دولت صفوی، شاه طهماسب، دولت عثمانی

دانلود پایان نامه ارشد

، 114).
ورود اسماعیل به تبریز پس از تسلط به آذربایجان نقطه عطفی در تاریخ ایران به شمار می رود. او در این شهر به سال 907 هـ.ق تاجگذاری کرد و خود را شاه ایران خواند و به شاه اسماعیل معروف گردید.
از این پس شاه اسماعیل با برخورداری از عقاید خاص صوفیان و مقام تقدس خود جنبش خود را آغاز کرد پس از ورود به تبریز و تاجگذاری توانست شیعه امامی را مذهب رسمی کند.
بانی سلسله صفویان، شاه اسماعیل (930 – 907 هـ ق/ 1524 – 1502 م) موفق شد تا «با بهره گیری از یک آرمان ضد سنیگری، ایرانیان را به پذیرفتن شیعیگری وا دارد و بدینسان سدی در مقابل دولت عثمانی و ازبکان ایجاد کند» (میراحمدی، 1368، 53).
نهضت قزلباش که صفویان را به قدرت رساند «از مایه های انقلابی تشیع که آرمان مشترک همه جنبش های مردمی بود، تغذیه نمود و به منظور استقلال ایران و تحقق بخشیدن به آرمانهای اسلامی و دیدگاههای سیاسی تشیع دولت صفوی را به وجود آورد» (پطروشفسکی، 1363، 115). از رویدادهای بسیار مهم این دوران، درگیری صفویان با ازبکان در شرق و با عثمانی ها در غرب بود. اگر چه دولت توانست ازبکان را سرکوب کند اما در برابر سپاه عثمانی توفیقی نداشت. سلاطین عثمانی که خود را وارث خلافت اسلامی میدانستند، به گونهای که سلطان سلیم عثمانی خیال فرمانروایی بر جهان اسلام را داشت و دولت صفوی را مانعی جدی برای تحقق این هدف می دانست و به بهانه فعالیت مریدان صفویان در قلمرو عثمانی و پشتیبانی شاه اسماعیل از آنان طی نبردی که در منطقه چالدران به سال 920 هـ.ق روی داد، سپاهیان صفوی شکست خوردند که یکی از علل شکست آنها نابرابری سلاح صفویان با عثمانیان بود. عثمانیان در این جنگ مجهز به سلاحهای آتشین و توپخانه بودند.
ده سال پس از این جنگ «به سال 930 هـ.ق شاه اسماعیل اول درگذشت و از وی چهار پسر به نامهای: طهماسب، القاص میرزا، سام میرزا و بهرام میرزا به جای ماند که امیران و بزرگان طهماسب را به سلطنت برگزیدند» (مصاحب، 1374، 1356).

2-1-2 شاه طهماسب و تحکیم دولت صفوی ( 984 – 930 هـ.ق )
طهماسب در ده سالگی به تاج و تخت رسید. او در آغاز تحت قیومیت بعضی از امیران بود و سران قزلباش با استفاده از ناتوانی شاه توانستند زمام دولت را به دست گیرند. شورشهایی که در گوشه و کنار کشور روی داد به آشفتگی بیشتر اوضاع کمک کرد و این امر زمینه را برای هجوم دولتهای همسایه فراهم ساخت. ازبکان در شرق ایران و عثمانیان در غرب کشور به تاخت و تاز پرداختند.
شاه طهماسب به یاری قزلباشها به مقابله با سلطان سلیمان، پادشاه عثمانی برخاست و در سال 962 ه.ق در شهر آماسیه (آسیای صغیر) پیمان صلحی برقرار شد تا این دو کشور بتوانند زمان طولانی را در صلح به سر برند. تلاش عمده دولت صفوی در این عهد استواری دولت مرکزی بود. طهماسب در زمان جنگ های سلیمان از تبریز که در معرض خطر بود منصرف شد و قزوین را برای مقر خود در نظر گرفت «طهماسب میکوشید با نیرومند ساختن دولت از پراکندگی سیاسی در کشور جلوگیری کند و برای رسیدن به این هدف به شدت با فرماندهان سرکش قزلباش برخورد کرد و شورشهایی را که در نقاط گوناگون کشور روی داده بود سرکوب نمود و در شصت سالگی در سال 984 هـ.ق /1576 م پس از پنجاه و چهار سال سطلنت وفات یافت» (شوستر، 1364، 16و17).
2-1-3 اسماعیل دوم (985 – 984 9هـ ق)
پس از مرگ شاه طهماسب دوباره در میان قزلباشان برخوردهای شدیدی رخ داد و کوششهایی از طرف شاهزادگان مختلف برای تصاحب تاج و تخت انجام گرفت. «عدهای از سران قزلباش طرفدار اسماعیل میرزا فرزند چهارم شاه طهماسب بودند که در زمان حیات پدر به علت خونسردی و مخالفت با صلح آماسیه مرتکب حملات متعدد به خاک عثمان شد در نتیجه مورد غضب پدر قرار گرفت و در سن 24 سالگی در قلعه قهقه زندانی شد تا این که در سن 40 سالگی توسط طرفدارانش آزاد شد» (هینتس، 1371، 40).
«شاه طهماسب به دست مادر یکی از فرزندان خود به نام حیدر مسموم شد و حیدر در اثر نفوذ مادر مدتی کوتاه سلطنت کرد و طولی نکشید که به قتل رسید و فرزند دیگر شاه طهماسب، اسماعیل در روز چهارشنبه بیست و هفت جمادی الاول 984 هـ ق/ بیست و دوم اوت 1576 م با مساعدت خواهرش پری خان بر تخت سلطنت نشست» (همان، 85).
در دوران اسماعیل میان ایران و عثمانی جنگی رخ نداد ولی روابط همچنان متشنج بود و صلح نیز به آتش بس شباهت داشت. سرانجام «شاه اسماعیل بر اثر شرب خمر و افراط در استعمال تریاک در 13 رمضان 985 هـ ق درگذشت» (شوستر، 1364، 17).

2-1-4 محمد خدابنده (989 – 985 هـ ق)
پس از مرگ اسماعیل دوم برادرش محمد میرزا با لقب خدا بنده به سلطنت برگزیده شد. او به علت ضعف شدید در بینایی قادر به اداره دقیق مملکت نبود به همین سبب همسرش خیر النسا بیگم که شاهزاده بانویی ایرانی بود به سرعت توانست زمام امور را در دست بگیرد.
در اثر سیاست بد وی مخالفان زیاد به وجود آمد با کشته شدن همسرش توسط امیران ناراضی، پسر او به نیابت سلطنت رسید. در این دوران «نبرد قبایل ادامه یافت و سلطان عثمانی هم از این وضع استفاده نمود و در سال 895 هـ ق/ 1577 م ایالت شمالی امپراطوری ایران را به جنگ کشاند. پس از قتل نایب السلطنه توسط خدمهاش دوباره در خراسان اغتشاش داخلی آغاز شد. سرانجام عباس میرزا فرزند خدا بنده با اهتمام شاه عباس بر تخت سلطنت نشست» (همان، 18).

2-1-5 شاه عباس اول و اقتدار دولت صفوی (1038 – 989 هـ ق)
شاه عباس هنوز شانزده ساله نشده بود که پس از سقوط پدرش به سلطنت رسید. «پس از طهماسب فرماندهان قزلباش سر به شورش برداشتند و دامنه اختلاف و نفاق سران قزلباش وسعت گرفت» (فلسفی، 1371، 119).
بخشی بزرگی از غرب ایران در چنگ عثمانیها بود و ازبکان همواره به ولایت پهناور خراسان هجوم می آوردند و در خلیج فارس و دریای عمان نخستین طلایهداران استعمار غرب، یعنی پرتغالیها توانسته بودند نقاطی را تصرف کنند. «شاه عباس قزلباشان وفادار به شاه را دور خود جمع کرد و با عثمانیان شروع به بستن پیمان صلح نمود تا ازبکهای تاراجگر در شمال شرقی را از بین ببرد و پس از آرامش اوضاع کشور شاه شروع به کاستن قدرت قزلباشها در داخل کشور نمود» (شوستر، 1364، 19).
دوران سلطنت شاه عباس اول که تقریبا «مقارن با سلطنت حکمرانان بزرگی چون الیزابت اول ملکه انگلیس، فیلیپ دوم شاه اسپانیا، فدور ایوانویچ امپراطور روسیه و اکبر شاه امپراطور مغول هند بود، اوج قدرت سیاسی و نیز تمدن و فرهنگ صفوی است» (باسورث، 1371، 257).

2-1-6 صفی اول ( 1052 – 1038 هـ.ق)
پس از فوت عباس اول، نوه سام میرزا که نام صفی بر او نهاده شده بود به سلطنت رسید. «بیشتر دوران فرمانروایی او به بیرحمی و ستم بر مردم گذشت. در این دوره قندهار به تصرف دولت هند و بغداد به تصرف عثمانی ها در آمد. او پس از 14 سال حکومت در سن 32 سالگی در گذشت» (شوستر، 1364، 21).
2-1-7 شاه عباس دوم ( 1077 – 1052 هـ.ق )
شاه عباس دوم «در 9 سالگی به سلطنت رسید در ابتدا تحت قیومیت سرداران قرار داشت اما پس از مدتی کارها را شخصا به دست گرفت. شاه عباس دوم کوشید با اجرای اصلاحاتی نابسامانیها را خاتمه دهد و ارتش با بازسازی کند با این همه در این دوره نیز سیاست تبدیل زمینهای دولتی به زمینهای خاصه ادامه یافت و قندهار دوباره به تصرف ایران درآمد» (همان، 22). وی در سن 34 سالگی در گذشت.

2-1-8 شاه سلیمان ( صفی دوم ) ( 1105 -1077 هـ. ق)
سلیمان پس از تاجگذاری در سال 1077 هـ ق/ 1666م ایران در اثر قحطی و گرسنگی و شیوع بیماری در وضع ناگواری قرار گرفت و حاکم جوان بیمار شد. «منجمان معتقد بودند که این حالت در اثر انتخاب ساعت غلط تاجگذاری بوده است و او را قانع کردند که دوباره تاجگذاری کند و نام جدیدی انتخاب نماید بدین ترتیب صفی اول با نام سلیمان به سلطنت رسید» (کمپفر، 1362، 39). «شاه سلیمان در سال 1105 هـ ق/ 1694م در سن 48 سالگی پس از مستی شدیدی بر اثر سکته درگذشت» (ویلم، 1365، 13).

2-1-9 سلطان حسین ( 1135 – 1105 هـ. ق )
پس از مرگ شاه سلیمان، «سلطان حسین که همه عمر 26 ساله خود در گوشه حرم خانه پادشاهی گذرانده بود و در طی آن مدت نیز نفوذ خواجگان حرم، زنان حرم خانه و ملامحمد باقر مجلسی قرار گرفته بود در سال 1105 هـ مطابق ششم اوت 1649 م بر تخت سلطنت نشست» (شوستر، 1364، 22).
«شاه سلطان حسین پادشاهی بی خرد و بی شخصیت بود. او در امور کشوری دخالت نمی کرد و همه کارها را به محمد قلی خان شاملو، اعتمادالدوله وزیر نالایق و فاسد خود واگذار کرده بود» (آصف، 1348، 109). «سلطان حسین به فتنه افغانها توجهی نکرد تا این که به سال 1135 هـ ق رهبر افغانها محمد شاه، سلطان حسین را بر کنار کرد» (لاکهارت، 1368، 75).

2-2 دولت عثمانی و سلاطین هم زمان آن با دولت صفوی ایران
بر اساس موضوع پژوهش حاضر تاریخ مورد بررسی عثمانی در اینجا محدود با شاهان این سلسله سلطنتی است که مقارن با صفویه در ایران بوده اند. یعنی از قرن 10هـ. ق / 16 م که دو دولت با دو مذهب مختلف در کار هم به صورت دو کشور همسایه گاه دوست و گاه دشمنی می زیسته اند. در این قسمت به بررسی شاهان و اقدامات آنها در طول دوره حکومت شان می پردازیم.

2-2-1 سلطان بایزید دوم
سلطان بایزید بر خلاف پدرش اندیشمندی صلح طلب و متفکر بود، به عرفان گرایش داشت. در پی فتوحات نبود و نزد نویسندگان معاصر به تابع قانون معروف شد. او «نخستین سلطان عثمانی بود که رسم تغییر ناپذیر هدایت ارتش ها توسط خودش را کنار گذاشت» (لردکین، 1373، 169). بایزید هم زمان در سطح وسیعی به تشویق توسعه تجاری و اقتصادی امپراطوری اش همت گماشت. «سه عامل شایان توجه در دوران سلطنت بایزید دوم صورت گرفت که تاثیر کلی در تاریخ عثمانی داشته است: 1- توسعه زیاد در تعداد و قدرت نیروی دریایی عثمانی بود. که نتیجه آن تبدیل عثمانیها به صورت یک عامل مهم در دیپلماسی اروپا شد. 2- روشی که او در برابر روی کار آمدن سلسله صفویه در ایران به کار گرفت. شاه اسماعیل صفوی فرقه صوفیه را به صورت قدرت فعال شیعه درآورد . شیعیان صفویه در بین ایالات ترکمن آناتولی شرقی تبلیغات قوی داشتند و دولت عثمانی که با سیاست مالی خود ترکمانها را ناراضی کرده بود زمینه ایجاد اختلال آنها را مساعد می دید. بایزید برای از بین بردن این خطر درصدد بود شیعه های ناراضی را به اراضی موره که تازه به دست آورده بود بکوچاند که در نتیحه قیام مردم آسیای صغیر به سال 1511 این تصمیم عملی نشد. 3- سومین تحول بزرگ در 1498 پیش آمد که واسکودوگاما توانست قاره آفریقا را دور زده و راهی به شرق پیدا کند و محدودیتی که در بازرگانی شرق با اروپا پیدا شده بود جبران شد در واکنش به این واقعه سلطان سلیم متوجه مصر و بر انداختن ممالیک در آن کشور شد» (ایتسکویتس، 1377، 58).

2-2-2 سلطان سلیم
پس از بایزید دوم پسران او احمد و سلیم برای رسیدن به سلطنت زورآزمایی می کردند که بنابر حمایت دربار از سلیم و فشارهای موجود بر روی بایزید دوم به سال 1512 به سلطنت رسید و تا سال 1520 حکومت کرد. «به مناسبت سخت گیری و استبداد به او لقب سنگدل داده بودند، پیش از لشکر کشی درصدد رفع مخاطرات از مقام خود بر می آمد. او دستور داد برادر ارشد و برادر زادگانش را از میان بردارند و برادر دیگرش را که جرات مقابله نظامی با او کرد دستگیر کرده و به قتل رسانید. سلیم پس از تسویه حساب خانوادگی درصدد مقابله با شاه اسماعیل برآمد. با وجود این که عوامل فرهنگی بسیاری عثمانیان و صفویه را به هم مربوط می ساخت اختلاف سیاسی مذهبی قوی دو دولت قویتر بود. عثمانیها نمی توانستند در سر حد شرقی خود دولت قوی را با هر مذهبی که بود تحمل کنند» (همان، 59 و60).

2-2-3 سلطان سلیمان قانونی
سلطان سلیمان پس از دستیابی به حکومت درصدد دستیابی به هدف یعنی تسخیر بلگراد جزیره رودس بود. «بلگراد دروازه مجارستان و اروپای مرکزی بود و جزیره رودس برای نظارت و برقراری قدرت در مدیترانه لازم بود که سلطان به سالهای 1521 و 1522 به اهداف خود دست یافت»

پایان نامه
Previous Entries روابط سیاسی، آق قویونلو، قدرت سیاسی Next Entries سلطان محمد، دولت عثمانی، امپراطوری عثمانی