دانلود پایان نامه درمورد واقع گرایی، خلیج فارس، نظام بین الملل، روابط بین الملل

دانلود پایان نامه ارشد

در این راستا شرایطی مانند قدرت، مجاورت جغرافیایی، قدرت تهاجمی و نیات تهاجمی مطرح میشود(.(Walt, 1958p 4
سازماندهی توازن منطقه ای خلیج فارس و خاورمیانه در دوران بعد از جنگ سرد را میتوان به منزله الگوی همکاری جویانه قدرتهای بزرگ به همراه بازیگران منطقه ای دانست. محور اصلی کنش آنان را اشتیاق قدرت تشکیل میدهد. هر گزینه راهبردی در سیاست بین الملل برای نیل به منافع مؤثر و سازمان یافته شکل می گیرد. منافعی که چندین بازیگر می کوشند تا سیاست های منطقه ای خود را در راستای ایجاد تعادل قدرت و منافع سازماندهی نمایند. به همین دلیل است که در نگرش واقع گرایان ، توازن منطقه ای بخشی از سیاست حفظ وضع موجود محسوب میشود. (متقي،1392ص173) موضوع نظم سیستمی ، جایگاه خاصی در تئوری ساختارگرایی یا نو واقع گرایی والتز دارد. وی به صراحت در مورد اصل توازن قوا به عوان عامل ثبات بخش سیستم بین المللی  سخن می گوید. وی معتقد است اگر قرار باشد برای سیستم بین الملل یک تئوری مشخص و متمایز وجود داشته باشد ، این تئوری موازنه خواهد بود.
2-2-2-2 هژمونی
هژمون دولتی است كه به حدی قدرتمند باشد كه بر دیگران مسلط شود و به هیچ دولت دیگر یا ائتلافی، توانایی مالی و نظامِی برای فراهم كردن یك چالش جدی علیه او را نداشته باشد. هژمون در تحمیل اراده خود بر جهان از قدرت نظامی نیز استفاده می كند.
گروهی از نو واقعگرایان بر اصل ثبات هژمونیک كه به وجود یك دولت و قدرت هژمون به عنوان شرط ضروری همكاری كشورها با یكدیگر وابسته است، تأكید می ورزند. این گروه بر این باورند كه منطقه گرایی درمناطقی از جهان تحقق خواهد یافت كه یك قدرت هژمون محلی قادر به ایجاد و حفظ نهادهای اقتصادی منطقه ای باشد. در مناطقی كه فاقد این قدرت هژمون منطقه ای اند، منطقه گرایی شانس تحقق نخواهد داشت(Aarts, 1999p 911-925)
بر اساس سیر تحول نظریه ثبات هژمونیك می توان ادعا كرد كه تحقق و تداوم هژمونی منوط به فراهم شدن و برقراری سه شرط زیر است:
١- لازم: توانمندی مادی
٢- كافی: اراده و تصمیم هژمون برای رهبری
۳- تداوم: مبتنی بر ایدئولوژی مشروعیت بخش است تحت چنین شرایطی است كه هژمونی ایجاد و تداوم می یابد.
هژمونی به عنوان نظریه ای قابل توجه در عرصه بین المللی ، مورد توجه برخی اندیشمندان، نظریه پردازان و سیاستمداران است ، و هر كدام به گونه ای آن را مورد مطالعه قرار داده اند.( امیری و عسگری صدر،1387ص87) جوزف نای(1) هژمونی راموقعیتی می داند كه در آن یك كشور به اندازه ای قدرتمند است كه بر روابط بین كشورها حكومت كند و قصد چنین كاری را نیز داشته باشد . بر اساس این دیدگاه ،نظم بین الملل از برتری قدرت حاصل می شود نه از موازنه ، و تداوم نظم ایجاد شده توسط قدرت مسلط برای حفظ ثبات ضروری است(امینیان، ١۳٨٦ص۳١-۳٢)
گیلپین را نماینده واقع گرایی ساختاری سیستمیک هژمونیک می دانند. گلپین نیز سعی در اصلاح واقع گرایی و انطباق آن با گستره رو به افزون سیاست بین الملل داشته است. مهمترین تئوری واقع گرایی که در پاسخ به چالش های نوین پا به عرصه وجود نهاده است، تئوری ثبات هژمونیک گلپین است. این تئوری از آنجا که بر روابط علی واحدی تاکید و در ان توزیع قدرت به عنوان متغییر مستقل در نظر گرفته می شود؛ با نو واقع گرایی شبیه است. اما بسیار گسترده تر از نوواقع گرایی والتزی می باشد ، چرا که آنارشی بین المللی را صرفا به عنوان عدم وجود حکومت در نظر نمی گیرد. بیشتر ایده هایی از مدیریت اقتصاد ملی را برای سیستم بین الملل به کار می برد. در این تئوری در ک نظم بین المللی بسیار سلسله مراتبی تر از سایر شاخه های واقع گرایی است. در اینجا واقع گرایی همانند لیبرالیسم و مارکسیم اساسا دارای مقام و منزلت فلسفی است. در اینجا واقع گرایی یک تئوری علمی نیست که بتوان از طریق آزمون ، آنرا ابطال یا اثبات کرد. با این وجود می توان تئوری های قابل

Nye, Joseph (1)
  آزمونی را از بطن آن استخراج نمود. تئوری هایی مانند توازن قوا یا تئوری ثبات هژمونیک ( قاسمی ، ١۳٨٨: ٩٨)
رهبری موفقیت آمیز هژمونیك مستلزم درجه ای از رضایت و همكاری دولت های دیگر است . در صورتی كه هژمون بدون چنین رضایتی به اجرای قواعد بپردازد،سیستم از وضعیت هژمونیك به وضعیت امپریالی تغییر می یابد. همكاری در سیستم هژمونی، نه به معنی فقدان نزاع، بلكه به معنی فرایندی است كه ناسازگاری ها و اختلافات مدیریت شده و به سازگاری متقابل سوق داده می شوند. (مشیرزاده،1384ص ١١٢۴-١٢۵) 
    گیلپین معتقد است که می توان سه نوع تغییر را در نظام بین الملل مد نظر قرار داد. یکی تغییر نظام که به معنای دگرگونی عمده در ماهیت خود نظام بین الملل است که این ناشی از دگرگونی در سرشت کنشگران یا واحدهای تشکیل دهنده نظام است که می توانند دولت شهر، دولت ملی ، امپراطوری ، و … باشند. در طول تاریخ نظام بین الملل شاهد تغییراتی از این دست بوده است. دومین نوع تغییر تغییر سیستمیک یا دگرگونی در درون نظام است که به شکل تغییر در توزیع قدرت است. سومین نوع تغییر نیز در سرشت تعاملات سیاسی ، اقتصادی ، و اجتماعی – فرهنگی درون نظام است.  گیلپین با عنایت به کم توجهی نظریه های روابط بین الملل به موضوع تغییر در صدد پاسخ به این سوال است که چگونه و تحت چه شرایطی تغییر در سطح روابط بین الملل رخ می دهد ؟ برداشت گیلپین از نظام بین الملل در سطح هستی شناختی فرد گرایانه است و آن را حاصل و مخلوق کنشگران می داند. اما بعد برای نظام نسبت به کنشگران قائل به تاثیر جدیدی است یعنی نظام کنشگران را محدود می کند. اما درجه این محدودیتها برای کنشگران مختلف به تبع تفاوت در قدرت آنها متفاوت است. به نظر گیلپین اگر منافع و قدرت نسبی دولتهای  اصلی در نظام تغییر زیادی نکند یا تغییر در روابط قدرت به گونه ای باشد که توزیع قدرت نسبی دگرگون نشود ، نظام در حالت تعادل باقی می ماند.اما تحولات داخلی و بین المللی موجب ایجاد چنین تغییراتی می شوند و در نتیجه ، با تغییر منافع و قدرت دولتها نظام بین الملل ار تعادل به سمت عدم تعادل سیر می کند. عناصر این عدم تعادل دو لایه اند. یکی اینکه دگرگونی های نظامی ، فناوری ، و غیره مزایای فتوحات سرزمینی یا سود حاصل از تغییر نظام بین الملل از طریق دیگر را افزایش می دهد. دوم اینکه تفاوت در رشد قدرت دولتها در درون نظام ، هزینه تغییر نظام را دگرگون می کند. گیلپین برآان است که اقتصاد قلمرو خلق و توزیع ثروت و سیاست قلمرو قدرت است. ثروت هر چیز است که بتواند باعث ایجاد درامد در انده شود و شامل سرمایه های مادی و سرمایه انسانی است. قدرت در اشکال متفاوت ، نهایتا ابزاری برای نیل به اهداف دیگر است. توزیع قدرت از این نظر اهمیت دارد که توانایی دولتها برای نیل به انچه را که منافع خود خلق می کنند ، عمیقا تحت تاثیر قرار می دهد. قدرت بر خلاف ثروت واجد شرایط یک بعد روانشناختی قوی نیز هست و بر این اساس تصورات در مورد قدرت حائز اهمیت زیادی است( مشیر زاده ،١۳٩٢ص١٢۳)
  به نظر گیلپین یکی از انتقادات مهم به پارادایم واقع گرایی این است که دولت به واحدی تبدیل شده است که ازبعد اقتصادی کارکردی نخواهد داشت ، هر چند در گذشته برای ایجاد ثروت و مدیریت امور جهانی بسیار موثر بوده است اما تحولات اقتصادی معاصر سبب از دست دادن کارکرد گذشته آن شده است ، به ویژه گفته می شود که سه تحول اساسی ، انقلاب واقعی را در امور بین الملل سبب گردیده است که عبارتند از تحول اولویت های اجتماعی و تاکید بر رفاه اقتصادی، افزایش اهمیت نیروهای فراملی و کاهش استقلال و انحصار دولت ها و افزایش اهمیت واحدهای منطقه ای و غیر دولتی . به هر حال از دیدگاه وی هر چند عناصری از حقیقت در تمامی بحث ها و جود دارد ولی هیچ کدام به این معنا نخواهد بود که بشریت بر ماهیت روابط بین الملل فائق آمده است. سیاست بین الملل همچنان بر اساس تلاش واحدها برای قدرت ، پرستیژ و رفاه در شرایط آنارشی تعریف می گردد. مساله بنیادین روابط بین الملل به مانند گذشته ،تعدیل صلح آمیز نتایج رشد ناموزون و نا هماهنگ درمیان دولتهاست( قاسمی ، ١۳٨٨ص ١٠۳)

فصل سوم
(موانع داخلی و خارجی امنیت جمعی)

3-1 مقدمه
خلیج فارس از مهمترین مناطق جهان از منظر ژئواستراتژیك و ژئواكونومیك محسوب می شودکه آن را می توان به عنوان یك مجموعه امنیتی منطقه ای به حساب آورد، بدین مفهوم كه عوامل مختلف، نوعی پیوستگی و وابستگی متقابل امنیتی بین كشورها و بازیگران منطقه ای را ایجاد نموده است.در کشورهای منطقه همواره موارد امنیتی زیادی به چشم می خورد که می توان همه آنها را سیاستی در راستای ایجاد موازنه قدرت و یا تثبیت موقعیتی هژمون دانست که چیزی جز تفرقه و واگرایی را به دنبال نداشته است.
در این فصل از تحقیق در 3بخش به بررسی عوامل تاثیرگذار بر ایجاد امنیت دسته جمعی پس از جنگ سرد می پردازیم. به ترتیبی که در بخش اول به اهمیت منطقه خلیج فارس و نیازهای امنیتی آن پرداخته و در بخش دوم موانع داخلی ایجاد امنیت دسته جمعی را مورد بررسی قرار میدهیم و سپس در بخش سوم به موانع خارجی ویا به عبارتی بهتر نقش آمریکا در نا امنی های منطقه ای مورد یررسی قرارمی دهیم .
با توجه به اینکه عربستان،ایران و بخصوص عراق نقش محوری در سیاستهای منطقه داشته و عراق دو بحران به هم پیوسته را در منطقه ایجاد نموده است که دخالتهای فرا منطقه ای از جمله حضور آمریکا را به دنبال داشته است و بدنبال آن بیشتر وشاید تمام سیاستها و یا تدابیر منطقه ای به انجام رسیده است و از آنجا که بحرانهای داخلی ایجاد شده توسط عراق با ناامنی های منطقه پس از جنگ سرد ارتیاطی جدا نشدنی دارند مسائل را از حمله عراق به ایران مورد بررسی قرار می دهیم.
جنگ عراق بر علیه ایران و کویت و یا تشکیل شورای تحت محوریت هژمونیک عربستان در منطقه وایالات متحده آمریکا همگی ترویج دهنده بی ثباتی و بی نظمی و در راستای بینش های فاسد و قدرت طلبانه ای می باشند که موانعی جدی در داخل منطقه برای به چالش کشیدن امنیت دسته جمعی و همکاری و هماهنگی ها راحادث گردیده اند.
سال 1990 نقطه عطف مهمی در تاریخ خلیج فارس است.حمله تجاوزكارانه عراق به كویت و اشغال خاك آن كشور و فروپاشی شوروی که از اهمیت ویژه ای برخوردار است چراكه زمینه ظهور دوران كاملا جدیدی را هم در منطقه خلیج فارس وهم در صحنه سیاست جهانی و روابط بین الملل فراهم كرد.همین امر منشا یک رشته تغییر و تحولات در منطقه را فراهم نمود كه ترتیبات امنیتی منطقه و استقرار ثابت نیروهای نظامی آمریكا در خلیج فارس از جمله آن است.ایالات متحده آمریكا پس از این حادثه همچنین دست به اقداماتی چون آزادسازی كویت و اعمال تحریم های شدید علیه عراق زد كه به حضور گسترده سیاسی و نظامی آمریكا در منطقه منجر شد.(واعظی،1385ص26)
پایان جنگ سرد وتحولات گسترده ناشی از آن،دگرگونی های چشمگیری درقلمرو ژئوپولیتیکی منطقه خلیج فارس به دنبال داشته است. با توجه به این موضوع که کشورهای منطقه دارای وجوه اشتراکی زیادی در سطح منطقه می باشند، به طریقی امنیت آنها را بهم پیوسته نگهداشته است و برای ایجاد یک امنیت کارا نیاز به در ک کاملی از اشتراکات منطقه ای می باشد. همواره می توان گفت که امنیت موثر در منطقه همواره حول محور اتخاذ « امنیت دسته جمعی» که سیاست راهبردی ایران بسیار بر آن تاکید دارد دور می زند و این در حالی است که علیرغم برخی تلاش ها از چندین دهه گذشته برای ایجاد یک امنیت دسته جمعی که همه اعضا در آن شرکت داشته باشند در خلیج فارس نتوانسته است با موفقیت همراه باشد و هنوز این منطقه با چالش های امنیتی داخلی و خارجی بطور جد مواجه است.
منطقه خلیج فارس به عنوان یك مجموعه امنیتی به دلیل مجموعه عوامل و مؤلفه های منطقه ای از جمله غالب بودن اختلافات و چالش های منطقه ای که مانع از همكاری در روابط بین بازیگران گردیده است و رویكردهای متفاوت آنها، تاكنون شاهد ایجاد امنیت پایدار نبوده است و این در حالی است که با توجه به وابستگی های امنیتی بین

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد موازنه قوا، واقع گرایی، نظام بین الملل، موازنه قدرت Next Entries دانلود پایان نامه درمورد خلیج فارس، وابستگی متقابل، جهان اسلام، ژئوپولیتیک