دانلود پایان نامه درمورد میل جنسی، جنس مخالف، مشکلات جنسی

دانلود پایان نامه ارشد

انرژی فیزیولوژیکی ،انرژی روانی وجود دارد که در فرایندهای روانی نظیر ادراک، یاداوری ، اندیشه و تفکر به کار می رود که به طور کلی ، انرژی محرک شخصیت است ( اوحدی ، 1385) .انرژی روانی عمدتا “انرژی غریزی است و انرژی غریزه ی جنسی در این میان از اهمیت بیشتری برخوردار است ” ( هال57 ، 1956، ترجمه نیک آئین ،1383).
از دیدگاه فروید ، غریزه زندگی که غریزه جنسی مهم ترین آن است ، در مراحل تحول ، در نواحی شهوت انگیز سیر می کند . این جریان از دیدگاه رشد روانی – جنسی به سه دوره اصلی تقسیم می شود:
-دوره اول : « دوره تناسلی « از تولد تا حدود 5 سالگی است .
-دوره دوم : « دوره نفهتگی » است و از 5 سالگی بلوغ ادامه دارد
-دوره سوم : « بلوغ جنسی » است و میل جنسی به شکل نهایی خود تجلی دارد
فروید معتقد بود که در کودک ، در حدود سنین 4 تا 6 سالگی ، غریزه جنسی بدون اینکه رشد کافی داشته باشد ، فعال است و کودک از مالش آلت جنسی خود ، که نوعی استمناء است ، لذت میبرد و موجب تمایلاتی از جمله تمایل پسر به مادر می شود و همچنین دختر سعی می کند پدر راشیفته خود کند . براثر این تمایلات ، عقده اودیپ تشکیل می گردد . عقده اودیپ عبارت است از اینکه هر جنسی از همجنس خود متنفر و به جنس مخالف متمایل می گردد . به نظر فروید حل عقده اودیپ از اهمیت خاصی برخورددار است . زیرا پیدایش تمام بیماری های روانی به حل ناموفق این عقده مربوط می شود. از نظر فروید عوامل برانگیختگی میل جنسی ، عوامل درونی و بیرونی را در بر می گیرد . فکر زیاد ، دقت بیش از اندازه بر یک موضوع جنسی ، از جمله عوامل درونی برانگیختگی میل جنسی و شرایط و اوضاع و احوال مکانی، زمانی و اجتماعی از جمله عوامل بیرونی میل جنسی به حساب می آیند ( کجباف ، 1389 ).
نظریه یونگ
یونگ58 بر خلاف فروید نقش اصلی را به غریزه جنسی نمی داد ، او انرژی روانی را به منزله ی یک کل واحد در نظر گرفت ، وی اصطلاح ” لیبیدو ” را به نیروی جنسی محدود نکرد ، بلکه آن را جزئی از انرژی روانی کلی پنداشت ، یونگ با بصیرتی عمیق نشان داد که آنچه روان تحلیل گران از ضمیر ناهشیار بیماران خود بیرون می کشند ، معادل هایی هستند که در اسطوره ها و نمادهای نقاط مختلف جهان اعم از فرهنگ های ابتدایی یا پیشرفته دیده می شوند ، ” علی رغم اهمیت انکار ناپذیر جنسیت ، مع ذالک امکان پذیر نیست که همه چیز مطلقا به این غریزه مربوط شود “(یونگ ،1963، ترجمه ی رفیعی و رفیعی ،1389) .
یونگ به کهن الگوهایی59 علاقه داشت که محتوا و نیروی هیجانی و هزاران سال عمر داشتند از جمله آنیما و آنیموس60 که معرف خصوصیات جنس مخالف هستند مثل احساسات، نگرش ها و ارزش ها . آنیما بخش زنانه ی روان مردان است مثل احساسی و هیجانی بودن و آنیموس بخش مردانگی روان زنان و خصوصیاتی چون منطقی و خردمند بودن را در بر می گیرد ، این تلقی که مردان و زنان بخش هایی از هورمون های یگدیگر را نیز ترشح می کنند ، با این حال انسان ها از لحاظ برخورداری از خصوصیات روانی جنس مخالف با یگدیگر فرق دارند . یکی از مفروضات اصلی آنیما و آنیموس این است که زن ها به طور سنتی هیجانی و دلسوزند و مردها منطقی و قدرتمند ند ولی در مورد آنیما و آنیموس نباید اینقدر تنگ نظر بود ، هاردینگ61 (1970) چهار نوع کهن الگوی زنان را در حین پرورش آنیموس توصیف می کند . یونگ معتقد بود زنان و مردان برای متوازن کردن شخصیت شان باید آنیما و آنیموس خود را بروز دهند ، در غیر این صورت باخطر ناپخته بودن یا مردانگی و زنانگی کلیشه ای مواجهه خواهند شد . کشف و بررسی آنیما و آنیموس در روان درمانی نه تنها بروزبخش های ناهوشیار را به دنبال دارد بلکه میل جنسی افراد و میل جنسی آنان درجریان انتقال نسبت به درمانگر را نیز فاش می کند (شارف62 ،ترجمه ی فیروزبخت ، 1388 ) .
نظریه آدلر
آدلر نیز مانند یونگ انگیزه اصلی آدمی را میل جنسی نمی دانست و میل به قدرت را کلید فهم انگیزش آدمی معرفی کرد .فروید به پدیده پرخاشگری غیر جنسی توجهی نکرد . ولی نظریه آدلر درست بر محور همین موضوع دور می زند .تفاوتی که بین این دو نظریه به چشم می خورد این است که آدلر این استعدادها را به صورت آزار گری – آزاد طلبی در نظر نمی گیرد ، بلکه از آنها به عنوان « احساس کهتری63 » و آرزوی قدرت یاد می کند . و فقط جنبه های معقول این پدیده را می نگرد . ( فروم ، 1995 تر جمه سلطانی ، 1369) .
طرفداران فروید احساس کهتری را مشتق از احساس اختگی یا قطع آلت تناسلی که ناشی از ترس ناهشیار در برابر از دست دادن آلت تناسلی خود یا ناقص ماندن آن است ، می دانند . آدلر این مکانیسم را معکوس می سازد و عقیده دارد که عقده اختگی مشتق از احساس کهتری است که بر دستگاه جنسی یا تجربه جنسی مستولی و تثبیت می شود (دادستان و محمود ، 1378) .
گر چه آدلر قبول نداشت که تمایلات جنسی ، محرک اصلی زندگی است اما به عنوان یکی از تکالیف زندگی آن را پذیرفت به نظر وی واقعیت زیستی این است که بصورت جنسی موجودیت پیدا کرده ایم . تکلیف زندگی آموختن این واقعیت است که هر دو جنس می توانند در رابطه جنسی لذت و معنی متقابل بیابند . بنا به تعریف نقش جنسی حال بر پایه ی توصیف ها و پندارهای قالبی فرهنگی باید بکوشیم با جنس دیگر و نه جنس مخالف رابطه برقرار کنیم ( پروجاسکاو نروکراس64 ،1330، ترجمه سید محمدی ، 1390).
نظریه فرانکل
عشق تنها راهی است که با آن می توان ژرفای وجود دیگری را دریافت . کسی نمی تواند از وجود و سرنوشت فرد دیگری کاملا آگاه شود ، مگر آنکه عاشق او باشد . در معنای درمانی فرانکل65 عشق ، پدیده ای نیست که از پدیده اصلی دیگری زاییده شده باشد . عشق به اصطلاح اعتلا یافته غریزه جنسی نیست ، بلکه خود مانند غریزه جنسی پدیده ای اصلی و ابتدایی است . میل جنسی معمولا حالتی است از بیان عشق و وقتی جایز و حتی مقدس است که مرکبی برای عشق باشد . پس عشق اثر جانبی میل جنسی نیست ، بلکه میل جنسی راهی برای درک عشق است ( کجباف، 1381 ) .
نظریه اریک فروم
براساس نظریه اریک فروم66، میل جنسی یکی از مظاهر استقلال است که در سالهای اولیه زندگی نمایان می شود . زشت شمردن آن سبب واپس زدگی میل جنسی و احساس گناه در کودک شده و لاجرم او را مطیع تر می کند . شکستن تابوی جنسی اقدامی است عصیانگر در جهت پس گرفتن استقلال شخصی ، ولی با این روش نمی توان به آزادی بیشتری دست یافت . در حقیقت تابوها سبب توجه ذهنی به امور جنسی و گمراهی می شود ، ولی این امر ازادی به با ر نمی آورد » ( اوحدی ، 1381 ).
اریک فروم سایق جنسی را از سه سالگی به بعد در تحول روانی انسان مطرح می کند و درباره ی احساس گناه ناشی از محدودیت آن چنین می گوید : ” اگر اصول اخلاقی بر اساس مراجع قدرت سایق جنسی را عامل گناه “بداند ، همه دارای یک منبع گناه تمام نشدنی خواهیم بود و می توان گفت که همه از سه سالگی به بعد همواره سرشار از گناه بوده ایم ، زیرا انسان نمی تواند از میل جنسی فارغ شود و اگر آن میل ، عیب تلقی شود ، احساس گناه طبیعی است ، محدودیتی که به امور جنسی تحمیل می شود به احساس گناه می انجامد که دست آویزی برای وضع اصول اخلاقی قدرتگر است ، به نظر می رسد که نسل جوان خود را از احساس گناه جنسی آزاد ساخته است ، که البته پیشرفت کمی نیست ، در جامعه ی غربی به علت جهت گیری مصرفی ، از میل جنسی برای پوشاندن فقدان صمیمیت بهره گیری می‌شود ، نزدیکی جسمانی، به وسیله ای برای پوشاندن عیب بیگانگی انسان تبدیل شده است، صمیمیت عاطفی و هماهنگی اصیل بین دو نفر را می توان به خوبی با صمیمیت جسمانی پیوند داد . اما این دو نوع صمیمیت ، یکسان و از یک نوع نیستند ” اریک فروم ارضای میل جنسی را نوعی سایق هیجانی بیولوژیکی به حساب آورده است که با نیاز های اجتماعی یا هیجان های اجتماعی از قبیل همبستگی ، عشق ، نفرت که از ساختار بر می خیزد ، تفاوت دارد . فروم علی رغم اینکه میل جنسی را رفتاری می داند که دارای عناصر شبه غریزه است ، عوامل موثر بر آن را ناشی از یادگیری و فرهنگ به شمار می آ ورد ، اودر این باره این گونه اظهار عقیده می کند . ” رفتارهای چندی داریم از قبیل _ پرخاشگری دفاعی ، فرار و تا حدی رفتار جنسی که در آن ها عناصر شبه غریزه موجود است اما در آنجا هم نباید واقعیت های مربوط به یادگیری و نفوذ فرهنگ را که سایق های فطری در آن دخل و تصرف می کنند ، از نظر دور داشت “( فروم ،1995 ، ترجمه ی تبریزی ،1368) .
به نظر فروم ،” زن مردی خواجه نیست و جنسیت او اختصاصا زنانه است و طبیعت مردانه ندارد ، احتیاج به از میان بردن تنش فقط جزئی از انگیزه جاذبه جنسی دو جنس برای یگدیگر است ” به طور کلی ، این جاذبه معلول احتیاج به غیر همجنس است ، در حقیقت ، جاذبه ی شهودی به هیچ عنوان فقط در جاذبه جنسی جلوه نمی یابد ، مردانگی و زنانگی، نه تنها در عمل جنسی ، بلکه در صفت ها و منش شخص نیز وجود دارد ، در مجموع به نظر فروم آنچه فروید به آن بی توجه بوده است ، جنبه ی” روان زیستی ” مسائل جنسی ، تمایل دوقطبی مذکر ومونث و آرزوی این دو قطب است . فروم می گوید ؛ انتقاد من به نظریه فروید این نیست که او روی مسائل جنسی زیاد از حد تکیه کرده است ، بلکه به سبب این موضوع بود که او نتوانسته امور جنسی را عمیقا در یابد ، و اولین قدم را در راه کشف اهمیت شور و هیجان ناشی از روابط متقابل اشخاص بر داشت ، و مطابق با مقدمات فلسفی این مطالب را از نظر زیست شناختی مورد بحث قرار داد ، ولی با پیشرفت تحصیلی روانی لازم است با انتقال بینش فروید ، از زیست شناختی به ابعاد زیستی و وجودی ، مفاهیمی را که وی عنوان کرده است ، اصلاح کنیم وآن ها را عمیق تر سازیم ” ( فروم ، 1962، ترجمه ی سلطانی ، 1369) .
اریک فروم عشق را نتیجه رضایت کافی جنسی نمی داند ؛ بلکه کامیابی جنسی را نتیجه عشق می شناسد. او در مطالعه مشکلات جنسی این موضوع را نشان می دهد و می گوید : مطالعه یکی از متداولترین مشکلات جنسی ، یعنی ، سردمزاجی زن و ناتوانی روانی – جنسی مرد نشان می دهد که علت واقعی این مشکلات ، ناآگاهی از روشهای درست جنسی نیست ، بلکه علت واقعی منهایی است که عشق را غیر ممکن می سازد .ترس یا تنفر از غیر همجنس اساس این مشکلات است که موجب می شود شخص خودش را کاملا در اختیار طرف مقابل نگذارد . بی پیرایه عمل نکند ، به شریک جنسی خود در صمیمیت و هم آغوش اعتماد نکند کسی که از نظر جنسی دچار منع شده است اگر بتواند خود را از ترس یا تنفر برهاند و در نتیجه در عشق ورزیدن توانا شود ، مشکلات جنسی وی نیز حل خواهد شد ، و اگر نتواند ، هر چه در روابط جنسی آزموده باشد بی حاصل است ( کجباف ، 1381 ).
انسان موجودی اجتماعی نیز محسوب می شود ، زیرا به منظور ارضای سایق های لیبیدو و صیانت ذات نیاز به دیگران دارد ؛ کودک محتاج مادر است ، اشخاص بالغ نیاز به جنس مخالف دارند ، احساس های نظیر مهربانی و عشق پدیده های تلقی می شوند که همراه و ناشی از لیبیدو هستند ، مردم برای ارضای سایق های روانی خود محتاج یکدیگرند ، فروم در نهایت معتقد است که “انسان جنسی و چهره دیگر از ” انسان اقتصادی ” کلاسیک است ؛ یعنی ، آن انسان تک افتاده و خود کفا باید با دیگران رابطه برقرار کند تا آن ها متقابلا بتوانند نیاز های یکدیگر را بر آورده سازند ، نیاز های انسان جنسی ، فیزیولوژیکی و لیبیدوی است ، که به طور عادی از رابطه با جنس مخالف ارضا می شود ، در هر دو ، انسان ها از هم بیگانه اند در رابطه آنها با یکدیگر فقط به وسیله هدف و سایق مشترک برقرار می شود ( فروم ، 1995، ترجمه ی تبریزی ، 1368 ) .

نظریه هورنای
هورنای67 از کسانی است که بر نظریه فروید انتقاد وارد کرده است . او در این باره می گوید : در هر صورت تجربه نشان می دهد که ارتباط بین محبت و تمایل جنسی یک ارتباط حتمی ، ضروری و همیشگی نیست ؛ یعنی نمی شود گفت که این دو ، یک پدیده هستند یا ریشه و محرک واحدی دارند . به نظر من محبت پدیده ای کاملا جدا از تمایل جنسی است که می توان گفت تنها در بعضی موارد با یکدیگر ارتباط

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد رضایت جنسی، روابط جنسی، میل جنسی Next Entries دانلود پایان نامه درمورد سلامت روان، روابط جنسی، سلامت روانی