دانلود پایان نامه درمورد هوش معنوی، سلسله مراتب، برنامه درسی، زندگی روزمره

دانلود پایان نامه ارشد

منطقی ندارند و معمولاً با ذکر مصادیق و مثال ها ، توضیح داده می شوند.
معنویت را باید با دیدی کل نگرانه به انسان و جهان پیرامون او نگریست. این مسئله نیازمند آن است که انسان را با پیرامونش همچون یک کل، بده و بستان داشته باشد. از این گذشته، در دیدگاه های نو، معنویت کیفیتی بنیادی و فطری برای انسان بودن شمرده شده است (صمدی، 1385، ص 103).
علامه طباطبایی معنویت را انسجام و یکپارچگی، توکّل، پرهیز از خلاف و گناه، امیدواری، فهم آنچه مادی گراها قادر به فهم آن نیستند، انگیزۀ بالای انجام خدمت بدون بهره گیری از انگیزاننده های مادی، و نیز معنویت را ایمان و باور به توحید و معاد می داند؛ یعنی آنچه بدون اعتقاد برآنها زندگی عبث و بی معنی جلوه میکند. در واقع؛ بدون اعتقاد به توحید و معاد زندگی پوچ و بی معنی است (طباطبایی، 1374، ج4،صص172.171).
به طور کلی، معنویت پاسخ مثبت به نیازهای درونی و گرایش های فطری است . معنویت، پیوند انسان با خدا و عالم باطن است واصالت را به معنا ومتافیزیک دادن(رودگر،1387،ص 43).
معنویت به عنوان یکی از ابعاد انسانیت شامل آگاهی و خود شناسی می شود بیلوتا معتقد است معنویت، نیاز به فراتر رفتن از خود در زندگی روزمره و یکپارچه شدن با کسی غیر از خودمان است. این آگاهی ممکن است منجر به تجربهای شود که فراتر از خودتان است ( غباری1386، به نقل ازجانسون، 33،2001).
معنویت امری همگانی است و همانند هیجان، درجات وجلوه های مختلفی دارد؛ ممکن است هشیار یا ناهشیار، رشد یافته یا غیر رشد یافته، سالم یا بیمار گونه، ساده یا پیچیده و مفید یا خطرناک باشد. (غباری 1386 به نقل از ، وگان11 ، 2002).

وگان(2002، به نقل از غباری؛1386) بر این باور است که معنویت به عنوان یکی از ابعاد انسانیت شامل آگاهی و خودشناسی می شود و موجب افزایش عزت نفس در افراد می گردد.
ایمونز12(2000) تلاش کرد معنویت را براساس تعریف گاردنر از هوش معنوی در چار چوب هوش مطرح نماید. وی معتقد است میتواند شکلی از هوش تلقی شود؛ زیرا عملکرد و سازگاری فرد ( مثلاً سلامتی بیشتر ) را پیش بینی می کند و قابلیت هایی را مطرح میکند که افراد را قادر می سازد به حل مسائل بپردازند و به اهدافشان دسترسی داشته باشند.
گاردنر ایمونز را مورد انتقاد قرار می دهد و معتقد است باید جنبه هایی از معنویت را که مربوط به تجربه های پدیدار شناختی هستند (مثل تجربه تقدس یا حالات متعالی) از جنبه های عقلانی، حل مسأله و پردازش اطلاعات جدا کرد.(غباری 1386، به نقل از آمرام13، 6:2005) می توان علت مخالفت بعضی از محققان، همانند گاردنر، در مورد این مسأله که هوش معنوی متضمن انگیزش، تمایل، اخلاق، و شخصیت است را به نگاه شناخت گرایانه آنها از هوش نسبت داد (غباری 1386، به نقل از نازل ، 2004: 47).
وگان(2002؛ به نقل از غباری؛1386) بعضی از خصوصیات معنویت را چنین عنوان کرده است :
1- بالاترین سطح رشد در زمینه های مختلف شناختی ، اخلاقی ، هیجانی و بین فردی را در بر می گیرد .
2- یکی از حوزه های رشدی مجزا می باشد .
3- بیشتر به عنوان نگرش مطرح است.
4- شامل تجربه های اوج می شود.
امادر برخی دیدگاه ها علاوه برارتباط با خدا مؤلفههای دیگری نیز برای معنویت لازم شمرده شده اند. برای نمونه ویگلزوورث14 (2004) معتقد است که معنویت نیاز ذاتی انسان برای برقراری ارتباط با چیزی بزرگتر از خود است و آن چیزی است فراتر از نفس خود، یا حس محدود کننده خود، که ممکن است با دو جزء عمودی و افقی تعریف شود. جزء عمودی: چیزی مقدس، الهی، ویا بی انتها، همراه با تمایل به اتصال به آن منبع و هدایت توسط آن است. جزء افقی: در خدمت دیگر هم نوعان و در خدمت کل زمین بودن است .
بنابراین در یک جمع بندی و بطور خلاصه می توان معنویت را توانایی حل مسائل با اتکاء به نیروی برتر، خودآگاهی، خودشناسی و توانایی شناخت ارزش ومعنا دانست.

هوش و انواع آن
بر طبق بسیاری از تعاریف ارائه شده «هوش» عاملی است که سبب توانائی فرد برای مقابله با مشکلات وحل سازگارانه آنها می شود. از جمله پیاژه15 (1969؛ به نقل از مرعشی؛1390) هوش را قدرت سازگاری با محیط میداند. همچنین گاردنر16 (2004) نیز هوش را مجموعهای از توانائی های حل مسئله معرفی میکند.
در مورد اینکه هوش واساساً ظرفیت های ذهنی انسان متعدد یا متحد هستند و آیا ما بطور کلی دارای یک ظرفیت ذهنی به نام هوش هستیم و یا انواعی از هوش وجود دارد مدتها مناقشه برپا بوده است استرنبرگ17 (2001) نشان داد که ضریب هوشی 18(هوشبهر، و یا همان هوش منطقی) فقط می تواند 20 درصد از واریانس موفقیت های شغلی افراد را پیش بینی کند وتوجیه بقیه واریانس موفقیت های شغلی نیاز به پذیرش ظرفیت های ذهنی جداگانه ای دارد اما در گذشته اسپیرمن19 (1927، به نقل از خدایاری فرد ،1388) هوش را شامل یک توانائی عمومی می دانست.که در هر زمینه ها به کار می رود. او این توانائی عمومی را فاکتورg (حرف اول کلمه general ) خواند که برای هر زمینه خاص با یک توانائی ویژه یا فاکتورS (حرف اول کلمه Specific ) تلفیق می شود.
بعدها روان شناسان متعددی از جمله ثرندایک20 (1920) با این نظرمخالفت کردند وبرای انواع توانائی های ذهنی انسان تمایز بیشتری قائل شدند. ثرندایک(1920) قائل به سه نوع هوش اجتماعی، انتزاعی و عینی بود. اما براساس تئوری گاردنر(2004) هوش مقوله متنوع تری است. وی ابتدا در تئوری هوش چندگانه خود 7 نوع هوش (ریاضی – منطقی، جنبشی – بدنی، موسیقائی، فضائی، زبانی، بین فردی، درون فردی) را شرح کرد. اما بعداً با افزایش یک هوش دیگر (هوش طبیعی) 8 نوع هوش را پذیرفت و از احتمال وجود هوش دیگری به عنوان هوش نهم نیز سخن گفت (گاردنر،2004). او هوش اخیر را که با دیده تردید به آن می نگریست «هوش وجودی » خواند که به انسان این توانائی را می دهد که در مورد چیستی خود، علت پدیداری زندگی، هدف غائی و معنای زندگی سؤال کند. همان گونه که خواهیم دید براساس تبیین ها و مدل های گوناگون هوش معنوی این گونه سؤالات در حیطه پرسشگری هوش معنوی هستند.
هوش معنوی به عنوان نوع مستقلی از هوش
تلفیق دو مفهوم هوش و معنویت منجر به پیشنهاد سازه دیگری به نام هوش معنوی شده است. ایمونز(1999) در چارچوب تئوری هوش های چند گانه گاردنر (2004) معنویت را به عنوان نوعی از هوش مطرح کرد. به عنوان مؤیدی بر این نظر حسینی وهمکاران (2010) با بررسی متون پژوهشی مرتبط تأکید می کنند که معنویت می تواند به عنوان نوعی از هوش در نظر گرفته شود زیرا عملکرد وسازگاری شخص را پیش بینی می کند و ظرفیت هائی را برای فرد فراهم می کند تا به وسیله آن ها مشکلات خود را حل کند و به اهداف خود دست یابد. به طور کلی آنچه که موجب شده است سازه معنویت به عنوان هوش مفهوم سازی شود آن دسته از مشاهدات و یافته هائی هستند که نشان می دهند کار بست الگوهای ویژهای از افکار، هیجانات، و رفتارها(که معمولاً درذیل مفهوم دین و معنویت به آن ها پرداخته می شود) در زندگی روزمره می توانند موجب افزایش سازگاری و بهزیستی انسان شوند (آنان دارجاه21 و هایت22 ، 2001، کندی23، 2002،وان نس 24و کاسل25 ،2003 ،دالمن26،2004، به نقل از سهرابی و ناصری ،1388).
اما اصطلاح «هوش معنوی» اولین بار در حدود یک دهه قبل توسط زوهر و مارشال (2000) مطرح گردید. به اعتقاد زوهر (2000) هوش معنوی نوعی از هوش است که شخص به وسیله آن به عمیق ترین معانی، اهداف، و انگیزه های خود دست می یابد. هوش وجودی گاردنر (2004) بسیار شبیه به هوش معنوی بوده و با آن هم پوشانی دارد؛ هر چند کاملاً با آن یکی نیست . با این حال گاردنر(2004) با وجود سازهای به نام هوش معنوی مخالفت کرد و تا مدت ها از پذیرش آن جلوگیری نمود، تا اینکه به تازگی پژوهش ها از اهمیت معنویت در رشد و تکامل انسان، هوش وی و رفتار وی حمایت کردند. واگان (2002) نیز چنین اظهار عقیده کرد که هوش معنوی یکی از انواع هوش های چند گانه است و می تواند مستقلاً تقویت شود.
در بررسی (اسمیت27 2005) هم نشان داده شد که هوش معنوی لازمه سازگاری بهتر با محیط است و افرادی که هوش معنوی بالاتری دارند تحمل بیش تری در برابر فشارهای زندگی داشته و توانائی بالاتری را برای سازگاری با محیط نشان میدهند. شاهد دیگر برای اینکه هوش معنوی به راستی یک ظرفیت ذهنی برای سازگاری و تطابق است، پژوهشی است که معلمی و همکاران(1389) انجام دادند و نتیجه گرفتند که هوش معنوی با افکار ناکارآمد همبستگی منفی معنادار دارد.

ارائهی الگوی ساده برای ارتباط انواع هوش
برای بررسی بهتر انواع هوش های مطرح شده، می توان الگویی ساده به دست داد که نشان دهنده ی ارتباط بین سطوح هوش باشد. به سخن دیگر، برای درک و ارتباط بهتر برنامه درسی با پدیده ی هوش، می توان از ساختار هرمی کمک گرفت که در آن سطوح مختلف انواع هوش با یکدیگر تعاملی ویژه دارند (نمودار2-1).

نمودار2-1 الگوی ارتباطی سطوح هوش(صمدی،1380)
ایدهی این الگو آن است که مانند نوزادان، نخستین محور تمرکز انسان ، کنترل بدن28(PQ) است. پس از آن، مهارتهای زبان شناختی و درکی گسترش می یابد(IQ) و نکات کلیدی برنامه درسی مدارس می شود. سپس، مهارت های ارتباطی اولیه در فرد رشد می کند(EQ )؛ اما برای بسیاری از افراد هوش هیجانی تنها پس از پدید آمدن نیاز به بهبود و پیشرفت در فعالیت هایشان مورد توجه قرار می گیرد. هوش معنوی (SQ) نیز هنگامی مهم می شود که فرد به دنبال هدف و معنا است و از خود می پرسد که « این همهی آن چیزی است که وجود دارد؟»پرسشی که از زمان کودکی به شکل های گوناگون برای آدمی مطرح می شود و در جست و جوی پاسخ به آن است. با توجه به سطوح مختلف هوش در بالا، می توان در یافت که این سطوح تعاملی ویژه با یکدیگر دارند. برای نمونه، فرد به بخش های مهم و بنیادی EQ نیاز دارد تا رشد معنوی او با موفقیت آغاز شود.سازه های خود آگاهی هیجانی 29و همدلی 30شالوده و پایه ئی بسیار استوار برای ورود به هوش معنوی پی ریزی می کند. با این همه، هنگامی که رشد معنوی آغاز شود، بازخورد مثبت آن تقویت مهارت های EQ است و در یک چرخه، تقویت بیش تر EQتقویت بیش تر SQ رادر پی دارد. این پیوند دو سویه، به رشد و پرورش هر دو سطح هوش در فردکمک می کند. چنین تعاملی میان همهی سطوح هوش وجود دارد.
هم چنان که پیشتر گفته شد، معنویت تنها به فعالیت های زیست شناختی و عصب شناختی مربوط نیست؛ بلکه معنویت به طور کلی برای انسان وجود دارد و یکی از والاترین نیازهای انسان است و نقشی بنیادی و محوری در سلسله مراتب نیاز های انسان (نمودار 2-2) به گونه ای دیگر در گفتار هوش معنوی مطرح می شود(نمودار 2-2).

نمودار2-2 سلسله مراتب نیازهای انسان از دیدگاه مزلو(1970)
نگاه آمده در نمودار 2-2، نگاهی گمراه کننده به نیازهای انسان است . نیاز های روانی و زیستی ، بنیادی و بایسته، ولی در حقیقت محدود است. یک فرد می تواند تا اندازه ای بخورد و بنوشد وتا اندازه ای نفس بکشد

نمودار 2- 3سلسله مراتب نیازهای انسان از دیدگاه هوش معنوی مزلو (1970)
. به همین گونه، در سطح بعدی، می تواند تنها در یک مکان در یک زمان مشخص زندگی کند. نیاز های امنیتی فرد و همچنین نیاز به وابستگی که فرد در یک زمان به شمار محدودی از افراد بستگی دارد، محدود است. اما هرچه نیازهای فرد در این هرم به بالای آن نزدیک می شود، مانند نیاز به خود تحققی و تعالی خود، عاملهایی محدود کننده برایش وجود ندارد. به سخن دیگر ، نیاز های نوک هرم، با آن که در بالاترین سطح است، نه تنها محدودیتی ندارد، که دامنه ی آن ها به گستردگی درک آن ها در فرد است.
با نگاهی دیگر، انگاره ی نیازهای انسان را می توان چنان دید که در نمودار 3 آمده است. بدین سان، تربیت هوش معنوی در سازه های بالای هرم(خود تحققی وتعالی خود ) می تواند

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد تفکر انتقادی، هوش معنوی، پیشرفت تحصیلی، یشرفت تحصیلی Next Entries دانلود پایان نامه درمورد هوش معنوی، جهان بینی، وظیفه شناسی، سطوح مهارت