رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

است که کردگردانيد براي شما اين شب را تا بياراميد در آن). پس شب، هم نعمتي است براي انسان و هم از ديگر مظاهر لطف الهي است:
گر نبودي شب همه خلقان ز آز

خويشتن را سوختندي ز اهتزاز

از هوس وز حرص زر اندوختن

هرکسي دادي بدن را سوختن

شب پديد آمد چو گنج رحمتي

تا رهند از حرص خود يک ساعتي

(3/3731-3733 )
“شب دراز است از بهر راز گفتن و حاجات خواستن بي تشويش خلق و بي زحمت دوستان و دشمنان، خلوتي و سلوتي حاصل شده و حق تعالي پرده فرو کشيد تا عمل ها از ريا مصون و محروس باشد و خالص باشد لله تعالي و در شب تيره، مرد ريائي از مخلص پيدا شود. مرد ريائي گويد: “چون کسي نمي بيند، از بهر کي کنم” . مي گويندش که : “کسي مي بيند ولي تو کسي نيستي تا کسي را بيني. آن کسي مي بيند که هم? کسان در قبض? قدرت ويند و به وقت درماندگي او را خوانند””.21
خلق چون يونس مسبّح آمدند

کاندر آن ظلمات پُرراحت شدند

هريکي گويد به هنگام سحر

چو ز بطن حوت شب آيد به در

کاي کريمي که در آن ليل وحش

گنج رحمت بنهي و چندين چشش

(6/2305- 2307)
5-3-4 . روز:
روز ساعاتي از زمان است که نور آفتاب به طور مستقيم به زمين مي تابد و آفتاب براي پرورش جانداران لازم و مفيد است؛ اما نکته اي که مولوي به آن توجّه داشته اين است که روز از جهت ديگري هم براي انسان مفيد است چرا که مانع از دغل کاري و حيله گري مي شود و با طلوع آفتاب، سره از ناسره قابل تشخيص است:
آفتاب اعواض22 را کامل نمود

لاجرم بازارها در روز بود

تا که قلب و نقد نيک آيد پديد

تا بود از غبن و از حيله بعيد

تا که نورش کامل آيد در زمين

تاجران را رحمه للعالمين

(4/22-24)
از ديگر مظاهر رحمت الهي آن است که خورشيد اگرچه حرارت بسياري دارد اما حکمت الهي فاصل? آن را از زمين به گونه اي قرار داده که باعث سوزاندن جانداران نشود :
گفت حق در آفتاب منتجم

ذکر تَزاور کذي عن کهفِهِم23

(1/3006)
5-3-5 . آب:
يکي از الطاف الهي، وجود آب است که به وسيل? آن زندگي در زمين جاري گشته است. چنانکه خداوند مي فرمايد: وجَعَلنا مِنَ الماءِ کُلَّ شَيءٍ حَيٍّ 24 (بيافريديم از آب هر چيزي را که زنده است) و نيز: وَ ما اَنزَلَ اللهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماءٍ فَأحيا بِهِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها25 (و آنچه فرو فرستاد خداي از آسمان از آب، پس زنده کرد بدان زمين را پس از مردگي آن).
از کمال رحمت و موج کرم

مي دهد هر شوره را باران و نم

(4/1489)
هست باران از پس پروردگي

هست باران از پي پژمردگي

نفع باران بهاران بوالعجب

باغ را باران پاييزي چوتب

آن بهاري نازپروردش کند

وين خزاني ناخوش و زردش کند

(1/2037-2039)
البته مولانا مانند بسياري از عرفا، از فيض الهي بر دل نيز با عنوان باران و آب ياد مي کند.
روز باران است مي رو تا به شب

ني ازين باران، از آن باران ربّ

(1/2011)
نيست آن باران از اين ابر شما

هست ابري ديگر و ديگر سما

غيب را ابري و آبي ديگر است

آسمان و آفتابي ديگر است

(1/2034 و 2035)
“شارحان مثنوي آن [آب] را به معني ذات و هويّت حق تفسير کرده اند و گاهي به معني ذات حق که عبارت است از روح؛ و جامي آن را آبي مي داند که از بالاي عرش جاريست و از آن به نفس الرّحمن تعبير مي نمايد و ذات حق که اولياءالله و کاملان طريقت و واصلان حقيقت، قدرت تنزيه روح و تزکيه نفس را از او مي يابند”.26
در سؤالي هم که عايشه از رسول خدا (ص) مي پرسد27 همين معني مورد نظر بوده است:
گفت صدّيقه که اي زبد? وجود

حکمت باران امروزين چه بود؟

اين ز باران هاي رحمت بود يا

بهر تهديدست و عدل کبريا

اين از آن لطف بهاريّات بود

يا ز پاييزي پر آفات بود؟

(1/2060-2062)
5-3-6 . دريا:
دريا نيز پديد? سرشار از لطف الهي است که در اختيار جانداران بخصوص انسان قرار داده شده است و در آن دنيا نيز چشمه هاي بهشتي در اختيار شايستگان قرار مي گيرد:
لب ببند و غور دريايي نگر

بحر را حق کرد محکوم بشر28

همچو چشم? سلسبيل و زنجبيل29

هست در حکم بهشتي جليل

چارجوي جنّت اندر حکم ماست

اين نه زور ما ز فرمان خداست

(1/3558-3560)
در سرگذشت حضرت نوح و موسي، دريا بيشترين نقش را بازي مي کند: حضرت نوح به امر خدا يک کشتي مي سازد و وقتي طوفان بلا نازل مي شود، دريايي که از باران به وجود مي آيد، کشتي او را به مکان بلندي مي برد و او و پيروانش نجات مي يابند و کافران غرق مي شوند. در داستان حضرت موسي (ع) هم، او و پيروانش از دست فرعونيان مي گريزند و هنگامي که به دريا (رود نيل) مي رسند، به امر خدا راهي باز مي شود و آنان عبور مي کنند و زماني که فرعونيان وارد دريا مي شوند، راه دوباره بسته مي شود و آنان غرق مي شوند:
نوح و موسي را نه دريا يار شد

نه بر اعداشان به کين قهار شد

(1/1841)
5-3-7 . باد:
باد هر چند به ظاهر، بر انسان حمله مي کند و بر او سيلي مي زند و اگر شديد باشد حتي درختان را نيز مي شکند اما تا وقتي وزش آن، امري طبيعي باشد (يعني از روي عذاب الهي، که شرح آن خواهد آمد- نباشد) براي انسان و ديگر موجودات مفيد است و در واقع لطف الهي است که بر آنان مي وزد و در حديث نيز آمده است که : “فَإذا رَأيتُمُوها فَلا تَسُبُّوها: هرگاه باد را مشاهده کرديد، به آن دشنام مدهيد”.30
اين شمال و اين صبا و اين دبور31

کي بود از لطف وز انعام دور

(4/140)
“باد نزد صوفيّه، نصرت الهي است که ضروري کافّ? موجودات است و هيچ اسم موافق تر از اين نيست سالک را اين کلمه در مثنوي به معاني مختلف آمده است، از جمله به معني خداست و قدرت الهي و عنايت و نصرت خداوند”.32 مولوي با استناد به حديث إنَّ لِربِّکُم فِي أيّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٍ ألا فَتَعرَّضُوا لَها33 (در طول زندگي شما نسيم هائي از لطف پروردگارتان مي وزد. آگاه باشيد پس خود را در معرض آن قرار دهيد) مي گويد:
گفت پيغامبر که نفخت هاي حق

اندرين ايّام مي آرد سبق

گوش و هوش داريد اين اوقات را

در رباييد اين چنين نفخات را

نفخه آمد مر شما را ديد و رفت

هرکه را مي خواست جان بخشيد و رفت

(1/1951-1953)
جان آتش يافت زو آتش کشي

جان مرده يافت از وي جنبشي

تازگي و جنبش طوبي است اين

همچو جنبش هاي حيوان نيست اين

(1/1955-1956)
و شمس تبريزي گفته : “اين سخن که مولانا نبشت در نامه، محرک است، مهيج است. اگر سنگ بود يا سنگي برخود بجنبد. قال النّبي عليه السّلام : إنَّ لِرَبِّکُم فِي أيّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٍ ألا فَتَعَرَّضُوا لَها مرا چنين مي آيد که اين ترجمه را بگوئي. معني اين، آن مي نمايدکه اين نفحات، نفس بنده اي باشد از بندگان مقرّب کلام صفت است. چون در کلام مي آيد، خود را محجوب مي کند تا سخن به خلق برسد. تا در حجاب نه آيد، که تواند سخن به خلق رسانيدن که در حجابند”.34
اين امر نشان مي دهد که اين حديث از مدت ها قبل از تأليف مثنوي، مورد توجه مولوي بوده است و در مورد آن، بين او و شمس سخناني رفته است.
5-3-8 . بهار:
زيباترين و دل انگيزترين رخداد طبيعي، آمدن بهار و وزيدن نسيم بهاري است که از وجود آن، طبيعت، جان دوباره مي گيرد. حديثي از پيامبر نيز روايت شده مبني بر اينکه انسان ها بايد حداکثر استفاده را از هواي پاک بهاري ببرند : تَوَقَّوا البَردَ فِي أوَّلِهِ وَ تَلَقَّوهُ فِي آخِرِهِ. فَإنَّهُ يَفعَلُ فِي الأبدانِ کَفِعلِهِ فِي الأشجارِ، أوَّلُهُ يُحرِقُ وَ آخِرُهُ يُورِقُ 35 (از سرماي خزان که در اول مي رسد، بپرهيزيد و سرماي بهار را که در آخر سال آغاز مي شود، پيش باز رويد و بپذيريد زيرا سرما در هر دو حالت آن مي کند که با درختان مي کند، در اوّل مي سوزاند و در آخر برگ و بار مي دهد).
گفت پيغمبر ز سرماي بهار

تن مپوشانيد باران زينهار

زانکه با جان شما آن مي کند

کان بهاران با درختان مي کند

(1/2046 و 2047)
اما در ادامه مولانا مي گويد که بهار يک معناي ظاهري و مجازي دارد و يک معناي حقيقي:
پس به تأويل اين بود کانفاس پاک

چون بهارست و حيات برگ و تاک

گفته هاي اوليا نرم و درشت

تن مپوشان ز آنکه دينت راست پشت

(1/2054 و 2055)
از شيخ خرقاني پرسيدند که : بهار جوانمردان چيست؟ گفت : “آنکه بي دل شوند در بادها. در بادها جلاب محبت سرکرده آيد، اما بدين عالم بسي نگشادند و آن قدر که گشاده اند دوستان را بس” .36 بهار مظهر اسم لطيف است که در درون سالک به صورت بسط جلوه مي کند.37
آن بهاران لطف شحن? کبرياست

و آن خزان تخويف و تهديد خداست

(2/2959)
5-3-9 . همزيستي اضداد:
در وجود انسان و در کل دنيا، پديده هايي وجود دارند که در تضاد با يکديگر هستند اما خداوند، زندگي را از همين اضداد آفريده و آن ها را در کنار هم گردآورده است و اگر لحظه اي عنايت خود را از آن ها برگرداند، جهان از مخاصم? همين اضداد، از هم فرو مي پاشد:
زندگاني آشتي ضدهاست

مرگ، آن کاندر ميانشان جنگ خاست

لطف حق اين شير را و گور را

اِلف دادست اين دو ضد دور را

(1/1293 و 1294 )
5-4 . وجود انبيا و صالحان
خداوند از روي لطف بي نهايت خود انبيا را برانگيخت و نيز اوليا و پيران صاحبدل را در ميان خلق فرستاد تا آن ها را به راه رشد بياورند و از آتش جهل و کفر رهائي بخشند. بنابراين صالحان نيز ماي? لطف هستند:
گر همي خواهي تو دفع شرّ نار

آب رحمت بر دل آتش گمار

چشم? آن آب رحمت مؤمن است

آب حيوان روح پاک محسن است

(2/1252 و 1253)
در قرآن کريم خطاب به پيامبر (ص) آمده : وَ ما أرسَلناکَ إلّا رَحمَهً لِلعالَمِينَ 38 (و نفرستاديم تو را مگر بخشايشي مرجهانيان را ) که رحمت در آن به معني بخشايش هستي است. اين آيه مورد توجه بسياري از صوفيان بود است. فروزانفر در توضيح آن گفته : “مفسرين اين رحمت را عبارت از هدايت خلق در امور ديني و دنيوي و يا دفع عذاب در دنيا و يا حسن اخلاق حضرت رسول (ص) مي دانند و صوفيان مي گويند که مردان خدا رحمت و بخشايش آسماني هستند، زيرا خلق را از خودبيني و انانيّت رهائي مي دهند و آن ها را به وجودي و حياتي ديگر که از نشئ? الهي است، زنده و موجود مي سازند و آن ها را عين رحمت مي کنند، مولانا نيز همين معني را خواسته است”.39
“برخي متکلّمان بعثت انبيا را متضمن لطف الهي و بعضي تکليف بر عباد را که شامل زجر از قبايح است- مثل همين لطف- بر خداوند واجب شمرده اند”. 40
آن خدائي که فرستاد انبيا

نه به حاجت بل به فضل و کبريا

(2/906)
“[خدا] مي فرمايد که : اين بندگان رحمت عالمند، بديشان بالها دفع شود، زينهار خلقند، درِ روزي به برکت ايشان باز شود و درِ بلا بسته شود. بر مثال بارانند؛ هرجا که بارند مبارک باشند و برکت باشند، گنج روان باشند، حيات بخش باشند، آب زندگاني باشند باران اگر بر زمين بارد، گندم و گر بر دريا بارد، صدف‎ها پر درّکند و درّ و گوهر روياند”. 41
از ديگر الطاف الهي اين است که پيامبران را از جنس بشر آفريده تا ارتباط انسان ها با آن ها راحت باشد، زيرا هر موجودي تمايل دارد با همنوع خود، رابطه داشته باشد:
زان بود جنس بشر پيغمبران

تا به جنسيت رهند از ناودان

پس بشر فرمود خود را مِثلُکُم 42

تا به جنس آييد و کم گرديد گم

زانکه جنسيت عجايب جاذبيست

جاذبش جنس است هرجا طالبيست

(4/2669- 2671 )
(در ابيات فوق، ناودان اشاره است به داستاني که مولانا در دفتر چهارم آورده : زني، طفلش به ناودان خانه رفته بود و کنار نمي آمد، زن از امام علي (ع) چاره خواست. او فرمود : “کودکي را به بام ببريد تا طفلت او را ببيند و به سمتش بيايد.”) .
“بدان که نبي دو روي دارد، يک روي به طرف خداي، و يک روي به طرف بندگان خداي، از جهت آنکه از خداي فيض مي گيرد و به بندگان خداي مي رساند. آن روي را که به طرف خداي است، که از خداي فيض قبول مي کند، ولايت نام

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره بهبود مستمر، سلسله مراتب، اقتصاد دانش Next Entries حضرت محمد (ص)، کشف المحجوب، قضا و قدر