دانلود پایان نامه درمورد نمایش نامه، نمایشنامه، خودآگاهی، طبقه اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

دلیل اینکه باعث ثروتمند شدن ناشری می‌شود که آثارش را چاپ می‌کند.» (همان، ۴۴) نویسندگان دوران مدرن خاطر نشان کرده‌اند که ارزش‌های اجتماعی، اخلاقی، دینی در زندگی مدرن کمی دشوار است اما این ثابت شده است که مسأله واقعی مدرنیته باور است.
در جوامع سنتی، فرد هیچ کاری را برای خود، جدا از گروه اجتماعی، انجام نمی‌داد. در واقع هیچ چیز وحشتناک‌تر از رد شدن از جمع و تنها ماندن نیست. اما تصور مدرن غربی از انسان چه حقوق و چه آزادی‌اش هیچ معنایی در شرق نداشت. خود‌خواهی و به دنبال منافع رفتن ویژگی طبیعی انسان است. این کاملاً برعکس جوامع ابتدایی است. در قرون وسطی هنر به خدمت دین درمی‌آمد و بیانگر ارزش نیز بود، هر دو مفهومی از انسان را در ذهن داشتند که اساساً مفهومی دینی بود. دلیل وجودی دین، آیین، و هنر در درجه اول پشتیبانی از نظم اجتماعی بود. ولی هنرمندان جامعه سرمایه داری مدرن عمدتاً مورد نفرت هنرمندان‌اش بوده است.
«بخواهیم یا نخواهیم، خودآگاهی مدرن خودآگاهی تک افتاده‌ای است ناشی از قطع رابطه با واقعیت جمعی. خودآگاهی مدرن حاد‌ترین شکل فردگرایی است که جهان تاکنون به خود دیده است. زندگی مدرن در جهانی می‌گذرد که سروته شده است، جهانی که در آن به نحو دردناکی از جدا افتادگی خودمان آگاهیم اما رشته‌ای پیوند خود را گم کرده‌ایم.» (همان، ص۴۶)
دانیل بل88 فرضیه‌ای مطرح می‌کند که بنیادی‌ترین فرضیه مدرنیته است:
«واحد اجتماعی جامعه نه گروه است، نه صنف، نه قبیله یا شهر، بلکه شخص است. گریزی از این نیست که هنرمند بورژوازی معاصر، در نتیجه این فرایند‌های تاریخی، رابطه‌اش با هنر را رابطه فردی، ونه اجتماعی، می‌داند. فردگرایی و سنت ستیزی دقیقاً یک نیروی روان‌شناختی واحدند.» (همان، ص۴۶)
آوانگارد‌ها وقتی به میدان آمدند تنها برای خویشتن می‌نوشتند و با آزادی خلاق پیش می‌رفتند.

۳-۳- آوانگاردیسم
از نظر فلسفی قرن بیستم بسیار دهشتناک است. تعریفی که از بشر داده می‌شود و چشم اندازی که فلسفه‌های ماتریالیستی در برابر او گذاشته‌اند پلید و هولناک است. در قرن بیستم در غرب معنویت مرده است (نیچه) و انسان مخلوقی است که از بوزینه به وجود آمده است (داروین) شخصیت او را انگیزه درونی جنسی می‌سازد (فروید) در دنیایی که هیچ اصل مطلقی بر آن حاکم نیست و همه امور نسبی است (انشتاین) و بزرگ‌ترین مسأله او تولید و ثروت است (مارکس)… چنین موجودی دیگر اشرف مخلوقات نیست، و با خدا ارتباطی ندارد. (ناظرزاده کرمانی: ۱۳۶۵، ۱۷)
نویسندگانی به عرصه حضور رسیدند که به آن‌ها پوچ گرا (ابسوردیست) نام نهادند. صفتی بی‌مسما و غیر قابل اطلاق. نویسندگان پیشتاز و تجربه گر، که فجایعی از زندگی انسان را در غرب، را به شکلی پیشرفته و ابتکاری در تکنیک‌های تئاتری، به نمایش گذاشته‌اند. آن‌ها عمیق‌ترین مسائل فکری، اجتماعی و انسانی را با نوآوری‌های فراوان تکنیکی بیان کرده‌اند.
۳-۳-۱- اندیشه
تئا‌تر آبسورد و هنرمندان آن بر این باور بودند که هنرمند باید با بصیرت و دقت کامل، خوبی‌ها و وبدی‌ها، راستی‌ها و کژی‌ها را بشناسد و آن‌ها را بشناساند، وگرنه نفی کلی و ویرانسازی مجدد همه چیز، کاری عبث و فاجعه انگیز است این باور بر خلاف ذهنیت دادائست‌ها بود که همه چیز را ویران می‌خواستند. دومین جنبه کار آبسوردیست‌ها، فقدان چشم انداز و آرمان‌هایی است که جستجوی آن‌ها جامعه بشری را به حرکت در می‌آورد و زندگی را ارزشمند و با معنی می‌کند. بعضی از نویسندگان آبسورد معتقدند، انسان در هر مقطعی، هر نوع تصمیمی که بگیرد، نهایتاً حقیر و عبث است. به زعم برخی از این نویسندگان، در قیاس با بی‌انتهایی مکان، و ازلیت و ابدیت زمان، هر عملی که از انسان سر بزند مبهم، حقیر، بی‌نتیجه و عبث است. اگر این فکر را بپذیریم، همه امور و مسائل انسانی و فردی تحقیر و نفی می‌شود. با اینکه این تفکر نیز قابل نقد است که انسان چگونه می‌تواند بر زمان و مکان مسلط باشد تا اعمالش ارزش و معنایی داشته باشد.
انسان در هر مکان و در هر زمان مواجهه با تصمیمگیری و انتخاب راه و هدف است، و مگر در همین انتخاب راه و هدف نیست که میزان انسانیت خود را تحصیل و تثبیت می‌کند؟ مگر محدودیت انسان به مکان و زمان و تقلای او علیرغم این محدودیت‌ها نیست که عظمت و شرافت انسانی را به وجود می‌آورد؟ (همان، ۹)
انسان در مقایسه با عظمت کائنات، موجود بی‌‌‌نهایت کوچکی است، پس اخلاقیات او چه اهمیت دارد و کجا حساب می‌شود؟ پس مجبوریم درست به همین کوچکی بی‌‌‌نهایت انسان در برابر عظمت کائنات و در عین حال حفظشان و حیثیت خود نیست که این موجود کوچک را کائناتی می‌کند.
فلسفه اصالت وجود نیز نقش به سزایی در پیشبرد این نوع از تئا‌تر داشت انسان محکوم به آزادی است شعار طرفداران این فلسفه بود. انسان باید خودش را گسترش دهد و با اندیشه، خود را به ارزشهایی که آزادانه برگزیده تسلیم کند، ولی نباید این امور را مطلق در نظر بیاورد. سار‌تر بر این باور بود که انسان هرگز از تنهایی خود نمی‌تواند بگریزد. وجود دیگران همانطور که او گفته بود به وسیله آگاهی از خیرگی برخی در «من» آشکار می‌گردد. اگرچه انسان می‌تواند با دیگران همکاری بکند، ولی نمی‌تواند با ذهنیت یا حالت خودی آن‌ها ارتباط بیابد. ما همه موضوعات (ابژه) – آلت شناخت- یکدیگریم، برای همین دیگران را لازم داریم تا دریابیم که خود ما چه هستیم.

۳-۳-۲- درام نویس
در شرایط دشوار و عجیبی که پیش آمده است، انسان محکوم به موضع گیری و انتخاب راه درست است. در نوشته‌های «ساموئل بکت» انسان با زمان مواجهه و در ستیز است و در صبری تحمیلی که میان تولد و مرگ وجود دارد و نام آن زندگی است در حالیکه پیوسته از مرگ می‌گریزد و سعی دارد آن را فراموش کرده یا نادیده بگیرد، مجبور به توجیه شرایط خود است. درآثار بکت انسان به صورت دلقک ولگرد و زجر کشیده‌ای درآمده که به امید نجات به صبری جانکاه خو کرده است و دراین لحظات برزخی فرساینده، به زندگی خود پوزخند می‌زند. زیرا به زعم یکی از شخصیت‌های نمایشنامه (پایان بازی) «هیچ چیز خنده دار‌تر از بدبختی نیست.»
بکت بیش از هر نویسنده دیگری فلج فکری و ابهام روحی انسان غربی را به سبب گرایش به ماده پرستی و پیدایش تهیگاه معنوی، زمینه کار خود قرار داده است. به نظر او، هم در دنیای درونی (خود انسانی) و هم در دنیایی بیرونی انسان تناقصات و ناهنجاری‌های مشقت بار ویرانگر وجود دارد و هر دو وحدت لطف بار خود را از دست داده و مثله و شقه شده است.
انسان از فرا یافت معانی ادراکت خود عاجز مانده و از بیان آن قاصر است. بنابراین چگونه می‌تواند، بدون دست آویزی به مقدسات مطلق شخصیت خود را از خطر فروپاشی نجات دهد؟ بنابراین آثار بکت در آخرین تحلیل و نهایتاً ضجه‌ای است برای یافتن ایمانی مطلق و مذهبی.
در نمایش نامه‌های «بوریس ویان89» فرانسوی، همین نوع اندیشه وجود دارد، اما در کارهای او جای خوش بینی وجود ندارد، در کارهای بکت انسان در گریز از مرگ و سازگاری با زمان به مراتب عالیتر صعود می‌کند، که اگر این مراتب با پیدایش شخصیت‌های خونخواره‌ای چون «پاتزو90» مقطع شود،‌ای بسا که انسان به فهم آن اصل گمشده‌ای که غایت فحوای زندگی است دست یابد. اما در نمایش نامه‌های ویان شخصیت‌ها هر لحظه پست‌تر و فرومایه‌تر می‌شوند و بیش از پیش سقوط می‌کنند.
اما در نمایشنامه‌های «اوژن یونسکو» و «ژان ژنه» انسان در سراب‌هایی از توهم و خیال، که چون هزار تویی از آئینه او را سردرگم کرده‌اند پرسه می‌زند و یا اینکه با شتابی مضحک درآمد و شد است. در این تودر‌توهای آئینه آن حقیقتی که می‌تواند بنیاد نجات او قرار گیرد، برای همیشه مخفی می‌ماند. هر یک از این دو نویسنده، با زبان مخصوص خود انسانی را نمایش می‌دهند که می‌کوشد پرده‌های توهم، کابوس و سراب را بدرد تا معمای وجود خود را باز کند و شرافت انسانی خود را تثبیت کند. اما از آنجایی که نمی‌تواند از نقش بازی، و بر صورتک‌های گوناگون، خود را برهاند، گرفتار‌تر و درمانده‌تر می‌ماند.
شاید نظریه نسبیت هم چیز را به سمت ابهام و شک برد و درام مدرن نیز به این سمت و سو سوق پیدا کرد. نبود عنصری که با‌ید برای رسیدن و کشف آن تلاش کرد درام نویسان را برآن داشت تا ابهام را دستمایه درام کنند. چنین فضای دلهره انگیز فلسفی، بر جریانات هنری هم تأثیر می‌گذارد «. مارتین اسلین91» معتقد است که این تئا‌تر محصول فضای فکری پس از نیچه است. و تئا‌تر ابسورد شجاعانه می‌کوشد تا جای خالی معنویات گمشده را نشان دهد تا جایگزینی برای آن‌ها پیدا شود. بحث درباره اعتبار و منزلت هر هنرمند و آفریده هنری، تا حدود زیادی متناسب و موازی با نقش و سهم آن هنر یا هنرمند در تحولات و پیشرفت‌های اجتماعی و فرهنگی آن دوره می‌باشد. بطور خلاصه هنر متعهد، خصوصاً ادبیات متعهد، نه فقط آئینه است که روح و جوهر زمان، مکان و حوادث دوره خود را منعکس می‌کند، بلکه با ایجاد آگاهی، حساسیت و تحرکات لازم، از انحطاط فرهنگی و اجتماعی انسان جلوگیری می‌کند.

۳-۳-3- شخصیت
بیشترین تعریفی که از شخصیت شده است براساس ادبیات کلاسیک، رومانتیک، اپیک‌و مخصوصاً رئالیستی و ناتورالیستی قرار دارد و حال آنکه در ادبیات سمبولیک، اکسپرسیونیستی، رئالیستی، ومخصوصاً سورئالیستی، دادائیستی و ابزورد‌یستی، ریختن شخصیت بر اساس ضوابط و تمایلات نویسنده انجام گرفته است. می‌توان گفت نویسندگان جریان‌های اخیر ادبیات نمایشی در امر ساختن شخصیت برای خود، آزادی‌های تازه‌ای شناخته‌اند که نویسندگان مکتب‌های قدیمی‌تر آن را یا نمی‌شناخته و یا نمی‌پسندیده‌اند.
برخی از نویسندگان، در کار ساختن شخصیت خود مختار‌هایی نشان دادند، اما نمی‌توان گفت که همه قوانین کلاسیک، سنتی و رسمی ساختن شخصیت را نقض کرده‌اند. بلکه باید گفت که با این امر، با خلاقیت و آزادی بیشتر برخورد کرده‌اند.

نمایش نامه نویسان آبسورد در شخصیت‌های نمایشی چهار بعد را یافته‌اند:
الف) بُعد جسمانی
ب) بُعد روانی
پ) بُعد اجتماعی
ت) بُعد اعتقادی

الف) بُعد جسمانی
انسان دارای ویژگی‌های جسمانی است که او را از بقیه انسان‌های متشخص دیگر متمایز می‌کند. ویژگی‌های مانند جنسیت، سن، قد، وزن، رنگ پوست و یا زیبایی، زشتی و نقص‌های جسمانی.
اهمیت بعد جسمانی شخصیت، در داستان و نمایش نامه گاهی به قدری زیاد است که گاهی اصولاً محور قرار گرفته و حادثه ساز می‌شود. برای مثال در داستان حضرت یوسف (ع)، مسأله جمال او به قدری اهمیت دارد که بدون آن این قصه معنای دیگری پیدا می‌کرد. در نمایش نامه‌های آبسورد نیز، بعد جسمانی شخصیت‌ها واجد اهمیت است. بعد جسمانی شخصیت‌ها با ابتکارات جدیدی طراحی شده‌اند. در کل می‌توان گفت که ویژگی‌های ذهنی و اجتماعی آنه به طور مبالغه آمیزی در وضع جسمانیشان جلوه می‌کند. گاهی ماسک‌های به صورت می‌گذارند و گاهی هم نحوه آرایش و لباس آن‌ها را به طرز مضحک و غم انگیزی انگشت نما می‌کند.
شکل و قیافه شخصیت‌های تئا‌تر آبسورد، اغلب به شکل کاریکاتور، عروسک، و یا بازیگران سیرک طراحی شده‌اند. به همین سبب آن‌ها را با قیافه‌های غریب، با لباس‌های من در آوردی وبا بزکی تند و مضحک بر صحنه آورده می‌شود.
ب) بُعد روانی
نمایش نامه نویس، برای ریختن شخصیت، ناگزیر است ویژگی‌های بعد روانی مخلوق انسانی خود را دقیقاً شناسایی و جمع‌آوری کند و بر اساس آن‌ها شخصیت‌های نمایشنامه خود را خلق کند. به همین دلیل نمایشنامه نویسان از نظر روان‌شناسی به تفاوت‌های فردی، دقت فراوانی می‌کنند.
«به طور کلی می‌توان گفت شخصیت‌های تئا‌تر آوانگارد به ویژه آبسورد انسان‌های هستند تنها، مضطرب، حاشیه‌نشین، پرحرف، دورو، خسته‌کننده، درونگرا، بی‌هدف، کم‌عقل، ناامید، کم عمل، رفاه‌طلب، با تمایلات جنسی مشکوک و غیر‌متعارف و در عین حال قربانبان کم تقصیر شرایط فلسفی، سیاسی و اجتماعی درون خود.» (همان، ۵۵)

پ) ُبعد اجتماعی
چه طبقه اجتماعی، چه شغلی، چه تحصیلاتی، چه مذهبی همه این‌ها

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد نمایشنامه، نمایش نامه، علوم تجربی، آموزش و پرورش Next Entries دانلود پایان نامه درمورد نمایش نامه، نمایشنامه، قرن نوزدهم، فئودالیسم