رفتار انسان، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

از عوامل خارج از فرد ريشه مي گيرد.
همه ما ، در محيط کار ، به برخي کارها يا مسئوليتها اهميت قايل مي شويم ، در صورتي که برخي کارها را بدون علاقه و دلخوشي انجام مي دهيم و تنها هدفمان رفع تکليف کردن ، پاسخ دادن به درخواستهاي مافوق و دريافت حقوق است. در حالت اول فرض بر اين است که فرد انگيزة دروني دارد ، در حالي که در حالت دوم ، عوامل بيروني او را برمي انگيزند. بنابراين ، مي توان گفت که انگيزش دروني ، يعني کار کردن به دليل لذتي که از انجام دادن کار احساس مي شود.
انسان ، با احساس رقابت و احساسهاي خودشکوفايي و کمال ، که انجام کار براي او فراهم مي آورد ، از درون برانگيخته مي شود. اما انگيزش بيروني اصولاً با ارتباطهاي مفيد همراه است ؛ يعني ، فرد به اين علت کار مي کند که از امتيازهاي مادي آن بهره بگيرد يا از پيامدهاي ناخوشايند آن دور بماند. او به اين علت کار مي کند که حقوق دريافت کند و از امتيازهاي اجتماعي بهره بگيرد. به علاوه، سياست سازمان، از جمله شيوة مديران در کنترل کارکنان ، عواملي هستند که از بيرون اعمال مي شوند و انگيزش فرد را تحت تأثير قرار مي دهند. (گنجي ، 1387، 62)

2-2-7 ديدگاه هاي اوليه انگيزش :
با وجود اينكه همه ديدگاه هاي تاريخي انگيزش درست نيستند ، با اين حال بررسي آنها به دلايل متعددي جالب است . يكي از اين دلايل ، ايجاد مباني انگيزش براي تفكرات معاصر مي باشد . دليل ديگر اينكه ، ديدگاه هاي تاريخي انگيزش به طور معمول بر مبناي استدلال هاي عقلي و بر پايه شعور انسان بنا شده است و دقت در نقاط ضعف و قوت اين ديدگاه ها باعث مي شود كه مديران با ديدگاه هاي مفيدي در ارتباط با انگيزش كاركنان در محيط كار آشنا شوند. (گريفين ، 1386 ، 117)

2-2-8 ديدگاه هاي نوين انگيزش :
قديمي ترين نظريه در انگيزش انسان ، كه به ساير نظريه ها غلبه داشت ، مفهوم لذت جويي و آسوده خواهي (هدونيزم)1 است (اسكات و فورسمان2 ، 1984) براساس اين نظريه اشخاص خواهان لذت و راحتي هستند و سعي مي كنند از درد و ناراحتي پرهيز كنند. هر چند كه اين نظريه منطقي به نظر مي رسد، ليكن رفتارهايي وجود دارد كه در محدوده اين نظريه قرار نمي گيرند. چرا بعضي از مردم در مواقع بحراني خودشان را به خاطر ديگران به خطر مي اندازند؟ و چرا داوطلبانه جمع آوري اعانه ، با خستگي ناپذيري وقت خود را صرف جمع آوري اعانه مي كنند؟ در حالي كه يك هدونيست(راحت طلب) استراحت را ترجيح مي دهد. به اين ترتيب مشخص شد كه هدونيسم يك ديدگاه بسيار محدود در رفتار انساني است و بيشتر موارد گوياي واقعيت نيست و همين امر موجب ظهور ديدگاه هاي جديد شد . يكي از اين ديدگاه ها متعلق به ويليام جيمز بود كه عقيده داشت رفتار غريزي و انگيزش ناخودآگاه نيز در رفتار انسان از اهميت برخوردارند . هر چند بسياري از عقايد جيمز به وسيله ي ديگر ديدگاه هاي رد شدند ، ليكن نظريه هاي او در شكل دهي تئوري معاصر انگيزش نقش داشته اند. (گريفين ، 1386 ، 118)

2- 3 اراده : اولين نظريه بزرگ
از نظر دكارت ، عالي ترين نيروي انگيزشي ، اراده بود.3 دكارت تصور مي كرد كه اگر بتواند اراده را بشناسد، بعداً مي تواند انگيزش را درك كند. اراده ، عمل را آغاز و هدايت مي كند و تصميم مي گيرد كه آيا عمل كند و وقتي عمل مي كند، چه كاري انجام دهد. نيازها ، لذت ها و دردهاي بدن تكانه هايي را براي عمل كردن ايجاد مي كنند ، ولي اين تكانه ها فقط اراده را تحريك مي كنند . اراده قدرت ذهن است كه با به كار بردن نيروي تصميم گيري خود، اميال و هوس هاي بدن را به خاطر فضيلت كنترل مي كند. دكارت با واگذار كردن نيروي انحصاري انگيزش به اراده، اولين نظريه بزرگ را براي انگيزش تأمين كرد.(ريو، 1385،26-27)
عبارت “نظريه بزرگ” مدلي كلي كه مي خواهد تمام اعمال با انگيزه را توضيح دهد ، نظير اينكه چرا مي خوريم، كار مي كنيم ، بازي مي كنيم ، رقابت مي كنيم، از چيزهاي خاصي مي ترسيم ، مطالعه مي كنيم ، عاشق مي شويم ، و الي آخر .
دكارت اميدوار بود كه وقتي اراده را بشناسند ، قطعاً خواهد توانست از انگيزش مطلع شود . آگاهي از انگيزش به آگاهي از اراده كاهش يافت و با آن مترادف شد . به همين دليل ، مقدار زيادي از انرژي فلسفي ، در اين راه صرف شد . زماني كه اعمال ارادي به صورت تصميم گيري (يعني ، تصميم به عمل كردن يا نكردن) ، تلاش (يعني ، به وجود آوردن تكانه هاي براي عمل كردن) و مقاومت (يعني مقاومت در برابر وسوسه) مشخص شدند ، پيشرفت هايي صورت گرفت . اما در نهايت ، دو قرن بررسي فلسفي ، نتايج نااميد كننده به بار آورد . معلوم شد كه اراده نيروي فهميده شده ذهن است كه به گونه اي از تراكم استعدادهاي فطري ، احساس هاي محيطي ، تجربيات زندگي ، و تأمل كردن درباره خودش و عقايدش ناشي شده است . به علاوه وقتي كه اراده پديد آيد به گونه اي از نعمت قصدها و هدف ها برخوردار شد و معلوم شد كه برخي افراد بيشتر از سايرين ، قدرت اراده نشان مي دهند .
براي اينكه اين داستان طولاني را كوتاه كنيم ، بايد بگوييم كه فيلسوفان دريافتند كه اراده به اندازه انگيزه اي كه تصور مي شد ايجاد مي كند ، اسرارآميز و توجيه كردن آن دشوار است . فيلسوفان نه به ماهيت اراده پي بردند و نه به قوانيني كه اراده طبق آنها عمل مي كند . در حقيقت ، فيلسوفان مشكلي را كه سعي داشتند حل كنند ، چند برابر كردند ، زيرا اكنون مجبور بودند علاوه بر انگيزش ، نيروي برانگيزاندة آن ، يعني اراده را نيز توجه كنند . همانگونه كه شاهد هستيد ، مشكل دو برابر شد . به همين دليل ، كساني كه مشغول مطالعه علم جديد روانشناسي (كه در دهه 1870 پديدار شد) بودند، به جستجوي اصل انگيزشي بر آمدند كه كمتر اسرارآميز باشد. آنها نه در فلسفه، بلكه در فيزيولوژيكي، غريزه را پيدا كردند.(ريو ، 1385،26-27)
قبل از اينكه بحث تاريخي اراده را ترك كنيم ، توجه داشته باشيد كه روان شناسان امروزي قبول دارند كه ذهن (اراده) فكر مي كند ، برنامه ريزي مي كند ، و قصدهاي قبل از عمل را تشكيل مي دهد . اگر اين اراده نيست كه تفكر و برنامه ريزي را انجام مي دهد ، پس تفكر و برنامه ريزي از كجا مي آيند؟ به عبارت ديگر، چگونه افراد در برابر وسوسه مقاومت مي كنند، به تلاش ادامه مي دهند ، اعمال كنترل مي كنند ، افكارشان را كنترل مي كنند، قصدهايي را براي عمل كردن تشكيل مي دهند ، و توجة خود را روي تكليف در دست انجام متمركز مي كنند؟ اين دو نمونه را در نظر بگيريد . در رابطه با نمونه اول ، در نظر بگيريد كه چگونه كودكان براي به تعويق انداختن خشنودي و مقاومت در برابر وسوسه ، نيروي اراده خود را فرا مي خوانند . در يك آزمايش ، كودك پيش دبستاني ، تنها پشت ميزي مي نشيند كه شيريني وسوسه انگيزي پيش روي اوست . آزمايشگر به اين كودك دو حق انتخاب مي دهد : يك شيريني حالا يا دو شيريني اگر بتواند 20 دقيقه منتظر بماند . اين پژوهشگران به جاي اينكه به نيروي اراده كودكان اشاره اي بكنند ، دريافتند كه آنها با تبديل كردن انتظار ناكام كننده به چيزي قابل تحمل تر يا لذت بخش تر ، يعني بازي كردن ، آواز خواندن ، يا حتي چرت زدن ، توانستند در برابر وسوسه مقاومت كنند و خشنودي را به تعويق اندازند . كودكاني كه از اين راهبردها استفاده كردند ، در برابر وسوسه مقاومت نمودند ، در حالي كه كودكاني كه از اين گونه راهبردها استفاده نكردند ، طبق تكانه عمل كردند ؛ يعني ، فوراً شيريني موجود را خوردند . در نمونه دوم ، دانشجويان امتحاني را دادند كه پژوهشگران سعي داشتند پيش بيني كنند كه آنها تا چه اندازه اي خوب يا بد عمل خواهند كرد (لاك و كريستف ، 1996). اين پژوهشگران، هدف (نمره مطلوب) و روش ها مطالعه هر دانشجو را يادداشت كردند . در حالي كه دانشجوياني كه برنامه هاي روشن و روش هاي مطالعه كارآمد داشتند ، خوب عمل كردند ، در حالي كه دانشجوياني كه هدف نداشتند و روش هاي مطالعه آنها سطحي بود، بد عمل كردند. بنابراين، هدفها و راهبردها، نه نيروي اراده، عملكرد مؤثر را به بار آوردند. بنابراين، پژوهشگران در بررسي امروزي انگيزش ، مدل هاي كلي انگيزشي ، مانند “نيروي اراده” را كنار مي گذارند و به جاي آن فرآيندهاي روان شناختي را كه راحت تر به رفتار افراد ربط داشته باشند ، مشخص مي كنند. يعني، پژوهشگران به جاي اراده اسرارآميز ، فرآيندهاي ذهني قابل ارزيابي، مانند برنامه ها ، هدف ها، و راهبردها را بررسي مي كنند. (ريو ، 1385 ، 26-27)

2-4 غريزه : دومين نظريه بزرگ
جبرگرايي زيستي چارلز داروين دو تاثير عمده بر تفكر علمي داشت . اولاً جبرگرايي زيستي داروين مهم ترين مفهوم ، يعني تكامل را براي زيست شناسي به ارمغان آورد . جبرگرايي زيستي ، توجة دانشمندان را از مفاهيم انگيزشي ذهني ، مانند اراده ، دور كرد و به سمت مفاهيم ماشيني و ژنتيكي معطوف نمود .
ثانياً جبرگرايي زيستي داروين ، به دو گانهگي انسان حيوان كه بر بررسي اوليه انگيزش حاكم بود ، خاتمه داد و به جاي آن ، سوال هايي از اين قبيل را مطرح كرد: چگونه حيوانات از امكانات خودشان (يعني انگيزش) براي سازگار شدن به ضروريات محيط استفاده مي كنند؟ از نظر فيلسوفان پيشين ، اراده ، نيروي ذهني منحصر به انسان بود و متمايز كردن انگيزش انسان ها از انگيزش حيوانات ، دليلي ديگر براي كنار گذاشتن اراده به عنوان توجيه رفتار با انگيزه بود .
از نظر داروين، بيشتر رفتارهاي حيوانات، ناآموخته ، خودكار و ماشيني به نظر مي رسيد. (داروين ، 1859،1872). حيوانات به كمك تجربه يا بدون آن، با محيط خود سازگار مي شدند: پرندگان لانه مي ساختند، مرغ ها روي تخم مي نشستند، سگ ها خرگوش را تعقيب مي كردند، و خرگوش ها از سگ ها مي گريختند. داروين براي توجيه كردن اين رفتار سازگارانة ظاهراً از پيش برنامه ريزي شده،غريزه1 را مطرح كرد.(ريو، 1385 ، 27-32)
در صورتي كه محرك مناسب وجود داشته باشد ، غرايز خود را از طريق بازتاب هاي فطري بدن ، نشان مي دهند. پرنده اي كه لانه مي سازد ، مرغي كه روي تخم مي نشيند ، و سگي كه شكار مي كند ، اين كارها را به دليل انجام مي دهند كه هر يك استعداد ژنتيكي دارند ، يعني ، تكانه اي كه براي انجام اين كار ، به صورت زيستي برانگيخته مي شود . در واقع ، متفكران انگيزش در قرن نوزدهم ، قسمت بيجان دوگانه نگري فيلسوفان (يعني، روح منطقي) را از ميان برداشتند و آنچه را كه باقي ماند، يعني اميال زيستي، تكانه ها نگه داشتند. (ريو ، 1385 ، 27-32)
اولين روانشناسي كه نظريه غريزه انگيزش را رواج داد ، ويليام جيمز2 بود.(1890) جيمز با اقتباس از داروين و معاصران وي ، تعداد زيادي غريزه جسماني ، مانند مكيدن ، نيروي حركت و غريزه رواني براي انسان قايل شد. تنها چيز لازم براي تبديل غريزه به رفتار هدفگرا (يعني با انگيزه) ، وجود محرك مناسب بود . گربه ها موش ها را دنبال مي كنند ، از سگ ها مي گريزند ، از آتش اجتناب مي كنند ، زيرا كه از لحاظ زيستي بايد چنين كنند . به عبارت ديگر ، ديدن موش (سگ يا آتش) ، يك رشته بازتاب هاي ارثي را فعال مي سازد كه تكانه هايي را براي اعمال خاص ، نظير دنبال كردن يا دويدن ، به وجود مي آورد . حيوانات از طريق غرايز ، تكانه هايي را براي عمل كردن و بازتاب هاي لازم را براي به وجود آوردن آن عمل هدفمند به ارث مي برند.(ريو ، 1385 ، 27-32)
دلبستگي روان شناسي به دومين نظريه بزرگ انگيزش و تعهد نسبت به آن ، به سرعت ايجاد شد . ويليام مك دوگال3 (1908-1926) ، يك نسل بعد از جيمز ، نظريه غريزه اي را مطرح نمود كه غرايز كاوش كردن ، جنگيدن ، مراقبت كردن از فرزند و غيره را ترسيم مي كرد . از نظر مك دوگال ، غرايز نيروهاي انگيزشي غير منطقي و تكانشي بودند كه انسان را به سمت هدف خاصي هدايت مي كردند . اين غريزه است كه “تعيين مي كند صاحب آن به شيئي خاصي توجه و آن را درك كرده ، با ديدن چنين شيئي دستخوش برانگيختگي هيجاني بخصوصي شود ، و با توجه به آن ، به شيوه خاصي عمل كند ، يا حداقل ، تكانه اي را براي عملي احساس كند.” (مك دوگال ، 1908

پایان نامه
Previous Entries اوقات فراغت، ناخودآگاه Next Entries عزت نفس، سلسله مراتب، رفتار انسان