر توافق دروني و اجتماعي در ميان جامعه را به آن‌ها القاء‌ مي‌کند. (محمد بکر؛ بي تا: 234)
البته تفاوت ريزي ميان هجا و دعا بر عليه ديگران وجود دارد، دعا بر عليه ديگران در برگيرنده دشنام و فحش و بد دهني نيست و دليل آن هم، ارتباط آن با دين و نزديک بودن به الفاظ قرآن کريم و روايات است در حالي که هجا بر پايه دشنام و فحش و بد دهني و مسخره کردن و بر شمردن عيب‌هاست.
دعا بر عليه ديگران از جانب شاعران از شيوه‌هاي دشمني کلامي است. (نوزاد شکر؛ 1431: 59)
4-2- 01 دعا بر ضد خلفا و رجال دولتي‌
و پوشيده نيست که خلفاي عباسي در حکومت خود، به زور و ريختن خون مردم براي ثبات حکومت و دولتشان متوسل‌ مي‌شدند، و نظام سياسي ظالمانه در مديريت دولت عباسي سبب شد تا شاعران تيرهاي نقد خود را متوجه مسئولان حکومتي در زمينه‌هاي مختلف زندگي کنند، گاهي معترض بودند و گاهي هم بر آن‌ها با شعرهاي هجايي عيب‌ مي‌گرفتند، (خليف؛ 1981: 23) که در بر گيرنده دعا عليه آن‌ها بود، بنابراين خلفاي عباسي و رجال دولتي آن دوره از جمله وزيران و قاضيان و فرماندهان مورد هدف شاعران شيعه بودند به جهت واقعيت فاسد که بيانگر انحراف حاکمان از مسير حکومت صحيح و عدم توجه به زيردستان و تمايلشان به بي بندوباري و پيروي از هواي نفس بود، (تميمي؛ بي‌تا: 123) در کنار پديد آمدن گروهها و جريانات سياسي و ديني مخالف نظرات خلفاي عباسي، شاعران از دعا عليه آن‌ها براي بيان ناراحتيها و دغدغه‌هاي درون و کاهش دردهايشان کمک گرفتند، اشکال دعا عليه آن‌ها متنوع بود و ميان دعا عليه آن‌ها با شر و نابودي و دعا عليه آن‌ها با لعنت و نفرين.
4-2-1-01 دعاي به بدي و براي نابودي خلفاء و رجال دولتي‌
دعاي شاعران بر ضد خلفا و رجال دولتي دوره عباسي براي هلاکت و عذاب و دور ماندن آن‌ها از رحمت الهي بود و اين الفاظ در برگيرنده معاني شر بود که شاعران دوره عباسي آن را به کار‌ مي‌گرفتند که نوعاً شعرا در شعر خود از اسلوب قرآن کريم و روايات اسلامي بهره‌ مي‌گرفتند. شاعران خليفه را فردي خارج از دين، غاصب و فاسد و بي توجه نسبت به افراد زيردست معرفي‌ مي‌کردند و اين امر سبب‌ مي‌شد که آنها را هجو کرده و عليه آنها دعا کنند که از آن جمله‌ مي‌توان دعبل خزاعي(وفات 246 هـ ) را نام برد که خليفه معتصم را بعد از مرگش دعاي شر‌ مي‌کند و‌ مي‌گويد:
1- قَدْ قلْتُ اِذْ غَيَبُوهُ وَ اِنْصَرفُوا
2- اِذْهَبْ اَليَ النَّارِ وَ اْلعَذابِ فَما
3- مازُلْتَ حَتي عَقْدتَ بَيَعَةُ مَْن

فِي شَرِّ قَبْر لِشرِّ مَدفُونِ
خِلْتَکِ اِلا مِنَ الشَياطِينِ
اَضْرَ بِالْمُسلمينِ وَ الدّينِ
(دعبل؛ 1417: 154- 153)
ترجمه
1-آن زمان که او را در بدترين قبر که براي بدترين مرده بود دفن نمودند و برگشتند، و گفتم:
2-به سوي آتش جهنم و عذاب آن برو، که من تو را جزء شياطين نمي‌دانم.
3-همواره بر اين امر بودي تا اينکه بيعت کسي را امضا نمودي که براي دين و مسلمانان ضرر دارد.
شاعر در دعاي خود بر عليه خليفه مرده دو صيغه دعايي (به سوي آتش جهنم برو) و (به سوي عذاب برو) به کار‌ مي‌برد. قصد شاعر اين بوده که سبب آزار خليفه بعد از معتصم شود تا براي او درس عبرتي گردد و با اين دعاي شر به بيان خشم خروشان خود بر عليه خليفه و ولي عهد جديدش پرداخته است، پس هدف شاعر از اين دعا توبيخ خليفه در قبال اقدامات زشت و ناعادلانه‌اش‌ بوده، شاعر اکثر خلفاي غاصب و جور اين دوره را بدون هجا و دعاي شر باقي نگذاشته و همه آنها را هجو کرده و بر عليه همه آنها دعاي شر کرده است. همچنين دعبل در هجو‌هارون الرشيد خليفه عباسي گفته است:
1-قَبْرَانِ فِي طُوسِ خَيُر النّاسِ کُلّهُمْ
2- ما يَنْفَعُ الرِّجْسُ مِنْ قُرْبِ الزَّکيِ وَ لا

وَ قَبْرُ شَّرِ هُمْ هَذا مِنَ الْعَبْرِ
عَليَ الزَّکيِ بِقُرْبِ الرِّجْسِ مِنْ ضَررِ
(دعبل؛ 1417: 83)
ترجمه
1-دو قبر در طوس وجود

پایان نامه
Previous Entries ظلم و ستم Next Entries ، البيت، عليهم‌السلام