زیست جهان، اجتماعی شدن، شکاف نسلی

دانلود پایان نامه ارشد

و همکارانش (1390) انجام‌گرفته است. يافتهها حاکی از آن است که منش اقتصادی جوانان بسيار كم و معكوس بر تفاوت ارزشی ميان آن‌ها با والدینشان اثر گذاشته درحالی‌که منش اقتصادی والدين اثر تقریباً زياد و معكوسی بر تفاوت ارزشی گذاشته است. منش سياسی جوانان والدين بهطور متوسط تفاوت ارزشی را تبين كرده است؛ اما اين تبين نزد جوانان معكوس بوده است. بيشترين تفاوت در حوزه منش اجتماعی دیده‌شده است درحالیكه منش اجتماعی تا حدی تبیین‌کننده تفاوت ارزشی نزد جوانان بوده است، اين منش به‌قدر متوسط و معكوس اين تفاوت را نزد والدين نشان میدهد. همچنين منش فرهنگي در هر دو مورد ضمن اينكه بهطور متوسط تبیین‌کننده تفاوت بوده است اما در نزد هر دو اين تفاوت معكوس بوده است. درمجموع میتوان تفاوت ارزشی را نزد هر دو گروه جوان والدين ملاحظه كرد.
فاضلی و کلانتری (1391) در پژوهشی به بررسی «ارزش‌های دموکراتیک نسل‌ها» در سه بعد (تساهل و مدارا، آزادی و مشارکت سیاسی) در بین سه نسل (نسل اول افراد 17 تا 23 ساله، نسل دوم افراد 34 تا 47 ساله و نسل سوم افراد 48 سال و بالاتر) به نتایج زیردست‌یافتند: تمایل به ارزش‌های دموکراتیک، در هر سه نسل زیاد و به این لحاظ میتوان در فرضیه ثبات ارزش‌های سیاسی نسلها تردید داشت و در عوض این فرضیه را طرح کرد که نسلها میتوانند برای تغییرات اجتماعی، ارزش‌های خود را تغییر دهند. علاوه بر آن، دادههای به‌دست‌آمده نشان میدهند ارزش‌های سیاسی مردم در سالهای گذشته دچار تغییرات قابل‌ملاحظه‌ای شده است.
2-1-3 جمع‌بندی پیشینه تجربی
تحقیقات متعددی در کشور در خصوص ارزش، نسل، شکاف و تضاد ارزشی بین نسلها انجام‌شده است، اما کم‌توجه‌ی به ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی جامعه موردمطالعه ازیک‌طرف و اغماض از مطالعات و پژوهشهای کیفی و تفسیری که نشان‌دهنده رویکرد اِمیک18 و درون نگرانه مردم جامعه موردمطالعه هست از طرف دیگر، مشکلات نظری و روشی فراوانی را در بررسی مسئله ارزش، نسل، تضاد و شکاف نسلی به وجود آورده است. باوجوداینکه کتابها و مقالات مختلفی در کشور، شکاف ارزشی نسلی را موردبررسی قرار داده‌اند، اما با کم‌توجه‌ی به بررسیهای کیفی و تفسیری تا حد زیادی با بررسی در سطح کلان و نگاه تعمیمگرایانهای به این مسئله پرداختهاند. این تحقیقات اگرچه دادههای نسبتاً مفصل و زیادی در مورد شکاف ارزشی و برخورد نسلها در اختیار قرار میدهند، اما بیشتر زبانی نخبهگرا و تعمیمگرایانه دارند و ازآنجایی‌که اکنون ما با تکثر زیست جهانها مواجهیم، چنین تحقیقاتی در عصر پایان فراروایتها، این تکثر زیست جهانها را نادیده میگیرند. درمجموع، با بررسی پژوهشهای صورت گرفته مشخص میگردد که در داخل و خارج کشور بیشتر پژوهشهای انجام‌گرفته درباره ارزش‌های بین نسلی با روش پیمایش و ابزار پرسشنامه برای گردآوری دادهها استفاده‌شده است؛ و بیشتر از رویکرد اتیک19 یا جهتگیری برونگرایانه به مطالعه پدیدهی ارزش، نسل و شکاف نسلی را بررسی کردهاند. لذا پدیدهی موردبررسی به‌طور سطحی و اجمالی مورد ارزیابی و بررسی قرارگرفته است؛ بنابراین در تحقیق حاضر ضمن استفاده از روشهای کیفی و ارائه نظریهی زمینهای و نیز استفاده از برخی چارچوبهای نظری آن تحقیقات، ارزش‌های بین نسلی را در میان دو نسل (جوانان و بزرگ‌سالان) در جامعه موردمطالعه از دیدگاه خاص مردم آن منطقه موردتوجه خاص قرارگرفته است.
2-2 مروری بر رویکردهای نظری
ازآنجاکه هدف پژوهش در تحقیقات کیفی- تفسیرگرایانه، درک و فهم پدیدههای اجتماعی و معنای درونی کنشهای معنادار انسان در محیطهای طبیعی است، لذا محققان کیفی بدون استفاده از نظریه و فرضیههای از پیش تعین شده وارد میدان تحقیق‌شده و به بررسی پدیده موردنظر در شرایط طبیعی میپردازند. علیرغم منطق روش تفسیری، در این روش از نظریه‌ها به شیوههای متفاوت از روش اثبات‌گرایان استفاده میشود. فترمن20 (1995) از محققان و روششناسان برجسته کیفی در عبارت زیبایی بیان میکند که محقق کیفی باید با ذهنی باز وارد میدان مطالعه شود نه با کله‌پوک (محمد پور، 1392). وی با این عبارت موجز و رسا ادامه میدهد که نظریهها میتوانند راهنمای عمومی پژوهشهای کیفی باشند؛ به این معنا که در باز شدن ذهن محقق، توجه به نکات، روندها و ابعاد محوری میدان مطالعه، ارائه چارچوب مفهومی جهت طرح سؤال‌های عمده نقش اساسی ایفا کنند. اشتراوس و کوربین21 (1391) نیز با تأکید بر استفاده از نظریه‌ها و رویکردهای نظری تحت عنوان «ادبیات فنی22» بر این باورند که بازنگری و استفاده عمومی از نظریه‌ها میتواند به چیزی منجر شود که آن‌ها آن را «حساسیت نظری23» میخوانند. بر اساس این مفهوم، محقق باید بتواند به جریانها، مفاهیم و رویدادهای اصلی مرتبط با موضوع تحت مطالعه حساس بوده و برانگیخته شود. آنان بازنگری و توجه کلی به نظریههای مرتبط را عامل اساسی در ایجاد این حساسیت نظری در محقق کیفی میدانند.
در این بخش به بازنگری و بررسی اجمالی دودسته از نظریه‌های ارزش‌های بین نسلی پرداخته میشود که هرکدام از آن‌ها بر ابعاد خاصی از ارزش و نسل تأکیددارند. این دودسته عبارت‌اند از: نظریههای جامعهشناختی و رویکردهای روانشناسان اجتماعی ارزش‌های بین نسلی. ابتدا به بازنگری و معرفی نظریههای جامعهشناختی نسل و تغییرات ارزشی پرداخته میشود و بعد به نظریههای نسل و تغییرات ارزشی روانشناسان اجتماعی
2-2-1 نظریههای جامعهشناختی
2-2-1-1 رویکرد اجتماعی شدن مارگارت مید24
1 مارگارت ميد (1978 ـ 1901) استاد دانشگاه کلمبيا از نخستين جامعه‌شناساني بود که به روابط بين نسلي توجه داشته است. وي با بررسی انقلاب‌هاي دانشجويي سال 1969 اروپا، مدعي بود که دليل اصلي رفتارها و بينش‌هاي انقلابي دانشجويان و اغتشاشات آن دهه، وجود تفاوت نسلي ميان متولدين سال‌هاي قبل و بعد از جنگ جهاني دوم بود. به عقيده وي جنگ جهاني دوم تغييرات اجتماعي وسيع و شتاباني را به وجود آورده و سبب رشد و تحول بينش‌ها و آگاهي‌ها شده است. علت رفتارهای غیرمتعارف و حتی ضد فرهنگی جوانان وجود فاصلهی نسلی بین آن‌هایی است که قبل و بعد از جنگ جهانی دوم متولد و بزرگ‌شده‌اند، زندگی خود را در دنیایی شروع و تجربه کردهاند که کاملاً با دنیای قبل از آن تفاوت دارد. وی معتقد است که نسل قبل از جنگ دیگر هرگز تکرار نخواهد شد، چراکه آن‌ها در دنیای بدون بمب اتمی، بدون تلویزیون، بدون ماهواره و رسانههای جمعی بینالمللی، بدون کامپیوتر، بدون فضاپیماهای ماهنورد و بدون خیلی از وسایل مدرن دیگر بزرگ‌شده‌اند و درنتیجه نمیتوانند تجربه نسل جدید را درک کنند (پناهی، 1380). از سوي ديگر پديده‌هاي جمعيتي نظير مهاجرت، توالي، جابه‌جايي‌هاي جمعيتي از روستا به شهر و يا مهاجرت‌هاي بين‌المللي، هم سبب پذيرش الگوها و سبک‌هاي زندگي جديدي شده و به رفتار‌هاي افراد صورت جديدي بخشيده است. به عقيده ميد، دگرگوني‌هاي اجتماعي شتابان، فرآيند انتقال فرهنگ از نسلي به نسل ديگر و يا فرآيند اجتماعی شدن را دچار مشکل وقفه نموده و بين دو نسل اختلاف تجربه و فرهنگ ايجاد کرده است. وي در کتاب خود تحت عنوان «نوجواني در جامعه ابتدايي و مدرن» براي تبين روابط بين والدين و فرزندان از حيث جامعه‌پذيري، از سه نوع فرهنگ سخن مي‌گويد: الف: فرهنگ نیاکان گرا: که در آن تغيير چنان کند و درک ناپذیر است که نياکان، نوادگان تازه به دنيا آمده خود را در آغوش مي‌گيرند و نمي‌توانند جز زندگاني زيسته گذشته خود آينده ديگري را براي کودکانشان به تصور آورند گذشته بزرگ‌سالان آينده نسل‌هاي جديد است و زندگاني آن‌ها طرحي عظيم فراهم مي‌آورد. اين نوع جامعه، جامعه‌اي است که در آن فرهنگ قبلي تعيين‌کننده ماهيت فرهنگ بعدي است. يعني تحولات کند است و سه نسل بدون هيچ‌گونه پرسشي وضع موجود را مي‌پذيرند و خلاف آن فکر و عمل نمي‌کنند (ميد، 1385: 32). ب: فرهنگ همسال گرا: که در آن سرمشق عام افراد جامعه، رفتار معاصران خويش است. در اين نوع جامعه شرايط تحول به نحوي است که نسل گذشته، صورت مناسبي براي حيات اجتماعي نسل بعدي نيست و نسل‌ها مي‌پذيرند که شرايط و مقتضيات خاص خود رادارند و هر يک در دنياي خود زندگي مي‌کنند و جريان اين انتقال، ناقص است. مهاجرت و تحولات جمعيتي از بسترهايي است که شرايط نوع دوم را فراهم مي‌نمايند (همان، 71).: ج فرهنگ جوان گرا: که در آن‌هم سالان بيش از هميشه در مقام سرمشق بامعنای رفتار، جانشين پدر و مادرها مي‌شوند. در اين وضعيت جامعه با تحولات عميق وسيع مواجه مي‌شود و نسل گذشته ديگر نمي‌تواند الگو معياري براي حيات اجتماعي جامعه باشد و نسل جديد هم وضعيت حال و گذشته را محکوم مي‌کند و به دنبال ايجاد شرايط جديدي است. به عقيده ميد اين آخرين مرحله تطور فرهنگي25 است (همان، 111).
2-2-1-2 تئوری ساختي ـ کارکردي پارسنز26
تالکوت پارسنز (1979- 1902)، پيشرو نظريه‌پردازي ساختي ـ کارکردي جامعه‌شناسي ایالات‌متحده امريکا به تأثير رعايت ارزش‌ها و هنجارها به‌منظور برقراري نظم اجتماعي اشاره‌کرده است. وي مي‌گويد: «نظم اجتماعي از قاعده‌هايي است که بر سود شخصي نظارت دارد و از توسعه نظام‌هاي ارزشي مشترک شيوه‌هاي معناداري را در اختيار فرد قرار مي‌دهد تا از ميان مجموعه‌اي از کردارها، کردار مناسب را انتخاب کند.»(استونز27، 1379: 154). پارسنز براي حفظ نظم اجتماعي اهميت فوق‌العاده‌اي قائل بود. وي تأکيد خاصي بر درونی کردن هنجارها و ارزش‌هايي که از سوي جامعه تعيين مي‌شود، دارد. در نظر او نظام اجتماعي به‌گونه‌ای عمل مي‌کند که نيازهاي کارکردي تأمين گردد وحدت نظام اجتماعي حفظ شود. بنابراين در نظريات پارسنز دو نکته مشهود است:
ـ نظام فرهنگي و تأثير آن بر رفتار فرد
ـ نيازهاي کارکردي در کل نظام اجتماعی.
به همين دليل نظام آموزش‌وپرورش نهادي است که افراد را در پذيرفتن نظم موجود ياري مي‌دهد و نهايتاً منجر به کارکرد بهتر جامعه مي‌شود و در همان حال، خود نيز به سازمان اقتصادي و سياسي جامعه وابسته است (توسلي، 1369: 178). پارسنز پديده ارزش‌های نسلي را در مجموعه نظريه کنشي خود به‌صورت غيرمستقيم بررسي کرده است. بر اساس نظريه وي در عملي که از فرد سر مي‌زند و او آن را کنش مي‌نامد، سه عنصر شامل نظام فرهنگي، نظام رفتاري و نظام شخصيتي وجود دارد. اين سه‌نظام محيط‌هاي درون کنشي نظام اجتماعي هستند. خاصيت کنش، معني‌دار و ارادي بودن آن است و داراي جنبه نظاممند نيست. اين کنش داراي ابعاد انساني و اجتماعي است. اولين مرجع کنش فرد، نظام رفتاري است که درواقع رابطه بين انسان و محيط است که از طريق حواس صورت مي‌پذيرد. در اين قسمت انسان با حيوان مشترک است و کارکرد اين نظام، ايجاد وضعيتي مناسب براي انطباق با محيط است. اين انطباق در حيوانات با تغيير ارگانيسمي همراه است، حال اينکه در انسان‌ها به یک‌روند اجتماعي تبديل مي‌شود و بعد فرهنگي مي‌يابد و برتر از رفتار، تبديل به کنشي معني‌دار مي‌گردد. در نظر پارسنز نظام فرهنگي داراي سه جزء است: باورها و عقايد، هنجارها (ستار، 1388: 256). اين اجزاء در طول گذشت زمان در جامعه شکل مي‌گيرد و از نسلي به نسل ديگر مي‌رسند. درواقع ارگانيسم در فرآيند تعامل با نظام فرهنگي، بخشي از موارد سه‌گانه فوق را در نظر گرفته و آنان را دروني مي‌کند. به اين اعتبار، شخصيت آدمي که در آن مجموعه‌اي از عقايد، باورها، انديشه‌ها و هنجارها وجود دارد محصول رابطه ارگانيسم با نظام فرهنگي است (همان: 257). پارسنز در مدل سيبرنتيکي خويش طيف درونی شدن هنجارها و ارزش‌ها را به‌عنوان عناصر فرهنگي نشان مي‌دهد که هرچه فرد ارزش‌ها را بيشتر دروني کرده باشد، احتمال اقدام او به کنشي که انحراف ناميده مي‌شود، کمتر است و برعکس. سازمان‌ها و نهادهاي درون جامعه ابزارهاي دروني کردن الگوهاي فرهنگي در ميان کنشگران محسوب مي‌شوند. چنانچه فرهنگي قادر نباشد نيازها و مطالبات فرد را پاسخ گويد، فرد فرهنگ ديگري را که در بازار مبادله موجود است برمی‌گزیند و به آن گرايش پيدا مي‌کند (ايمان و عباسي، 1386: 120).
2-2-1-3 رهیافت تاریخی کارل

پایان نامه
Previous Entries روش پیمایش، نظام ارزشی، مطالعه موردی Next Entries نهاد خانواده، عامل اجتماعی، اجتماعی شدن