رويکرد، غيررسمي، شهري

دانلود پایان نامه ارشد

بهبود شرايط زندگي ساکنان سکونتگاه هاي خودرو و حاشيه اي هستند”(شيبک، 1383: 29).
“اين ديدگاه مبناي پژوهش هاي نيمه دوم دهه 1980 و 1990 و نيز ملاحظه تحول و دگرگوني در ساخت و بافت اجتماعي- اقتصادي و فيزيکي سکونتگاههاي خودرو و با توجه به شکست سياست هاي پاکسازي، تخريب و تهديد اين سکونتگاه ها، بيش از هر چيز به راه حلها و راهکارهاي توانمندسازي، بهسازي و نوسازي اين سکونتگاهها با تکيه بر راهکارهاي مشارکتي و بهره گيري هر چه بيشتر از توانهاي نهفته مردمي در بهينه سازي ساخت و بافت سکونتگاه منطبق بر نيازها، امکانات و محدوديت ها و در نتيجه اولويت هاي خانوارهاي ساکن پرداخته است” (شيخي، 1380: 36). در واقع هدف گرايان با قبول پديده اسکان غيررسمي سعي دارند از پتانسيل ها و نقاط قوت اين سکونتگاه ها در جهت ارتقاء کيفيت سکونت، ساماندهي و توانمندسازي آنها بهره ببرند.

شکل شماره8 : ديدگاه هاي راه حل گرا

10-2- رويکردهاي مداخله با اسکان هاي غيررسمي در جهان

از ابتداي ظهور پديده اسکان غيررسمي يا به اصطلاح حاشيه نشيني، در فراخور زمان و با توجه به شرايط مختلف اقتصادي- اجتماعي و نگرش هاي حاکم، رويکردهاي مختلفي براي حل مسئله در دستورکار قرار گرفت. با اين پيش فرض که علت تشکيل سکونتگاه هاي غيررسمي، فقر و عوامل ساختاري است، بسياري از نظام ها و سياست گذاران در سطوح کلان به دنبال راه حل هاي کلان براي اين پديده بوده اند. تمرکز بر سياست هاي کلان اقتصادي از جمله سياست هاي فقرزدايي و ايجاد عدالت اجتماعي از جمله اين موارد به شمار مي رود( مهندسين مشاور پرداراز، 1389: 36). اما همزمان با سياست هاي کلان همواره در سطوح ميانه و خرد رويکردهاي متنوعي براي رفع مشکل مسکن فقرا و سکونتگاه هاي غيررسمي مورد توجه بوده است که در زير به اين رويکردها پرداخته شده است.

1-10-2- رويکرد ناديده انگاري
پشتوانه فکري اين ديدگاه، نظريات ليبرالي است که عقيده دارد شکل گيري سکونتگاههاي غيررسمي مرحله اي از توسعه جوامع است که به مرور زمان و با رسيدن جامعه به مرحله اي از توسعه، مشکل اين سکونتگاهها به خودي خود حل مي شود. سياست ناديده گرفتن، در واقع تحمل اين قبيل مکان ها و رها کردن آنها در دست نامرئي بازار است، که خود به هر تقدير چاره اي خواهد انديشيد. اين رويکرد قبل از دهه 60 ميلادي بيشتر در کشورهاي آمريکاي لاتين و آنکارا، کاراکاس و ليما استفاده شده است( پيران، 1380: 33).

2-10-2- رويکرد حذف و تخليه اجباري
“حذف و تخليه اجباري، در دهه هاي 1970 و 1980، به ويژه در کشورهاي با نظام سياسي متمرکز و خودکامه، و نيز کشورهاي داراي حکمروايي و مديريت شهري ضعيف، به راه حل رايجي بدل شد. رويکرد تخريب در نظام هاي محافظه کار جهان سوم، با نگرش از بالا و رويکردهاي پدرسالاري، براي چند دهه مورد توجه قرار گرفت. دولت معمولاً براي اين کار خود سه توجيه زيباسازي و بهسازي شهري، مبارزه با مشکلات بهداشتي و مبارزه با مشکلات و مسايل اجتماعي و جرم خيزي در اين سکونتگاهها را عنوان مي کند”( داداش پور و عليزاده، 1390: 73).

3-10-2- رويکرد مسکن عمومي
مسکن عمومي به مفهوم بالاترين سطح مداخله دولت و از رويکردهاي فراگير بکار گرفته شده در دهه هاي 60-1950 براي حل مشکل سکونتگاههاي غيررسمي به شمار مي رود. در اين رويکرد با نگرش از بالا و با اتکا به منابع مالي دولتي، ساخت و تأمين مسکن نيازمندان موردنظر است (Abbott, 2002: 306). “اين طرح اگر چه در بسياري از کشورهاي در حال توسعه تجربه شد اما قابليت تعميم و گسترش در مقياس شهري را نداشت. کشورهايي از جمله مصر، کنيا، فيليپين، پاکستان و نيجريه از اين رويکرد براي پاسخ گويي به نيازهاي مسکن سکونتگاههاي غيررسمي پرداختند ولي با شکست مواجه شدند. هزينه بالاي اين طرح، ناهمخواني نقشه واحدها با سبک زندگي، تأکيد بر استانداردهاي غيرواقع بينانه، عدم توان پرداخت اقساط از سوي مالکان از جمله عللي بود که منجر به شکست اين طرح شد”( هاديزاده بزاز، 1382: 34).

4-10-2- رويکرد زمين و خدمات
هدف اصلي رويکرد زمين و خدمات، ارايه قطعات زمين با زيرساخت هاي اساسي نظير آب، راه ها و تسهيلات بهداشتي براي گروههاي هدف، بيان شده است که از طريق خريد يا اجاره به شرط تمليک زمين صورت مي گيرد و غالباً همراه با وام با شرايط مناسب است( UNESCAP,2001: 45). “اين رويکرد از آنجايي که خانوارهاي بيشتري را تحت پوشش قرار مي دهد و انعطاف پذيري بيشتري را در روند ساخت و ساز داراست در مقايسه با رويکرد مسکن عمومي مزيت بيشتري دارد”( هاديزاده بزاز، 1382: 35).
رويکرد زمين- خدمات داراي کاستي هايي از قبيل موقعيت نامناسب و حاشيه اي زمين، فاصله زياد تا محل کار، افزايش هزينه رفت و آمد، کسري منابع مالي و نبود فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در اين مکان ها، انتخاب خانوارهاي شايسته برخورداري از امتياز زمين و مشکل گرد هم آمدن افراد با تنوع قومي و نژادي در يک مکان، است که گسترش و تعميم آن را در مناطق فقيرنشين شهرهاي درحال توسعه با مشکل مواجه مي کند
( UNESCAP,2001: 45). بنابراين اين طرح نيز، با توجه به دلايل ذکر شده و همچنين ناتواني مالي افراد فرودست جامعه در دستيابي به مسکن مناسب (در قالب اين طرح)، عليرغم هزينه هاي زيادي که دولت جهت اجراي آن متقبل شده بود، با شکست مواجه گرديد.

5- 10-2- رويکرد خودياري
اساس روشهاي تأمين مسکن در سکونتگاههاي خودرو بر خودياري ساکنين استوار است. خودياري، فرايندي است که به راهکارهاي مبتني بر مشارکت ميدان مي دهد و مسکن و محيط مسکوني را شکل مي بخشد. شيخي در رساله دکتري خود به نقل از پرلمن مي نويسد: ” از ديد ساکنين اين سکونتگاه ها خودياري نه مفهومي رمانتيک دارد و نه بار دولت را از جهت کمک به خانه سازي کاهش مي دهد. بلکه آن يک راهبرد حياتي متکي به آزادي انتخاب در بالاترين حد است، براي تخصيص زمان و منابع کمياب؛ قابليت انعطاف يک عنصر حياتي براي زاغه نشينان جهت دستيابي به”بالاترين و بهترين” استفاده است” (شيخي، 1380: 82-81).
“خودياري به طور خلاصه استفاده از نيروي کار، مهارت ها، استعداد سازماندهي و توان مديريت خانوار در ساخت و بهسازي واحد مسکوني خود تعريف مي شود. در واقع نيروي کار خوديار به مثابه يک سرمايه گذاري و پس اندازي است که مسکن را به مثابه بزرگترين سرمايه گذاري و پس انداز خانواده شکل مي دهد. محققان زيادي از رويکرد خودياري حمايت کرده اند اما مشهورترين آن ها افرادي نظير آبرامز و جان اف ترنر بودند که بر سياست ها تأثير بسزايي داشته اند. پيام اصلي ترنر اين بود که دولت ها بهترين کمک کننده به تهيدست ها هستند.”(داداش پور و عليزاده، 1390: 82). اين رويکرد عليرغم مزايايي که دارد، داراي معايبي مي باشد که به شرح ذيل است :
– طولاني شدن دوره ساخت مسکن در سکونتگاههاي غيررسمي( با توجه به تدريجي بودن ساخت و ساز)
– شانه خالي کردن مديريت از ايجاد زمينه هاي لازم و ضروري
از مشکلات اصلي رويکرد خودياري اين است که در اغلب سکونتگاه هاي غيررسمي(از منظر قانوني)زميني که فقرا بر روي آن سکني گزيده اند به آنان تعلق ندارد و مالکيت آن ها از آن ديگري است، لذا سرمايه گذاري از سوي آنها به ندرت صورت مي گيرد( همان منبع: 83).

6- 10-2- رويکرد ارتقاء بخشي (بهسازي)
رويکرد ارتقاء بخشي يا بهسازي، پس از شکست و ناکامي طرح هاي مکان- خدمات و ديگر سياست ها، به عنوان رويکرد اجرايي در اواخر دهه 1970 و اوايل دهه 1980 و از زمان پذيرفتن سکونتگاه هاي غيررسمي و فقيرنشين به عنوان يک پديده ساختاري پايدار، مطرح شد( UN-Habitat,2003: 130). اين رويکرد بيش از هر رويکرد ديگري مورد توجه سياست گذاران و مديران شهري در کشورهاي در حال توسعه قرار گرفته که در اين امر نقش ترويجي سازمان هاي بين المللي به ويژه بانک جهاني و هبيتات قابل توجه بوده است. بهسازي در حقيقت کنار گذاشتن برخي رويکردهاي حذفي و پذيرفتن واقعيت پديده سکونتگاه هاي غيررسمي از سوي مديريت شهري و سياست گذاران شهري است. در عمل بهسازي شهري شروعي براي به رسميت شناختن حق شهروندي و حق زندگي فقرا در شهر است (UNESCAP,1998: 7).
“رويکرد ارتقاء بخشي تعريف روشني ندارد و توافقي بر روي يک رويکرد استاندارد در اين حوزه شکل نگرفته است. اما شباهت هايي ميان طرح هاي بهسازي اجرا شده در کشورهاي مختلف وجود دارد. به طور کلي، در بهسازي سکونتگاههاي غيررسمي سه عنصر اصلي، تأمين خدمات پايه از جمله آب، برق، گاز، دفع آبهاي سطحي، جمع آوري زباله ها و غيره جهت ارتقاء زندگي ساکنان اين سکونتگاه ها؛ سازماندهي کالبدي، بهينه سازي و اصلاح معابر و… ؛ تأمين امنيت سکونت و مالکيت به شکل هاي گوناگون مالکيت کامل و يا در شکل اجاره بلند مدت؛ يافت مي شود”( داداش پور و عليزاده، 1390: 80). با وجودي که اين رويکرد از جذاب ترين الگوها در بسياري از کشورها است اما اجراي آرام و ضعيف و ناکافي بودن مشارکت محلي، استانداردهاي ناکافي زيرساخت ها، ضعف در بازگشت هزينه و نظام برنامه ريزي متمرکز از جمله مشکلات اين روش به شمار مي رود ( مهندسين مشاور پرداراز، 1389: 38).

7- 10-2- رويکرد توانمندسازي
رويکرد توانمندسازي سکونتگاههاي غيررسمي که با توجه به مقياس رشد شهرنشيني و افزايش سکونتگاههاي غيررسمي در اواسط دهه 1980 ميلادي به کار گرفته شده، مسئله سکونت غيررسمي را در چارچوب راهبرد جامعتر، و تأمين مسکن را در ارتباط با اهداف توسعه اقتصادي، اجتماعي، سياست گذاريها و ابزارهاي موجود مورد توجه قرار مي دهد، به اين مفهوم که تأمين مسکن براي اکثريت جمعيت شهري به صورت کارآمد فقط از طريق رويکرد جامع توانمندسازي امکان پذير است که شامل دسترسي به تأمين منابع مالي و اعتباري،
زيرساخت هاي پايه و خدمات و به رسميت شناختن تصرف و حق مالکيت آنها است (علي آبادي، 1381: 7).
جان.اف. ترنر3را مي توان بعنوان اولين پيشگام اين طرز تفکر معرفي کرد. ترنر آلونک نشينان را برنامه ريزان شهري و معماراني مي داند که در غياب برنامه ريزي شهري و معماري رسمي به فکر خود مي افتند و براي ارتقاء حياتشان تلاش مي کنند. او ضمن پذيرش اسکان غيررسمي به عنوان يک واقعيت شهري، با رويکردي مثبت نسبت به اين سکونتگاه ها آنها را راه حل مناسبي براي مشکل مسکن در مناطق شهري بسياري از کشورهاي در حال توسعه مي داند و معتقد است ” اگر به تهيدستان امنيت ناشي از مالکيت يک قطعه زمين در مکاني مطلوب داده شود به مرور زمان با پس انداز خود، خانه اشان را تعمير و آن را به خانه اي آبرومند تبديل مي کنند”. اين پيام ترنر موجب شد با رويکرد توانمندسازي به اين سکونتگاهها نگريسته شود(شيخي، 1380: 24).
“توانمندسازي از اين ديدگاه، استفاده صرف از خزانه دولتي نيست بلکه ايجاد زمينه بهره گيري از توان و منابع محلي اين جوامع در جهت بهبود وضعيت اقتصادي و اجتماعي است، توانمندسازي ضمن توجه ويژه به مسئله اقتصاد و ايجاد اشتغال پايدار، مي بايست راهکارهايي عملي را در خصوص تأمين امنيت سکونت و به رسميت شناخته شدن، دسترسي به زمين، دسترسي به خدمات، دسترسي به اعتبارات، يادگيري فرهنگ شهروندي، مشارکت گروه هاي کم درآمد و مانند اينها، ارائه کرده و به اجرا درآورد و از توان دروني اين اجتماعات نهايت استفاده را بکند”(علي آبادي، 1381: 7). چرا که اين امر تهديد تخليه زمين را کاهش داده و اميدواري به مالکيت را که نهايتاً منجر به سرمايه گذاري بيشتر براي بهبود کيفيت سکونت توسط ساکنين مي گردد، افزايش مي دهد.
راهبرد توانمندسازي، دربرگيرنده نگرشي نو به سکونتگاه هاي غيررسمي است که از دهه 1980 ميلادي در کشورهاي آمريکاي لاتين، آفريقا و آسيا جهت ساماندهي کلان شهرها به کار گرفته شده است. اين راهبرد سعي دارد هم ضعف هاي روش هاي گذشته از قبيل ضعف در ناديده گرفتن اقتصاد خانوار و عدم استفاده از توان جمعيتي را بپوشاند و هم قابليت استفاده براي سکونتگاه هاي موجود را داشته باشد. بنابراين بر توانايي دروني حاشيه نشينان و حمايت هاي

پایان نامه
Previous Entries سلسله مراتب، توسعه شهر Next Entries سازمان ملل، مشارکت مردم، برنامه چهارم توسعه