روزي، جميع، بضاعت

دانلود پایان نامه ارشد

دنيا و تمتع از متاع آن کوشد، جز ما حفر خون جگر دونيم آغشته بعذاب اليم تجرع صديد و حميم حسد بعيد و حميم نخورد و نپوشد و از کار خانه کرم عميم تقدير و تقسيم جز بافته تار و پود حرمان مقيم و هوان عظيم نپوشد و چندان که بهر مقام رخش اهتمام دواند. بنان آرزوي نان بادام وصول مرام و صباغ حصول آرام نرساند. بلکه در آتش رشک بهره مندان نعمت الوان نوازش و احسان از روي بغض عدوان بر مقتضاي قضاي يزدان چنان جوشد و خروشد که اصل ايمان را بکفران فروشد. چه جايي آنکه زهد يا ساير فروع آن پذيرد و نيوشد و بازاي ان مستهان کسي باشد که جميع خزائن و دفائن جهان ناپايدار در نظر اعتبارش وزن پرکاهي ندارد. و در زندگاني دنيا همواره همت بر تحصيل زاد عقبي گماشته کم و افزون نعمتهاي گوناگون را يکسان انگارد و با جمعيت اسباب تن آساني و کامراني از غايت اشتياق دريافت سرافرازي نشاة جاوداني خود را بمثابه زنداني پنداشته چون يقين دارد که سراپاي متاع دنيا گذاشتن است زياده از اندازه بلاغ و کفايت و کفايت را از آن خود نشمارد و گاه باشد که بعضي از رما پشکان دانسته دست از گرفتن مال کشند، و در خودش و پوشش کوشش نموده باقلّ ضرورت اقتصار کنند با در نظر ساده دلان بي خبر خود را زاهد نمايند و بدين وسيله بر جاه و عزت خود بافزايند. همانا حال اين جاه طلبان تباه تر از حال طائفه نخستين است. چه مرض آنان نمايان و مرض اينان دفين است. حاصل که فراواني مال وکثرت ثروت با صحت عقيدت و درستي نيت از حصار ترک دنيا بيرون نکشاند و زيان نرساند. نيت از حصار ترک دنيا بيرون و افتقار در صورت اضطرار با مخالفت زبان و آشکار لذت نهد بچشاند، و از آفت حرص نرهاند و اشارت به اين درايت است حديثي که از حضرت اميرالمومنين عليه السلام روايت است: لو ان رجلا اخذ جميع ما في الارض و اراد به وجه الله فهو زاهد ولو انّ ترک الجميع و لم يرد به وجه الله فليس بزاهد223.
فصل: و از جمله قناعت کردن بقسطي که روزي شده از بضاعت و بهمان ساختن در لوازم معيشت بقدر طاقت و استطاعت. در خبر است که‌اي فرزند آدم اگر از دنيا بقدر کفايت قناعت کني و باندازه ضرورت سازي آنچه از آن کمتر نتواند بود ترا کافي است و اگر بدانچه ناچار باشد نسازي و بفراهم آوردن زياده از آن مقدار پردازي جميع آنچه در دنيا است بس نيست و روايت درايت منْ قَنِعَ شَبِعَ وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ لَمْ يَشْبَعْ224 نيز اشارت به همين معني است. و همچنين اين خبر معتبر که از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است: لو کان لابن آدم واديان من الذهب لا يبتغي وراءهما ثالثا ولا يملاء جوف لبن آدم الا التراب و يتوب الله من تاب225 و بالجمله بضاعت قناعت هم منتج عزت باشد و هم مثمر آسايش. و در حق خردمندي که پاس آن دارد و شکر گزارد مورث ثروت گردد و موجب افزايش بلکه قناعت کننده بي نيازترين مردمان است چنان که از حديث مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ226 نمايان است و ازينجا است که حقيقت کيشان خرد پرور سرو قناعت را بروفور بضاعت گزيده‌اند و عاقبت انديشان درست منظر راحت سازگاري را نسبت به سماحت مالداي در پله رجحان ديده اند. بديده اعتبار گزين نگاه کن و ببين در چگونگي روش و آئين برگزيده انبيا و سرور مرسلين عليه و علي اهل بيته افضل صلوات المصلين کليدهاي خزائن زمين براي او رايگان آمده بعنواني که هيچگونه نقصاني نرساند بنعيم مقيم منزل کرامت و مقام محمود از صدرنشين مسند وجاهت از غايت نزاهت چشم رغبت بقبول آن نگشود. و دست زهادت بارادت زيادت از معين قوت عبادت نيالود. بلکه چنان بود که در قوت بر شعير و تمر چيزي نمي افزود و قودش بجز برگهاي خشک نمي بود اگر مي‌بود.
فصل: در خبرست که آن حضرت به نامسعودي ميگذشت که راعي شتران بود. کس فرستاد و ازو شير شتر براي رفقاي سفر طلب نمود. آن خست نژاد جواب داد که روزي بامداد قبيله همان است که در پستان شتران است و آنچه دوشيده شده روزي شبانگاه ايشان است. سيد ولد آدم صلي الله عليه وآله وسلم چون اين جواب دور از جاده صواب شنيد، بسياري مال و ولد او را دعا گفته روان گرديد تا براعي گوسفند چند رسيد. پس صاحب گوسفند چون فرستاده حضرت را ديد، آنچه در پستانها بود از روي خرمي دوشيد و با آنچه در آواني داشت همه را بنيروي شادماني و انبساط آماده گردانيد و بفرستادن آن‌ها اکتفا نکرده گوسفندي نيز بر سبيل هديه پيش فرستيد و رخصت خواست از براي پيشکش مزيد. پس حضرت کفاف رزق در دعا از براي او طلبيد. يکي از صحابه از ديدن ماجرا بشگفت آورده سبب واقعه پرسيد که يا رسول الله آنچه را محبوب همگان مينمايد براي آنکس خواستي که رو از خدمت گزاري گردانيد و آنچه را مرغوب هيچکي نمي بود براي آنکس خواستي که خدمات شايسته بتقديم رسانيد. رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم پذيرندگان لباب حکمت و فصل خطاب را بگفتن نيز آگاهي بخشيد ان ما قل و کفي خير مما کثر والهي227 پس سعادت از باب سيادت را باين عبارت از خداي عزوجل طلبيد اللهم ارزق محمد و آل محمد الکفاف228 در خبر ديگر از ادعيه آن سرور چنين رسيده: اللهم ارزق محمد و آل محمد العفاف و الکفاف وارزق من البغض محمد و آل محمد المال و الولد229.
فصل: و از جمله اخباري که درين مقام گشاينده ديده اعتبار و زداينده غبار اعترار است روايت شيخ ابوجعفر صدوق ابن بابويه رضي الله عنه در کتاب عيون الاخبارست که امام علي بن موسي الرضا عليه السلام بهنگامي که متوجه ستايش و اذايش قناعت بوده واين بضاعت را در نظر ارباب نصاعت در حسن اطاعت مي‌ستوده از آباء و اجداد خود نقل نمود که سلمان ابوذر را بمنزل خود طلبيد و دو قرص نان حاضر گردانيد. ابوذر نانها را مکرر ميگردانيد و مي‌ديد. پس سلمان چون سبب ناخوردن و گردانيدن پرسيد معلوم شد که ابوذر از خام بودن و نيکو طبخ نيافتن نان مي‌ترسيد، اين معني سلمان را ناپسنديده آمده غضب شديد بر او مستولي گرديد و گفت ما اجراک حيث تقلب هذين الرغيفين پس او را از تکاپوي فرشتگان و کارکنان زمين و آسمان در مهيا ساختن آن نان کما هو حق التنبيه و التبيان آگاه گردانيد و مددکاري ابرو باد و رعد و باران و خشب و حطب و بهائم و جديد و غير ذالک از مسخرات صانع بيچون که همانا افزون باشد از اندازه تحديد گفت و شنيد بوي شنوايند و عاجز بودن از شکرگزاري ان نعمتهاي نديد را از نهفته و پديد بر سبيل اجمال در سلک بيان و تعديد کشيد. پس ابوذر از آن کردار زبان باستغفار گشود وارميد. و در ذيل همين روايت وافي درايت ايراد يافته که سلمان روز ديگر ابوذز را برسم مهماني دعوت نمود. پاره ناني خشک پيش آورد که در انبان بود پس آن را براي آسايش دندان باندک آبي از رکوه تر نموده چيزي برآن نيفزود. ابوذر گفت: چه خوب ناني است کاش اندک نانخورشي از نمک با اين مي‌بود. مقارن آن سلمان بپاسداري حق ميهمان پرداخت و از جا برخاسته بازاي آن خواسته رکوه آب را در خارج باب مرهون ساخته، ابوذر اندک اندک از آن نمکبر نان مي‌پاشيد و شکرگزاري نعمت تناول نمک با نان بتقديم مي‌رسانيد و مي‌گفت: سپاس مر خدايي را که قناعت را ارزاني داشته و روزي ما گردانيده. يعني خواهش مارا از طلب زياده برکفاف کيباينده. سلمان گفت: اگر خداي عزوجل قناعت روزي مينمودي رکوه من در گرو نمي بودي230.
فصل: و از جمله امهات ملکات ستوده عفت است و پيش ازين دانستي که مراد از عفت تعديل قوت شهوت است که آن را در جميع مظاهر و مجاري استوار داري و از جانب يمين و شمال اعتدال اعتزا ل گزيده در استعمال آن امتثال فرمان عقل و شرع ناچار شماري و در برابر مصار و موارد از طرف تفريط انضباط و افراط انبساط رو به واق اوساط گزاري در خبر است که مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ231 و در خبر ديگر است که أَكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِي النَّارَ الْأَجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ232 و سر اين سخن آن است که اين دو شهوت عمده مصايد و حبايل شيطان است. شهوت خودش که مغرس امراض است و منبت آفات داعي اتساع نظرست و قضاي و طراز منکوحات وهر يک از اينها علت رغبت بفراهم آوردن مال فراوان وجاه نمايان است چه مال و جاه وسيله توسع درين و ذريعه تمتع از آن است و تابع خواهش مال و جاه است فنون منافسات و صنوف محاسدات و اقتحام بسياري از مغاوي شبهات و مهاوي محرمات. مانند تکبر و تفاخر و تکاثر و رئاء و بغي و حقد و عداوت و بغضاء. رذايل مفصّله و ديگر ذمام مهمله از بسيار خوردن و ممتلي بودن ناشي است. چنانکه از نظر وايافتگان خردپرور پوشيده نيست و لهذا در اخبار خانواده اصطفاء و اجتبا سبکباري احشاء و امعاء را بسيار ستوده و امتلاي معده را سبب انواع ابتلا نموده از پرداشتن اين و (171) وعا تحذير بليغ فرموده‌اند از جمله ما ملاء ابن آدم و عاء شرا من بطنه حسب ابن آدم لقيمات يقمن صلبه فان کان هو فاعلا ال محالة فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه233 و از آن جمله لَا تُمِيتُوا الْقُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَإِنَّ الْقُلُوبَ تَمُوتُ كَالزَّرْعِ إِذَا أَكْثَرَ عَلَيْهِ الْمَاءُ234 و از إِنَّ الْبَطْنَ لَيَطْغَى مِنْ أَكْلِهِ وَ أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ إِذَا خَفَّ بَطْنُهُ وَ أَبْغَضُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِذَا امْتَلَأَ بَطْنُهُ235.
فصل: و از جمله منشعبات عفت، پاسباني زبان است از گفتن سخن پريشان و مي‌توان گفت که زبان وسيع ميدان ترست از ساير اعضاء و جوارح در تکاپوي مجالي تعدي و طغيان و ازين است که شناختن حقيقت ايمان را موقوف عنانداري زبان ساخته‌اند و حاميان حوزه کياست را در مقام حراست بخبر لَا يَعْرِفُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَهُ236 آگهي داده و نواخته اند. پس هرکس زبان را مطلق العنان گزارد که بهر طرف تازد بايد رفساني حبائل شيطاني و غوائل پنهاني او را نگون سار در آتش بي زنهار اندازد. روايت لا يکب الناس مناخرهم الا حصائد السنتهم237 اشارت به همين معني است. چه مبادرت زبان بسوي بسياري از انواع عصيان اگر ممانعت عفت نباشد در کمال سهولت و آساني است مانند دروغ و افتراء و سخن چيني و ايذاء و غيبت و اشاعت فحشاء و اذاعت امور محظور الافشاء و تزکيه نفس و مراء و سخريت و استهزاء و نفاق و رئاء و تصدّي قضا و فتوي براي دور دستان جامعيت شرائط افتاء الي غير مما جري هذا المجري. و بالجمله رها کردن زبان در ميدان هر گفتار بدون افسار تدبر و استغوار مودي به‌هاويه هلاکت و بوار است. چنانکه از حديث مذکور و ساير اخبار براي خداوندان اعتبار کالشمس في رابعة النهار نمودار و آشکار است. اکنون در نظر عفت انديشان منظر سود و زيان پنهان نخواهد بود که همچنانکه زبان را بمعصيت بنايد گشود از گفتن سخني چند که بي فائده دانند نيز نگاه بايد داشت و محافظت بايد نمود. و بمقتضاي روايت مَنْ رَأَى مَوْضِعَ كَلَامِهِ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ كَلَامُهُ إِلَّا فِيمَا يَعْنِيهِ238 به کفار بيهوده نبايد آلود و بفحواي آيت ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ239 چشم اعتبار را از خواب اغترار گشوده رنگ غفلت از آئينه بصيرت بايد زدود. روايت است که حضرت اميرالمومنين عليه السلام بر مردي ميگذشت که زبان بفضل کلام گشوده کرم گفتار بود. آنحضرت همانجا توقف گزيده آن مرد را بگفتن اين سخن آگاهنمود. يا هذا انک تملي علي حافظتک کتابا الي ربک فتکلم بما يعينک ودع مالا يعنيک240 حاصل کلام اينکه عفت بدون تعديل اين سه شهوت ممتنع الحصول است و لهذا حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم خبر من وقي شر قبقه و ذبذبه و لقلقه فقد وقي241 منقول است مراد از قبقب بطن است و از ذبذب آلت تناسل و از لقلق زبان است والله المستعان.
فصل: از جمله طاعات قلوب است ملازمت تقوي و مزاملت پرهيزکاري و همت گماشتن بر پاس داشتن مرام و معالم فرمان برداري. که رعايت پرهيزکاري در سراسر حرکات جسماني و خطرات نفساني سرمايه حصول سعادت جاوداني است. و هيچ عملي از صوالح اعمال فرمان برداران بدون پرهيزکاري جنان و اطاعت فرمان در تشييد قواعد آن شايسته قبول درگاه يزدان نيست چنان از کريمه

پایان نامه
Previous Entries الدُّنْيَا، يقين، بعضي Next Entries كَانَ، بمقتضاي، باشي