دانلود پایان نامه درمورد پردازش اطلاعات، انتقال اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

مشاهده كرده اين.ولي آيا هيچ گونه فرآيند شناختي را هم ديده ايم،خير،ما با مشاهدة اين دانش آموز،اطلاعات بسيار كمي دربارة فعاليت هاي ذهني او به دست خواهيم آورد.آيا او چيزي فرا گرفته است؟آيا او اطلاعات را درك كرده است؟آيا او امروز بعد از ظهر و يا يك ماه ديگر چيزي از مقاله را به ياد خواهد آورد؟ما واقعاً جوابي براي اين سؤالها نداريم و از آنجا كه فرآيندهاي شناختي را نمي توان مشاهده كرد،براي ارزيابي آنها مجبوريم از روشهاي غير مستقيم استفاده كنيم.
يك لحظه دربارة ساير موارد فرآيندهاي شناختي فكر كنيد.شايد در گذشته يك هم اتاقي داشته ايد كه ناگهان موفق شده راه حل مجموعه اي از مسائل رياضي را پيدا كند.ممكن است كودكي كوچك را مشاهده كرده باشيد كه كشف مي كند درب يك قوطي را چگونه باز كند.يا احتمالاً فردي را ديده باشيد كه در مورد معناي يك لغت ناآشنا از كتاب درسي خويش گيج شده است.چه چيزي اتفاق مي افتد؟شما چه چيزي را ديده ايد؟مهم نيست كه چه تعداد را در نظر آورديد،آيا شما تا به حال چيزي به جز نتايج فرآيندهاي شناختي را ديده ايد؟فرآيندهاي شناختي چه به صورت خواندن باشد و چه حل مسئله يا گوش دادن به يك سخنراني،هيچ گاه به طور مستقيم قابل مشاهده نيستند.ما تنها مي توانيم نتايج اين فرآيندها يعني تغييرات در رفتار را مشاهده كنيم و دربارة آن فرآيندها به استنباط بپردازيم.
در مثال دانش آموزي كه مقاله را قرائت مي كرد،مي توانستيم مسئله اي را دربارة فرآيندهاي شناختي او استنباط كنيم،مشروط بر آنكه تجربة او(خواندن)،رفتار او را تغيير مي داد.يكي از راههاي موجود اين است كه ابتدا،با پرسيدن مجموعه اي سؤالات،دانش قبلي دانش آموز دربارة حكومت روماني را ارزيابي كنيم.پاسخهاي او موجب رفتارهايي است(سخن گفتن و يا نوشتن) كه قابل مشاهده و تحليل هستند.پس از آنكه دانش آموز مقاله را قرائت كرد،مي توانيم همان سؤالات را مجدداً دربارة روماني از وي بپرسيم.چنانجه او موفق شود سؤالاتي را كه قبلاً قادر به پاسخ آنها نبوده جواب دهد،مي توانيم استنباط كنيم كه دانش آموز مزبور پاسخ سؤالات را از طريق خواندن مقاله فرا گرفته است.ما البته مي توانيم فراتر از اين،اطلاعات دانش آموز را نيز بسنجيم و تشخيص دهيم كه كدام بخش از مقاله را خوب به خاطر سپرده است،كدام بخش را با اطلاعات پيشين خود آميخته است،چگونه سبك نگارش قسمتهاي مختلف مقاله در حافظة او تأثير گذارده است و از اين قبيل.اين روش نگاه كردن به تغييرات رفتاري ناشي از تجريه روش اصلي تحقيق در زمينة فرآيندهاي شناختي توسط روان شناسان و متخصصان تعليم و تربيت است.
ماهيت نامشهود فرآيندهاي شناختي محققان اين حوزه را با همان وضعيتي روبرو كرده است كه ستاره شناسان دست اندر كار مطالعة حفره هاي سياه با آن روبرويند.حفره هاي سياه دسته اي از اجرام سماويند كه نيروي جاذبة آنها حتي نور را نيز به خود جذب مي كند.ستاره شناسان هيچ گاه نمي توانند اين اجرام را مستقيماً مشاهده كنند و بنابراين بايد آنها را از طريق تأثيراتي كه اين گونه اشياي غير قابل مشاهده بر بخشهاي ديگر فضا دارند بشناسند.روان شناسان و متخصصان تعليم و تربيت نيز به همين نحو هيچ گاه نمي توانند فرآيندهاي شناختي را مستقيماً مطالعه كنند،بنابراين،تحقيقات خويش را بر نتايج قابل مشاهدة فعاليت هاي ذهني استوار ساخته اند.
الگويي براي فرآيندهاي شناختي
دانشمندان معمولاً براي درك و فهم مسائل پيچيده الگويي را از موضوع مورد مطالعه ترسيم مي كنند.براي مثال،ساختن الگويي دقيق و كارآمد از مولكول DNA براي فهم روش انتقال اطلاعات ژنتيك براي دانشمندان زيست شناسي و ژنتيك اهميت زيادي دارد.به همين ترتيب روان شناسان شناختي نيز براي مطالعة فرآيندهاي شناختي الگوهايي ساخته اند.بسياري از اين الگوها انسان را همچون سيستم پردازش اطلاعات تصوير مي كنند(نك.دلاروزا،1988،لس گلد،1988،نيوول و سايمون،1956).الگوهاي پردازش اطلاعات موجب رشد سريع فرضيه ها و گسترش مطالعات شناختي در سالهاي اخير گشته است.
در فصول بعد،فرآيندهاي شناختي چون حافظه،درك مفاهيم،خواندن،نوشتن،حل مسئله،خلاقيت و همچنين مجموعه اي از فرآيندهاي سطح عالي شناختي را كه تحت عنوان «هوش» طبقه بندي مي شود،به طور مشروح بررسي خواهيم كرد.علاوه بر اين،چگونگي رشد شناخت و تكامل زبان و تبديل شدن آن به بخش تفكيك ناپذير شناخت تشريح خواهد شد.براي كمك به فهم چگونگي ارتباط ابعاد مختلف شناخت با يكديگر،يك الگوي پردازش اطلاعات براي شناخت انتخاب شده است كه ساختار فصول بعدي را تشكيل مي دهد.اين الگو در تصوير 2 – 1 ،ارائه گشته است.
دريافت كننده هاي حسي
اين الگو،شامل اجزاي مختلفي از جمله:دريافت كننده هاي حسي،ثبت كننده هاي حسي،حافظة كاري و حافظة دراز مدت است.هر كدام از اين اجزا نقش مهمي را در توانايي ما براي پردازش اطلاعات بازي مي كنند.
تماس اولية ما با دنياي خارج و دريافت اطلاعات نهفته در آن،از طريق دريافت كننده هاي حسي يا حواس چند گانه صورت مي گيرد.حواس بينايي،شنوايي و بويايي به انسان امكان مي دهند كه با محيط اطراف خود ارتباط برقرار سازد.هريك از حواس انسان به نوع خاصي از محرك ها و يا حوادثي كه ممكن است فعاليت فوري حواس ياد گيرنده را موجب شوند حساس است.عبارت توقف كنيد يك محرك بصري است.اين محرك ممكن است علامتي باشد كه بر اساس آن انسان عملي چون نگريستن به اين عبارت را انجام دهد و يا به طور موقت از خواندن باز ايستند.انواع محرك هاي ديگر عبارتند از شنوايي (مانند تلفظ يك كلمه و يا صداي سوت قطار)، بويايي(مانند بوي يك كفشدوز)،لامسه(مانند لمس كردن يك توپ بيس بال) و يا حركتي(مانند حركت عضلاني به هنگام نوشتن يك جمله).صرف نظر از نوع حواس،دريافت كننده هاي حسي اطلاعات مربوط به محرك ها را به درون سيستم پردازش اطلاعات انسان منتقل مي كنند.
وجود نقص در يك دريافت كنندة حسي،مسلماً در پردازش اطلاعات ياد گيرنده تأثير زيادي دارد.مثلاً،در محيط زندگي كودكاني كه به طور مادر زادي ناشنوا هستند محركهاي شنوايي هيچ گونه نقشي ندارند.محرك هاي بينايي و لامسه نيز به همين شكل اهميت دارند.تحقيقات جديد نشان مي دهد كه فرآيندهاي شناختي كودكان ناشنوا احتمالاً كاملاً متفاوت با كودكان شنواست(نك.رودا و گرو،1987).اين اختلافات در چگونگي آموزش كودكان توسط معلمان تأثير مهمي دارد.در فصل «دانش آموزان با نيازهاي ويژه» تأثير نقص دريافت كننده هاي حسي بر يادگيري بررسي خواهد شد.بررسي مسئلة دريافت كننده هاي حسي از آن جهت در اينجا انجام مي گيرد كه اولين اجزاي مهم سيستم پردازش اطلاعات در انسان است.
ثبت كننده هاي حسي
يكي از مهمترين فرآيندهاي شناختي ادراك است.ادراك،چيزي فراتر از احساس اشياي اطراف انسان و تصميم گيري در مورد معناي چيزي است كه احساس شده است(وات،1988).درك يك عنصر(محرك) از محيط،زماني ميسر است كه فرد بتواند معنايي را بدان نسبت دهد.تفاوت بين احساس و ادراك يك محرك،شبيه تفاوت بين ديدن شيئي به طور ضمني(نگاه ضمني از گوشة چشم) و شناختن چيزي است كه بدان نگاه كرده ايد(مانند پرنده اي كه به سمت شما در حال حركت است).
قبل از آنكه فرد بتواند معناي محركي را تشخيص دهد،چند فرآيند شناختي بايد انجام پذيرد.هريك از اين فرآيندهاي شناختي زمان مناسب خود را مي طلبد و لذا ادراك امري آني نيست.اين واقعيت براي روان شناساني كه تلاش كرده اند براي فرآيندهاي شناختي الگوهايي را عرضه كنند مشكلات قابل توجهي را پديد آورده است.از آنجا كه شرايط محيطي غالباً خيلي سريع تغيير مي كند(مثلاً،زماني كه دانش آموزان فيلمي را مي بينند و به راهنمايي هاي آن گوش مي دهند)،بسياري از محرك ها قبل از اينكه زمان كافي براي تكميل فرآيندهاي شناختي مربوط به آنها وجود داشته باشد ناپيد مي گردند.بدين ترتيب،علي القاعده،بايد زماني كه محرك ناپديد مي شود تحليل آن نيز به سرعت متوقف شود.ولي(براي اغلب افراد) چنين اتفاقي رخ نمي دهد،زيرا انسان داراي نوعي «سيستم نگهداري» است كه آثاري از محرك ها را در خود حفظ مي كند و لذا امكان تحليل ادراكي براي او باقي مي ماند(سولسو،1988،وات،1988).اين سيستم هاي نگهداري در واقع،ثبت كننده هاي حسي هستند.
اهميت ثبت كننده هاي حسي،در كلاسهاي درس به خوبي مشهود است.نقش ثبت كننده هاي حسي را زماني مي توان درك كرد كه معلمان به دانش آموزان خويش دستورالعمل هاي شفاهي مي دهند.بعد از درس و يا دستورالعمل شفاهي،هيچ اثر مادي از آن باقي نمي ماند و اگر شنوندگان نتوانند خلاصه اي از آنچه را شنيده اند در حافظة خود نگهدارند،درك و فهم امكان پذير نخواهد بود.تصور كنيد كه اگر كلمات،قبل از اينكه معنايشان تشخيص داده شود ناپديد شوند،چقدر دشوار و يا حتي غير ممكن خواهد بود كه بتوان جهت آنها را دنبال كرد.
احتمالاً براي هريك از حواس انسان ثبت كننده هاي متفاوتي وجود دارد (نك،وات،1988).هريك از اين ثبت كننده ها براي ادراك حياتي هستند،ولي اجزاي ديگر شناخت نيز به همين نسبت در معنا بخشي به محرك سهيم اند.يكي از اين اجزاي شناختي،حافظة دراز مدت يا مخزن دايمي دانش انسان دربارة جهان است(سولسو،1988).
حافظة دراز مدت
مخزن دايمي اطلاعات كه انباشته از اطلاعات جهان اطراف انسان است در الگوي شناختي با عنوان حافظة دراز مدت نمايش داده مي شود.اگر انسان اراده كند،مي تواند حوادث فراواني چون مراسم جشن تولد يك دوست،خاطرة يك غروب زيبا و يا اولين روز مدرسة خويش را به ياد آورد.حتي در مواردي كه انسان نتواند تجارب خود را آگاهانه از حافظة دراز مدت فراخواند،اين تجارب به صور مختلف بر ادراك او تأثير مي گذارد.به مثال زير توجه كنيد:

آيا شما به تكرار برخي از حروف در هر دو مثلث بالا پي برديد؟اكثر خوانندگان به اين موضوع پي نمي برند.انسان به دليل آموزش هاي قبلي،معمولاً هر حرف يا كلمه را به صورت يك واحد مجزا نمي خواند،بلكه به جاي آن،اغلب،يك عبارت را به صورت يك كل ادراك مي كند.همان طور كه اسميت(1988) اشاره كرده است،اغلب خوانندگان خوب ممكن است در ادراك آحاد كلمات اشتباه كنند،زيرا همان طور كه متن را مي خوانند كلمات يا عبارت ها را حدس مي زنند.بنابراين،ميزان درك دانش آموزان،تا حد زيادي به دانسته هاي قبلي ايشان بستگي دارد.از ديدگاه روان شناسي شناختي،همان طور كه (آزوبل،1960)گفته است ادراك زماني محقق مي شود كه محرك براي دانش آموز معنا پيدا كند،يعني دانش آموزان بايد از قبل اطلاعاتي داشته باشند تا بتوانند به اطلاعات جديد معنا ببخشند.
علاوه بر دريافت كننده هاي حسي،ثبت كننده هاي حسي و حافظة دراز مدت،آخرين جزء الگوي فرآيندهاي شناختي حافظة كاري است كه هدايت ادراك،اتخاذ تصميمات،حل مسئله و خلق دانش جديد توسط آن انجام مي گيرد.به طور خلاصه،خلاصة كاري آن بخش از الگوست كه عمل تفكر در آن انجام مي گيرد.
حافظة كاري همان چيزي است كه اغلب مردم آن را آگاهي مي نامند(هيچ،هاليدي، شافستال و شراگن،1988).حافظة كاري فرآيند انتقال و تحليل محرك را،به منظور مقايسة آن با آنچه فرد از قبل در حافظة دايمي خود دارد،هدايت مي كند(سولسو،1988).حافظة كاري را مي توان جزئي از الگوي شناختي نيز تصور كرد كه تصميمات مربوط به محرك هاي ورودي در آن گرفته مي شود(آندره،1987).
يادگيري بدون ادراك محقق نمي شود.هيچ دركي به وجود نمي آيد مگر اينكه اطلاعات دريافتي معنا پيدا كند.براي يادگيري با معنا،محرك ها را بايد بازشناسي،طبقه بندي و از محرك هاي ديگر تفكيك كرد.كودكان احتمالاً در خواندن با مشكلات زيادي روبرو مي شوند،مگر اينكه بتوانند كلمات را بازشناسي كنند،حدود آنها را تشخيص دهند و ميان آنها و ساير محركها(اعداد و حروف) فرق بگذارند(اهري و ويلك،1985؛تيرني، اندرز و ميشل،1987).بسياري از كودكان با آنكه قادرند كلمات را در قالب جمله با يكديگر تركيب كنند،اما از درك كلمه به عنوان يك واحد عاجزند (گوسلن،اوبرگ و اسميت،1984).همان طور كه در فصل دوازدهم،«مقدمه اي بر سنجش» خواهيم ديد،يك عامل مهم در تدريس موفق،سنجش ادراكات فعلي دانش آموز و برنامه ريزي براي آموزش هاي جديد بر اساس دانش فعلي اوست.
يكي از جريان هاي مهم شناخت

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد پردازش اطلاعات، انتقال اطلاعات، اعداد و ارقام Next Entries دانلود پایان نامه درمورد پردازش اطلاعات، انتقال اطلاعات، معنادار بودن