روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

فهمي الهويدي و محمد عماره – که بيشترين نقش را در احياي ميراث معتزله و دفاع از آن‌هارا داشته است – خالد محمد خالد و محمد سليم العوا‌، و کسان ديگري را نام برد. هيچ شکي در اهميت اجتهاد و جايگاه عقل در رابطه با درک شريعت اسلامي وجود ندارد اما شايسته است که اين اجتهاد و جايگاه عقل در چارچوب نصوص ثابت شده اسلامي‌باشد و از انگيزه‌هاي ذاتي اسلام ناشي شده باشد نه از تاثيرات خارجي و انگيزه‌هاي بيروني که حد و حسابي ندارند چرا که وقتي مسلمانان به دنبال اين گرايش‌ها بروند نتيجه آن چيزي جز اين نيست که از اسلام نامي و از شريعت اسلامي فقط ظاهري باقي مي‌ماند و اسلام نيز مانند شرايع قبلي خود که با اصول اوليه خود هيچ سنخيتي ندارند دچار انحراف مي‌شود؛ حركت اعتزال نتيجه برخورد برخي از دانشمندان مسلمان با فلسفه‌هاي غالب فرهنگ‌هايي بود که مسلمانان با ايشان برخورد مي‌کردند و اين مکتب در واقع حرکتي بود که سعي داشت تا عقايد و افکار اسلامي را در قالب روش‌هاي جديد عرضه کرده و از آن‌هادر مقابل حملات ضد اسلامي دفاع کند. ولي اين توجه به عقل موجب برانگيخته شدن مخالفت عده زيادي شد و حملات بسياري را متوجه معتزله نمود مانند انکار صفات الاهي که معتزله جهت تنزيه ذات باريتعالي انجام دادند. و اين واضح است که پيروان معتزله جديد نيز به همين مشکل دچار شدند زيرا در صدد بر آمدند تا اسلام را طوري جلوه گر نمايند تا براي غربيان قابل قبول واقع شود و نيز از اصول اسلام در مقابل فرهنگ غربي دفاع کنند به سبب اين که معتقدند اسلام اگر از فرهنگ غربي بهتر و متقن‌تر نباشد کمتر نيست. اما معتزله جديد بايد از عاقبت اسلاف خود درس بگيرند و بدانند که عزت اسلام و برتري آن بر اديان ديگر در يگانگي روش و منحصر بودن شريعت است و خود اسلام مرجعي است که بايد فلسفه‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر را با آن سنجيد و آن‌هارا در چارچوبي که کتاب آسماني و سنت نبوي و به همان روشي که سلف صالح آن را درک مي‌کردند بررسي نمود”.
انکار اعتزال نوين
در جناح مقابل افرادي وجود دارند که اعتزال نوين را امري موهوم و خيالي پنداشته و ساحت متفکران و انديشمندان اهل سنت را از اين تهمت پاک مي‌دانند. به عنوان مثال سايتي با نام “الحسيني”212 وجود دارد که عنوان آغازين آن چنين بوده “مدرسة التجديد في الفکر الاعتزالي” و به معرفي آرا و افکار اعتزالي مي‌پردازد و در خصوص انتساب تفکر اعتزالي به شيخ محمد‌عبده و محمد عماره چنين مي‌گويد‌:”بسياري از عوام مردم و عده‌اي ازخواص چنيني مي‌پندارند که استاد شيخ محمد‌عبده معتزلي بوده است و يا مثلا دکتر طه حسين که شيخ محمد‌عبده را ستايش مي‌کند و از مقام علمي شيخ محمد‌عبده به بزرگي ياد مي‌کند را به دليل اين که کتاب “الکامل” محمد بن يزيد المبرد المعتزلي را وارد الازهر مي‌کند را معتزلي مي‌نامند ويا دكتر محمد عماره را به سبب تدوين مجموعه کامل آثار شيخ محمد‌عبده که به تحقيق او چاپ شده را نيز به اشتباه معتزلي خوانده مي‌شود، دکتر عاطف العراقي که استاذ فلسفه اسلامي و خصوصا فلسفه ابن رشد است در مقدمه کتاب “الاسلام دين العلم والمدنية” چنين مي‌نويسد‌:”روشن است که شيخ محمد‌عبده تا حد بسيار زيادي متمايل به تفکر اعتزالي است يعني موضع او و موضع معتزله نزديک به يکديگر است خصوصا در جايي براي بيان مي‌کند اصل اول اسلام همان نظر عقلي به مسائل است…” ؛ درست است که اين دكتر عراقي بسيار ريزبين و نکته‌سنج بوده است و شيخ محمد‌عبده به اعتزال نسبت نداده است بلکه او را به معتزله تشبيه نموده است اما بسياري از عوام اين دقت نظر را ندارند و مي‌گويند فلاني و فلاني نوشته‌اند که شيخ محمد‌عبده معتزلي بوده است و هزاران حرف و حديث در خصوص شيخ محمد‌عبده مطرح مي‌شود.”
و بعد از ذکر اين مطالب نظر شيخ محمد‌عبده در کتاب التوحيد213 در خصوص معتزله را نقل مي‌کند و با آوردن تعليقه‌اي اصرار مي‌کند که شيخ محمد‌عبده نه تنها طرفدار تفکر اعتزالي نبوده است بلکه آن‌هارا نکوهش نيز نموده است‌: “… مردم با تبعيت از واصل بن عطا دچار تفرقه شدند و از فلسفه يوناني آنچه را به ذهنشان مي رسد مورد استفاده قرار دادند و گمان کردند که اين به تقوا و صلاح نزديک‌تر است که عقايد اسلامي و ديني را با آن مسائلي که علم ثابت نموده مطرح کنند بدون اين که بين اوليات عقلي و وهميات تفاوتي قائل شوند. پس معارف ديني را با اصولي که هيچ سنخيتي با هم نداشتند آميختند و وقتي که پيروانشان افزايش يافت حکومت عباسي از آن‌هاحمايت کرد و عقايد ايشان بين مسلمانان رواج يافت و عالمانشان شروع به نوشتن کتاب نمودند و با عقايد و مکاتب سلف به مخالفت پرداختند و در جريان “محنت” چه خون‌ها که به ناحق نريختند و به اسم دين چه جنايت‌ها که نکردند.” و در تعليقه‌اي که بر اين مطلب مي‌نويسد چنين مي‌آورد‌: اين بخشي از نوشته‌هاي شيخ محمد‌عبده بر ضد معتزله است که عوام بدون توجه به آن‌هااو را به اعتزال محکوم مي‌نمايند در حالي که شيخ محمد‌عبده از اين افتراها به دور است.
و در خصوص افرادي نظير احمد امين‌، سعد زغلول‌، طه حسين و قاسم امين نيز چنين نظري دارد: “از مطالبي که در بالا گفته شد متوجه شديم انتساب شيخ محمد‌عبده و دکتر محمد عماره به تفکر اعتزالي اشتباه است ولي در مورد اشخاصي مانند‌: احمد امين‌، طه حسين‌، سعد زغلول‌، قاسم أمين چه بايد گفت؟ آيا انتساب ايشان به تفکر اعتزالي نيز منفي است يا خير ؟ در خصوص اين اسامي که عده کمي از افرادي هستند که به اعتزال نسبت داده مي‌شوند بايد گفت که نوشتن يک کتاب در خصوص معتزله و تمجيد از آن‌هادليل به تمايل به مکتب اعتزال نيست و ثانيا تعريف و تمجيد از عقل و نقش آن و اهميت آن اين توهم را در ذهن ايجاد مي‌کند که ايشان از معتزله حمايت مي‌کنند در حالي که چنين نيست و اين محققان در نوشته‌هاي خود جانب بي طرفي و امانت را رعايت مي‌کنند و قصد ديگري ندارند. البته در اينجا بايد گفت غربيان و غربزدگان که با اهل سنت و جريانات سلفي و اصحاب حديث مشکل دارند و در زمينه تفکر اسلامي نيز اطلاعاتي ندارند‌، آمال و آرزوهاي خود در رويارويي با اين جريانات را در بين افکار اعتزالي مي‌يابند و درصدد هستند تا با سوار شدن بر و رواج تفکر اعتزال به مقابله آن جريانات بپردازند و به اين سبب عده‌اي از انديشمندان مسلمان را به اين مکتب منتسب مي‌کنند.”
البته به روشني قابل درک است که چنين انکاري از طرف نويسنده محترم اين سايت عقيدتي همان‌طور که خود در متن بالا اشاره نموده جز از جهل يا تعصب اين شخص نمي‌تواند نشات گرفته باشد چرا که فقط مستشرقان غربي و به قول ايشان اذناب آن‌هاکه همان روشنفکران و اصلاح طلبان دوره معاصر نيستند که از افتخارات و دست آوردهاي معتزله به نيکي ياد مي‌کنند و احياي آن را براي احياي تفکر و انديشه در جامعه اهل سنت ضروري مي‌دانند بلکه بسياري از انديشمندان عرب که بسيارهم پايبند اصول و قواعد اسلامي هستند از ضرورت احياي انديشه اعتزالي سخن مي‌رانند و براي حاشيه رفتن انديشه‌هاي اعتزالي ابراز تاسف مي‌کنند ؛ به طور مثال محمد ابراهيم فيومي در کتاب “المعتزلة تکوين العقل العربي” بعد از اين که اندکي در خصوص آغاز کار معتزله سخن مي‌گويد‌، تلويحا به برائت معتزله در خصوص واقعه محنت مي‌پردازد و آن را واقعه‌اي مي‌شمارد که سياست خلفاي عباسي آن را به وجود آورده و معتزله ناخود آگاه گرفتار اين ماجرا شدند و در واقع معتزله تاثير چنداني در آن نداشتند و بازيچه دستگاه خلافت عباسي شدند و گروه‌هاي ديگري چون حنابله وقتي به قدرت رسيدند‌، چنان برخورد کوبنده‌اي با مکتب اعتزال و نيز اشاعره نمودند که اصلا قابل قياس با واقعه محنت نيست 214و در آخرين کلام خود در مقدمه کتاب چنين مي نويسد‌: بازخواني انديشه‌هاي معتزله و احياي انديشه‌هاي ايشان در زمان حاضر کاري است که بايد در صدر اهداف اصلاح‌طلبان و انديشمنداني قرار گيرد که مي‌خواهند حرکت اصلاحي را ترتيب دهند و افکار کساني را که به دين و ملت خود پشت نموده و از تاريخ و هويت خود بيگانه شده‌اند و به افکار غربي تمايل پيدا کرده اند و در صدد هستند تا نسخه‌اي مغشوش و ناقص از فرهنگ غربي را براي ملت‌هايخود ارائه دهند را به گذشته تاريخي و فرهنگي خود گره بزنند و افکار آن‌هارا اصلاح کنند در مرحله اول بايد از روش اعتزالي که همان وجهه روشن تفکر فرهنگ اسلامي است استفاده کنند و از عقلي که با در دست داشتن کتاب و سنت در برابر طوفان جريان‌هاي انحرافي و نيز حملات کوبنده اديان ديگر که ايمان واخلاص مسلمانان را نشانه گرفته‌اند ؛ دفاع مي‌کند‌، بهره ببرند.215
و يا نصر حامد ابو زيد که در خاتمه کتاب خود “الاتجاه العقلي في التفسير” از خدمات معتزله به اسلام تمجيد کرده و آن را برگرفته از کاتب و سنت مي‌داند و ايشان را مدافعان اسلام در برابر اديان و انحرافات معرفي مي‌کند216‌‌، چه نتيجه‌اي را در نظر دارد که اثبات کند ؟ آيا فقط در صدد اثبات خوبي و قابل تمجيد بودن گروهي است که 1000 سال پيش از بين رفته‌اند ؟ و يا در صدد بيان اين مطلب است که روشي که آن‌هابراي دفاع از اسلام به کار برده‌اند که همانا تکيه بر عقل و تفکر و نيز بيان استدلالات عقلاني بوده براي زمان ما نيز بهترين وسيله و کارآمدترين سلاح است.
و يا سليمان سليم که در ابتداي کتاب خود “المعتزله” چنين مي‌نويسد‌: “تقديم به استادي که به من فرمود: وقتي که اهل سنت و جماعت معتزله را نابود کردند همانا نور عقل را که نور خداست نابود کردند.” 217

فصل چهارم
معتزليان نوين‌،‌ چهره‌ها و ديدگاه‌ها

در اين فصل به معرفي اجمالي چند شخصيت علمي‌، فرهنگي معاصر اهل سنت مي‌پردازيم که با عنوان نومعتزليان مشهور مي‌باشند و داراي گرايش‌هاي اعتزالي هستند.
محمد‌عبده
شيخ محمد‌عبده در سال 1266ه.ق در يکي از دهکده‌هاي مصر به نام “محله نصر” متولد شد. نامش محمد بود و پدرش را عبده خطاب مي‌کردند، شغل او در ابتدا کشاورزي بود.در سن 13 سالگي به اجبار پدر براي تعليم معارف اسلامي وارد مرکز “جامع احمدي” شد. او آموزه‌هاي آنجا را دوست نداشت و آنجا را رها کرد اما پس از مدتي به سفارش شيخ درويش(دايي پدرش) که نظرات او را مي‌پسنديد دوباره به جامع احمدي بازگشت و بعد به جامع الازهر رفت.
علاوه بر شيخ درويش او از محضر شيخ حسن الطويل و سيد جمال‌الدين اسدآبادي بهره برد. همچنين به توصيه سيد جمال به مطالعه علوم عقلي پرداخت و وارد شغل معلمي شد و شاگردان زيادي را تربيت نمود که از جمله مي‌توان به محمد رشيد رضا، سعد زغلول، طه حسين، عبدالغادر مغربي، مصطفي عبدالرزاق اشاره کرد.218
فضل‌الرحمان در خصوص تلاش‌هاي محمد‌عبده جهت اصلاح الازهر مي‌نويسد‌: شيخ محمد‌عبده که در برابر سنگ‌وارگي برنامه‌هاي آموزشي الازهر‌، نسبت به اصلاح وضع آن احساس سرخوردگي و شکست مي‌کرد به حکومت سفارش کرد تا دانشکده‌اي با نام “دارالقضاء” تاسيس کند تا متولي تربيت حقوق‌دان باشد‌، در نهايت کار به جايي کشيده شد که عبده در سال 1905 مجبور به استعفا از شوراي الازهر گرديد.219
علاوه بر کار معلمي کار سياسي هم مي‌کرد و به خاطر همين کار وارد حزب وطني شد. وي همچنين بنا به پيشنهاد رياض پاشا (وزير خديو پاشا) به سردبيري روزنامه “وقايع مصريه” منصوب شد. عبده در انتشار روزنامه عروه الوثقي با سيد جمال نيز همکاري مي کرد.او پس از چند سال و با تغيير و تحولي که در بدنه سياسي- اجتماعي جامعه ايجاد شد، با عضويت انتصابي در اواخر عمر در مجلس شورا که هيئتي مشورتي بود، زندگي خويش را سراسر به اصلاح فکر ديني و سازمان‌هاي ديني و فعاليت‌هاي خيريه وقف کرد.
در سال 1899 خديو مصر عبده را به مقام مفتي منصوب کرد و تا پايان عمر بر اين مسند باقي ماند.محمد‌عبده در سال 1323 ه.ق به علت بيماري سرطان در گذشت.
“شيخ محمد‌عبده مشهورترين شاگرد و مريد سيد جمال‌الدين اسدآبادي در كشور مصر و به عنوان يك تئوريسين و مدرنيست اسلامي، تمام افكار وانديشه‌هاي اصلاحي خود را بر روي محور عقل‌گرايي و اخلاق‌گرايي اسلامي متمركز كرده بود و از همين روي تعداد زيادي از پژوهشگران اهل سنت او را موسس نهضت

پایان نامه
Previous Entries روشنفکران، امر به معروف Next Entries ظلم و ستم، فرهنگ و تمدن، روشنفکران