دانلود پایان نامه درمورد مرجع داوری، معافیت از مسئولیت، ترک فعل

دانلود پایان نامه ارشد

استعفای داور باید در دیوان پذیرفته شود. افزون بر این، داور یا داورانی که نصب آنها به تایید دیوان داوری رسیده از امتیازات و مصونیتهای مقرر در قواعد نیز برخوردار میشوند. مطابق ماده 34 قواعد داوری که از نوآوریهای آن است داوران و هم اعضای دیوان و دبیرخانه از هر گونه مسئولیت ناشی از فعل یا ترک فعل در جریان رسیدگی یا داوری، معاف میباشند. هدف این ماده فراهم کردن امنیت بیشتر برای داوران و نیز برای مسئولان دیوان و دبیرخانه است که با اطمینان خاطر و بدون واهمه از پیامدهای تصمیمات و اعمال یا ترک عمل، کار اصلی خود را انجام دهند. به هر حال، شرط معافیت از مسئولیت که در ماده 34 قواعد آمده آن است که داوران وظیفهی خود را به صورت متعارف و با رعایت موازین انجام دهند و بنابراین در صورت ارتکاب تقصیر عمده یا تخلفات عمدی همچنان مسئول خواهند بود.
استقلال و بیطرفی داور: فرد یا افرادی که به عنوان داور معرفی میشوند، باید مستقل از طرفین باشند و در طول جریان داوری هم استقلال خود را حفظ نمایند. منظور از استقلال داور آن است که رابطهی خادم و مخدومی با طرف نداشته باشد، با هیچ یک از طرفین اشتراک یا تعارض منافع نداشته باشد، و شرایطی داشته باشد که بتواند فارغ از هر ملاحظهای بیطرفانه به دعوی رسیدگی نماید و رای دهد. منظور از بیطرفی داور نیز آن است که هنگام رسیدگی و رای تحت تاثیر عوامل و ملاحظات گوناگون قرار نگیرد و فقط قانون و موازین حقوقی و عدالت را در نظر بگیرد. شرط استقلال و بیطرفی داور، نهایت اهمیت را دارد و در صورتی که مخدوش شود، او را در معرض جرح و سلب سمت داوری قرار میدهد.
وصف استقلال و بیطرفی، هم عینی است و هم ذهنی و باید به طور قطعی وجود داشته باشد و نسبیت بردار نیست و خود شخص داور بهتر از هر کس به آن وقوف دارد و موظف است آن را حفظ نماید. از این رو، داوران نیز نهایت مراقبت را میکنند که این اوصاف را حفظ نمایند زیرا اساس حیثیت و اعتبار ایشان است. ماده 7 (2) قواعد در این مورد میگوید، کسی که به عنوان داور نامزد و معرفی شده و قرار است با تصویب دیوان داوری، داور بشود مکلف است ابتدا اعلامیهای کتبی مبنی بر این که مستقل از اصحاب دعوی است امضا کند و به دبیرخانهی دیوان تسلیم نماید و ضمن آن باید هر گونه اوضاع و احوال یا واقعیتهایی که ممکن است استقلال او را در نظر طرفین با تردید مواجه سازد، اعلام و افشا کند. (مانند این که در استخدام یکی از طرفین بوده، یا مشاور حقوقی یا وکیل یکی از طرفین باشد، یا در شرکت او سهامدار باشد، یا در پروندهی دیگری وکیل طرف مقابل باشد و مانند اینها). دبیرخانه این اعلامیهی مستقل بودن داور را به طرفین میدهد و مهلتی قایل میشود که دربارهی آن اظهار نظر نمایند. در صورتی که هیچ یک از طرفین نظری ندهند، بدان معنی است که استقلال داور در نظر ایشان مخدوش نیست، اما در صورتی که به نظر ایشان مفاد اطلاعات و واقعیاتی که در اعلامیهی مذکور آمده یا اطلاعاتی که خود ایشان از سایر منابع دارند، استقلال او را در معرض تردید قرار دهد، میتوانند به معرفی او به عنوان داور اعتراض نمایند که رسیدگی به آن با دیوان داوری است. در هر حال، تصمیم دیوان دربارهی تصویب و تایید داور یا رد نامزدی او، قطعی است (ماده 7 (4) قواعد).
استقلال و بیطرفی داور، تکلیف اوست و موظف است در طول رسیدگی هم آن را حفظ نمایند. به همین لحاظ ماده 7 (3) قواعد مقرر میکند در صورتی که در اثنای رسیدگی، برای داور واقعیات و اوضاع و احوالی پیش آید که استقلال او را در معرض تردید و شبهه قرار دهد (مانند این که در شرکت یکی از طرفین سهامدار شود). مکلف است آن را افشا نماید. در صورتی که چنین وضعی پیش آید و داور اعلام نکند، اما یکی از طرفین از آن آگاه شود میتواند مراتب را به دیوان اعلام کند و داور مربوط را جرح نماید.
3-2- انتخاب داور در داوریهای چند طرفه
منظور از داوری چند طرفه آن است که یکی از طرفین و یا گاه هر دو آنها، مرکب از چند شرکت یا شخص حقیقی باشند که متفقاً طرف خواهان یا طرف خوانده را تشکیل دهند و نفع مشترک در دعوی دارند. این وضعیت در قراردادهای بینالمللی چند طرفه که به صورت کنسرسیوم منعقد میشود، بیشتر پیش میآید. در چنین حالتی، اگر بین طرفین اختلافی حاصل شود و به داوری رجوع کنند، آن را «داوری چند طرفه» گویند. در این صورت، اگر قرار باشد هر یک از اعضای طرف خواهان یا طرف خوانده داور خود را معرفی نماید، هیات داوری حداقل چهار نفره خواهد شد که رسیدگی و تصمیمگیری را با مشکل مواجه میسازد و هنگام صدور رای حصول اکثریت را غیرممکن میکند. همچنین یکی از طرفها که مرکب از دو واحد یا شرکت است، دو نفر داور خواهد داشت و طرف دیگر یک نفر که این هم به معنای عدم تساوی طرفین خواهد بود. از سوی دیگر، وادار کردن اعضای طرف خواهان یا طرف خوانده که مشترکاً یک نفر داور را انتخاب نمایند، به معنای محروم کردن ایشان از داشتن داور مورد نظر خود میباشد، و از این حیث به منزلهی عدم تساوی طرفین است. مساله داوریهای چند طرفه از مسایل پیچیده و مهم داوری بینالمللی است که مدتها در محافل حقوقی مورد بحث بوده، اما امروزه رفته رفته رویهی نسبتاً مشخصی در مورد آن به وجود آمده است.
قواعد داوری اتاق تا پیش از اصلاح سال 1998 دربارهی داوریهای چند طرفه صراحت کافی نداشت، اما مادهی 10 قواعد فعلی مشخصاً به این موضوع اختصاص یافته و سعی کرده حداکثر تساوی و بیطرفی را در مرحلهی انتخاب داور در داوریهای چند طرفه رعایت کند. به موجب بند 1 این ماده در داوریهای چند طرفه که باید به هیات داوری سه نفره ارجاع شود، هر یک از طرفهای دعوی، اعم از خواهان یا خوانده که به صورت متعدد باشند باید متفقاً یک نفر داور مشترک معرفی نمایند. مطابق بند 2 همین ماده، اگر اعضای تشکیل دهندهی طرف مربوط نتواند متفقاً داور مشترک انتخاب نمایند یا در صورتی که همه طرفها اساساً نتوانند در مورد نحوهی تشکیل مرجع داوری توافق کنند، دیوان داوری اتاق همهی اعضای هیات داوری را انتخاب و منصوب مینمایند و یک نفر از ایشان را نیز به عنوان رئیس هیات داوری بر میگزینند. همان گونه که ملاحظه میشودف در چنین حالتی دیوان داوری اتاق حتی برای طرف مقابل که ممکن است داور خود را معرفی کند و مشکلی نداشته باشد، نیز داور منصوب میکند. علت اتخاذ این رویه در مادهی مذکور آن است که با همهی طرفها رفتار مساوی شده باشد و هیچ یک از طرفین دعوی در موقعیت بهتر و مساعدتری از حیث داشتن داور اختصاصی، قرار نگیرد. زیرا اگر قرار باشد دیوان فقط برای طرفی که اعضای آن نتوانستهاند در انتخاب داور مشترک به توافق برسند، داور نصب کند اما طرف مقابل داور منتخب خود را داشته باشد، عملاً طرف اول در موقعیت فروتر و بدتری قرار گرفته است. به همین لحاظ، در این قبیل موارد دیوان، کل هیات داوری را تعیین میکند تا همه طرفها از حیث داشتن داور در وضعیت مساوی باشند.
3-3- جرح داور
پیش از این گفتیم که داور باید هنگام انتصاب به این سمت و نیز در طول انجام وظیفه و ماموریت خود تا زمان صدور رای، صفت استقلال داشته باشد و بیطرف هم باشد. استقلال و بیطرفی داور، ضامن صحت رسیدگی و اعتبار تصمیم او است. قواعد داوری اتاق در ماده 7 (2) داور را ملزوم میکند که پیش از تایید او در دیوان، اعلامیهای کتبی مبنی بر دارا بودن صفت استقلال را امضا کند و اگر بعداً اوضاع و احوالی حادث شد که استقلال او را با تردید مواجه میسازد، نیز موظف است آن را اعلان و افشا کند. در این صورت با طرفین است که آیا همچنان به او اعتماد بورزند یا بخواهند که کنارهگیری نمایند. و نیز اشاره کردیم که استقلال و بیطرفی داور یک مفهوم ذهنی و قائم به شخص است، اما موارد عدم استقلال و بیطرفی، عینی و خاص (سوبژکتیو) است و بسته به اوضاع و احوال متفاوت است. مثلا موضعگیری به نفع یکی از طرفین در جریان رسیدگی یا ندادن اجازهی دفاع از موارد نقض بیطرفی است، و نیز داشتن رابطهی خادم و مخدومی با ایشان، یا ذینفع بودن در دعوی از مصادیق بارز عدم استقلال است.
ضمانت اجرای استقلال و بیطرفی داور جرح او است. به این معنی که اگر داور هر یک از طرفین یا داور رئیس فاقد این صفت باشد و حاضر نشود کنارهگیری نماید، هر یک از طرفین میتواند او را جرح کند. مادهی 11 قواعد دیوان دربارهی تشریفات جرح، مقررات روشن و صریحی را پیشبینی کرده است. مطابق ماده 11 (1) جرح داور به علت عدم استقلال یا سایر علل، باید به صورت کتبی به دبیرخانهی دیوان تسلیم شود و حاوی شرح اوضاع و احوالی باشد که مبنای جرح قرار گرفته است و مطابق بند 2 مادهی مذکور اعلام جرح باید ظرف 30 روز از تاریخ تایید نصب داور توسط دیوان داوری یا اگر علت جرح بعداً در حین رسیدگی حادث شود و یا اگر از قبل وجود داشته اما بعدا مکشوف شود، باید ظرف 30 روز از تاریخی باشد که جرح کنند از آن مطلع شده است. رسیدگی به جرح بر عهدهی دیوان داوری اتاق است و تصمیم او در این مورد قطعی است و دیوان مکلف نیست دلایل خود را در مورد قبول یا رد جرح اعلام کند (ماده 7 (4) قواعد). رسیدگی به جرح دو مرحله دارد: یکی قابل استماع بودن آن از این حیث که آیا به موقع مطرح شده یا نه، دوم از لحاظ ماهوی از این حیث که آیا ادلهی قانع کننده هست یا نه. دیوان میتواند هر دو مرحله را یکجا تصمیمگیری کند یا آن را تفکیک کند اما در هر حال، ابتدا باید موضوع به داور مجروح و نیز طرف مقابل اعلام و به آنها مهلتی داده شود که اظهار نظر نمایند.
همان گونه که پیداست، جرح داور هنگامی معنی پیدا میکند که او به این سمت منصوب شده باشد وگرنه در زمان معرفی و نامزد شدن داور، جرح معنی ندارد و اگر یکی از طرفین نسبت به استقلال و بیطرفی او ایرادی داشته باشد یا از مسایلی مطلع باشد که او را در معرض عدم استقلال قرار میدهد، میتواند نسبت به معرفی او اعتراض کند، که دیوان داوری هنگام بررسی و تایید نصب او مراتب را ملحوظ میکند و اگر ادلهی مستندی وجود داشته باشد، چه بسا او را تایید نکند.
جرح داور به معنای سلب اعتماد و بیاطمینانی نسبت به او است و اگر پذیرفته شود، حیثیت حرفهای و آبروی اجتماعی او را ملکوک میکند. متاسفانه گاه جرح داور، به عنوان عامل فشار به داور یا ایجاد تاخیر در داوری مورد سوء استفاده قرار میگیرد. اعلام جرح داور، ادامهی داوری را با مانع مواجه میکند زیرا صلاحیت و اعتماد به او برای رسیدگی و صدور رای تحت سوال قرار میگیرد و مادام که این اعتماد و اطمینان باز نگردد، مشروعیت تصمیمات و اقدامات او هم مخدوش و غایب است. بنابراین، در صورت جرح داور جریان داوری متوقف میشود تا تکلیف جرح معلوم شود، اگر دیوان داوری اتاق جرح را بپذیرد، داور مجروح از ادامه کار ممنوع میشود و مرجع داوری یکی از اعضای خود را از دست میدهد و باید جانشین او تعیین و انتخاب شود. در صورت رد جرح، داور به کار خود ادامه میدهد، اما مانع از جرح مجدد البته به علل جدید، نیست و جرح به کرات ممکن است.
3-4- تعویض داور
یکی از مسایل مربوط به تشکیل مرجع داوری عبارت است از «تعویض داور». تعویض داور هنگامی پیش میآید که یکی از داوران از انجام وظایف خود ناتوان باشد (مانند بیماری، اشتغال به مشاغل زیاد و کمبود وقت، یا ناتوانی حرفهای) یا داور فوت کند با استعفا نماید و دیوان استعفای او را بپذیرد، یا جرح او مورد قبول قرار گیرد و سرانجام ممکن است طرفین داوری متفقاً درخواست تعویض داور را بنمایند. (ماده 12 (1) قواعد)
افزون بر این موارد، ممکن است خود دیوان هم به تشخیص خود به این نتیجه برسد که داور عملاً یا قانوناً قادر به انجام وظیفه نیست یا معذور است و تصمیم به تعویض او بگیرد، بدون این که طرفین درخواست تعویض را کرده باشند. (ماده 12 (2) قواعد)
تعویض داور، با جرح داور متفاوت است زیرا در تعویض، استقلال و بیطرفی داور محل تردید نیست و به همین لحاظ نحوهی رسیدگی و تعیین جانشینی او نیز با جرح فرق میکند. رسیدگی و تصمیمگیری به مساله تعویض داور با دیوان داوری است. مطابق ماده 12 (4) هر گاه در جریان رسیدگی لازم شود که داور عوض

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد مرجع داوری، شرط داوری، دادگاه صالح، موافقتنامه داوری Next Entries دانلود پایان نامه درمورد مرجع داوری، اختلافات تجاری، حل و فصل اختلافات، جریان دادرسی