رشد هوشمند

دانلود پایان نامه ارشد

هولت از تجارب او در نقش آموزگار دبستان نشأت گرفت. او که از قيود ساختارها و ديوانسالاريهاي مدارس سنتي ناراضي بود، از آنگونه اصلاحات تربيتي حمايت ميکرد که آزادي يادگيري را براي کودک تأمين کند.
هولت در آزادي و فراسوي آن100 به دفاع از “يادگيري باز” پرداخت. طبق عقيده هولت، بچهها “باهوش، پرجنب و جوش، کنجکاو، مشتاق يادگيري و مستعد آنند” و برخلاف شيوه معمول مدارس سنتي، نيازي نيست که با اغفال، لطائف الحيل يا زور وادار به يادگيري شوند. تحميلهاي مداوم و غير ضروري، فرصتهاي انتخاب آزاد را که براي رشد هوشمندانه و انساني ضرورت دارند، محدود ميکنند. هولت مانند مربيان اگزيستانسياليست ميخواست در متعلمان ايجاد آگاهي کند تا خود را مسئول انتخابهاي خويش بدانند. او براي يادگيري، “کلاس درس باز” را به عنوان محيطي که امکانات فراواني را براي انتخاب ايجاد ميکند، پيشنهاد مينمايد، به طوري که بچهها از راه پيگيري علائقشان به يادگيري نايل آيند بيآنکه از جانب معلم يا مدرسه تحت فشار قرار گيرند. (گوتک، 1388 ،179و 180)
کلاس درس باز موقعيتي آموزشي است که در حد امکان ضامن وسيعترين شقوق عمل است، به طوري که بچهها ميتوانند آنچه را که ياد ميگيرند، انتخاب کنند. (گوتک، 1388، 181)
کلاس درس باز به دليل داشتن فرصتهاي متنوع يادگيري غني است. اين کلاس به تعداد معلمان و شاگردان خود داراي فرصت يادگيري است. يادگيري در کلاس درس باز به دليل آنکه در آن رغبتهاي مختلف دانش آموزان مورد تأييد و انتخابهاي شخصي آنان مورد حمايت و احترام قرار ميگيرد، لاجرم انعطافپذير و پوياست. کلاس درس باز که از علايق، نيازها، و مسائل اعضاي خود سرچشمه ميگيرد، ناچار بايد از نظر روابط فيمابين دانش آموزان و روابط معلم با شاگردان، ملايم و آزاد باشد. (گوتک، 1388، 182)

انتخاب و مواد برنامه درسي
از چشم انداز اگزيستانسياليستي، برنامه درسي شامل مهارتها و موضوعاتي است که واقعيت طبيعي و اجتماعي را تبيين ميکنند و مهمتر از همه شامل علوم انساني است که مبين انتخاب انسان است. وجود موضوعاتي از قبيل تاريخ، ادبيات، زبان، رياضي، علوم و غيره به عنوان حوزههاي معرفت، مسلم انگاشته ميشوند. مرحله حساس يادگيري نه در ساختار معرفت، يا سازمان برنامه درسي، بلکه در معنايي نهفته است که دانش آموزان ميسازند.
برنامهاي که موضوع تفسير دانش آموز واقع ميشود هم داراي عناصر شناختي و هم عناصر هنجاري101 است. موضوعات واقعي، توصيفي و علمي بُعد شناختي “دادههاي” قلمرو پديدارشناختي را تشکيل ميدهند. بُعد هنجاري يا نگرشي دربرگيرنده موضوعات ارزش محور است. مطالعات انسانگرايانه مانند تاريخ، هنر، ادبيات، فلسفه و مذهب بالاخص براي بررسي ارزشهاي اخلاقي و زيباييشناختي مفيدند. (گوتک، 1388، 177 )
هنر، که براي پرورش ذوق زيباييشناختي طرحريزي ميشود، شامل موسيقي، نمايشنامه، رقص، نويسندگي خلاقانه، نقاشي و سينماست. (گوتک، 1388، 178 )
در برنامه درسي اگزيستانسياليستي بر ادبيات و علوم انساني نيز تکيه ميشود. ادبيات که براي گشودن ديدگان متعلم نسبت به اهميت انتخاب انسان دخيل است، اشخاص را در رويارويي با مسائل انساني توصيف ميکند. از طريق ادبيات، نمايشنامه و فيلم، متعلم ظرفيتهاي عاطفي خود را در اختيار آفريننده اثر هنري هنرمند قرار ميدهد. درگير شدن نيابتي102 متعلم در مسائل عميق عشق، مرگ، رنج، گناه و آزادي وسيله فوقالعادهاي براي توصيف وضع و حال انسان و دستيابي به معني در جهاني است که ظاهراً بيمعني است. (گوتک، 1388، 178 )
از نظر اگزيستانسياليستها، مطالعات تاريخي نه آنقدر جنبه کشف رابطه علت و معلول دارند و نه در حکم بررسي خاستگاه و نشو و نماي تمدنهاي خاص هستند. فايده تاريخ عبارت از روشنگري درباره گذشته و ارائه فرضيات متفاوتي به مردم اين روزگار براي زندگي در عصر حاضر است. جورج نلر با هيجان ميگويد:
بنابراين دانش آموز بايد ياد بگيرد که با درس تاريخ خود با شور و هيجان و تحرک شخصي روبهرو شود، و به سبک کارگردانان نمايش، صحنه زندگي انساني را با همه قهرمانان، نابکاران و دسيسههاي آن خلاقانه کنترل کند. (گوتک، 1388، 178 )

مسئوليت و تعليم و تربيت
تقدم وجود بر ماهيت مبين اولويت ذهنيت انسان است. انساني که از وجود خويش آگاه است، به انتخابگري فردي، شخصي و ذهني دست ميزند. چنين انتخابگري در موقعيتي ابهامآميز رخ ميدهد. انديشهورزي اگزيستانسياليستي نيز توصيف مبارزهي انسان براي نيل به ماهيت مشخص خويش از راه انتخاب است. هر فرد مکلف است هدف زندگي خودش را بيافريند. پس مسئله بنيادين فلسفي ارزشگذاري و انتخاب است. لذا آموزش و پرورش اصيل شخصي را پرورش ميدهد که نسبت به آزادي و اينکه هر انتخابي متضمن ارزش آفريني است آگاهي داشته باشد.
از اين رو مسئله بنيادين فرد اگزيستانسياليست رابطه او با ساير مردمان و نهادهاست. برخورد ميان خود و ديگري است. همه اينها مسئوليت را به گردن فرد مياندازد و از اين رو در او توليد اضطراب ميکند. البته اين اضطراب حرکت آفرين است. (قائدي، 1384، 151)
اگزيستانسياليستها در صددند تا پديده غير شخصي شدن روابط را که در قرن بيستم عارض آموزش و پرورش شده است، کاهش دهند، و رابطه “من و تو” را بين معلم و شاگرد مورد تأکيد قرار دهند. عليرغم اختلافاتي که در خصوص جزئيات بين اگزيستانسياليستها وجود دارد، خود را در تعهد عامي درباره تغيير شکل موقعيت انسان به منظور شکوفا ساختن آزادانهترين و اصيلترين جلوههاي شخصيت بشري، سهيم ميدانند.(گوتک، 1388، 164)
تلاش آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي شامل پرورش شخص اصيل است که نسبت به آزادي و اينکه هر انتخابي متضمن ارزش آفريني شخص است، آگاهي داشته باشد. شخص اصيل ميداند که ماهيت شخصي به دست هيچ فرد يا شيء خارجي قابل تحقق نيست. مبارزه براي تحقق اصالت شامل آگاهي نسبت به مسئوليت شخصي در قبال دستيازي به انتخاب، ايجاد شقوق عمل، و گزيدن است بي آنکه پاي مداخله داور اخلاقي103 يا معيارهاي خارجي در کار باشد. (گوتک، 1388، 168)

واقع گرايي تعليم و تربيت
به عقيده اگزيستانسياليستها اگر قرار است فرد مسئوليت هر آنچه را که انجام ميدهد برعهده گيرد لذا تعليم و تربيت ميبايست بر مبناي واقعيتها تنظيم و ارائه شوند.
از اينرو به نظر اگزيستانسياليستها بخش اساسي تربيت فرد عبارت است از مطالعه جنبه ناهنجار و زشت زندگي، يعني هم جنبه نامعقول و هم جنبه خوب آن. ما در تعليم و تربيت پنهانکاري ميکنيم. ظاهراً قبول نداريم که کودک بايد در معرض واقعيتهاي انسان نظير مرگ قرار گيرد و به اين دليل به وي ميگوييم که پدربزرگش به مسافرتي طولاني رفته يا در جاي دوري است. ما در مورد ولادت، مسائل جنسي، پول و بسياري چيزهاي ديگر دروغ ميگوييم. اگزيستانسياليستها به يک تعليم و تربيت واقعبين اعتقاد دارند که در آن پنهانکاري وجود ندارد و پيرامون بسياري از جنبههاي خوب يا بد و معقول يا نامعقول زندگي آموزش داده ميشود.
به گمان اگزيستانسياليستها تعليم و تربيت بايد درک نگراني را پرورش دهد. اين که بسياري از مردم از زندگي دلسرد شدهاند، مطمئناً درست است اما اين نوميدي، از تعليم و تربيتي ناشي شده که آنها را براي دنياي کشمکش آماده نکرده است. مقصود اگزيستانسياليستها از نگراني، نوعي هشياري نسبت به تنش هستي است. وقتي که شخص درگير زندگي است، و وقتي که فرد فعاليت ميکند، حتماً در اين درگيري تنشهايي را احساس خواهد کرد. اگزيستانسياليستها ميگويند که پس از مرگ هيچ تنشي وجود ندارد و تعدادي از مردم ميکوشند که به هر قيمتي از تعارض اجتناب کنند و در نتيجه زندگي خود را مانند مرگ سازند. (اوزمُن و کراور، 1387، 407)

مسئوليت بعنوان فرض معرفتشناسي تعليم و تربيت
فلسفههاي سنتي همچون ايدئاليسم، رئاليسم و توميسم انسان را به عنوان موجودي انديشمند و استدلالي تلقي ميکنند. مثلاً حاکمانِ حکيم افلاطون گروهي از نخبگان بودند که تيزبينانهترين قواي انديشه نظري را داشتند. ارسطو که قوه استدلال را به عنوان فصل مميز انسان ميشناخت، انسان را حيوان ناطق ميناميد. فلسفههاي سنتي آموزش و پرورش و عملکردهاي آموزشگاهي مبتني بر آنها بر توسعه بُعد عقلاني انسان به عنوان عمدهترين بازده تربيتي تأکيد ميگذارند. اگزيستانسياليسم بر خلاف اين فلسفهها، انسان را با دقت کمتر اما تنوع بيشتري در نظر ميگيرد. انسان در آن واحد هم موجودي عقلاني و هم غيرعقلاني است: هم انديشهورز و شناختي و هم احساسي و عاطفي است.
فرض معرفت شناسي اگزيستانسياليستي بر اين است که فرد، مسئول دانش و معرفت خويش است. معرفت از آگاهي فرد سرچشمه ميگيرد و از محتواي آگاهي و احساسات او به عنوان محصول تجربه ترکيب مييابد. موقعيتهاي انساني از عناصر عقلاني و غير عقلاني هر دو تشکيل ميشوند. اعتبار معرفت را ارزش و معني آن براي فرد خاص تعيين ميکند. معرفت شناسي اگزيستانسياليستي از اين شناخت متجلي ميشود که تجربه و معرفت انسان ذهني، شخصي، عقلاني و غير عقلاني است. در حالي که عملگرايان برکاربرد روش علمي مشکلگشايانه تأکيد ميگذارند، اگزيستانسياليستها ترجيح ميدهند که به موازات امور شناختي، مسائل زيباييشناختي، اخلاقي و عاطفي انسان را نيز تحقيق کنند. (گوتک، 1388، 176)

مسئوليت و روش تدريس و يادگيري
اگر چه مربي اگزيستانسياليست ممکن است روشهاي تربيتي متنوعي را براي کار خود برگزيند، نبايد اجازه داده شود که هيچکدام از اين روشها رابطه “من – تو” را که بايد بين معلم و شاگرد وجود داشته باشد، مخدوش سازد. محاوره سقراطي روش مناسبي براي معلمان اگزيستانسياليست است. گفت و شنود ميتواند سئوالاتي را براي متعلمان مطرح کند تا آنان نسبت به شرايط زندگي خويش آگاهي حاصل کنند. در استفاده از روش گفت و شنود، معلم اگزيستانسياليست، برخلاف مربي ايدئاليست، پاسخ سئوالات مطرح شده را نميداند. در حقيقت بهترين نوع سئوال فقط در معني آفريني خود دانش آموز قابل پاسخ است.
در روششناسي اگزيستانسياليستي معلم تلاش ميکند که متعلم را ترغيب کند تا از طريق طرح سئوالاتي در خصوص معناي زندگي به حقيقتي شخصي دست يابد و از اين راه موجبات “اشتداد آگاهي” او را فراهم سازد. وظيفه معلم آن است که براي يادگيري موقعيتي فراهم کند که طي آن شاگردان بتوانند ذهنيت خويش را ابراز کنند. تنها متعلم است که ميتواند با مسئوليت خويش براي نيل به هويت فردي رو در رو گردد. معلم و متعلم به يک اندازه در ايجاد “اشتداد آگاهي” مسئوليت دارند. اينگونه آگاهي مستلزم اين احساس است که فرد بايد شخصاً با وجوه اخلاقي و زيباييشناختي وجود درگير شود. (گوتک، 1388، 179)

مسئوليت مربي در تعليم و تربيت
آنچه مربيان اگزيستانسياليست جستجو ميکنند، عبارت است از ابداع روشهاي تربيتي که هم براي خودشان و هم براي شاگردان، نوعي گشادگي نسبت به دنيا را فراهم ميکند. اين نکته بر عدم مداخله معلم دلالت ندارد؛ برعکس، به خاطر تجربه وسيعتر، دانش معلم، مسئوليت وي آن است که نوعي محيط تربيتي فراهم آورد که آگاهي از گذشته و حال و امکانات آينده را تشويق ميکند. (اوزمُن و کراور، 1387، 413) ميتوان گفت که تأکيد بر وجود انسان واقعاً تأکيدي است بر شدن104 چرا که آگاهي انسان هرگز نميتواند ايستا باشد. اين امر يادآور گفته سارتر است که آگاهي انسان (وجود في نفسه) هرگز نميتواند يک جسم يعني يک شيء عيني (وجود في نفسه) باشد. (اوزمُن و کراور، 1387، 408)
مربيان بايد نسبت به دنياي زندگي خود و شاگردانشان آگاه باشند. در واقع، ميتوان گفت که هدف اصلي مربي اين است که شاگردان را در ساختن بهترين دنياي ممکن براي زندگي، ياري دهند. با اين حال، گذشته انحصاراً مورد تأکيد نيست، بلکه حال و آينده، يعني توانايي نيز مورد تأکيد است. همان طور که چمبرلين ميگويد، “تعليم و تربيت هميشه به عمل منجر ميشود. تعليم و تربيت هميشه دنبالهروي عمل است. در واقع، تعليم و تربيت يک فعاليت است.” (اوزمُن و کراور، 1387، 408)
شاگردان تربيت ميشوند تا سرگذشت انسان و از آن جمله موقعيت و اوضاع خودشان را بهتر درک کنند. آنها نسبت به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد موازنه قوا Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد موازنه قوا، اطلاعات نامتقارن، موازنه قدرت