دانلود پایان نامه درمورد ناخودآگاه، ارزش اجتماعی، مدینه فاضله، تاریخ فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

نسبتاً بیثبات تعامل انسانی است و بر سر قدرت میان انواع گوناگون گروهها به چالش می پردازد.

«جامعه» شکلی با اهمیت فزاینده است که زندگی انسانها را با سازمان میدهد. آن را میتوان «فرهنگ عینی» تعبیر کرد. نمادها و باورداشتهایی که به طور فزاینده ای عام و مشترک میشود و زندگی ما را شکل میدهد.

دورکیم:جامعه فرد را شکل داده و محدود میکند .فرد در جامعههای پیچیده اهمیت بیشتر مییابد و فردگرایی کانون وجدان جمعی میگردد، که افراد را با یکدیگر پیوند میدهد.
مارکس: فرد «متفرد» ایدهای است که همچون بخشی از تحول سرمایه داری ایجاد شد. وضعیت«طبیعی» فرد، عضو لازمی از گروه است.
وبر: فرد تنها واقعیت است و تحلیل باید از کنش عقلانی فرد آغاز گردد.

زیمل: زندگی فردی در دیالیکتیکی مدوام با شکلهای اجتماعی و فرهنگ عینی به سر میبرد. در جوامع مدرن فرد در منازعه برای حفظ تمامیت خود در مقابل فرهنگ عینی درگیر است.

2-3-3-2- فردیت در روانکاوری
روانکاوی در آغاز در پی یافتن چگونگی پدید‌هها و کارکرد‌های ذهن بود تا بتواند نقش تعیین کننده «نیت‌ها»، «آرزو‌ها»، «اشتیاق‌ها» و «انگیز‌ها» ی بر خاسته از ذهن را در شکل گیری رفتار‌های فرد و یا علامت‌های اختلال رفتار در یابد. آنچه فروید و بروئر76 در کار با بیماران هیستریک یافتند، انگار دو ذهن، یا دو بخش جداگانه در یک ذهن بود که پیام‌های متفاوت یا متناقض، حتی‌گاه متضاد داشتند. به یکی از آن‌ها فرد آگاه بود، پس «خودآگاه» نام گرفت که‌‌ همان آگاهی سنت فلسفه بود که از زمان دکارت به عنوان واقعیتی بدیهی و چالش ناپذیر پذیرفته شده بود. و دیگری بخشی از ذهن بود که فرد از محتوای آن خبر نداشت. انباری پنهان، از یادهای فراموش شده و «واپس زده» که به یاد نمی‌آمدند، پس آن را «ناخودآگاه» نام دادند که دنیای دیگری بود، ناشناخته، آن چنان بیگانه که انگار به فرد دیگری تعلق داشت.
فروید روانکاوی را به عنوان یک نهاد، با مفهوم جدیدی از انسان و جهان او، در برابر «انسان دکارتی» بنیان گذارد. ولی پیش از او شوپنهاور، نیچه و نیز فلاسفه و پزشکان رومانتیسیست راه را گشوده بودند. نیچه بر این باور بود که انسان بیش از هر کس دیگر به خود دروغ می‌گوید یا هر کس به خود دور‌ترین است. وی تلاش داشت تا نشان دهد که هرگونه احساس، عقیده یا «پیش داشت» یا رفتار، ریشه در «خود فریبی» یا دروغ ناخودآگاه دارد.
به زعم برخی فلاسفه کار نیچه حجاب برداری از انسان به عنوان موجودی «خود فریبنده» بود. موجودی که مدام همنوعان خود را نیز فریب می‌دهد. هانری الن برگر77 در کتاب «کشف ناخودآگاه» خود می‌نویسد:
«با تمامی آنچه که فرد اجازه داده است نمایان شود. می‌توان پرسید: منظور از نهانکاری چیست؟ نگاه را باید از چه چیز منحرف کرد؟ کدام تعصب را باید فهمید؟ این نهان کاری ناراستین تا کجا خواهد رفت؟ او خود را در این عمل تا کجا فریب می‌دهد؟» (همان، ۲۴۳)
بنابراین از آنجا که انسان هم به دیگران دروغ می‌گوید، هم به خودش، روان‌شناس نمی‌تواند منظور واقعی مردم را از آنچه می‌گویند بدست آورد، یا حتی از آنچه می‌کنند. زیرا ممکن است گفتار و کردار آن‌ها لااقل بخش تظاهر و فریب باشد. روان‌شناس باید شیوه «حجاب برداری» یا روان‌شناسی «نقاب برداری» را بکار گیرد. شیوه‌ای که در قرن نوزدهم بجز نیچه در فلسفه، داستایفسکی و ایبسن آن را در ادبیات و هنر بکار می‌بردند. و میراث آن به فروید رسید.
در نظر نیچه بین «نیت واقعی» مردم و آنچه به زبان می‌آورند، تفاوت بسیار هست. فروید نیز در پس پشت واژه‌ها در پی یافتن انگیزه و نیت‌های پنهان می‌گشت. در حالیکه روان‌شناسی «پدیده‌شناختی» یا «رفتار مداری» و «علم‌شناختی» زمان او یا بعد از او برای آنکه به مهر استاندارد پژوهش علمی و «واقعیت عینی» مزین گردند، یا باید ذهن و آگاهی را که «درون نگرانه» بود از حوزه پژوهش‌ها حذف می‌کردند و یا به «پاسخ کلامی» افراد مورد پژوهش اکتفا می‌نمودند، پاسخ‌هایی که می‌توانست با واقعیت تفاوت بسیار داشته باشد، و «اتکاءپذیری» آن‌ها نیز می‌توانست در چارچوب هنجار‌ها و معیار‌های فرهنگی و اخلاقی آنجامعه قابل فهم باشد. به زعم نیچه «هیچ چیز حقیقت نیست، هر چیز مجاز است». پس شاید انسان آنچه را «مجاز» است به زبان می‌آورند و یا در رفتار آن‌ها می‌بینیم. زیرا هر فرد «سازگاری» که مورد تأیید جامعه خویش است و با اکثریت آن جامعه «هم رنگی» می‌کند.
هرچه که انگیزه و نیت واقعی‌اش می‌خواهد باشد، و هرگونه که در نهان عمل کند به ظاهر پاسخی خواهد داد که جامعه پسند یا «مجاز» باشد. ولی روانکاوی برای دستیابی به واقعیت راستین نمی‌توانست در پی معنی مجاز باشد. فروید، در پی معانی نا‌خودآگاه بود و تلاش می‌کرد این واقعیت را «به طور تجربی» در بیماران خود و نیز در «روان-آسیب‌شناسی هر روز زندگی» نشان دهد و اثبات کند. واقعیتی که برای به اصطلاح جویندگان حقیقت از آن دست که فیلسوفان و دانشمندان، حتی هنرمندان سنتی هستند مزه بسیار تلخ و مشمئز کننده ای داشت.
بعد از حمله به دانشمندانی همچون داروین و نیچه، انسان‌شناسان دیگر نمی‌توانستند پیش فرض دکارت را بپذیرند و انسان را تجسم آگاهی مطلق و خرد ناب ببینند، آن گونه که کانت، روسو و اغلب اندیشمندان و خردورزان آغاز مدرنیته می‌دیدند. امکان داشت مانند افلاطون، به آگاهی و خرد مردمان معمولی با تردید نگاه کنند، ولی در مورد اگاهی خود هیچ تردیدی نداشتند. یکی از انتقادهایی که به اندیشه فروید داشتند همین بود که چرا الگوی خود را از ذهن‌های معمولی یا حتی بیمار برگزیده است ونه فیلسوفان و دانشمندان اگر چه فروید به تحلیل آثار هنرمندان کلاسیک و معاصر خود پرداخت ولی این تحلیل‌ها نیز گونه‌ای توهین به فلسفه و هنر و ادبیات به شمار آمدند. علیرغم خواست روشنگری، فروید بار دیگر «ناخودآگاهی» و «خردگریزی» را به عنوان بخش‌هایی از ذهن و شخصیت انسان متمدن روردروی او گذارد.
نیچه پیش از فروید به سرزمین وحش پاگذارده بود، تا آنجا انسان را دریابد. از شهر تمدن گریخته، خود را به مانند زرتشت در کوه‌ها تبعید کرده بود وبه زبان پیامبر کهن سخن می‌گفت. از انسانی سخن می‌گفت که بین «اخلاق دروغین»، زبان و کردار دروغین و غریزه‌های پرخاشگرانه حیوانی ژرفی در وجود خود گیر افتاده بود. انسانی با اندیشه و رفتاری نا‌خودآگاه که با «غریزه جنسی»، «غریزه انسانی» و نیز «غریزه‌ای برای دانستن حقیقت» که در واقع واپس زنی «غریزه خود-ویرانگری» و «آرزوی مرگ» بود، هدایت می‌شد. به عبارت دیگر از انسانی به ظاهر «خردپذیر» سخن می‌گفت که «خرد پذیری» و «اخلاق»، نقاب‌های مجاز و جامعه پذیر او بودند، تا غریزه‌ای پرخاشگرانه حیوانی را پشت آن‌ها پنهان کند.
برای نیچه، ناخودآگاه بخش اساسی هر فرد بود، در حالیکه آگاهی در نظر او فرمول صفر ناخودآگاه به شمار می‌آمد. ناخودآگاه را جایی می‌دانست که در آن احساس‌ها، غریزه‌ها و اندیشه‌ها سردرگم بودند. در ضمن مکانی که در آن مراحل گذشته زندگی فرد و نوع انسان بار دیگر پدیدار می‌شدند.
تاریخ بشر تا به امروز زیر سیطره نیاز به کار کردن بوده است؛ و از دیدگاه فروید این ضرورت خشن به معنای آن است که ما باید برخی تمایلات خود را برای لذت بردن و خشنودی واپس زنیم. اگر ناگریز نبودیم به منظور بقای خود کار کنیم، شاید به سادگی، تمام طول روز را دراز می‌کشیدیم و کاری نمی‌کردیم. هر انسانی باید این سرکوب را که فروید آن را واپس زدن «اصل لذت» به وسیله «اصل واقعیت» نامید از سر بگذراند، اما برای بعضی از ما، مستدل‌تر از آن برای کل جوامع، این سرکوب ممکن است زیاده از حد بوده و ما را بیمار کند. گاهی اوقات مشتاقیم در حدی قهرمانانه خشنودی را کنار بگذاریم، اما معمولاً با این اطمینان زیرکانه که با به تعویق انداختن لذتی آنی، در پایان آن را دوباره و شاید به صورتی غنی‌تر، به دست خواهیم آورد. تا زمانی که واپس زدن، چیزی برای خود ببینیم برای برگزیدن آن آماده‌ایم؛ اما چنانچه بیش از حد از ما خواسته شود، احتمالاً بیمار خواهیم شد. این شکل از بیماری «روان نژندی78» نامیده می‌شود؛ و چون همانطور که گفتیم همه انسان‌ها باید تا حدی سرکوب شوند، به گفته یکی از شارحان فروید نسل بشر را می‌توان «حیوان روان نژند» نامید. فهم این مطلب اهمیت دارد که این قبیل روان نژندی‌ها با قوه خلاقه‌نژاد بشر و نیز علل نا‌شادی ما در آمیخته است. یکی از راههای برخورد ما با آروزهای ارضا نشدهمان «تصعید» است، و منظور فروید از این عمل، جهت دادن آن‌ها به سوی مقاصد واجد ارزش اجتماعی بیشتر است. شاید ما با ساختن پل‌ها و کلیسا‌ها نا‌آگاهانه در جستجوی مفری برای ناکامی جنسی خود هستیم. از دیدگاه فروید به دلیل همین گونه تقصیر هاست که تمدن پدید می‌آید: در نتیجه تغییر مسیر غرائزمان به این هدفهای والا‌تر و لگام زدن بر آنهاست که تاریخ فرهنگی آفریده می‌شود.
اگر مارکس پیامد‌های نیاز ما به کار را از زاویه مناسبات اجتماعی، طبقات اجتماعی، و اشکال سیاسی ملازم با آن‌ها مورد مطالعه قرار داد، فروید اثرات آن را بر حیات روانی بررسی می‌کند. معما یا تناقضی که طرح خود را بر آن بنا می‌کند این است که ما فقط در نتیجه واپس زدن شدید عناصری که ما را ساخته‌اند، آن چیزی شده‌ایم که هستیم. البته ما نسبت به این فرایند آگاهی نداریم،‌‌ همان طور که از نظر مارکس نیز زنان ومردان عموماً نسبت به آن فرایند‌های اجتماعی که زندگی آن‌ها را شکل می‌بخشد آگاهی ندارند. در حقیقت، بنا به تعریف نمی‌توانیم نسبت به این واقعیت آگاه باشیم، زیرا آرزوهای ارضا نشده خود را به جایی پس می‌زنیم که «نا‌خودآگاه» نامیده می‌شود. عقده ادیپ از دیدگاه فروید آغاز اخلاقیات، وجدان، حقوق و کلیه اشکال اقتدار اجتماعی و مذهبی است. و عقده ادیپ را «هسته روان نژندی» می‌داند.
شاهراهی که به ناخودآگاه می‌رود رویاست. رویا این امکان را در اختیار ما می‌گذارد که معدود نگاههای اجمالی خود را به هنگامی که گرم کار است بر آن بیفکنیم. رویا از نظر فروید اساساً ارضا نمادین خواستهای ناخودآگاه است؛ و در قالبی نمادین ریخته می‌شود زیرا اگر این مسائل به طور مستقیم رخ می‌نمود به قدر تکان دهنده و ناراحت کننده می‌شد که ما را از خواب می‌پراند.
فروید نوع بشر را از رمق افتاده در چنگال سائقه هولناک مرگ می‌بیند، نوعی خودآزاری اولیه که «خود79» آن را از سر باز کرده است. هدف نهایی زندگی مرگ است، بازگشت به نیک بختی آن شرایط بی‌جانی که در آن به «خود» نمی‌توان آسیب رساند. غریزه زندگی، یا انرژی جنسی، نیرویی است که تاریخ را می‌سازد، اما در تناقضی مصیبت بار با غریزه مرگ قرار دارد. ما می‌کوشیم که به پیش رویم فقط به این خاطر که مدام به عقب رانده شویم، به این خاطر مبارزه می‌کنیم که به وضعیتی حتی پیش از ذی شعور بودن بازگردیم. «خود»، هستی ترحم انگیز و ناپایداری است که زیر فشار جهان خارج خرد شده، طعم تازیانه‌های سرزنش «خود بر‌تر80» را چشیده، و بر اثر تقاضا‌های حریصانه و سیری ناپذیر «نهاد81» به ستوه آمده است.
دلسوزی فروید برای «خود»، دلسوزی نوع بشر است که زیر فشارهای تقاضاهای اغلب غیر قابل تحمل تمدن کار کرده است؛ تمدنی که بر واپس زدن میل و به تعویق انداختن رضایت استوار است. او همه طرحهای مدینه فاضله‌ای را برای دگرگون کردن این شرایط را سرزنش می‌کرد. گرچه بسیاری از دیدگاهای اجتماعی او مطابق مرسوم و اقتدارگرایانه بود، با وجود این کوششهایی را که در جهت از میان بردن یا دست کم اصلاح نهادهای مالکیت خصوصی و دولت ملی صورت می‌گرفت تأیید نمی‌کرد. این موضع گیری ناشی از اعتقاد راسخ او به این مساله بود که جامعه نو به لحاظ واپس زنی‌هایش ستمگرانه شده است.
با اینکه انتقاداتی به غلط به فروید می‌شود مبنی بر اینکه اندیشه او بیشتر فردگرایانه است اما اندیشیدن به تحول فرد انسانی را بر حسب عوامل اجتماعی و تاریخی برای ما میسر ساخت. آنچه فروید پی می‌افکند در حقیقت چیزی کمتری از نظریه مادی ساخته شدن شخص انسان نیست. ما

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد روح انسانی، علوم اجتماعی، جامعه پذیری، اگزیستانسیال Next Entries دانلود پایان نامه درمورد دوران مدرن، آداب و رسوم، انگیزه اخلاق، اندیشه سیاسی