دانلود پایان نامه درمورد نمایشنامه، جامعه مدرن، یونان باستان، طبقه اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

انجام دهد. با این حال هدا تصمیم نهایی را می‌گیرد و نجات فرد برای ایبسن مهم‌تر است.
نگاه متنوع ایبسن به زن ها به طور فراموش نشدنی در درام تراژیک (هداگابلر 1890) منعکس شده است.از یک طرف این درام مهمانخانهای طبقه متوسط جامعه این مورد را مورد مطالعه قرار می¬دهد که وقتی یک زن متکی به خود با مردی خشک و تحصیل کرده ازدواج میکند،برای وی مناسب نیست،بیشتر تضادی بین زنی که ذات او فراتر از حد معمول زنانگی در زمان خود است را جستجو میکند-توسط فاکتورهای وراثت و محیطهای اجتماعی شرطی شده-و در شریطی که او محدود شده است.به طور متناوب هدا گابلر به عنوان یک سلیطه،و دارای تصور منفی از زنانگی مورد تحلیل قرار گرفته است.او متکی به خود و لوس ظاهر میشود و رفتارش اغلب رک و سلیطهگونه است.او از نظر مالی همسرش تسمان را به بازی میگیرد و با او رفتاری تحقیرآمیز و مسخره دارد.از روی عمد به احساسات عمه کهنسالاش جولیا تسمان خدشه وارد میکند.با دوست قدیمی خود تئا الوستد وقتی که به یکباره از بعد از مدتی دوری سر میرسد پرخاش می-کند و تنها کپی کتاب اخیر لاویرگ ،معشوقه قدیمی و رقیب همسرش را میسوزاند.
هدا شخصیتی است کاملاً غیر معمولی. او در همه موارد به زیبایی می‌اندیشد. او برای «ایلرت» ـ دوست دوران نوجوانیش ـ مرگی را پیش‌بینی می‌کند، در کمال زیبایی با تاجی از برگ مو بر سر.
هدا: سر ساعت ۱۰ به اینجا برمی‌گرده، از حالا می‌توانم او را در نظر مجسم کنم، با برگ‌های مو روی مو‌هایش، برافروخته و شجاع. (پرده دوم. ص۲۵)
هدا، از آن دسته شخصیت‌های مخلوق ایبسن است که مطلقاً مثبت و یا مطلقاً منفی نیستند و در مورد او نمی‌توان موضع‌گیری دقیق داشت. نامشخص بودن روابط اطرافیانش و رفتار متناقضش به او وجهه‌های گوناگونی می‌دهد. او از نظر عده‌ای حسود و قدرت طلب است و از نظر عده‌ای آرمان خواه و سنت ستیز، ایبسن از طریق هدا، چنان بنیادی به ارزش‌ها و سنت‌ها می‌تازد که عده معدودی در جامعه آن زمان جرأت انجام این عمل را داشتند. ایبسن همیشه این انسان‌ها را قابل احترام و ارزش می‌داند. قهرمان‌های او میدان را خالی می‌کنند آن‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند، اما حاضر نیستند دنیای بدون آرمان را تحمل کنند. بعضی ایبسن را به این امر متهم می‌کنند که راهی نشان نمی‌دهد و کارش به بیراهه می‌کشد و او را آنارشیست می‌دانند.
هدا فردی است با ویژگی‌های روحی و روانی مخصوص به خود. دنیا برای او در ذهنش کاملاَ شخصی ساخته شده. اجتماع برای او دنیایی است خارجی که از بیرون به درون ذهن او راه یافته. مارگاریت نوریس101 در مقاله خود تحت عنوان «با هنریک ایبسن از اسطوره تا واقع‌گرایی» می‌نویسد:
«شلیک سلاح در هدا گابلر و همه این صور آزار دهنده و حرکات خشن تجسم شعارهای آرمان خواهانه است، گناه کبیره است که جایگزین حرص و طمع طبقه بورژواست.»
هدا، دختری ۲۹ ساله است. او تمام عمر را با پدری پیر و با تربیتی نظامی بزرگ شده است. سرگرمی‌های او از کودکی سوارکاری و تیراندازی بوده او محدودیت‌های موجود در زندگی دیگر دختران را در زندگی نداشته است. مسأله بی‌مادر بودن هدا و حتی تمامی زنان آثار ایبسن، از تمام زنانِ آثار او به ویژه هدا، تصویر دختری مستقل را به نمایش می‌گذارد. او از دنیای زنانه به دور بوده و این یک فرصت است، برای رهایی از محدودیت‌هایی که زنان یک جامعه خودشان برای خود به وجود می‌آورند. هدا به گونه‌ای زندگی می‌کند که شاید حق تمامی زنان و دختران باشد. او از سویی تحت تأثیر تربیت پدر بوده و از سویی اخلاقیات او را به ارث برده. هدا آزادی و زندگی خود را مدیون پدر است. نام این نمایشنامه خود نشانگر اهمیت شخصیت هداست، «هدا گابلر»
«شخصیت هدا می‌کوشد که در عین حال مطابق با زمانه خود زندگی کند، می‌خواهد زنی مدرن باشد، به دلیل شتاب و ناهم آهنگی با فرهنگ نو، دچار از خود بیگانگی می‌شود. رفتاری از او سر می‌زند که بیشتر آن‌ها ناشی از تأثیرات ناخودآگاهانه زمانه‌اش است. جامعه‌ای که به رغم همه دست آورد‌های متجدد، هنوز جامعه‌ای مردسالارانه است وهنوز رابطه کار و استقلال در آن زنان بسیار ناچیز است. جامعه‌ای که هنوز زن در آن بیش از آنکه انسانی برابر با مرد باشد و دارای حقوق یکسان، یک معشوقه، کدبانو یا مادر است.» (منصور کوشان: ۱۳۸۶، ۴۸۷)
هدا، در تمامی طول نمایش خود را هدا گابلر می‌داند و هیچ‌گاه به تسمان بودن، یعنی پذیرفتن نام خانوادگی شوهرش نمی‌اندیشد. هدا گابلر خود یک شخصیت مستقل است. مانند هر انسانی که حق استقلال شخصی دارد. اما این مسئله برای زن اروپایی آن زمان چندان رایج و معمول نبود. هدا خود را هداگابلر به عنوان یک شخصیت مستقل می‌شناسد و علاقه‌ای به یدک کشیدن نام دوم همسر ندارد. ازدواج هدا با جرج تسمان تنها جنبه‌ای ظاهری داشته. هدا روح خود را پیش از این به «آیلرت لوبرگ»، بخشیده و جسم خود را اکنون به جرج. این دو پارگی است که موقعیت روحی او را متزلزل می‌کند.
سرگرمی‌های هدا، تپانچه‌های پدر است و شنیدن تجربیات ایلرت لاوبرگ دوست دوران نوجوانیش. برخی بر این عقیده‌اند که هدا دختری است با خوی مردانه. آیا اینکه این هدای رام نشدنی ایبسن علاقه‌ای به مادر شدن ندارد و یا رفتار معمول زنان اطراف خود را ندارد! زن بودن او را زیر سوال می‌برد؟ هدا تنها محدودیت‌های اطراف خود را در هم شکسته. او انسانی است با خصلت‌های کاملاً زنانه جان گاسنر102 چنین معتقد است که:
«ایبسن زنان آزاده‌ای را به تصویر می‌کشد که خانه را بر پایه‌های جدید بنا می‌کردند. زنانی که بینش جدید را با فکری باز پرورش می‌دادند و اگر لازم بود می‌توانستند به استقلال مالی و اقتصادی برسند.»
هدا زنی است که می‌خواهد خود را از عامیانه بودن و بی‌رنگی «واقعیت» دور نگه دارد. او تنها و تنها به زیبایی و هیجان می‌اندیشد، آن هم نه از قسمی که دیگران بپذیرند؛ بلکه به گونه‌ای که انحصاری خودش باشد و برای دیگر مردمان حداکثر غرابت را داشته باشد. او آرزوی قدرت و آزادی دارد:
«برای یک بار هم که شده می‌خواهم این قدرت را داشته باشم که زندگی انسانی را شکل بدهم.» (همان، ص۹۵)
اما چون شفقت و عقلانیت فایده اندیش جزء ملاک‌های او نیست، تأثیر وی بر زندگی دیگران به شکلی ویرانگر ظاهر می‌شود. او در جستجوی هدف نیست، نمی‌خواهد از کسی مراقبت کند یا کسی را نجات دهد. صرفاً در پی زیبایی مطلقی است که تصور می‌کند نباید به هیچ امر اضافی از قبیل آنچه گذشت، آلوده شود.
از نظر ایبسن به زن آزادی‌خواه امید بیشتری هست. هدا زنی است آزادی‌خواه و آرمان‌گرا. او نه تحمل همسری تا این حد بی‌اراده را دارد، نه اینکه بپذیرد باردار است و هر چه زود‌تر دارای فرزند می‌شود و نه تحمل زیر نفوذ بودن آن هم تحمل شخصی مانند قاضی براک این شخصیت خلق شده برای افشای رازهای پنهان شخصیت‌های نمایشنامه. او قصد بر این دارد تا از آگاهی خود نسبت به تپانچه‌ای که میراث پدری هداست و ایلرت لوبرگ با آن خود را کشته است به نفع خود استفاده ببرد. هدا خسته است، از بی‌هدفی، از اینکه دیگران او را درک نمی‌کنند. او دیگر این نمایش احمقانه زندگی را تحمل تماشا ندارد. او به زیبایی اعتقاد دارد و در خانه‌ای که پر از فضای مرگ است. موسیقی شاد و دلنوازی را می‌نوازد و با تپانچه‌های پدر به زندگی هدای همیشه گابلر با شلیک گلوله‌ای در شقیقه‌اش پایان داد و قاضی براک می‌گوید:
«وای خدای بزرگ ولی این کاری نیست که همه مردم انجام می‌دهند.» (پرده چهارم، ص۱۴۶)
داستان هدا داستان آدم‌های مغرور، زیبا و کمال پرستی است که نمی‌توانند با زندگی و واقعیت‌ها، چنان که هستند و آدم‌ها چنان که به واقع می‌اندیشند و زندگی می‌کنند، کنار بیایند. هدا، تصویری است از خواسته‌های زیبا و خوبی که خودمحورانه و بی‌دغدغه «دیگران» تا نهایتی بی‌فرجام پیش می‌تازند و این کوری نسبت به زیبایی‌ها و ارزش‌های سایر آدمیان سبب می‌شود فرد گرفتار تنهایی بی‌درمانی شود. ‌‌نهایت آرمان خواهی و بلندنظری که با بی‌شفقتی ترکیب می‌شود، ‌‌نهایت آزادی جویی که بدل به گریز از صمیمیت می‌گردد، ‌‌نهایت عزت نفسی که هیچ نفس عزیز دیگری را برنمی تابد، عشق بی‌نهایتی که حتی «زندگی» را برنمی‌تابد، در ‌‌نهایت زنی را می‌سازند که می‌خواهد تنها و تنها معشوق باشد و نه همسر یا عاشق یا دوست یا مادر. این زن جز زیبایی خودش از هیچ جلوه دیگر جهان لذت نمی‌برد. این است که هدا در ‌‌نهایت همه ‌‌داستان‌هایش باید بی‌فرجام، تمام شود.
عنوان ایبسن بر نمایشنامه با نام دوشیزگیاش میباشد اگرچه با زندگی او بعد از ازدواج سر و کار دارد،که این بازتابی است برای اشتیاق ایبسن که با این کار شخصیتی نمایش میدهد که او میخواهد به عنوان دختر پدرش نگریسته شود تا اینکه همسر شوهرش باشد.
ایبسن، همیشه با سنت‌ها سر ستیز داشت و هدا گابلر برجسته‌ترین اثر او در این زمینه است. او به آزادگی زنان بسیار اندیشید و نوشت و شاید این تلاش‌های او بود که در سال ۱۹۱۳ در نروژ حق رای عمومی در انتخابات برقرار شد و اولین زن‌هایی که در انتخابات عمومی رای دادند و در پارلمان یک کشور پادشاهی نشستند، زنان نروژی بودند.

4-3- نتیجه
با بررسی نمونه‌های مطالعاتی، مشخص شد که تفاوت‌های تراژدی مدرن با تراژدی‌های کلاسیک، نپذیرفتن تقدیر از سوی کاراکتر است. در تراژدی مدرن، هویت فرد، که از جانب جامعه مدرن تهدید می‌شود، بر پایه اصول و تفکر خود فرد است و دیگر، شخصیت تراژدی دچار تردید یا شبهه نمی‌شود. وی بیشتر در تلاش است تا با فعلیت رساندن کنش‌های صحیح، مسیر درام را به پیش ببرد.
بحث اصلی تراژدی مدرن، اضمحلال فردیت است.‌‌ همان طور که در ویتسک مشاهده می‌گردد شخصیت «سروان» به عنوان نمادی از نظام و دولت وشخصیت «دکتر» به عنوان نمادی از علم، هریک «ویتسک» را به نفع خویش مصادره کرده و هیچ گونه منفعتی به «ویتسک» نمی‌رسد به غیر از به خطر افتادن سلامت جسم و روحاش. «ویتسک» این ادعا که مدرنیته در تراژدی مدرن موجد فردیت است را به انسان دوره مدرن پیشکش و دولت را به سوی احترام به فضیلت انسانی هدایت می‌کند.
طبقه اجتماعی، جنس، جنسیت و ساختار که از مولفه‌های تراژدی مدرن به شمار می‌رود، در شخصیت درام تأثیر به سزایی دارد. «هداگابلر» و «ویتسک» هر کدام از یک طبقه خاص اجتماعی‌اند و هردو از یک جنس متفاوت، جنسیت هر دو را به چالش کشیده است. ساختار، که از زبان و فضا تشکیل شده است، هر کدام را به خوبی معرفی و نمایان می‌کند که تأثیرات آن بر روی کنش هر یک حائز اهمیت است.
شخصیت در تراژدی مدرن با اتکا به فردیت خود تقدیر را آن چنان که «ادیپ» یا «مکبث» پذیرفته‌اند، نمی‌پذیرد و سعی دارد تا خود برای خود فکری بیاندیشد.کاراکتر فرودست تراژدی مدرن فردیتش توسط دیگر افراد رو به اضمحلال است و تنها میتواند با تغییر کنش بر ارزشهای خود بیفزاید.هدا گابلر متفاوت با اوفلیاست. و ویتسک متفاوت با مکبث.مهمترین تفاوت شخصیتها در کنشهاست.
در یونان باستان تراژدی از جایی شروع شد که فرد درجامعه دارای ارزش و مقام گردید.انسان متمدن و شهری با استفاده از درام شروع به تربیت خویش کرد تا تفاوتی بین خود و انسان دیروز پیدا کند.از این رو در دوران مدرن نیز این تفاوت میبایست اتفاق میافتاد و اندیشمندان به خوبی دریافتند که راه تربیت و به فضیلت رسیدن رو آوردن به انسان یونانی است و پدیده تئاتر که در آن گونه تراژدی نقش به سزایی داشته است. بیجا نیست اگر بگوییم که تاریخ فردیت را باید در تاریخ تراژدی بررسی کرد.

منابع
اشتاینر، جورج، مرگ تراژدی، بهزاد قادری، تهران، نمایش، چاپ دوم، 1386
ایبسن، هنریک، هدا گابلر، مشیری مینو، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، چاپ اول، 1351
ایگلتون، تری، پیش درآمدی برنظریه ادبی، عباس مخبر، تهران، مرکز، چاپ ششم ،1390
باکاک، رابرت، صورت بندیهای فرهنگی جامعه مدرن، مهران مهاجر، تهران، آگه،1385
براکت، اسکار، تاریخ تئاتر جهان، هوشنگ آزادی ور، مروارید، تهران،1375

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد نمایشنامه، نمایش نامه، اگزیستانسیال، آرمان گرایی Next Entries دانلود پایان نامه درمورد تاریخ فلسفه، یونان باستان، ادبیات نمایشی، هویت شخصی