روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

قرار مي‌دهد.
عبداللطيف غزالي مسلمانان را به دور انداختن تمام ميراث اسلامي دعوت مي‌کند و مي‌گويد‌: علوم گذشتگان مسلمين نسبت به آن چيزي که ما اکنون در دست داريم بسيار ضعيف و متناقض است‌، نسبت به چيزي که ما در دست داريم نه نسبت به چيزي که اروپاييان به آن دست يافته‌اند.
در عرصه فقه دکتر فتحي عثمان درباره حجاب و اختلاط زن و مرد چنين مي نويسد‌: وقتي مرد با زن در زمان‌هاو مکان‌ه ي طبيعي و کنترل شده با هم باشند و اين ديدارها مستمر باشد مرد به ديدن زن و معاشرت و برخورد با او در چارچوب دين و اخلاق عادت مي‌کند و نقش زن توسط مرد به رسميت شناخته شده و جايي براي انحراف نمي‌ماند و هر دو طرف از توانايي‌ها و پاکدامني و تجارب يکديگر استفاده مي کنند.187
در بحث تقريب بين اديان عبدالعزيز کامل معتقد است‌: خاورميانه منطقه‌اي است که سه دين اسلام و مسيحيت ويهوديت از آن برخاسته‌اند و مي‌توان بين اين 3 ديانت حد مشترکي يافت که به آن تمسک جست‌، عبدالله غزالي در شرح معناي اسلام مي‌گويد‌: اسلام يعني تسليم شدن در برابر خدا و هر کس که اين حالت تسليم در او باشد مسلمان است خواه به دين محمد ايمان داشته باشد يا موسي يا دين عيسي يا صابئي باشد.
نويسندگان کتاب در خاتمه بار ديگر بر اين مطلب تاکيدمي‌کنند اين که غربيان و مستشرقان غربي بر اهميت مکتب اعتزالي در تاريخ تفکر اسلام و احياي آن تاکيد مي‌کنند حتما نيت شري در سر مي‌پرورانند و در صدد حمله به اصول شريعت اسلامي هستند و با شعار عقل‌گرايي و اين که مکتب اعتزال طلايه‌دار عقل‌گرايي در اسلام هستند مي‌خواهند مسلمانان را به پذيرش احکام عقلي مجبور کنند و با اين ترفند از اهميت نصوص ديني خصوصا قرآن و حديث کاسته و زمينه‌ساز شبهات اعتقادي در جامعه مسلمين باشند و به همين سبب وظيفه هر مسلماني است که در برابر اين تفکر ايستادگي نموده و از نشر افکار اين گونه روشنفکران جلوگيري کند.188
نويسنده کتاب “التطرف المسکوت عنه” در خصوص اهداف تفکر ليبرالي در کشور عربستان سعودي چنين مي نويسد‌: اين گروه در صدد احياي ميراث و تفکر فلسفي اعتزالي هستند و قصد دارند تا آن را در قالب جديدي که مردم را فريب دهد ارائه کنند تا مردم ناآگاه جذب آن افکار شوند.189
کتاب “العصريون معتزلة اليوم”
يوسف کمال نويسنده کتاب “العصريون معتزلة اليوم”190 که آن را در سال 1986 به چاپ رسانيده است، يکي ديگر از افرادي است که جهت رد عقايد عقل‌گرايان و مدرنيست‌ها در جهان عرب دست به کار شده و اين گروه از انديشمندان را با نام معتزله جديد معرفي نموده و افکار ايشان را مورد بررسي و نقد قرار مي دهد که در اينجا بخشي از نظرات اين نويسنده را ارائه مي‌کنيم.
نويسنده در ابتداي کتاب چنين مي‌نويسد‌: معتزله نوين مذهب و گروهي هستند که در ابتداي قرن حاضر پا به عرصه ظهور گذاشتند و در واقع احيا کننده افکار معتزله و خوارج هستند ؛ افرادي جاه‌طلب در عرصه تفکر و علم‌، بر آن شدند که با احياي اين افکار نام خود را مطرح سازند و افکاري ارائه دهند که کسي قبل از ايشان چنين افکاري نداشته است. اين گروه با به دست آوردن حمايت حاکمان و دستيابي به ثروت و مال توانستند افکار خود را گسترش دهند.
در ادامه نويسنده به بيان فلسفه اين مکتب مي‌پردازد و چنين مي‌نويسد‌: فلسفه اين مکتب بر اساس اصول ذيل قابل فهم است‌:
اجتهاد مطلق است و اين اجتهاد مطلق مختص به زمان صحابه نمي‌شود و در هر زماني مي‌شود چنين اجتهاد مطلقي داشت و فقط مصلحت است که مي‌تواند اين اجتهاد را محدود کند‌، اگر چه اين اجتهاد بر خلاف نص شرعي باشد‌، مانند تعطيل برخي از حدود توسط عمر و عدم تقسيم زمين‌هاي فتح شده و لازم دانستن طلاق ثلاثه و… و از اين اجتهادات نتيجه مي‌گيرند که اجتهاد در حال پيشرفت و تغيير است و اجماع و قياس را کنار مي‌گذارند و با نام مصلحت فتاوايي مي‌دهند که خلاف نصوص است.
ايشان ادعا مي‌کنند که بر اساس نصوص قطعي فتوا مي‌دهند‌، پس فقط قرآن و چند حديث متواتر را قبول دارند و خبر واحد را قبول ندارند و در اين مورد از روش معتزله پيروي مي‌کنند.
استشهاد به حديث نبوي که حضرت رسول‌اکرم”ص” روزي از جايي عبور مي‌نمودند و گروهي را مشاهده کردند که در حال بارور کردن نخل‌ها هستند پس به ايشان فرمودند شايد اگر اين کار را هم انجام ندهيد نتيجه لازم را دريابيد‌، مسلمانان نخل‌ها را بارور نکردند و نخل‌ها ثمري ندادند و اصحاب جريان عدم به ثمر نشستن را به عرض پيامبر رساندند و پيامبر فرمودند: در امور ديني به من رجوع کنيد و در امور دنيا‌، خودتان عالم‌تر از من هستيد.
فقه اسلامي را ساخته و پرداخته فقهاي اسلامي مي‌دانند و مي‌گويند همان‌گونه که غربيان قانون مدني خود را نوشتند و فقها بر اثر تحقيق و مطالعه فقه را نگاشته‌اند و در صدد اجراي آن برآمدند با اين تفاوت که ادعاي وکالت از سوي خدا را در اين امر نمودند و به همين دليل فقه را فقه وضعي ناميده‌اند.
و خلاصه ادعاهاي متجددان را چنين عنوان مي‌کند‌:
عدم تقيد به احکام فرعي شرعي وارد شده در سنت نبوي که اين اصل را نشانه پيشرفت و باز بودن باب اجتهاد مي دانند.
منابع و رفتارها تجديد مي‌شوند‌، مثلا اگر تا ديروز مي گفتيم شورا امروز مي‌گوييم دموکراسي چرا که امروزه با فضاي گسترده‌تري مواجه هستيم و همان‌گونه که نبي‌اکرم اسلام فرمودند ما به امور دنياي خود آگاه‌تر هستيم و يا آن‌گونه که امام ابوحنيفه گفته “هم رجال و نحن رجال” و در اين زمان که دنيا بسيار پيشرفت کرده و متغير است‌، بايد خودمان براي امور دنيوي خود کاري بکنيم. و يا عبدالله العلايلي نويسنده ديگري مي‌گويد قرآن براي ما کفايت مي‌کند و سنت نبوي و اصحاب به کار ما نمي‌آيد و يا وحيدالدين خان چنين مي‌نويسد‌: بيان و تفسير قرآن در قرن‌هاي اخير بسيار متحول شده و به فني دقيق تبديل شده است و نتيجه‌اش اين شده که ما در برابر دين جديد قرار داريم که جاي دين فطري ساده محمدي را گرفته است و اصطلاحات اين دين جديد‌، اصطلاحات سنتي دين را نسخ نموده است.
در فصل اول در خصوص اهداف اين مذهب جديد که با عنوان معتزله جديد نام برده است چنين مي‌نويسد‌:
انکار فقه و از ميان برداشتن اجماع.
باز کردن عرصه تفکر.
حمله به خلافت.
انکار جهاد.
آزادي زن و اختلاط زن و مرد و رفع حجاب.
مباح نمودن ربا.
ترويج سوسياليسم و چپ گرايي و دموکراسي.
انتقاد از حدود شرعي.
تقريب بين اديان.
اصلاح اساسي و بنيادين مدرسه سنتي.
البته به سبب اين که نمونه‌هاي ارائه شده در اين کتاب تا حدودي نزديک به همان مثال‌هاي کتاب گرايش‌هاي عقلي جديد مي‌باشد از تکرار آن‌هاخودداري نموديم.
و در ادامه به بيان روش‌هاي مدرسه تجددگرايي پرداخته و چنين مي‌نويسد‌: معتزله نوين قياس به احکام صدر اسلام را باطل مي‌شمارند و اجماع را نفي مي‌کنند و در احکام به عرف و عادات مردم زمان معاصر رجوع کرده و اين عمل را با نام مصلحت توجيه مي‌کنند‌، اين همان پيشرفت و تغيير اصول فقه نزد آن‌ها ست که به اين کار اجتهاد نوين مي‌گويند‌،روش‌هاي جلوه‌گري عقايد ايشان در خصوص معاملات مختلف است اما هدف همه اين روش‌ها يکي است و آن هم ناديده گرفتن سنت در معاملات مي‌باشد که اقسام روش‌هاي ايشان را به اين شرح بيان مي‌کند‌:
التزام به سنت تشريعي و عدم التزام به سنت غير تشريعي .
التزام به نصوص تعبدي و عدم التزام به نصوص مصلحتي .
التزام به سنت تبليغي پيامبر و عدم التزام به سنت ايشان در امور دنيوي .
تقسيم اجتهاد به اجتهاد الاهي که به صورت مستقيم از نصوص اخذ مي‌شود و اجتهاد وضعي که از اجتهادات فقها حاصل مي‌گردد .
تقسيم سنت به قطعي که لازم الاجرا است و ظني غير الزام آور در معاملات .
تقسيم اجتهاد به دو بخش که يکي مسائل ثابت شده اي است که نص يقيني براي آن وجود دارد و ديگري مسائل متغير که نصي براي آن‌هاوجود ندارد .
تقسيم اجتهاد به قواعد عامه‌اي که منصوص هستند و قواعد فرعي که تابع مصلحت مي‌باشند.
تقسيم اسلام به ديني که دو بخش دارد‌، بخشي که منصوص است و بخش غير منصوص.
تقسيم اسلام به مرحله مکي که شريعتي در آن وجود نداشته است و مدني که استمرار مرحله اول بوده و شريعت در آن صادر مي‌شود.
و جلوه‌هاي بروز اين تفکر را اين گونه بيان مي‌نمايد‌:
سنت تشريعي و غير تشريعي‌: نويسنده از قول احمد سليم العوا در مجله “المسلم المعاصر” نقل مي‌کند که چنين نيست که تمامي آنچه از رسول اکرم به ما رسيده سنت تشريعي لازم الاجرا باشد، بلکه چه بسا برخي از آن‌هااحکام جزيي هستند که بر اساس دليل و شواهد موجود از طرف ايشان صادر شده و فقها امروزه در مورد آن مسائل مي گويند که يک مساله جزيي بوده و عموميت ندارد و يا برخي از آن احکام بر اساس مصالح صادر شده‌اند که امروزه بر اثر تغيير مصالح آن احکام نيز تغيير مي‌کند و بايد بر اساس مصالح امروزي‌، حکم جديد صادر شود و ظن غالب اين است که اکثر مسائلي که سول اکرم بيان نموده‌اند در خصوص امور دنيوي است که از بحث عبادات و محرمات خارج است و شرعي نمي‌باشند.
نص تعبدي و نص دنيوي‌: به اين معنا که معتزله جديد مي‌گويند به چه دليلي علماي معاصر تمام اوامر و نواهي نبي مکرم اسلام را به تعبديات ارجاع مي‌دهند در حالي که مربوط به امور دنيوي هستند‌، مانند رهن و اجاره و مساقات و… و اوامر ارشادي سياسي ايشان که جنبه مصلحت را رعايت نموده اند و براي الزام آور نيستند و براي زمان ما بايد مصالح جديد را مدنظر داشته باشد.
مذهب و نظام‌: به عقيده ايشان اقتصاد اسلامي از نظر مذهب‌، اقتصاد الاهي است اما از نظر نظام‌، وضعي است به اين صورت که اصول اقتصاد اسلامي از نصوص قرآني و سنت نبوي سيراب مي‌شود و اين نصوص شامل مواردي مي‌گردد که گاهي جزيي و گاهي عام هستند و به همين سبب اسلام اجتهاد را لازم کرده تا بر اساس زمان و مکان احکام جديدي صادر شوند.
سنت تبليغي و سنت غير تبليغي‌: به نظر ايشان شريعت جزء ثابتي از احکام اسلامي است که ادله آن قطعي الورود و دلالت هستند و فقه تفسير علما از اين جزء ثابت است که به صورت مستقيم از اين ادله اخذ مي‌شود و اجتهادات ايشان در مواردي که نصي وجود ندارد و يا ترجيح حکمي بر حکم ديگر‌، اجتهادي انساني است گاهي اوقات با هم تفاوت دارند و گاهي نيز با هم متفق هستند‌، پس در اين موارد به بخش متغير اسلام بازمي‌گردند.
الاهي و وصفي‌: به اين معنا که فقط تشريعي را که از نصوص قطعي مانند قرآن و احاديث متواتر حاصل مي‌شود را قانون الاهي مي گويند و اجتهاد را به دليل اعمال عقل در آن قانون وضعي مي‌گويند.
ثابت و متغير‌: با اين مدعا که شريعت به طور تفصيلي بيان نشده مگر در مواردي که ثابت شدههستند و در امور متغير کار را به عقل مي‌سپارند و از اقوال ايشان است‌: وحي الاهي عامل ثابت مستمر است و عقل بشري عامل متغير است.
قواعد عامه و امور فرعي‌: تلاش براي اثبات اين که شريعت در خصوص معاملات حکم خاصي ندارد و فقط قواعد و اصول عامه اي را بيان نموده که به آن روح شريعت مي گويند مانند‌: عدل و مصلحت و دفع ضرر و…
حکومت و قانون‌: به اين معنا که ايشان ادعا مي‌کنند که توده هاي مردم حق دارند تا براي زندگي دنيوي خويش تصميم بگيرند و قانون وضع کنند و فرامين الاهي در اين زمينه هيچ نقشي ندارند و حکومت در شريعت اسلام همان حکومت مدني است که با نام ملت حکومت مي‌کند و حکومت الاهي نمي‌باشد‌، و کسي جز پيامبر و نبي نمي‌تواند ادعاي حکومت الاهي بنمايد و پس از ايشان کسي حق چنين کاري را ندارد.
نظريه و حل‌: بر اين اساس مدعي هستند که اسلام براي ما تمام اشيا و مسائل را به تفصيل بيان ننموده است‌، بلکه اصول کلي و قواعد خاصي را بيان کرده و باب اجتهاد را بعد از آن باز گذاشته تا بر اساس آن قواعد و اصول کلي احکامي را که براي زمان خود مناسب مي ببينيم استخراج کرده و اجرا نماييم.
مکي و مدني‌: از نظرات ديگر ايشان اين است که با توجه به قرآن و اين که قرآن هدف اسلام را حکومت عنوان ننموده و آن را در مرحله بعد از اسلام قرار داده و آن را به عنوان پاداشي براي مجاهدين اسلامي در نظر گرفته مي‌توان دريافت که هدف اسلام دعوت مردم به خدا و

پایان نامه
Previous Entries ساختار و محتوا، تعدد زوجات، عقل و نقل Next Entries حسن و قبح، صفات خداوند، روشنفکران