رابطه نامشروع، ناسخ و منسوخ، اصل برائت

دانلود پایان نامه ارشد

ازدواج کند و آن زن شوهري داشته که او را طلاق داده است ولي طلاقش به طريق سنت نبوده است.او دوست ندارد با اين زن ازدواج کند تا از شما اجازه بگيرد امام عليه‏السلام فرمود:هو الفرج و امر الفرج شديد و منه يکون الولد و نحن نحتاط فلا تزوجّها.158
يعني در اين موضوع بايد احتياط شود ما احتياط مي‏کنيم و او نيز ازدواج نکند قائلين به حرمت به اين حديث استناد مي‏کنند و مي‏گويند:اگر جواز تلقيح مصنوعي مورد شک قرار بگيرد نمي‏توان به اصل برائت استناد کرد بلکه مرجع در اينجا اصالة الاحتياط است.
به نظر مي‏رسد که حديث شريف ارتباط چنداني با مسأله مورد نظر ندارد .
از آنچه گفته شد اين نتيجه به دست آمد که تلقيح مصنوعي از حيث ادلّه(کتاب سنت)مانعي ندارد و بعضي از دانشمندان مفاسدي بر آن ذکر کرده‏اند که آنها يا جزء مفاسد نيستند و يا در قابل دفع هستند بنا بر اين نظريه تلقيح صناعي رابطه نامشروع نيست و کودکان ناشي از آن نامشروع محسوب نمي‏شوند.159
گفتار دوم : مفهوم ارث
بند اول :ارث در ايران باستان
“در دوره ساسانى چيزى كه بيش از همه دستخوش تصرف و ناسخ و منسوخ و جرح و تعديل موبدان بود “حقوق شخصى” است. مخصوصاً احكام نكاح و ارث به اندازه‏اى پيچيده و مبهم بود كه موبدان هرچه مى‏خواستند مى‏كردند و در اين زمينه اختياراتى داشتند كه در هيچ شريعتى به روحانيان نداده‏اند.”160
“اذا مات الرجل و لم يخلف ولداً ان ينظروا (فلينظروا)، فان كانت له امرأة زوجوها من اقرب عصبته باسمه، وان لم يكن له امرأة فابنة المتوفى او ذات قرابته، فان لم توجد خطبوا على العصبية (العصبة) من مال المتوفى فما كان من ولد فهو له و من اغفل ذلك و لم يفعل فقد قتل ما لايحصى من الانفس لانّه قطع نسل المتوفى و ذكره الى‏ اخرالدهر.”
خلاصه اين است كه براى اينكه نام خانواده‏ها محفوظ بماند و اصل مالكيت خاندانهايى كه حق مالكيت داشته‏اند متزلزل نشود و ثروتى كه از آنها باقى مى‏ماند به دست بيگانه نيفتد، اگر كسى مى‏مرد و فرزند پسرى از او باقى نمى‏ماند و به اصطلاح اجاقش كور مى‏ماند، “ازدواج نيابى” بعد از فوتش انجام مى‏دادند. قاعده و قانون اين بود كه لزوماً زن او را به نزديكترين خويشاوندانش ولى به نام متوفّى شوهر دهند و اگر زن ندارد دخترش و يا يكى از زنان نزديكش را به نام او به نزديكترين خويشاوندانش شوهر دهند و اگر نبود زن بيگانه‏اى را با مال او جهيزيه داده و به نيابت از او به يكى از خويشاوندان نزديكش شوهر دهند. پسرى كه از اين “ازدواج نيابى” پديد مى‏آيد قانوناً پسر متوفّى محسوب و وارث او شمرده مى‏شود، و كسى كه از اداى اين تكليف غفلت ورزد سبب قتل نفوس زيادى شده، زيرا نسل متوفّى را قطع كرده و نام او را تا ابد به فراموشى سپرده است.161
در باب ارث مقرر بود كه زن ممتاز و پسرانش يكسان ارث ببرند. به دختران شوهرنكرده نصف سهم مى‏دادند. چاكر زن و فرزندان او حق ارث نداشتند، ولى پدر مى‏توانست قبلًا چيزى از دارايى خود را به آنان ببخشد يا وصيت كند كه پس از مرگ به آنان بدهند .طبق عقايد قديمى نقش مادر در توليد فرزند ضعيف است؛ مادران فقط ظروفى هستند كه در آن ظرفها نطفه مردان پرورش مى‏يابد و فرزند به‏وجود مى‏آيد.162 از اين رو معتقد بودند كه فرزندزادگان پسرى يك مرد، فرزندان او وجزء خانواده او هستند و اما فرزندزادگان دخترى او فرزندان او و جزء خانواده او نيستند، بلكه جزء خانواده پدر شوهر دختر محسوب مى‏شوند. روى اين حساب اگر دختر ارث ببرد و بعد ارث او به فرزندان او منتقل شود، سبب مى‏شود كه ثروت يك خانواده به يك خانواده بيگانه منتقل گردد.163
در دوره‏هاى قديم، مذهب اساس خانواده‏ها را تشكيل مى‏داده نه علقه طبيعى164
در زمينه تشكيل خانواده نكته جالب ديگر كه در تمدن ساسانى ديده مى‏شود اين است كه چون پسرى به سن رشد و بلوغ مى‏رسيد، پدر يكى از زنان متعدد خود را به عقد زناشويى وى در مى‏آورده است. نكته ديگر اين است كه زن در تمدن ساسانى شخصيت حقوقى نداشته است و پدر و شوهر اختيارات بسيار وسيعى در دارايى وى داشته‏اند. هنگامى كه دخترى به پانزده سالگى مى‏رسيد و رشد كامل كرده بود، پدر يا رئيس خانواده مكلف بود او را به شوى بدهد. اما سن زناشويى پسر را بيست سالگى دانسته‏اند و در زناشويى رضايت پدر شرط بود. دخترى كه به شوى مى‏رفت ديگر از پدر يا كفيل خود ارث نمى‏برد و در انتخاب شوهر هيچ گونه حقى براى او قائل نبودند. اما اگر در سن بلوغ، پدر در زناشويى وى كوتاهى مى‏كرد حق داشت به ازدواج نامشروع اقدام بكند و در اين صورت از پدر ارث نمى‏برد.
5. زنى كه بى‏رضاى پدر و مادرش به شوهر مى‏رفت، در ميان زنان پست ترين پايه را داشت و او را “خودسراى زن” يعنى زن خودسر مى‏گفتند و از پدر و مادر خود ارث نمى‏برد مگر پس از آن كه پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان “اوگ زن” به عقد درآورد.165
بند دوم : ارث در شريعت مسيح
در دين مسيح، تفاوت قابل توجهى، در تقسيم ارث بين زن و مرد كه ناشى از جنسيت‏باشد، مشاهده نمى‏گردد .
آيين مسيحيت چون بر اساس معنويت و اخلاق و آخرت گرايي بناشده است، انجيل شريعت و قانون و فقه مستقل و مشخصي را ارائه نكرده و لذا ارباب كليسا مسيحيان را به شريعت يهود ارجاع دادند.
در انجيل نيز احكام تورات مورد تأئيد قرار ميگيرد. چون عيسي مسيح در شماره 5:17 متي ميفرمايد:
گمان مبريد كه آمده‌ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم نيامده‌ام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم.
گويا در مسيحيت زن هم به ارث برده ميشده چه رسد به اينكه ارث ببرد.
زن در كليسا حق حرف زدن نداشت چون پولس (پال) در شماره 35 و 14:34 رساله اول خود به قرنتيان مينويسد:
“زنان شما در كليساها خاموش باشند زيرا كه ايشان را حرف زدن جايز نيست بلكه اطاعت نمودن. چنانكه تورات نيز ميگويد.”
و” زنان را در كليسا حرف زدن قبيح است.”
اما امروزه زنان در کليسا آواز هم ميخوانند و ميرقصند و سخنراني هم ميکنند.
همچنين براساس ماده 64 مقررات احوال شخصيه ارامنه گريگوريان، طبقات تقسيم ارث در آيين مسيحي به صورت زير است:
طبقه اول: اولاد و اولاد اولاد تا هر قدر پايين تر رود.
طبقه دوم: پدر، مادر، برادران و خواهران متوفي و اولاد برادران و خواهران هر قدر پايين تر روند. البته در صورت زنده بودن پدر و مادر كل ماتَرك بين آنان به صورت مساوي تقسيم مي شود.
طبقه سوم: والدين پدر و مادر و اعمام و عمّات و اخوال و خالات متوفي و اولاد آنها هر قدر پايين تر روند (در صورت حيات والدين پدر و مادر، كل ماتَرك به صورت مساوي بين آنها تقسيم مي شود.(
طبقه چهارم: اجداد ابوين متوفي هر قدر بالا روند (خط صعودي ).
طبقه پنجم: اولاد اعقاب متوفي هر قدر كه پايين روند (در خط نزولي).
ذكر اين نكته ضروري است كه از طبقه چهارم به بعد، تقسيم ارث براساس طبقه صورت نمي گيرد، بلكه كل تركه به كسي مي رسد كه زنده است و نزديك ترين درجه قرابت با متوفي را داشته باشد. چنانچه عده اي از اقارب ديگر به او نزديك تر باشند، كل تركه بين آنها بالسويه (به تساوي) تقسيم مي شود. نكته جالب توجه آنكه، براساس قوانين ايران، هر يك از فرزندان اقليت ها اگر قبل از فوت پدر مسلمان شود، كليه اموال به جاي مانده از متوفي به فرزند مسلمان مي رسد . 166
بند سوم : دين زرتشت
عمده‏ترين تفاوتهاى موجود بين ارث زن و مرد، اعم از محروميتهاى زن و امتيازات او در دين زرتشت‏به قرار زير است:
بر طبق مقررات رسمى احوال شخصيه زرتشتيان، هنگامى كه زن و شوهر در پى حادثه‏اى با هم بميرند و يا اگر تنها يكى از آنها فوت كند، تقسيم ارث بين اولاد آنها بر اساس جنسيت متفاوت خواهد بود. به اين ترتيب كه نسبت‏ به ارثيه پدر، هر پسر دو برابر سهم يك دختر بهره‏مند خواهد شد و نسبت‏به ارثيه مادر دختر و پسر بطور مساوى سهم خواهند برد.
در آيين زرتشت‏به موارد نادرى نيز از امتيازات “زن‏” در بهره‏مندى از ارث مواجه مى‏شويم كه از آن جمله مى‏توان به دو مورد زير اشاره كرد:
1- در صورت انحصار ورثه در دختر، پسر و همسر، هرگاه متوفى مرد باشد “يك ششم‏” تركه سهم زوجه و مابقى آن، به نسبت پسر دو برابر دختر، تقسيم مى‏گردد؛ ولى اگر متوفى زن باشد “يك هشتم‏” تركه سهم زوج و بقيه بطور مساوى بين پسر و دختر تقسيم مى‏شود. در اين مورد ملاحظه مى‏گردد كه در شرايط برابر براى زن 6/1 و براى مرد8/1 از تركه اختصاص يافته است.

2- در قانون مدنى زرتشتيان در زمان ساسانيان (بند 10 از فصل 24) آمده است: “اگر دخترى بعد از فوت پدر بدنيا آيد، خرج عروسى او از ماترك پدر موضوع مى‏شود. ” 167

بند چهارم :دين يهود
تفاوتهاى اساسى ارث زن و مرد و بطور مشخص، محروميتهاى كلى و جزئى زن در دين يهود به شرح زير است:
1- در صورتى كه متوفى فرزند باشد، يعنى پدر و مادر او زنده باشند. پدر به تنهايى در طبقه دوم وراث قرار مى‏گيرد، ولى مادر با محروميت كلى از ارثيه فرزندش مواجه است و اگر وراث منحصر در پدر يا مادر باشند نيز، تنها پدر از تركه فرزند ارث مى‏برد و مادر اصولا در هيچ يك از طبقات وراث قرار نمى‏گيرد.
2- در صورتى كه پدر (متوفى) داراى فرزند پسر و يا حتى نوادگان پسرى باشد، دختر بهره‏اى از ارثيه پدر نخواهد داشت. ولى دخترانى كه در زمان حيات پدر به خانه شوهر نرفته‏اند، مادامى كه شوهر نكرده‏اند، برادران موظفند تمام مخارج و لوازم تعليم و تربيت آنها را تكفل نمايند. و در هنگامى كه مى‏خواهند به خانه شوهر بروند به آنان جهيزيه بدهند كه جهيزيه هر يك از دختران، نبايد كمتر از يك دهم سهم الارث پسران باشد و پدران مى‏توانند، بر حسب وصيت، سهم الارث دختران خود را نسبت ‏به پسران، نصف تعيين كنند.
البته اين قاعده، در مقررات اصلاحى بعدى كليميان اصلاح گرديده و به موجب آن دختر، چه ازدواج كرده باشد، چه ازدواج نكرده باشد ، نصف وراث ذكور از ما ترك والدين خود ارث مى‏برد.
3- اگر چه زوجه، در طبقه اول وراث از زوج قرار دارد، ولى اين امر در صورتى است كه زوجه اولادى نداشته باشد. ولى اگر داراى اولاد باشد، تنها حق دارد كه مهريه و جهيزيه خود را كه در واقع اموال خود اوست، مالك گردد و در صورتى كه اولاد نداشته باشد، علاوه بر مهريه و جهيزيه، يك چهارم تركه زوج را به ارث مى‏برد. 168
البته ظاهر عبارت شرح تورات، محروميت كلى زوجه از ارث زوج است، در آن جا كه مى‏گويد: “اين افراد از خويشاوندان خود ارث مى‏برند، ولى آن خويشاوند وارث آنان نمى‏شود” و از جمله اين افراد “شوهر نسبت‏به همسرش‏” را نام مى‏برد. 169
در مقررات اصلاحى ارث كليميان جهان، اصلاحاتى در چگونگى ارث، به نفع زوجه و به ترتيب زير صورت گرفت:
الف – در جايى كه زوجه اولاد دارد، سهم الارث زوجه، برابر سهم يك دختر كه نصف سهم يك پسر است، خواهد بود، مشروط به اين كه ميزان مهريه او بيشتر از سهم يك دختر نباشد كه در اين صورت فقط مهريه را مى‏گيرد. و اگر مهريه كمتر از سهم دختر باشد، بقيه را مى‏گيرد.
ب – هرگاه متوفى والدين و برادر و خواهر داشته باشد، سهم زوجه برابر با سهم يك فرزند ذكور بعلاوه مهريه و جهيزيه خود است. و اگر فقط والدين داشته باشد، سهم زوجه برابر با يك چهارم تركه است‏بعلاوه جهيزيه و مهريه. ولى در مورد سهم زوج از تركه زوجه مقرر شده كه هرگاه زوجه اولاد داشته 2/1 تركه سهم زوج و اگر زوجه اولاد ندارد 10/9 تركه سهم زوج است و بقيه به پدر زوجه يا وارث پدر او مى‏رسد. همچنين در موردى كه تنها وارث زوج است، نصف تركه به زوج و بقيه به خويشاوندان پدرى زوجه مى‏رسد. ولى اگر تنها وارث زوجه باشد، 4/1 تركه زوج بعلاوه جهيزيه و مهريه به زوجه و بقيه سهم پدر يا اقوام پدرى زوج خواهد شد.
4- در صورتى كه پدر بزرگ و مادر بزرگ تنها وارث باشند، همه تركه به پدر بزرگ مى‏رسد و مادر بزرگ سهمى ندارد.

بند پنجم : ارث در دين اسلام
1 – ارث پسرخوانده‏
اعراب جاهليت گاهى كسى را پسرخوانده قرار مى‏دادند و در نتيجه، آن پسرخوانده مانند يك پسر حقيقى وارث ميت شمرده مى‏شد. رسم پسرخواندگى در ميان ملتهاى ديگر و از

پایان نامه
Previous Entries امام صادق، زنان مسلمان، محکم و متشابه Next Entries حرمت نکاح