دلبستگی ایمن، پیوند عاطفی، سبک دلبستگی

دانلود پایان نامه ارشد

دلبستگی پیوند عاطفی عمیقی است که با افراد خاص در زندگی خود برقرار می کنیم، به طوری که وقتی با آنها تعامل میکنیم، احساس نشاط کرده و هنگام استرس از این که در کنار آنها هستیم، احساس آرامش می کنیم(86). به عبارت دیگر، دلبستگی یک رابطه نزدیک عاطفی است که در آن رابطه، شخص احساس امنیت می کند(87). کودکان از نیمه دوم اولین سال زندگی، به افراد آشنایی که نیازهای آنان را برآورده می کنند، دلبسته می شوند. فروید اولین کسی بود که بیان داشت، پیوند عاطفی کودک با مادر، پایه و اساس تمامی روابط بعدی اوست، اما نظریه روانکاوی، تغذیه را شرط اولیه پیوند عاطفی نوزاد با مادر می داند(88).
بالبی بیان داشت که کودک انسان، مانند بچه حیوانات، از یک رشته رفتارهای فطری برخوردار است که به نگه داشتن والد نزدیک او، کمک می کند. بدین ترتیب، امنیت کودک و تغذیه او را تضمین می کند. بالبی معتقد است که تغذیه پایه و اساس دلبستگی نیست، بلکه خود پیوند دلبستگی، مبنای زیستی قدرتمندی دارد که میتوان آن را در بستر تکامل بهتر شناخت. بستری که بقای گونه در آن، اهمیت زیادی دارد(86).
دلبستگی در چهار مرحله رشده کرده و ایجاد می شود. عقیده بالبی کودکان در نتیجه تجربیات خود در طول این چهار مرحله، پیوند عاطفی با ثباتی با مراقبت کننده خود برقرار می کنند. تفاوت در پاسخ های مشخص و کوتاه مدت تغییر میدهد و به تدریج تغییرات پایدار و فراگیر در عملکرد سیستم دلبستگی ایجاد می کند. این تاثیرها در حافظه بلندمدت شخص ذخیره شده و این دانش ذخیره شده مدلهای کارکردی درون روانی یا مدلهای بازنمایی ذهنی را تشکیل می دهد. این بازنمایی درونی جزء مهمی از شخصیت می شود و به صورت تصویر ذهنی، الگو یا راهنمایی برای کلیه روابط صمیمی در آینده می شود(87).
تحقیقات طولی اخیر تاثیرات طولانی مدت شیوه تربیتی والدین در دوران نوپایی و کودکی را در دلبستگی بزرگسالان تایید کرده اند. ثبات، تدوام و پیوستگی دوران کودکی تا بزرگسالی 64 درصد گزارش شده است(84).
دلبستگی ایمن و ناایمن بر حسب مدل های کارکرد درون روانی که اشخاص درباره خود و دیگران رشد می دهند، فهمیده می شود. این مدلها، بازنمایی های کلی از خود و دیگران، هستند که کودکان آنها به عنوان راهنما در تعبیر و تفسیر حوادث و شکل دادن تجارب خود در روابط انسانی به کار می برند. کودکان با مراقبان حساس و پاسخ ده، نتیجه خواهند گرفت که مردم قابل اعتماد هستند و آنان نیز ارزشمند و دوست داشتنی اند، در نتیجه یک مدل کارکرد درون روانی مثبت از خود و دیگران در خود رشد می دهند. و با مراقبان غیرحساس، بی اعتنا یا سواستفاده گر، نتیجه خواهند گرفت که مردم غیرقابل اعتماد اند و آن ها نیز بی ارزش هستند، در نتیجه یک مدل کارکرد درون روانی منفی از خود و دیگران در خود رشد می دهند(89).
در دوران نوجوانی تغییرات و تحولات پیچیده ای در روابط والدین و نوجوانان رخ می دهد. اگرچه برخی مطالعات نشان داده اند که دلبستگی به هر دو والد با فرایند رسش و بلوغ کاهش می یابد. آلن سیستم دلبستگی در نوجوانی را در چهارچوب تحولی مورد بررسی قرار داد. او تشریح کرد که نوجوانی به عنوان دوره ای است که همراه با تغییر و تحولات عمیق هیجانی، عاطفی، شناختی و سیستم رفتاری که در حیطه روابط دلبستگی رخ می دهد. نوجوان به تدریج از فردی که به عنوان دریافت کننده مراقبت بود، تحول یافته و تبدیل به یک بزرگسال با کفایت و یک مراقب بالقوه می گردد(90). رشد قابل توجه مکانیسم تصحیح کننده هدف، در نوجوانی در زمینه روابط والدین – فرزند، زمینه برای پیدایش یک از مهمترین تحولات نوجوانی را فراهم می نماید و آن کاهش اتکاء به والدین و چهره دلبستگی می باشد. این تحول، بازتاب کاهش وابستگی به والدین می باشد و به معنی نادیده گرفتن و کم اهمیت دانستن این روابط از سوی نوجوان محسوب نمی شود(11). فرایند تحول دلبستگی در نوجوانی تفاوت اندکی با دلبستگی در کودکی دارد. زیرا در اوایل نوجوانی آنها در شرایطی که با استرس و تنیدگی مواجهه می شوند، توجه خود را به والدین معطوف می دارند. سیستم اکتشافی در نوجوانی در مقایسه با سیستم دلبستگی از تقدم بیشتری برخوردار است. رفتار خود مختاری و استقلال جویی نوجوانان تا حدودی بر گرفته از سیستم اکتشافی وی می باشد که در برخی مواقع، توانایی سیستم دلبستگی به والدین را کاهش می دهد. از این رو، نوجوان در صدد یک زندگی همراه با عدم وابستگی عاطفی به والدین می باشد(8). پژوهشگران تاکید فراوان بر این دارند که ، سازمان دلبستگی تا حدودی آشکار کننده کیفیت روابط نوجوانی و پیامدهای آن می باشد(91).براساس نظر بالبی نوجوانان دارای سه سبک دلبستگی ایمن، اجتنابی و مضطرب هستند.
افراد با دلبستگی ایمن:
با اعتمادی که به چهره دلبستگی (والدین، همسر، و سایر افراد) دارند همواره به نحو یکسان با وی رفتار می نمایند. از نگاه آنها چهره دلبستگی، در شرایط تهدید آمیز فردی موثر و قابل اطمینان خواهد بود. افراد دلبسته ایمن پنجاه و پنج درصد از جمعیت کلی جهان را تشکیل میدهند(92). افرادی که دارای این سبک هستند کمتر از خطرات می ترسند چون در موقعیت های خطرزا خود را تنها احساس نمی کنند .و تمایل به ایجاد ارتباط صمیمانه و مثبت با دیگران دارند و نسبت به دنیا و دیگران اعتماد دارند. بنابراین دلبستگی ایمن منعکس کننده قوانینی است که به فرد اجازه می دهد اضطراب را بشناسد و برای دستیابی به تسلی و حمایت به سوی دیگران برگردد (57) .کوبک وسیری در مطالعه خود نشان داده اند که والدین ایمن برای دلبستگی ارزش قائلند و به اهمیت ارتباطات دلبستگی معتقدند.آنها خاطرات مربوط به دلبستگی خود را که بطور معمول خاطراتی مثبت هستند به راحتی یاد می آورند(8). پژوهش های دیگری نشان داده که مادران کودکان سبک دلبستگی ایمن تماسهای عاطفی بیشتری با فرزندان خود دارندو در جریان رفتار کودک خود دخالت نمی کنند وتماسهای چشمی بیشتری باآنها برقرار می کنند(64).اینورث بیان می کند والدینی که در رفتار خود با فرزندشان ثبات دارند همواره هماهنگ عمل می کنند. الگوی رفتاری آنها از نظر کودک قابل پیش بینی بوده و دارای کودکانی ایمن هستند(57).

افراد با سبک دلبستگی اجتنابی :
در اغلب موارد، دارای تجاربی همچون روابط غیر صمیمانه و از هم گسسته و توام با بی اعتمادی با افرادی که در جریان زندگی به آنها نیازمند بوده اند، می باشند. در شرایط تهدید آمیز به جهت قطع ارتباط با افرادی که در این مواقع یاری رسان آنها بوده اند، لذا ناگزیر می شوند که به خود متکی گردند. آنها اغلب دارای تجاربی همچون بی مهری و کنترل های سخت و شدید از سوی دیگران بوده اند. چنین افرادی به عنوان افرادی رقابت جو، سرد و بی احساس توصیف می شوند(91).پژوهشگران نشان داده اند که کودکان اجتنا بی ، حضور الگوی دلبستگی را نادیده می گیرند و با بی توجهی که نسبت به او نشان می دهند سعی در کاهش تضاد با الگوی دلبستگی خود دارند زیرا او همواره کودک را طرد کرده وحساسیتی نسبت به درخواست کودک نداشته است .بنابراین اجتناب کودک از شخصی که او را طرد می کند، می تواند ارزش سازگاری کوتاه مدت داشته باشد . بدین ترتیب کودکان اجتنابی ، اهمیتی برای ارتباطهای دلبستگی قائل نیستند(93). بررسی های دیگر در مورد افراد اجتنابی نشان داده که این افراد خود و الگوی دلبستگی خود را بصورت آرمانگرایانه ای توصیف می کنند و هیچ نقصی را در مورد خود نمی پذیرند واین یک حالت اجتنابی دفاعی است .زیرا این افراد به میزان زیادی تجارب امتناع از سوی چهره دلبستگی خود دارند. همچنین به صورت وسواسی سعی می کنند به خود اعتماد داشته باشند تا بتوانند بی میلی را که نسبت به دیگران احساس می کنند را جبران کنند (91). در مطالعه دیگری کودکان و نوجوانان اجتنابی از نظر اجتماعی منزوی بوده و فاقد ادراک حساسیت بین فردی هستند و نیز در تعاملهای اجتماعی شایستگی های کمتری داشته اند (8).

افراد دارای سبک اضطرابی- دوسوگرا:
کسانی هستند که دیگران مایل نیستند آنقدر که آنها دوست دارند با آنها رابطه نزدیک داشته باشند. آنها اغلب نگران هستند که همسرشان واقعا آنها را دوست نداشته باشد یا نخواهد که در آینده با آنها زندگی کند. آنها مایلند که با بعضی افراد کاملا یکی شوند ولی این خواسته بعضی اوقات باعث ناراحتی و دوری مردم از آنها می شود(94) .
پژوهشگران دریافته اند که رفتار کودکان و نوجوانان با کیفیت یا امنیت دلبستگی آنها با مراقبان اولیه شان ارتباط دارد؛ به عبارت دیگر، کودکان نوپایی که در دوران دلبستگی احساس ناایمنی می کرده اند، احتمال دارد از نظر پذیرش، نزدیکی و راحتی با مادر یا مراقبانشان با مشکلاتی روبرو باشند(95). احتمالا آن گروه از کودکانی که در دوره رابطه دلبستگی برای تنظیم عواطف خود یاری نشده اند ، مشکلات رفتاری بیشتری دارند، نتوانسته اند روش های موثر برای مهار محرک ها و عواطف را فراگیرند. تحقیقات نشان داده است که کیفیت یا امنیت دلبستگی با کیفیت تعامل های اولیه کودک با مراقبش ، عدم حساسیت والدین و طرد کودک از سوی والدین ارتباط دارد.(57).
والدین نخستین و مهم ترین نقش را در دلبستگی فرزندان دارند و نوع دلبستگی فرزندان به عنوان جزء مهمی از شخصیت، تعاملات بعدی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد. اینکه والدین چه شیوه تربیتی داشته باشند نتایج کاملا متفاوتی برای دلبستگی فرزندان خواهد داشت(96).
بامریندمعتقد است، شیوه های تربیتی والدین می توانند براساس دو مشخصه، توقع و پاسخ دهی طبقه بندی شوند. توقع، به کنترل رفتاری اشاره دارد؛ بدین معنا که والدین از فرزندان خود انتظار رفتارهای پخته دارند، آنها را کنترل و بر اعمالشان نظارت می کنند. پاسخ دهی به والدینی گرم، با محبت و حمایت کننده اشاره دارد، بدین معنا که والدین گرمی عاطفی و پذیرش نشان می دهند و خود را در کارهای کودکان درگیر می کنند(88).
تاثیر شیوه های تربیتی والدین در فرزندان در تمام مراحل رشد تداوم دارد. شیوه تربیتی والدین یک شاخص معتبر از عملکرد والدینی را ارائه می دهد که بهزیستی کودک را در میان طیف گسترده ای از محیط ها و جوامع متفاوت پیش بینی می کند. توقع و پاسخ دهی والدین از عناصر مهم والدینی هستند. پاسخ دهی والدین، کفایت اجتماعی و عملکرد روانی-اجتماعی را پیش بینی می کند و توقع والدین با شایستگی، ضابطه مند بودن و کنترل رفتاری رابطه دارد(89).
ون آیزندرون و بکرمن-گرانینبرگ(1997) معتقدند که شیوه مراقبتی والدین ، پیش بینی کننده مستقیم الگوی دلبستگی در کودک است. والدین پاسخ ده و حساس به نیازهای کودک، الگوی دلبستگی ایمن در کودک ایجاد می کنند و والدین سرد و غیرحساس به نیازهای کودک، الگوی دلبستگی ناایمن در کودک ایجاد می کنند(97).
سبک های والدینی توصیف شده بوسیله بامریند و مکوبی و مارتین توصیفی از رشد سبک های دلبستگی متفاوت را ارائه میدهند(98). سطح پایین گرمی و محبت، مراقبت نامنظم، طرد و اعتقاد به تنبیه والدین با دلبستگی ناایمن رابطه دارد. حساس بودن، پذیرش و ثبات هیجانی مادر با دلبستگی ایمن کودک رابطه دارد(92).
والدین بی اعتنا در کودکان خود دلبستگی اضطرابی، پرخاشگری، ترس، ناامیدی و خشونت ایجاد می کنند. این کودکان بدترین بازده را در شایستگی شناختی یا اجتماعی، عملکرد تحصیلی و سلامتی روانشناختی دارند. همچنین، رفتارهای مخاطره آمیز و سوء مصرف مواد دارند(99). کودکان والدین آزادگذار، عزت نفس بالاتری دارند، اما انگیزه پیشرفت پایین، عملکرد ضعیف در مدرسه و میزان بالای مشکلات رفتاری و مصرف مواد نیز دارند. (100). بامریند بیان کرد که کودکان والدین آزادگذار مضطرب و ناپخته هستند و خودکنترلی و خوداتکایی پایین دارند(89). نیل و فریک در مطالعه ای نشان دادند که شیوه تربیتی اقتداری با دلبستگی ایمن رابطه دارد و شیوه تربیتی استبدادی و آزادگذار با دلبستگی ایمن رابطه ای ندارد. نتایج این مطالعه نشان داد که 70 درصد کودکان با شیوه تربیتی مقتدر، 12 درصد کودکان با شیوه تربیتی مستبد و صفر درصد کودکان با شیوه تربیتی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد سنجش عملکرد، آموزش کارکنان، بهبود عملکرد Next Entries پایان نامه درمورد عملکرد سازمان، بهبود عملکرد، سنجش عملکرد